نقد و بررسی
نقد Misbehaviour | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینهٔ تاریخی و طرح روایی فیلم «Misbehaviour» ساختهٔ Philippa Lowthorpe، واقعهای واقعی را به بستری برای پرسش از قدرت، جنسیت و تصویر عمومی زنان تبدیل میکند: مسابقهٔ دختر شایستهٔ جهان در لندنِ ۱۹۷۰، جایی که گروهی از فعالان جنبش آزادیبخش زنان تصمیم میگیرند پخش زندهٔ مراسم را مختل کنند.
روایت، مسیر شکلگیری اعتراض را در کنار جریان مسابقه پیش میبرد و بهتدریج دو جهان بهظاهر دور از هم را در قاب مشترک مینشاند: زنانی که سازوکار مسابقه را مصداقی از سنجش و مصرف بدن زنان میدانند، و شرکتکنندگانی که برای خود در همین صحنه امکان دیدهشدن و پیشرفت میجویند. این دوگانه، ظرفیت اصلی فیلم است.
«Misbehaviour» نمیخواهد ماجرا را صرفاً به قصهٔ قهرمانانِ معترض و مخالفانِ بدخواه فروبکاهد؛ بلکه میکوشد نشان دهد که زنان، حتی در دل یک ساختار نابرابر، الزاماً تجربه و خواستهای یکسان ندارند. بااینحال، گستردگی موضوع گاه از توان روایت پیشی میگیرد و فیلم در جمعکردن این مسیرهای موازی به تعادل کامل نمیرسد.
فمینیسم در برابر نمایش پرسش مرکزی فیلم، معنای «دیدهشدن» است. مسابقه زنان را در معرض نگاه عمومی میگذارد و ارزشگذاری را به معیارهایی چون ظاهر و جاذبه گره میزند؛ در مقابل، معترضان میخواهند از همین صحنه برای بههمزدن قواعد استفاده کنند. فیلم با نمایش تضاد میان این دو موضع، بحثی قدیمی اما همچنان زنده را طرح میکند: آیا حضور در ساختاری نابرابر میتواند به فرصتی برای عاملیت بدل شود، یا همان ساختار در نهایت حدود این عاملیت را تعیین میکند؟
« فمینیسم در برابر نمایش پرسش مرکزی فیلم، معنای «دیدهشدن» است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطهٔ قوت اثر آن است که این پرسش را به بیانیهای خشک تقلیل نمیدهد. شرکتکنندگان مسابقه صرفاً قربانیانی بیاراده تصویر نمیشوند و فعالان نیز یکدست و بیتردید نیستند. اما فیلم در پرداخت پیامدهای این پیچیدگی همیشه به اندازهٔ طرح آن موفق عمل نمیکند. گاهی لحن ملایم و خوشتماشای اثر، تیزی مسئله را میگیرد و تنش میان اعتراض سیاسی و فرصتجویی فردی را پیش از آنکه به عمق برسد، آرام میکند.
شخصیتها و بازیها کیرا نایتلی در نقش سالی الکساندر، زنی اهل اندیشه و درگیر پرسشهای سیاسی، حضوری سنجیده دارد. بازی او بر خویشتنداری و تأمل تکیه میکند و به شخصیت، نوعی وقار فکری میبخشد؛ سالی بیش از آنکه خطیبی آماده و مطمئن باشد، انسانی است که میکوشد موضع خود را در برابر نظم موجود روشن کند.
این کیفیت، شخصیت را از تیپ سادهٔ «فعال آرمانی» دور میکند، هرچند گاه همین خویشتنداری از شدت دراماتیک حضور او میکاهد. جسی باکلی در نقش جو رابینسون انرژی متفاوتی وارد فیلم میکند. جو سرکشتر، بیقرارتر و تندتر است و بازی باکلی این بیقراری را بیآنکه کاملاً به اغراق بدل شود، منتقل میکند.
تضاد میان او و سالی به روایت جان میدهد و نشان میدهد کنش سیاسی نه فقط محصول باورهای مشترک، بلکه حاصل برخورد خلقوخوها و روشهای گوناگون است. گوگو امبتا-را نیز در نقش جنیفر هوستن، شرکتکنندهٔ گرنادایی، از ظرافت و وقار چشمگیری بهره میبرد. او شخصیتی میسازد که در برابر نگاه تماشاگران و قواعد مسابقه، صرفاً موضوع بحث دیگران باقی نمیماند.
« نقطهٔ قوت اثر آن است که این پرسش را به بیانیهای خشک تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم به جنیفر و دیگر زنان رنگینپوست زمان و فضای کمتری از آنچه موضوع اقتضا میکند اختصاص میدهد؛ این کمرنگی، بهخصوص در اثری که مدعی پرداختن به تجربهٔ زنان است، خللی جدی به دامنهٔ دید آن وارد میکند. کارگردانی و ریتم کارگردانی Philippa Lowthorpe در بازسازی فضای دوره، از جزئیات و تقابل بصری بهره میگیرد: جهان پرزرقوبرق برنامهٔ تلویزیونی در برابر فضاهای گفتوگو و سازماندهی معترضان قرار میگیرد.
این تقابل، بدون نیاز به توضیح مستقیم، دو نوع نظم را روبهروی هم میگذارد؛ نظمی که بدنها را به نمایش میگذارد و نظمی که میکوشد زبان و حق اعتراض را به زنان بازگرداند. بااینهمه، آغاز فیلم بیش از اندازه آرام و پراکنده پیش میرود. شخصیتها و زمینهها معرفی میشوند، اما حرکت دراماتیک مدتی طول میکشد تا شکل بگیرد.
برای مخاطبی که انتظار روایتی پرشتاب دربارهٔ اعتراض دارد، این مکثها ممکن است خستهکننده باشد. با نزدیکشدن ماجرا به شب مسابقه، تمرکز و کشش بیشتر میشود؛ اما بخشهایی از میانه همچنان از نوسان میان چند خط داستانی رنج میبرند و بعضی گذارها بهاندازهٔ کافی محکم نیستند. تصویر زنان رنگینپوست و محدودیت نگاه مهمترین چالش محتوایی فیلم به نسبت میان اعتراض زنان سفیدپوست و تجربهٔ زنان سیاهپوست بازمیگردد.
«Misbehaviour» میکوشد نشان دهد که مسابقه فقط مسئلهای دربارهٔ جنسیت نیست؛ نژاد و تعریف غربی از زیبایی نیز در آن نقش دارند. حضور جنیفر و دیگر شرکتکنندگان، راهی برای گشودن این بحث است، اما فیلم آن را بهاندازهٔ کافی نمیپرورد. مرکز ثقل روایت همچنان بر فعالان سفیدپوست میماند و تجربهٔ نخستین برندهٔ سیاهپوست مسابقه، در مقایسه با اهمیت تاریخیاش، مجال محدودی مییابد.
« بااینهمه، آغاز فیلم بیش از اندازه آرام و پراکنده پیش میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کمبود صرفاً مسئلهٔ تقسیم زمان میان شخصیتها نیست؛ به معنای سیاسی فیلم هم مربوط است. اگر نقدی متوجه ساختاری است که زنان را بر پایهٔ ظاهر و معیارهای محدود ارزشگذاری میکند، ناگزیر باید بپرسد این معیارها برای زنان با پیشینههای نژادی متفاوت چگونه عمل میکنند. فیلم به این پرسش نزدیک میشود، اما گاه بهجای آنکه در آن مکث کند، دوباره به مسیر آشناترِ کنشگران سفیدپوست بازمیگردد.
همین فاصله میان جسارت موضوع و محدودیت پرداخت، یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ اثر است. تعادل میان طنز و جدیت فیلم از موقعیتهای طنزآمیز برای نشاندادن پوچی زبان و مناسبات مردسالارانه استفاده میکند. این طنز، بهویژه در برخورد با سازوکار رسانهای مسابقه و فضای رسمی آن، امکان میدهد نقد اجتماعی بیوقفه به موعظه تبدیل نشود.
شخصیتهای برگزارکننده نیز تنها چهرههایی نمادین نیستند؛ مناسبات کاری و خانوادگی آنان بخشی از جهان داستان را میسازد. اما این لحن سبک، گاه با جدیت تاریخی ماجرا در کشمکش قرار میگیرد. روایت در بعضی لحظهها بیش از آنکه پیامدهای سیاسی اعتراض را بررسی کند، به پیشبردن قصهای سرگرمکننده بسنده میکند.
این انتخاب لزوماً نادرست نیست، ولی باعث میشود اثر میان درام تاریخی، کمدی موقعیت و نقد فمینیستی به انسجامی کامل نرسد. در نتیجه، برخی ایدهها طرح میشوند بیآنکه فرصت کافی برای اثرگذاری عاطفی یا فکری بیابند. پایانبندی و میراث اعتراض پایان فیلم از شرحدادن همهٔ جزئیات پرهیز میکند و بیش از آنکه بر نتیجهٔ فوری یک کنش تکیه کند، بر دوام پرسشها انگشت میگذارد.
« این کمبود صرفاً مسئلهٔ تقسیم زمان میان شخصیتها نیست؛ به معنای سیاسی فیلم هم مربوط است. »
قوتها و کاستیها
تأکید نهایی بر ادامهداشتن مبارزه، با مضمون کلی اثر سازگار است: تغییر فرهنگی با یک شب اعتراض پایان نمییابد و دستاوردهای سیاسی نیز همواره در معرض فراموشی یا بازپسگیریاند. این فرجام، بهویژه پس از روایتی که گاهی در ریتم و تمرکز دچار لغزش میشود، پژواکی روشن و ماندگار دارد. بااینحال، تأثیر احساسی پایان برای همه یکسان نخواهد بود.
اگر مخاطب در طول فیلم با شخصیتها و تضادهایشان پیوند گرفته باشد، جمعبندی میتواند معنای کنش جمعی را پررنگ کند؛ اگر نه، احتمال دارد پیام پایانی از خود درام اثرگذارتر به نظر برسد. فیلم در این نقطه بیش از آنکه همهٔ گرههایش را حل کند، تماشاگر را به ادامهٔ گفتوگو فرامیخواند. جمعبندی «Misbehaviour» اثری خوشنیت و قابلتوجه دربارهٔ لحظهای مهم در تاریخ جنبش زنان بریتانیاست؛ فیلمی که با بازیهای اثرگذار کیرا نایتلی، جسی باکلی و گوگو امبتا-را، پرسشهایی دربارهٔ زیبایی، قدرت و حق انتخاب را به میان میآورد.
ارزش اصلی آن در کنار هم قرار دادن جهان اعتراض و جهان مسابقه است، بیآنکه یکی را کاملاً به توضیح دیگری فروبکاهد. در برابر این امتیاز، ریتم کند آغازین، نوسان روایی و پرداخت ناکافی تجربهٔ زنان رنگینپوست قرار دارد. فیلم گاه به موضوعاتش نزدیک میشود، اما از کاوش کامل در آنها بازمیماند؛ از همین رو، نتیجه بیش از آنکه اثری بینقص باشد، فیلمی با ایدههای ارزشمند و اجرای ناهموار است.
با وجود این محدودیتها، یادآوری پایانیاش دربارهٔ استمرار مبارزه، معنایی فراتر از بازسازی یک رویداد تاریخی پیدا میکند: تغییر نه یک لحظهٔ نمایشی، بلکه کاری پیوسته و جمعی است.
« این فرجام، بهویژه پس از روایتی که گاهی در ریتم و تمرکز دچار لغزش میشود، پژواکی روشن و ماندگار دارد. »



ثبت دیدگاه