نقد و بررسی
نقد Treasure | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، نه برای یافتن پاسخ «Treasure» در ظاهر فیلمی دربارهٔ سفری پدر و دختر به لهستان است؛ اما مقصد واقعی آن نه خانهای قدیمی است و نه مکانی تاریخی، بلکه حافظهای است که سالها با سکوت، فقدان و سازوکارهای دفاعی پوشانده شده. روت، روزنامهنگاری آمریکایی، پدرش ادک را همراهی میکند تا به سرزمین کودکی او بازگردد و گذشتهٔ خانوادگیشان را بهتر بشناسد.
بااینحال، ادک از همان ابتدا نشان میدهد که برای این سفر نقشهای جداگانه دارد: او نمیخواهد گذشته را به همان شکلی که دخترش انتظار دارد بازگشایی کند. این کشاکش، هستهٔ دراماتیک فیلم را میسازد. پرسش اصلی آن نیست که مسافران چه چیزهایی در راه میبینند، بلکه این است که آیا میتوان گذشتهٔ دیگری را واقعاً شناخت، بیآنکه به مرزهای او احترام گذاشت؟
«Treasure» پاسخ سادهای نمیدهد؛ ارزشش بیشتر در آشکارکردن فاصلهٔ میان میل به دانستن و حقِ نخواستنِ بازگویی است. پدر و دختر؛ صمیمیتی آمیخته با اصطکاک گرمترین و زندهترین وجه فیلم، رابطهٔ روت و ادک است. نزدیکی این دو نه از توافق و تفاهمی بیوقفه، بلکه از دل اختلافهای روزمره شکل میگیرد: از شیوهٔ نگاهشان به سفر و گذشته گرفته تا برداشت متفاوتشان از آدمهایی که در مسیر با آنها روبهرو میشوند.
روت پیگیر، نگران و گاه بیش از اندازه مصمم است؛ ادک شوخطبع، اجتماعی و در برابر پرسشهایی که درد را دوباره زنده میکنند، گریزان به نظر میرسد. فیلم این دوگانگی را به رابطهای باورپذیر بدل میکند، زیرا هیچیک را صرفاً نمایندهٔ یک موضع اخلاقی نمیسازد. روت فقط کنجکاویای بیرحم نیست و ادک نیز صرفاً پدری رازآلود که باید از او رمزگشایی کرد.
« این کشاکش، هستهٔ دراماتیک فیلم را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
میانشان محبت هست، اما محبت الزاماً به معنای فهم کامل نیست. همین فاصله است که لحظههای کوچک را پراثر میکند: گاهی یک شوخی یا واکنشی گذرا بیش از گفتوگویی مفصل از وابستگی و دلواپسی آنها خبر میدهد. بازیها؛ تکیهگاه اصلی فیلم استفن فرای در نقش ادک به فیلم حضوری گرم و متمایز میبخشد.
بازی او بر تضاد میان سرزندگی بیرونی و اندوهی که زیر آن پنهان مانده استوار است. ادک میتواند با دیگران گرم بگیرد و از موقعیتهای دشوار راهی برای شوخی پیدا کند؛ اما این سرزندگی به معنای فراموشی یا آسودگی نیست. فرای با مکثها، لحن و تغییرهای ظریف در رفتار، شخصیتی میسازد که هم دوستداشتنی است و هم از نزدیکشدن به زخمهایش پرهیز میکند.
به همین سبب، بازی او ستون عاطفی اثر است. لینا دانهام نیز در نقش روت، شخصیتی را تصویر میکند که اشتیاقش برای فهمیدن گذشته گاهی به بیصبری و خودمحوری میرسد. او روت را بیعیب یا همیشه خوشایند نمیکند؛ همین نقصها به شخصیت وزن میدهد، هرچند در بخشهایی ممکن است بر دشواری همدلی با او بیفزاید.
هماهنگی دو بازیگر در بهترین لحظات، از جنس شیمی نمایشی پرزرقوبرق نیست؛ بیشتر شبیه آشنایی دیرینهٔ دو آدم است که همدیگر را دوست دارند و درعینحال بارها از دست هم کلافه میشوند. طنز در کنار اندوه «Treasure» میکوشد دربارهٔ میراث هولوکاست تنها با زبان سوگواری سخن نگوید. طنز در فیلم راهی برای نمایش خصلتهای فردی و شیوههای متفاوت کنارآمدن با زندگی است؛ بهویژه در رفتار ادک که شوخی و معاشرت را سپری در برابر سنگینی موقعیت میکند.
« میانشان محبت هست، اما محبت الزاماً به معنای فهم کامل نیست. »
شخصیتها و اجرا
چنین انتخابی میتواند به روایت جان بدهد و مانع شود شخصیتها به نمادهایی یکبعدی از رنج تبدیل شوند. اما همین انتخاب، خطر مهمی هم دارد. وقتی شوخی به موضوعی چون هولوکاست نزدیک میشود، مرز میان طنز دربارهٔ رفتار انسانها و سبکگرفتن رنج تاریخی بسیار باریک است. فیلم گاه از این مرز با ظرافت عبور میکند، اما همیشه به یک اندازه موفق نیست؛ بعضی شوخیها ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار لحنی محتاطانهتر دارند، نامتناسب یا کمعمق جلوه کند.
این واکنش را نمیتوان صرفاً تفاوت سلیقه دانست: موضوعی با چنین بار تاریخی، از فیلمساز میخواهد نسبت طنز و رنج را پیوسته و دقیق تنظیم کند. لهستان؛ جغرافیای سفر و حافظه فضای لهستان در فیلم صرفاً پسزمینهای برای جابهجایی شخصیتها نیست. بازگشت ادک به سرزمین کودکیاش، رویارویی با مکانی را به همراه دارد که هم واقعی است و هم در حافظهٔ او صورتی دیگر یافته.
سفر، گذشته را به منظرهای قابل مشاهده تبدیل نمیکند؛ بلکه نشان میدهد مکانها چگونه در برخورد با خاطره و فقدان معنایی چندلایه پیدا میکنند. برای روت، این جغرافیا فرصتی برای جستوجو است؛ برای ادک، ممکن است چیزی باشد که ترجیح میدهد از مواجههٔ کامل با آن بگریزد. در این میان، فیلم به تفاوت نسلها نیز توجه دارد.
روت میخواهد داستانی منسجم از آنچه بر خانواده گذشته بسازد؛ ادک، که خود آن را زیسته، الزاماً نمیخواهد تجربهاش را به روایتی مرتب و قابلمصرف تبدیل کند. این تقابل، یکی از پرسشهای جدی اثر را شکل میدهد: آیا ثبت و یادآوری گذشته همیشه به معنای فهم آن است؟ فیلم نشان میدهد که گاهی حافظه نه مجموعهای از پاسخها، بلکه رابطهای دشوار با آن چیزی است که باقی مانده است.
« چنین انتخابی میتواند به روایت جان بدهد و مانع شود شخصیتها به نمادهایی یکبعدی از رنج تبدیل شوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمنامه و ریتم؛ سفرهایی که گاهی درجا میزنند ساختار جادهای فیلم به آن امکان میدهد صمیمیت میان دو شخصیت را در برخوردهای گوناگون بپروراند؛ اما همین شکل روایی گاه به یکنواختی میانجامد. برخی بخشها بیش از آنکه تنش یا تحول تازهای به رابطه بیفزایند، حالوهوای سفر را تکرار میکنند.
در نتیجه، حرکت بیرونی شخصیتها همیشه به حرکتی درونی با همان قدرت تبدیل نمیشود. ریتم نیز آرام است، ولی آرامبودن بهخودیخود ضعف نیست. مسئله زمانی پدیدار میشود که مکثها و صحنههای طولانی به کشف تازهای از شخصیت یا گذشته نینجامند. فیلم لحظههای تأثیرگذار دارد، اما پیوند میان آن لحظهها همیشه به اندازهٔ کافی محکم نیست؛ ازاینرو بعضی قسمتها کمرمق به نظر میرسند و تأثیر بخشهای قویتر را کاهش میدهند.
روایت میتوانست با فشردگی بیشتر، همان لحن تأملی را حفظ کند و درعینحال از حس کشآمدن فاصله بگیرد. نگاه اخلاقی فیلم به یادآوری یکی از دستاوردهای مهم «Treasure» این است که یادآوری را عملی بیطرف و ساده نشان نمیدهد. روت میخواهد بداند، اما خواستنِ او لزوماً به معنای آمادگی برای شنیدن نیست.
ادک نیز حق دارد از بیان آنچه برایش دردناک است پرهیز کند، هرچند این سکوت برای دخترش پرسش و رنج به جا میگذارد. فیلم در بهترین لحظاتش به جای صدور حکم، این تنش را حفظ میکند. بااینحال، روایت گاهی برای رساندن پیام عاطفی خود بیش از اندازه آشکار و مستقیم میشود. به جای آنکه هر معنا از رفتار و سکوت شخصیتها بجوشد، بعضی صحنهها احساس موردنظر را به تماشاگر اعلام میکنند.
« برخی بخشها بیش از آنکه تنش یا تحول تازهای به رابطه بیفزایند، حالوهوای سفر را تکرار میکنند. »
قوتها و کاستیها
این صراحت برای برخی مخاطبان دسترسپذیر و اثرگذار است، اما برای گروهی دیگر ممکن است از ظرافت اثر بکاهد. «Treasure» میان فیلمی دربارهٔ پیچیدگی تجربهٔ زیسته و روایتی آشنا از آشتی با گذشته در رفتوآمد است؛ و همیشه نمیتواند این دو وجه را کاملاً در تعادل نگه دارد. جمعبندی «Treasure» فیلمی است که بیش از هر چیز با رابطهٔ میان ادک و روت در خاطر میماند.
بازی گرم و چندلایهٔ استفن فرای، همراه با لحظههای صمیمانه و گاه تلخ میان پدر و دختر، به روایت نیروی عاطفی میدهد. آمیختن طنز و اندوه نیز به فیلم امکان میدهد به جای بازنمایی یکنواخت سوگ، با شیوههای گوناگون زیستن پس از فاجعه روبهرو شود؛ هرچند این انتخاب در بعضی لحظات ممکن است برای تماشاگر نامتناسب جلوه کند.
در برابر این دستاوردها، ریتم کند، ساختار گاه کمرمق و صحنههایی که بیش از اندازه ادامه مییابند، از انسجام فیلم میکاهند. بااینهمه، اثر پرسشی انسانی و ماندگار را در مرکز خود نگه میدارد: گذشتهٔ خانواده را چگونه میتوان به یاد آورد، بیآنکه صاحب آن گذشته را به گفتن واداشت؟ پاسخ فیلم کامل و بینقص نیست، اما در لحظههایی که به سکوت، شوخی و مهر میان پدر و دختر اعتماد میکند، به تأثیری صادقانه و اندوهبار میرسد.
« این صراحت برای برخی مخاطبان دسترسپذیر و اثرگذار است، اما برای گروهی دیگر ممکن است از ظرافت اثر بکاهد. »
ثبت دیدگاه