نقد و بررسی
نقد نفرین توتم (Curse of the Totem) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نیرومند در دل جنگل «Curse of the Totem» که با نام مالایی «Sumpahan Jerunei» نیز شناخته میشود، وحشت را از جایی برمیگیرد که کمتر در سینمای جریان اصلی دیدهایم: پیوند میان آیین تدفین، حافظهٔ جمعی و افسانههای بومی بورنئو. گروهی برای یافتن دانشمندی ناپدیدشده راهی جنگل میشوند و در مسیر با جرونای، ستون تدفینی منسوب به فرهنگ ملانائو، روبهرو میشوند؛ یادگاری که گذشتهاش به خشونت و قربانیکردن انسان گره خورده است.
از همان ابتدا، فیلم ظرفیت دارد که بهجای تکیه بر نشانههای آشنای وحشت غربی، ترس را از دل تاریخ و جغرافیای خودش بیرون بکشد. همین انتخاب، مهمترین سرمایهٔ اثر است. جرونای؛ میراثی که به عنصر وحشت بدل میشود جرونای صرفاً وسیلهای برای راهانداختن داستان نیست؛ در بهترین لحظات، خودِ آن مرکز ثقل معنایی فیلم است.
ستون تدفینی، هم نشانی از مرگ است و هم یادگاری از نظمی اجتماعی که اکنون برای اعضای گروه بیگانه و ناآشناست. فیلم با نزدیککردن شخصیتها به این میراث، این پرسش را پیش میکشد که آیا گذشته واقعاً به پایان رسیده است، یا تنها در قالبی دیگر به اکنون بازمیگردد. در این معنا، ارواح و تسخیر تنها ابزار ترساندن نیستند؛ پژواک تاریخیاند که با ورود بیمحابای کاوشگران به قلمرو آن، بار دیگر حضور مییابد.
این رویکرد، فیلم را از بسیاری آثار وحشتی که اسطورهها و آیینها را به تزئینی عجیبوغریب تقلیل میدهند، متمایز میکند. تأکید بر زبان، لهجه و نشانههای فرهنگی منطقه، حس مکان را تقویت میکند و به داستان رنگوبویی محلی میبخشد. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند میان استفادهٔ دراماتیک از فرهنگ بومی و توضیح روشن آن تعادل برقرار کند.
« ستون تدفینی، هم نشانی از مرگ است و هم یادگاری از نظمی اجتماعی که اکنون برای اعضای گروه بیگانه و ناآشناست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه عناصر آیینی بیشتر به سرنخهایی مبهم بدل میشوند تا اجزایی که مخاطب بتواند پیوند و معنایشان را بهتدریج دریابد. جنگل؛ جغرافیای دلهره و امکانهای ازدسترفته فضای جنگلی بورنئو از همان ابتدا برای ساختن وحشت روانشناختی آماده است: محیطی دورافتاده، دشوارگذر و سرشار از ناشناختهها که شخصیتها را از تکیهگاههای روزمره جدا میکند.
جنگل در اینجا فقط پسزمینه نیست؛ عامل فشار است. هرچه گروه بیشتر در آن پیش میرود، مرز میان واقعیت بیرونی و ادراک آشفتهٔ شخصیتها کمرنگتر میشود. فیلم از این جدایی بهخوبی برای ایجاد حس ناامنی بهره میگیرد، زیرا تماشاگر نیز مانند اعضای گروه نمیتواند همیشه مطمئن باشد آنچه میبیند واقعیت دارد یا جلوهای از هذیان و نفوذ نیروهای ناشناخته است.
با این همه، جهان بصری فیلم به اندازهٔ ایدهاش منسجم نیست. برای وحشتی که قرار است از طبیعت، تاریخ و اختلال در ادراک نیرو بگیرد، پیوستگی فضاسازی اهمیت فراوان دارد. اما برخی صحنهها ناگهانی وارد میشوند و فرصت نمییابند در فضا جا بیفتند یا اضطرابشان را افزایش دهند. در نتیجه، بهجای آنکه جنگل آرامآرام به محیطی تهدیدکننده تبدیل شود، گاهی رخدادها مانند ضربههایی جدا از هم به نظر میرسند.
فیلم امکان ساختن دلهرهای خزنده را دارد، اما همواره آن را تا انتها دنبال نمیکند. بازیها و حضور شخصیتها در فیلمی که گروهی از شخصیتها را در شرایطی غیرعادی کنار هم قرار میدهد، بازیگران باید هم واکنشهای ملموس و انسانی نشان دهند و هم آشفتگی فزایندهٔ موقعیت را باورپذیر کنند. Bront Palarae و Amerul Affendi از جمله بازیگرانیاند که حضورشان به صحنهها وزن میدهد و مانع میشود شخصیتها صرفاً به مهرههایی برای عبور از یک اتفاق ترسناک بدل شوند.
« جنگل در اینجا فقط پسزمینه نیست؛ عامل فشار است. »
شخصیتها و اجرا
همچنین همراهی گروه و تفاوت لهجهها و شیوههای گفتار، به جهان فیلم حس محلیتری میبخشد؛ جزئیاتی که در چنین اثری میتوانند به اندازهٔ خودِ افسانه در ساختن هویت اهمیت داشته باشند. بااینحال، شخصیتپردازی در مجموع به عمق بالقوهٔ موقعیت نمیرسد. بحرانها و هراسها بر اعضای گروه فرود میآیند، اما همیشه روشن نیست این تجربهها چگونه به روابط، انگیزهها یا تصمیمهای آنان شکل میدهند.
فیلم گاه بیش از آنکه شخصیتهایش را در برابر ترس قرار دهد، آنان را برای عبور از مجموعهای از موقعیتهای پرتنش به کار میگیرد. بازیهای نسبتاً محکم میتوانند بعضی لحظات را نجات دهند، ولی جای انسجامی را که فیلمنامه در پرداخت رابطهها و تحول آدمها کم دارد، پر نمیکنند. روایت؛ از کنجکاوی تا آشفتگی نیمهٔ آغازین فیلم بهخوبی حس کنجکاوی میسازد.
ناپدیدشدن دانشمند، سفر اکتشافی و راز جرونای، همگی پرسشهایی ایجاد میکنند که تماشاگر را به دنبالکردن مسیر گروه ترغیب میکنند. وعدهٔ روایی روشن است: جستوجویی در جنگل به کشف تاریخی هولناک میانجامد و این کشف، ادراک و امنیت اعضای گروه را از هم میپاشد. مسئله از جایی آغاز میشود که فیلم باید اجزای این وعده را به یکدیگر پیوند بزند.
هرچه داستان پیش میرود، توهمها، مزاحمتهای فراطبیعی و تسخیرها بر هم انباشته میشوند، اما رابطهٔ علتومعلولی میان آنها همیشه بهاندازهٔ کافی روشن نیست. ابهام میتواند در وحشت مؤثر باشد؛ وقتی مخاطب نمیداند چه چیزی واقعی است، اضطراب افزایش مییابد. اما ابهام زمانی کار میکند که در دل نظمی پنهان قرار داشته باشد و در نهایت حس کند فیلم عامدانه اطلاعات را محدود کرده است.
« بااینحال، شخصیتپردازی در مجموع به عمق بالقوهٔ موقعیت نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در اینجا، بخشی از سردرگمی بیشتر به شلختگی روایت شباهت پیدا میکند تا تعلیقی حسابشده. ازاینرو، ایدهٔ پرظرفیت اثر به داستانی بدل میشود که گاهی از تمرکز میگریزد. وحشت، خونریزی و جلوههای ویژه فیلم چند لحظهٔ مؤثر دارد که از خشونت و تصویرهای هولناک برای ایجاد شوک بهره میگیرند. وحشت آن در بهترین حالت، حاصل برخورد فضای بومی با تهدیدی نامرئی است: مخاطب حس میکند گروه وارد قلمرویی شده که قواعدش را نمیشناسد و شاید نتواند از آن بیرون بیاید.
این حس، در کنار برخی تصاویر خشن، به فیلم نیرویی میدهد که از صرفاً متکیبودن به جامپاسکر فراتر میرود. اما جلوههای ویژهٔ رایانهای از نقاط آسیبپذیر اثرند. کیفیت ناپایدار آنها در بعضی صحنهها توهم سینمایی را میشکند و توجه را از ترس به مصنوعیبودن تصویر میکشاند. در ژانری که باورپذیری فضا و تهدید اهمیت بنیادین دارد، چنین گسستی پرهزینه است.
افزون بر این، ورود ناگهانی بعضی صحنهها فرصت آمادهسازی عاطفی را از بین میبرد؛ ترس زمانی ماندگارتر میشود که فیلم پیش از آشکارکردن تهدید، نشانههایی کوچک و نگرانکننده در ذهن تماشاگر بکارد. اینجا اثر گاهی بهجای تصاعد دلهره، به نمایش ناگهانی رخداد بسنده میکند. پایانبندی و اثر عاطفی در بخش پایانی، فیلم بهجای آنکه همهٔ رشتههای پراکنده را با نظمی قانعکننده به هم نزدیک کند، بر شدت و آشفتگی میافزاید.
تماشاگر ممکن است بهجای احساس خطر فزاینده، از تغییر مسیرهای پیدرپی و ابهامهایی که پاسخ روشنی نمییابند خسته شود. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایانبندی در حفظ تعادل میان رازآلودگی و وضوح چندان موفق نیست: بخشی از ناتمامی آن میتواند به تفسیرپذیری اثر کمک کند، اما بخش دیگر بیشتر کلافهکننده است تا هراسانگیز.
« در اینجا، بخشی از سردرگمی بیشتر به شلختگی روایت شباهت پیدا میکند تا تعلیقی حسابشده. »
قوتها و کاستیها
این لغزش اهمیت دارد، چون فیلم در آغاز سرمایهٔ روایی خوبی فراهم کرده است. جرونای، افسانهٔ محلی و فضای جنگل نوید میدهند که سرانجام با تجربهای منسجم و ماندگار روبهرو شویم. وقتی فرجام بهجای پرداختن به این وعده، بر آشفتگی تکیه میکند، بخشی از اثرگذاری آنچه پیشتر ساخته شده بود نیز کاهش مییابد.
جمعبندی «Curse of the Totem» فیلمی با هستهای جذاب و هویتی قابلتشخیص است. پرداختن به جرونای و فرهنگ ملانائو، به آن امکانی میدهد تا از مسیرهای تکراری وحشت فاصله بگیرد؛ فضای بورنئو، برخی صحنههای خشن و حضور بازیگران نیز به فیلم لحظاتی زنده و دلهرهآور میبخشند. اما اجرای نامتوازن، روایت شلخته در ادامه، جلوههای ویژهٔ ناپایدار و پایانی که بیشتر خستگی و کلافگی برمیانگیزد تا ترس، مانع میشوند این ظرفیت به تجربهای تمامعیار تبدیل شود.
تماشاگرانی که به وحشت فولکلوریک و آثاری با ریشههای فرهنگی کمتر دیدهشده علاقه دارند، احتمالاً ایده و فضای فیلم را ارزشمند خواهند یافت؛ کسانی که در درجهٔ نخست به انسجام داستان و پرداخت فنی اهمیت میدهند، ممکن است از شکاف میان وعدهٔ اثر و نتیجهٔ نهایی ناامید شوند. این فیلم بیش از آنکه بهسبب کمال اجراییاش در ذهن بماند، بهسبب جهانی که میکوشد روی پرده بیاورد و امکانهای رواییای که تنها بخشی از آنها را محقق میکند، سزاوار توجه است.
« این لغزش اهمیت دارد، چون فیلم در آغاز سرمایهٔ روایی خوبی فراهم کرده است. »
ثبت دیدگاه