نقد و بررسی
نقد یک درصد رطوبت بیشتر (One Percent More Humid) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گرمایی که از گذشته برمیخیزد در «One Percent More Humid»، تابستان صرفاً پسزمینهای خوشمنظره برای قصه نیست؛ نیرویی است که بر تن و روان شخصیتها فشار میآورد. کاترین و آیریس، دو دوست دوران کودکی، پس از بازگشت از دانشگاه به شهری کوچک در نیوانگلند، روزهای خود را میان مهمانیها، دیدارهای قدیمی و تلاش برای بازگشت به زندگی عادی میگذرانند.
اما زیر این سطح ظاهراً سبکبال، خاطرهی حادثهای تلخ و فقدانی حلنشده حضور دارد؛ چیزی که آرامآرام بر رابطهی آنها سایه میاندازد، بیآنکه فیلم شتابی برای توضیح یا گشودن کامل آن داشته باشد. اثر به نویسندگی و کارگردانی لیز دبلیو. گارسیا، بیش از آنکه بر پیشروی پرحادثهی داستان تکیه کند، به فضای عاطفی و کشمکشهای پنهان میان شخصیتها علاقهمند است.
همین انتخاب، هم سرچشمهی جذابیت فیلم است و هم منشأ کاستیهای آن: تماشاگر باید با ریتم آرام و ابهامهای آغازین همراه شود تا کمکم دریابد این دوستی در چه نقطهای ایستاده و گذشته چگونه در اکنون نفوذ میکند. دوستی در آستانهی گسست محور عاطفی فیلم پیوند کاترین و آیریس است؛ رابطهای که نه با گفتوگوهای توضیحی، بلکه با مکثها، نگاهها و تغییرهای ظریف در رفتارشان شکل میگیرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنها صمیمیتی دیرپا دارند، اما نزدیکیِ گذشته لزوماً به معنای شناخت کامل یا توانایی حمایت از یکدیگر نیست. گارسیا این فاصلهی میان آشنایی و فهم را بهخوبی به تصویر میکشد: دو نفر ممکن است خاطرات مشترک داشته باشند، اما هرکدام بار آن خاطرات را به شیوهای متفاوت حمل کنند. فیلم از این منظر، دربارهی دوستی زنانه بهعنوان پناهگاهی بینقص حرف نمیزند.
دوستی در اینجا میتواند هم تسکینبخش باشد و هم محل سوءتفاهم، رقابت یا سکوت. هرچه فشار گذشته بیشتر میشود، فاصلهی میان دو زن نیز محسوستر میگردد. این دگرگونی بهجای یک گسست ناگهانی، بهآرامی و در خلال لحظات روزمره رخ میدهد؛ رویکردی که به رابطهها حس واقعیت میبخشد، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار نقطهعطفهای روشنتری دارند، بیش از حد کمحادثه جلوه کند.
بازیهایی نزدیک به زندگی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، بازیهای طبیعی و کمتکلف آن است. جولیا گارنر در نقش کاترین و جونو تمپل در نقش آیریس، دو شخصیت را میسازند که از همان ابتدا کاملاً گشوده و قابلخواندن نیستند. بازی آنها بهجای آنکه احساسات را با تأکیدهای نمایشی اعلام کند، از رفتارهای کوچک و تغییرهای نامحسوس بهره میگیرد.
« آنها صمیمیتی دیرپا دارند، اما نزدیکیِ گذشته لزوماً به معنای شناخت کامل یا توانایی حمایت از یکدیگر نیست. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، تصویری از آدمهایی است که گویی زندگیشان پیش از آغاز فیلم جریان داشته و پس از پایان آن نیز ادامه خواهد یافت. آلِساندرو نیوولا، مگی سیف و دیگر بازیگران گروه نیز به جهان فیلم وزن میدهند. حضور آنها صرفاً برای پیشبرد گرههای داستانی نیست؛ هرکدام بر فضای اجتماعی و عاطفی شهر اثر میگذارند و به زندگی شخصیتهای اصلی لایهای بیرون از رابطهی محوریشان میافزایند.
بااینحال، فیلم همیشه فرصت کافی برای پرورش همهی نقشهای فرعی فراهم نمیکند. برخی چهرهها بیشتر همچون نیروهایی در مدار بحرانهای کاترین و آیریس باقی میمانند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل و کامل. شرجیِ نیوانگلند بهمثابه زبان سینمایی عنوان فیلم، با اشاره به افزایش اندک رطوبت، بهخوبی با منطق حسی اثر هماهنگ است: فشار نه یکباره، بلکه ذرهذره بالا میرود.
گرما و شرجی تابستان در تصویر و ضرباهنگ فیلم جاریاند و محیط را به تجربهای جسمانی بدل میکنند. سکون هوا، شبهای طولانی و رفتوآمد میان خانهها، مهمانیها و فضاهای آشنا، حس ماندن در وضعیتی را میسازند که نه بهراحتی پایان مییابد و نه بهآسانی قابلتحمل است. این کیفیت جوی، تزئینی صرف نیست.
« آلِساندرو نیوولا، مگی سیف و دیگر بازیگران گروه نیز به جهان فیلم وزن میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شرجیِ محیط با سنگینی خاطره و دشواریِ بیان آن پیوند میخورد؛ گویی همانطور که هوا مجال نفسکشیدن را تنگ میکند، ناگفتهها نیز امکان حرکت آزادانهی شخصیتها را میگیرند. فیلم در این زمینه موفق است: تماشاگر نهفقط دربارهی تابستان میشنود، بلکه تا اندازهای در کندی و چسبندگی آن گرفتار میشود.
این دستاورد بصری و حسی، حتی وقتی روایت از حرکت بازمیماند، فیلم را واجد هویت میکند. رابطههای عاشقانه و میل به فرار رابطههای عاشقانهی فیلم ساده و آرمانی نیستند. کشش، میل و نزدیکی در آنها با اضطراب و اندوه درهم میآمیزد؛ گاه همچون راهی برای فرار از گذشته، گاه همچون تلاشی برای لمس دوبارهی زندگی.
فیلم در پرداخت این وجه، از قضاوت شتابزده پرهیز میکند و اجازه میدهد صمیمیت همزمان دلنشین و ناآرامکننده باشد. بعضی لحظهها بهواسطهی همین دوگانگی تأثیرگذار میشوند: آنها چیزی از شور عاشقانه دارند، اما زیر سطحشان فقدان و آسیب نیز احساس میشود. بااینهمه، این بخش از روایت گاه بیش از اندازه به حالوهوا متکی میماند.
« این دستاورد بصری و حسی، حتی وقتی روایت از حرکت بازمیماند، فیلم را واجد هویت میکند. »
قوتها و کاستیها
پیوندهای عاطفی جذابیت دارند، اما انگیزهها و پیامدهایشان همیشه با وضوح یکسان پرداخت نمیشوند. در نتیجه، برخی رابطهها بیشتر حامل احساس و تنشاند تا مسیرهایی که از نظر دراماتیک بهطور کامل بسط یافته باشند. این انتخاب ممکن است با نگاه شاعرانهی فیلم سازگار باشد، اما گاهی از قدرت اثرگذاری آن میکاهد.
ابهام، ریتم و محدودیت روایت آغاز فیلم عمداً مبهم است و اطلاعات مربوط به گذشتهی دو شخصیت را بهتدریج پیش میبرد. این روش با موضوعِ سرکوب و دشواریِ مواجهه با خاطره تناسب دارد، اما خطرش آن است که تماشاگر پیش از یافتن نقطهی اتکا، از قصه فاصله بگیرد. فیلم مدتی طول میکشد تا روشن کند چه چیزی شخصیتها را به این وضعیت رسانده و چرا رفتارهایشان چنین سنگینیای دارد.
برای برخی، این تأخیر فرصت مناسبی برای مشارکت در کشف عاطفی داستان است؛ برای برخی دیگر، مانعی در برابر جذبشدن به جهان فیلم. ریتم نیز عمداً کند است، اما کندی همیشه به عمق نمیانجامد. در بهترین لحظهها، سکون به تماشاگر مجال میدهد جزئیات رابطهها را ببیند و فشار عاطفی را حس کند. در لحظههای ضعیفتر، صحنهها در فضایی مشابه تکرار میشوند، بیآنکه اطلاعات یا تحول تازهای به روایت بیفزایند.
« پیوندهای عاطفی جذابیت دارند، اما انگیزهها و پیامدهایشان همیشه با وضوح یکسان پرداخت نمیشوند. »
جمعبندی
از همین رو، احساس حوصلهسربری در برخی بخشها قابلدرک است. همچنین داستان گاه به مسیرهایی آشنا نزدیک میشود و در عرضهی زاویهای تازه یا گسترش ایدههایش موفقیت یکدستی ندارد. جمعبندی «One Percent More Humid» اثری بینقص یا کاملاً نوآورانه نیست، اما نیرویی آرام و ماندگار در آن حضور دارد.
بازیهای باورپذیر جولیا گارنر و جونو تمپل، تصویرسازی مؤثرِ تابستانی شرجی و توجه به پیچیدگیِ دوستی و صمیمیت، فیلم را از یک درام معمولی دربارهی بازگشت به زادگاه فراتر میبرند. در مقابل، شروع دیرجذب، ریتم کند و روایت کمفرازونشیب ممکن است مخاطبی را که به قصهای پرتحرک یا پرداختی صریحتر نیاز دارد، پس بزند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخهایی روشن یا دگرگونیهای بزرگ باشد، در حس مبهمی است که از آن باقی میماند: خاطرهای که هنوز تمام نشده، دوستیای که زیر فشار گذشته تغییر میکند و تابستانی که گرمایش به پایان نمیرسد. برای تماشاگرانی که از درامهای شخصیتمحور و آرام لذت میبرند، این حالوهوا میتواند بهاندازهی کافی گیرا باشد؛ حتی اگر فیلم در برخی لحظات نتواند به ظرفیت کامل ایدههایش دست یابد.
« از همین رو، احساس حوصلهسربری در برخی بخشها قابلدرک است. »
ثبت دیدگاه