نقد و بررسی
نقد لیز و پرنده آبی (Liz and the Blue Bird) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دوستی در آستانهی دگرگونی «Liz and the Blue Bird» در ظاهر دربارهی دو دانشآموز سال آخر دبیرستان است که در گروه موسیقی مدرسه ساز مینوازند و برای اجرای قطعهای تازه تمرین میکنند. اما فیلم بهتدریج روشن میکند که تمرین موسیقی فقط یکی از لایههای روایت است: در مرکز اثر، رابطهی Mizore و Nozomi قرار دارد؛ دوستیای که نزدیکی و صمیمیتش با نگرانی از آینده و تغییرهای پیشِ رو درهم آمیخته است.
قصهی پریانی که سرچشمهی قطعهی موسیقی است نیز همچون آینهای در برابر این دوستی قرار میگیرد؛ نه برای آنکه معنای رابطه را یکبار برای همیشه توضیح دهد، بلکه برای آنکه احساسهای پنهان شخصیتها را به شکلی شاعرانه بازتاب دهد. فیلم بخشی از جهان «Sound! Euphonium» است، اما کانون آن نه رقابت گروه موسیقی، بلکه تجربهی عاطفی و شخصی این دو دختر است.
روایت میان سکوت و گفتوگو فیلم داستان خود را با رویدادهای بزرگ و پرپیچوخم پیش نمیبرد. اهمیت بسیاری از لحظهها در گفتوگوهای کوتاه، واکنشهای کوچک و چیزهایی است که شخصیتها نمیتوانند بهآسانی به زبان بیاورند. به همین دلیل، تماشاگر باید به آنچه میان جملهها میگذرد نیز توجه کند: مکثی پیش از پاسخ، نگاه کوتاهی که زود کنار میرود، یا فاصلهای که در راهروی مدرسه میان دو نفر شکل میگیرد.
این شیوه با حالوهوای اثر سازگار است؛ زیرا رابطهی Mizore و Nozomi را نه مجموعهای از تعریفها و اعترافهای آشکار، بلکه پیوندی نابرابر و گاه مبهم نشان میدهد. یکی از دو دختر آرامتر و درونگراست و دیگری حضوری اجتماعیتر دارد؛ همین تفاوت در رفتار، نگاه آنها به دوستی را نیز از هم جدا میکند.
« Euphonium» است، اما کانون آن نه رقابت گروه موسیقی، بلکه تجربهی عاطفی و شخصی این دو دختر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تماشاگر نمیخواهد فوراً دربارهی این رابطه حکم صادر کند. در عوض، آرامآرام نشان میدهد که صمیمیت میتواند هم پناهگاه باشد و هم سرچشمهی اضطراب. شخصیتپردازی از راه جزئیات یکی از برجستهترین ویژگیهای فیلم، اعتمادی است که به جزئیات رفتاری دارد. شخصیتها گاه با حرکت دست، حالت شانهها یا تغییری نامحسوس در چهرهشان بیش از گفتوگوهای مستقیم سخن میگویند.
انیمیشن در اینجا فقط وسیلهای برای نمایش رخدادها نیست؛ ابزار اصلی شناختن شخصیتهاست. تماشاگر از خلال همین حرکات ریز درمییابد که هرکدام چه اندازه به دیگری نزدیک است و در عین حال چه دشواریای در فهمیدن نیازهای او دارد. این ظرافت، رابطه را باورپذیر و تأثیرگذار میکند. فیلم از تبدیل دوستی دخترانه به تصویری آرمانی و بیتنش پرهیز دارد؛ وابستگی، سوءتفاهم و ترس از فاصله گرفتن نیز در آن حضور دارند.
البته این شیوه برای همهی مخاطبان به یک اندازه کارآمد نیست. اگر تماشاگر انتظار داشته باشد انگیزهها و تعارضها مرتب با دیالوگ توضیح داده شوند، ممکن است بعضی رفتارها را بیش از حد کمبیان یا مبهم بیابد. اما برای مخاطبی که از خواندن نشانههای ظریف لذت میبرد، همین ابهام بخشی از جذابیت فیلم است.
موسیقی بهمثابه زبان عاطفه موسیقی در «Liz and the Blue Bird» صرفاً همراه تصویر نیست؛ خود به یکی از راههای روایت تبدیل میشود. دو شخصیت با سازهای متفاوت در اجرای یک قطعه کنار هم قرار میگیرند و تفاوت صداهایشان به تفاوت شخصیت و تجربهی عاطفیشان اشاره میکند. تمرین، گوشدادن و هماهنگشدن در اینجا معنایی فراتر از آمادگی برای اجرا دارد: آنها باید راهی برای شنیدن یکدیگر پیدا کنند، بیآنکه این هماهنگی به معنای یکسانشدنشان باشد.
« فیلم از تماشاگر نمیخواهد فوراً دربارهی این رابطه حکم صادر کند. »
شخصیتها و اجرا
توجه فیلم به نفسکشیدن و سکوت میان نتها نیز اهمیت دارد. اجرای موسیقی بهجای آنکه صرفاً به نمایش مهارت فنی بدل شود، حالتی انسانی و ملموس پیدا میکند؛ انگار حضور نوازندهها و تردیدهایشان در خود صداها رسوب کرده است. در کنار قطعات پررنگتر، موسیقی متنِ خلوتتر نیز با ریتم آرام فیلم هماهنگ است و اجازه میدهد صدای محیط و سکوتها سهم خود را در صحنهها داشته باشند.
این انتخاب گاهی بسیار مؤثر است، هرچند ممکن است برای کسانی که انتظار موسیقی پرشور و مداوم دارند، کمفرازونشیب به نظر برسد. موسیقی اثر میان بخشهای زندگی روزمرهی مدرسه و قطعهی محوری داستان تمایز میگذارد و در عین حال پیوند عاطفی آنها را حفظ میکند. تصویر، فضا و حرکت تصویرپردازی فیلم بهجای آنکه پیوسته نگاه را با ترکیبهای نمایشی خیره کند، به فضاهای روزمره فرصت میدهد معنا پیدا کنند.
راهرو، کلاس تمرین و محوطهی مدرسه فقط پسزمینه نیستند؛ گاهی حس محدودبودن جهان شخصیتها را منتقل میکنند و گاهی لحظهای کوتاه برای تنفس فراهم میآورند. قاببندیها نیز اغلب به جای تأکید مستقیم بر احساسات، فاصلهی میان دو شخصیت یا شیوهی قرارگرفتنشان در محیط را برجسته میکنند. در مقابل، بخشهایی که به قصهی پریانیِ درون فیلم میپردازند، حالوهوای تصویری متفاوتی دارند.
این تغییر سبک، مرز میان زندگی روزمره و خیال را آشکار میکند و به فیلم امکان میدهد داستان موسیقی را با زبانی تصویری بازآفرینی کند. با این همه، پیوند این بخشها با روایت اصلی همیشه به یک اندازه نیرومند نیست. برخی تماشاگران ممکن است احساس کنند داستان فرعی بیشتر از آنچه لازم است تکرار میشود یا پیوندش با تجربهی دو دختر بیش از اندازه توضیح داده شده است.
« توجه فیلم به نفسکشیدن و سکوت میان نتها نیز اهمیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصله، یکی از انتخابهای بحثبرانگیز فیلم است: بخشی از مخاطبان از تضاد تصویری و شاعرانهی آن لذت میبرند، و بخشی دیگر حضورش را گسستی از ریتم داستان اصلی میبینند. ریتم آرام؛ فضیلت و محدودیت آرامش فیلم صرفاً کندی در حرکت نیست؛ روشی برای نزدیکشدن به تجربهی شخصیتهاست. نماها گاه پس از پایان یک گفتوگو نیز ادامه مییابند تا سکوت، واکنش یا فضای اطراف مجال دیدهشدن پیدا کند.
نتیجه، اثری است که احساساتش را بهسرعت مصرف نمیکند و برای رسیدن به اوجهای عاطفی، به انباشت تدریجی جزئیات تکیه دارد. همین صبر روایی، لحظههای کوتاه را ماندگار میکند و به مخاطب فرصت میدهد رابطه را از درون تجربه کند. با این حال، این امتیاز محدودیت خود را نیز دارد. بعضی صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند و برخی مضمونها چند بار با صورتهایی نزدیک به هم بازمیگردند.
ازاینرو، تماشاگرانی که پیشرفت روایی سریعتر یا رویدادهای داستانی مشخصتری میخواهند، ممکن است در میانهی فیلم احساس کشآمدن کنند. افزون بر آن، فشار عاطفی رابطه، با آنکه به شخصیتپردازی عمق میدهد، گاهی خستگیآور میشود؛ زیرا فیلم همیشه برای فاصلهگرفتن از اضطراب شخصیتها مکثی آرامشبخش فراهم نمیکند.
این کندی را نمیتوان بیدرنگ نقص دانست، اما اثر از مخاطب میخواهد با ریتم آن همراه شود و پذیرای کمگوییاش باشد. تجربهی تماشاگر و حدود انتظار بزرگترین پاداش تماشای فیلم برای مخاطبی که با زبان بصری آن همراه میشود، نه یک رشته غافلگیری، بلکه حس نزدیکی به دو شخصیت و جهان کوچک و پرتنش آنهاست.
« ریتم آرام؛ فضیلت و محدودیت آرامش فیلم صرفاً کندی در حرکت نیست؛ روشی برای نزدیکشدن به تجربهی شخصیتهاست. »
قوتها و کاستیها
تأثیر اثر در لحظههایی شکل میگیرد که شاید در نگاه نخست ساده به نظر برسند، اما بعدتر در ذهن بازمیگردند: مکثی در میانهی مکالمه، تغییری در فاصلهی دو نفر، یا موسیقیای که احساس ناگفته را حمل میکند. از همین رو، تحسین تصویر و توجه به جزئیات، لزوماً به معنای لذتبردن از همهی بخشهای روایت نیست؛ ممکن است کسی زیبایی انیمیشن را دریابد، اما از کشآمدن قصه یا سنگینی فضای عاطفی آن خسته شود.
برای درک فیلم، آشنایی قبلی با مجموعهی «Sound! Euphonium» ضروری نیست؛ روایت بر تجربهی دو دختر و قطعهای که تمرین میکنند تمرکز دارد و بهتنهایی قابل دنبالکردن است. البته فیلم برای مخاطبی که به درامهای نوجوانانهی کمحادثه، جزئیات روانشناختی و روایتهای شاعرانه علاقه دارد، دلنشینتر خواهد بود تا برای کسی که در جستوجوی داستانی پرشتاب یا توضیحهای صریح است.
جمعبندی «Liz and the Blue Bird» اثری لطیف و دقیق دربارهی دوستی در آستانهی تغییر است؛ فیلمی که احساساتش را بیشتر در حرکت و سکوت میجوید تا در بیان مستقیم. تصویرپردازی ظریف، موسیقی سنجیده و توجه کمنظیر به رفتارهای کوچک، تجربهای شاعرانه میسازند و رابطهی دو شخصیت را از قالبی ساده و آشنا بیرون میآورند.
در سوی دیگر، ریتم کند، تکرار بعضی مضمونها و سنگینی عاطفی رابطه میتوانند تماشای آن را برای گروهی از مخاطبان دشوار کنند. ارزش فیلم در این نیست که همهی پرسشهایش را با پاسخهای روشن ببندد، بلکه در تواناییاش برای ثبت لحظههایی است که نزدیکی و جدایی، مهر و اضطراب، همزمان در یک رابطه حضور دارند.
« برای درک فیلم، آشنایی قبلی با مجموعهی «Sound! »
جمعبندی
اثری آرام و اندوهگین، اما نه تهی از زیبایی؛ تجربهای که بیش از آنکه با حادثههایش در خاطر بماند، با نگاهها، صداها و مکثهایش همراه تماشاگر میماند.



ثبت دیدگاه