نقد و بررسی
نقد Out of the Blue | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوآرِ بیرمق در جستوجوی سایه «Out of the Blue» ساختهٔ نیل لابوت، تریلری جنایی است که از همان آغاز با میراث نوآر کلاسیک وارد گفتوگو میشود. فیلم از الگوی آشنایی بهره میگیرد: مردی تنها و گرفتار گذشته، زنی متأهل و رازآلود، و رابطهای که آرامآرام به قلمرو جرم نزدیک میشود. این انتخاب، بهخودیخود میتواند بستری پربار برای بازی با وسوسه، فریب و مسئولیت اخلاقی باشد؛ اما فیلم بیش از آنکه این عناصر را به درامی زنده بدل کند، به نشانههای آشنای ژانر تکیه میکند.
حاصل، اثری است که ظاهرِ نوآر را میشناسد، اما کمتر موفق میشود نیروی درونی آن را بازآفرینی کند. زندگی محصورِ کانر کانر بیتس پس از تحمل زندان و بازگشت به زندگی عادی، در کتابخانه کار میکند و با دویدن و شنا میکوشد نظمی شخصی برای خود بسازد. این جزئیات، در ابتدا تصویری از مردی میسازند که میخواهد گذشته را پشت سر بگذارد، اما هنوز در حاشیهٔ جامعه و در مرز میان اصلاح و لغزش ایستاده است.
ملاقاتش با مریلین چمبرز، همسر مردی ثروتمند، این سکون را برهم میزند و رابطهای پرحرارت شکل میگیرد؛ رابطهای که خیلی زود از مرز رمانس عبور میکند و پای قتل را به میان میکشد. این نقطهٔ عزیمت ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: کانر نه قهرمانی بیگناه است و نه تبهکاری تمامعیار؛ او انسانی است که میخواهد زندگی تازهای بسازد، اما در برابر کشش عاطفی و خیالِ رهایی آسیبپذیر میماند.
مسئله آن است که فیلم برای تبدیل این تناقض به تحول روانی، زمان و ظرافت کافی نمیگذارد. دلبستگی کانر گاه چنان سریع و بیواسطه پیش میرود که تصمیمهایش بیش از آنکه حاصل کشمکشی باورپذیر باشند، قطعاتی برای پیشبرد طرح به نظر میرسند. مریلین؛ چهرهای میان افسون و ابهام مریلین قرار است هم زنی محصور در ازدواجی تلخ باشد و هم حضوری اغواگر که مسیر کانر را تغییر میدهد.
« حاصل، اثری است که ظاهرِ نوآر را میشناسد، اما کمتر موفق میشود نیروی درونی آن را بازآفرینی کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دایان کروگر با وقار و تسلط تصویری، به شخصیت جذابیتی سرد میبخشد؛ با این حال، فیلمنامه بهندرت به او امکان میدهد از قالب زن مرموزِ نوآر فراتر رود. مریلین بیشتر با سکوتها، نگاهها و اشارههایش تعریف میشود تا با جهان درونی و انگیزههایی که بهتدریج آشکار شوند. این ابهام میتوانست به سرچشمهٔ تعلیق بدل شود، اگر فیلم میان پنهانکاری و کمپرداختگی تفاوت میگذاشت.
رازآلود بودن شخصیت زمانی کار میکند که تماشاگر احساس کند در پس رفتارها نظمی پنهان وجود دارد؛ اما در اینجا گاهی چنین مینماید که اطلاعات صرفاً برای حفظ غافلگیری عقب نگه داشته شدهاند. مریلین بهجای آنکه حضوری پیچیده و چندلایه پیدا کند، اغلب به نیرویی محرک در سرنوشت کانر تقلیل مییابد.
بازیها و دیالوگهای مصنوعی بخش مهمی از فیلم بر گفتوگوهای دونفره استوار است؛ گفتوگوهایی که باید هم کشش عاشقانه را بسازند و هم سایهٔ خطر را بر رابطه بیفکنند. اما دیالوگها اغلب حالتی تصنعی و توضیحی دارند. شخصیتها گاه چنان سخن میگویند که انگار از جایگاه خود در یک قصهٔ جنایی آگاهاند و وظیفهشان رساندن اطلاعات به تماشاگر است.
نتیجه، فاصلهای میان واژهها و احساس واقعی شخصیتهاست؛ فاصلهای که بهویژه در صحنههای عاطفی محسوس میشود. ری نیکلسون برای کانر نوعی معصومیت آسیبپذیر و سادگیِ نگرانکننده فراهم میکند، اما این ویژگی همیشه به بازیای زنده و متحولشونده نمیانجامد. بازیها در بخشهایی کمجان به نظر میرسند و واکنشها وزن لازم را ندارند.
« این ابهام میتوانست به سرچشمهٔ تعلیق بدل شود، اگر فیلم میان پنهانکاری و کمپرداختگی تفاوت میگذاشت. »
شخصیتها و اجرا
در چنین فیلمی که تعلیقش وابسته به اعتماد، تردید و خواندن نشانههای کوچک است، بیروحی اجراها بهسرعت اثر خود را بر کل روایت میگذارد. حضور بازیگران شناختهشده نیز بهتنهایی نمیتواند خلأ شخصیتپردازی را جبران کند. زمانپریشی و ریتم ناپایدار یکی از تصمیمهای فرمی فیلم، استفاده از نوشتههایی میان صحنههاست که گذر زمان را با عباراتی مانند «چند هفته بعد» مشخص میکنند.
این میاننویسها میتوانند یادآور فصلبندیهای ادبی یا شیوهٔ موجز روایت در سینمای کلاسیک باشند؛ اما تکرارشان، بهجای آنکه ریتمی سنجیده بسازد، بارها همان اطلاعاتی را اعلام میکند که خود صحنهها از پیش رساندهاند. گاه احساس میشود فیلم برای ایجاد حالوهوای نوآر، نشانهای را به کار میگیرد بیآنکه کارکرد روایی آن را بهدرستی بسنجد.
ریتم نیز میان شتاب و درنگ نوسان میکند. برخی تحولات مهم بیش از اندازه سریع رخ میدهند، در حالی که بخشهایی از رابطه و انتظار، بدون افزودن اطلاعات یا تنش تازه امتداد مییابند. همین ناهماهنگی، پیشروی داستان را نامطمئن میکند: فیلم نه آنقدر فشرده است که به ضرباهنگ تریلری خوشساخت برسد و نه آنقدر تأملگرا که مکثهایش معنایی مستقل پیدا کنند.
بهجای افزایش اضطراب، گاهی حس ایستایی پدید میآید. نوآر بهمثابه ارجاع، نه تجربه ارجاع به سنت نوآر از نقاط متمایز فیلم است. کتابها و فیلمهای جنایی درون جهان داستان حضوری آشکار دارند و شیفتگی شخصیتها به قصههای قتل و فریب، راهی برای بازتابدادن رابطهٔ آنها با واقعیت میشود. این بازی میان هنر و زندگی، بالقوه میتواند پرسشی جذاب طرح کند: آیا شخصیتها در حال زیستن یک افسانهٔ جناییاند، یا فقط میکوشند به زندگی آشفتهشان شکلی داستانی بدهند؟
« حضور بازیگران شناختهشده نیز بهتنهایی نمیتواند خلأ شخصیتپردازی را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، ارجاعات گاهی بیش از آنکه به لایهای تازه از معنا برسند، یادآور مستقیم نمونههای مشهور ژانرند. فیلم ظاهر کلاسیک را فرا میخواند، اما کمتر در آن بازآفرینی یا دگرگونی ایجاد میکند. نوآر صرفاً به زنی فریبنده، مردی سادهدل و نقشهای مرگبار وابسته نیست؛ نیروی آن از فضای اخلاقی تیره، سرنوشت محتوم و انتخابهایی میآید که شخصیتها را به دام خود میاندازند.
«Out of the Blue» به این مؤلفهها اشاره میکند، اما همیشه نمیتواند آنها را در تجربهای منسجم و پرکشش به هم پیوند دهد. تعلیق و وعدهٔ غافلگیری طرح قتل در مرکز فیلم، وعدهٔ یک تریلر پرتنش را به همراه دارد. رابطهٔ کانر و مریلین با گفتوگوهای صریح دربارهٔ شوهر مریلین و امکان حذف او، تنش اخلاقی و جنایی را بهتدریج وارد داستان میکند.
برای تماشاگرانی که با قواعد نوآر آشنا هستند، بخشی از مسیر قابل حدس است؛ بنابراین فیلم باید تعلیق را نه فقط از پنهانکردن اطلاعات، بلکه از پیچیدگی انگیزهها و تردیدهای شخصیتها بسازد. اینجا اثر گاه بیش از اندازه به غافلگیری تکیه میکند. چرخش پایانی ممکن است برای بعضی تماشاگران جذاب یا غافلگیرکننده باشد، اما زمینهچینی لازم برای آن همیشه قانعکننده نیست.
غافلگیری هنگامی رضایتبخش است که پس از آشکارشدنش، تماشاگر بتواند نشانههای پیشین را دوباره ببیند و رابطهٔ تازهای میان آنها کشف کند. در این فیلم، برخی انتخابهای روایی بیشتر حسِ تمهید دارند تا نتیجهٔ طبیعی شخصیتها و موقعیتها؛ از همین رو، پایان برای گروهی از مخاطبان بهجای گرهگشایی، ناامیدی یا حتی نوعی بیاعتنایی به بار میآورد.
« بااینحال، ارجاعات گاهی بیش از آنکه به لایهای تازه از معنا برسند، یادآور مستقیم نمونههای مشهور ژانرند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Out of the Blue» ایدهای آشنا اما بالقوه نیرومند دارد: مردی در تلاش برای بازسازی زندگی، زنی گرفتار در ازدواجی فرسوده، و رابطهای که میان میل، فریب و خشونت گرفتار میشود. حالوهوای نوآر و بازی با الگوهای کلاسیک، به فیلم هویتی مشخص میدهد و حضور دایان کروگر نیز به قابها جذابیتی سرد میبخشد.
بااینحال، روایت ناپایدار، دیالوگهای مصنوعی، بازیهای کمفروغ و شخصیتپردازی محدود، بارها مانع شکلگیری تعلیقی مؤثر میشوند. فیلم برای تماشاگرانی که از بازخوانی الگوهای نوآر لذت میبرند، ممکن است لحظاتی کنجکاویبرانگیز داشته باشد؛ بهویژه در نسبت میان خیال سینمایی و تصمیمهای واقعی شخصیتها.
اما ارجاع و غافلگیری، جای انسجام و عمق را نمیگیرند. اثر در نهایت بیش از آنکه تریلری حسابشده باشد، طرحی پراکنده از یک نوآر معاصر است؛ فیلمی که وعدهٔ تاریکی و وسوسه میدهد، ولی کمتر میتواند آن وعده را به تجربهای ماندگار بدل کند.
« اما ارجاع و غافلگیری، جای انسجام و عمق را نمیگیرند. »
ثبت دیدگاه