نقد و بررسی
نقد دوقلوهای شیطان (Twins of Evil) | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گوتیک در آستانهٔ دگرگونی «Twins of Evil» ساختهٔ John Hough، از واپسین نمونههای برجستهٔ وحشت گوتیک استودیوی همر بهشمار میآید؛ فیلمی که در آن عناصر آشنای این سنت، از قلعهٔ دورافتاده و جنگل مهگرفته تا خونآشام و تعقیب جادوگران، با اضطرابهای اخلاقی و اجتماعی زمانه درهم میآمیزند.
اثر در ظاهر دربارهٔ رویارویی مردم یک روستا با نیرویی فراطبیعی است، اما کشمکش اصلیاش را باید در تقابل میان دو تصور از شر جستوجو کرد: شر آشکار و نمایشپسندِ اشراف فاسد، و شر پنهانی که از تعصب و یقین اخلاقی تغذیه میکند. فیلم با معرفی خواهران دوقلوی گلهورن، ماریا و فریدا، و ورودشان به خانهٔ عمویشان گوستاو آغاز میشود.
این شروع، عمداً یا ناخواسته، شتاب چندانی ندارد. مدتی طول میکشد تا داستان از معرفی شخصیتها و فضای روستا به سوی هراس فراطبیعی حرکت کند. بااینحال، این مکث زمینهای برای شکلگیری تعارضهای بعدی فراهم میآورد: دو خواهر در محیطی محدود گرفتارند و هرکدام به شکلی متفاوت با اقتدار و قواعد تحمیلی اطرافشان روبهرو میشوند.
دو خواهر، دو امکان حضور دوقلوها صرفاً ایدهای جذاب برای عنوان فیلم نیست؛ شباهت ظاهری آنها به ابزار روایی و استعاری بدل میشود. ماریا و فریدا، با وجود چهرههای یکسان، از نظر منش و انتخاب مسیر یکسان نیستند. فیلم از همین فاصله میان ظاهر و باطن بهره میگیرد و تماشاگر را به این پرسش میکشاند که آیا چهره میتواند نشانهٔ قابل اعتمادی برای داوری دربارهٔ آدمها باشد؟
« فیلم با معرفی خواهران دوقلوی گلهورن، ماریا و فریدا، و ورودشان به خانهٔ عمویشان گوستاو آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پرسش در داستانی که اتهام جادوگری و مجازاتهای بیرحمانه در آن عادی شده، معنایی تلختر پیدا میکند. بااینهمه، شخصیتپردازی دو خواهر همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی فیلم پیچیده نیست. گاه آنها بیش از آنکه فردیتهایی مستقل باشند، نمایندهٔ دو قطب اخلاقی به نظر میرسند: یکی نزدیک به معصومیت، دیگری مجذوب خطر و تباهی.
بازی Mary Collinson و Madeleine Collinson به تمایز این دو کمک میکند، اما متن فیلم فرصت محدودی برای کاوش در انگیزهها و تردیدهایشان فراهم میآورد. جذابیت آنها بیش از هر چیز در تضاد میان سرنوشتهای احتمالی و موقعیتی است که در آن دیگران میخواهند به جای خودشان دربارهٔ هویتشان حکم صادر کنند.
گوستاو و هراسِ یقین در مرکز ثقل اخلاقی فیلم، گوستاو وایل با بازی Peter Cushing قرار دارد؛ مردی که حضورش از نخستین لحظهها حاکی از انضباطی سخت و بیانعطاف است. گوستاو صرفاً یک متعصب خشن نیست. هراسآورتر آن است که او خود را در جبههٔ نیکی میبیند و خشونتش را وظیفهای مقدس میپندارد.
همین باور، او را از یک ضدقهرمان ساده فراتر میبرد: تماشاگر میتواند بفهمد چه چیزی به او قدرت میدهد، بیآنکه اعمالش را توجیه کند. Cushing با بازی کنترلشده و کماغراق خود، این تناقض را بهخوبی نمایان میسازد. او گوستاو را به هیولایی پرسروصدا بدل نمیکند؛ تهدید شخصیت بیشتر از نگاه، لحن خشک و قطعیت قضاوتهایش سرچشمه میگیرد.
« این پرسش در داستانی که اتهام جادوگری و مجازاتهای بیرحمانه در آن عادی شده، معنایی تلختر پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
در برابر کنت کارشتاین، که شرارتش آشکار و نمایشی است، گوستاو چهرهای از شر ارائه میکند که خود را فضیلت مینامد. این تقابل یکی از هوشمندانهترین لایههای فیلم است: خطر فقط در قلعه و آیینهای تاریک آن ساکن نیست؛ در میدان عمومی نیز میتواند با نام عدالت و پاکسازی ظاهر شود. قلعه، لباس و سیمای همر فضاسازی بصری فیلم به سنت گوتیک همر وفادار است.
قلعهٔ کنت، با شکوه سرد و انزوای تهدیدآمیزش، همچون تصویری بیرونی از جهان بستهٔ اشرافیت فاسد عمل میکند. در برابر آن، خانه و محفل گوستاو نیز آسایشگاهی امن نیست؛ نظم و خشکی آن، شکل دیگری از زندان را میسازد. لباسها و دکورها به جهان تاریخی داستان وزن میدهند و رنگ و بافت تصویر، میان شکوه اشرافی و خشونت عامیانه رفتوآمد میکند.
فیلم در نمایش خشونت نیز به مصالحهٔ کامل تن نمیدهد. خون، قربانیکردن و مجازاتهای بدنی بخشی از زبان تصویری آناند و گاه بیش از آنکه ترس روانشناختی بسازند، بر لذت تماشاییِ سینمای وحشت کلاسیک تکیه میکنند. همین ویژگی به اثر هویتی دوگانه میدهد: از یک سو میخواهد داستانی دربارهٔ تعصب و اخلاق باشد، و از سوی دیگر به جلوههای همرپسند خونآلود و اغراقآمیز وفادار میماند.
این دوگانگی گاهی به فیلم انرژی میدهد و گاهی مانع تمرکز کامل بر مضمون میشود. ریتم و ورود امر خونآشامی بخش آغازین فیلم بهآهستگی پیش میرود و برای مخاطبی که انتظار وحشتی پیوسته و پرشتاب دارد، ممکن است صبورانه و حتی کشدار جلوه کند. فیلم ابتدا بر روابط خانوادگی، اقتدار گوستاو و فضای تهدیدآمیز روستا تکیه دارد؛ سپس با پررنگشدن خط خونآشامی، حرکت داستان محسوستر میشود.
« قلعه، لباس و سیمای همر فضاسازی بصری فیلم به سنت گوتیک همر وفادار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تغییر، به روایت ضرباهنگی تازه میبخشد و نیروهای پراکندهٔ داستان را به هم نزدیکتر میکند. بااینحال، بهبود ریتم کاملاً یکنواخت نیست. در بخشهایی، فیلم دوباره مکث میکند و بعضی صحنهها بیش از آنکه تعلیق را افزایش دهند، زمان میخرند. نماهای جنگلی که قرار است حس شب و خطر را منتقل کنند، گاه بهسبب روشنایی آشکار تصویر، توهم تاریکی را تضعیف میکنند.
این ناهمخوانی بصری از کیفیت کلی فیلم نمیکاهد، اما نشان میدهد که اجرای فنی همیشه در خدمت فضای مورد نظر قرار نگرفته است. شرارت نمایشی و خشونت نهادی کنت کارشتاین و میرکالا، در سوی دیگر ماجرا، به قلمرو شرارت آشکار تعلق دارند: آیینهای تاریک، میل به قدرت و تمایل به عبور از مرزهای اخلاقی.
کارشتاین حضوری پرزرقوبرقتر از گوستاو دارد و فیلم از او برای واردکردن انرژی ملودراماتیک و خونآشامی بهره میگیرد. رویارویی این دو نیرو، بیش از آنکه صرفاً نبرد خیر و شر باشد، برخورد دو نوع اقتدار است: قدرتی که فسادش را پنهان نمیکند و قدرتی که خشونت خود را در پوشش پاکی عرضه میکند.
در این میان، شکار جادوگران به مضمون اجتماعی فیلم عمق میدهد. اتهام، شایعه و ترس از امر ناشناخته، زمینهای میسازند که در آن بیگناهان بهآسانی قربانی میشوند. فیلم بهروشنی نشان میدهد که ترس جمعی چگونه میتواند به سازوکار مجازات تبدیل شود، بیآنکه جامعه برای اثبات گناه به شواهدی نیاز داشته باشد.
« این تغییر، به روایت ضرباهنگی تازه میبخشد و نیروهای پراکندهٔ داستان را به هم نزدیکتر میکند. »
قوتها و کاستیها
هرچند این مضمون گاه در قالبی ملودراماتیک و سادهسازیشده عرضه میشود، اما پیوندش با خط خونآشامی مؤثر است: هر دو جهان از میل به سلطه و خشونتی نیرو میگیرند که قربانی را به موضوعی برای تصرف بدل میکند. جایگاه اثر در چرخهٔ کارشتاین «Twins of Evil» سومین فیلم از سهگانهٔ کارشتاین همر است؛ مجموعهای که آزادانه از داستان «کارمیلا» اثر Sheridan Le Fanu الهام میگیرد.
این قسمت نسبت به سرچشمهٔ ادبی خود فاصلهٔ بیشتری میگیرد و شکار جادوگران و حضور دوقلوها را در مرکز روایت مینشاند. از همین رو، فیلم بیش از آنکه اقتباسی مستقیم باشد، بازآفرینیای از عناصر آشنا در قالب ملودرام گوتیک و وحشت خونآشامی است. اهمیتش نیز بیشتر در همین ترکیب نهفته است: همر از اسطورهٔ خونآشام برای بازتاب تعصب، میل و قدرت استفاده میکند، نه فقط برای ساختن هیولایی شبانه.
البته اثر از محدودیتهای تولید و سلیقهٔ ژانری زمان خود نیز جدا نیست. برخی شخصیتها بیش از اندازه به تیپ نزدیک میشوند و پایانبندی، در مقایسه با زمینهچینی طولانیتر فیلم، اندکی ناموزون احساس میشود. با وجود این، فیلم در ساختن تقابلهای بصری و اخلاقی خود توانمند است و بازی Cushing به آن مرکز ثقل محکمی میبخشد.
جمعبندی «Twins of Evil» فیلمی بینقص یا همواره خوشریتم نیست؛ آغاز کند، لحظههایی کشدار و چند لغزش در فضاسازی، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزایش به یک اندازه اثرگذار باشند. اما ترکیب گوتیک همر، حضور دوقلوها، خط خونآشامی و نقد تلویحی تعصب، به آن شخصیتی متمایز میدهد. مهمترین دستاورد فیلم در این است که تهدید را به قلعه و موجودات فراطبیعی محدود نمیکند: گاه کسی که با اطمینان از فضیلت سخن میگوید، از هیولایی که شرارتش را آشکارا میپذیرد هراسانگیزتر است.
« البته اثر از محدودیتهای تولید و سلیقهٔ ژانری زمان خود نیز جدا نیست. »
جمعبندی
همین ایده، همراه با بازی درخشان Peter Cushing و فضای دیدنی قلعه، فیلم را به تجربهای ارزشمند برای دوستداران وحشت کلاسیک بدل میکند؛ تجربهای که ضعفهایش را دارد، اما پس از پایان نیز پرسش اخلاقیاش در ذهن باقی میماند.



ثبت دیدگاه