نقد و بررسی
نقد خرابکاری (Sabotage) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در قلمرو اکشن جنایی «Sabotage» اثری است که خود را در مرز میان فیلم اکشن خشن و معمای جنایی قرار میدهد. داستان با گروهی زبده از مأموران مبارزه با مواد مخدر آغاز میشود؛ افرادی که در یورش به مخفیگاه یک کارتل، با خشونتی بیامان روبهرو هستند و پس از پایان عملیات، انتظار دارند خطر را پشت سر گذاشته باشند.
اما مرگهای مرموزی که یکییکی اعضای گروه را هدف میگیرند، فضای فیلم را از تعقیب دشمنی بیرونی به سوی تردید و سوءظن درونگروهی میبرند. این جابهجایی در اصل ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: گروهی آموزشدیده که باید به همرزمانش اعتماد کند، اکنون ناچار است همان اعتماد را زیر سؤال ببرد. فیلم میکوشد از همین تناقض، هم تعلیق بسازد و هم تصویری از آدمهایی ارائه دهد که خشونت حرفهایشان به زندگی شخصی و روابطشان نیز راه یافته است.
بااینحال، اثر در پیوند دادن این دو مسیر همیشه موفق نیست؛ گاهی اکشن، معما و درام شخصیتی بهجای آنکه یکدیگر را تقویت کنند، در کنار هم قرار میگیرند بیآنکه به کلیتی کاملاً منسجم برسند. آرنولد و اقتدارِ حضور نقطه اتکای اصلی فیلم، حضور آرنولد شوارتزنگر در نقش جان «بریچر» وارتون است.
او رهبر گروهی است که نظم و انسجامش در حال فروپاشی است و همین موقعیت، به شخصیت امکان میدهد میان اقتدار بیرونی و فشار درونی حرکت کند. شوارتزنگر نیازی ندارد برای جلب توجه، همهچیز را با گفتار توضیح دهد؛ وزن فیزیکی حضورش، نگاههای سنجیده و شیوه ایستادنش اغلب پیش از دیالوگها درباره جایگاه او در گروه سخن میگویند.
« آرنولد و اقتدارِ حضور نقطه اتکای اصلی فیلم، حضور آرنولد شوارتزنگر در نقش جان «بریچر» وارتون است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کاریزما بهویژه در صحنههای گروهی اثرگذار است. هرگاه بریچر در قاب حضور دارد، مناسبات قدرت روشنتر میشود و اعضای گروه، حتی وقتی با او موافق نیستند، ناگزیر به نفوذش واکنش نشان میدهند. البته فیلم همیشه از این ظرفیت برای ساختن شخصیتی پیچیده استفاده نمیکند. گاه اقتدار بریچر بیشتر به نشانهای آشنا از قهرمان اکشن بدل میشود تا دریچهای برای شناخت تناقضها و زخمهای او.
با وجود این محدودیت، بازی شوارتزنگر از مهمترین عواملی است که فیلم را در لحظات پراکندهاش سرپا نگه میدارد. گروهی ناجور و جذاب جذابیت دیگر فیلم در ترکیب اعضای تیم نهفته است. آنان نه قهرمانانی بینقصاند و نه چهرههایی که تماشاگر بتواند بیچونوچرا به آنان اعتماد کند. هر یک با رفتاری خشن، عادتهایی فرساینده یا نوعی بیپروایی به جمع شکل میدهد و همین ویژگیها باعث میشود رابطههای درون گروه، صرفاً رابطه میان همکاران حرفهای نباشد.
آنان سالها در کنار یکدیگر با خطر مواجه شدهاند، اما تجربه مشترک الزاماً به معنای صمیمیت یا اطمینان نیست. فیلم در ترسیم این گروه، گاهی به جای پرداخت عمیق فردی، بر انرژی جمعی تکیه میکند. شخصیتها با برخوردها، شوخیهای تلخ و تنشهایشان بهیادماندنی میشوند، اما فرصت چندانی برای آشکار شدن لایههای پنهان هر یک نمییابند.
در نتیجه، برخی از آنان بیش از آنکه به شخصیتهایی کامل بدل شوند، اجزایی از یک جمع آشفته باقی میمانند. بااینحال، همین ناهمواری و ناسازگاری در مناسباتشان به فضای فیلم کمک میکند: تماشاگر با گروهی روبهروست که حضورشان در کنار هم هم سرگرمکننده است و هم نگرانکننده. اکشن، خشونت و تأثیر حسی صحنههای اکشن فیلم پرانرژی و بیپروا طراحی شدهاند.
« این کاریزما بهویژه در صحنههای گروهی اثرگذار است. »
شخصیتها و اجرا
اثر در نشان دادن خطر، به ضربههای حسابشده و خشونت ملایم بسنده نمیکند؛ گلوله، خون و پیامدهای جسمانی در مرکز تجربه بصری قرار میگیرند. این رویکرد، برای تماشاگرانی که اکشن خشن و مستقیم میخواهند، میتواند هیجانانگیز باشد. فیلم در لحظاتی که به درگیریهای مسلحانه روی میآورد، از نیروی بدنی و حضور بازیگران بهره میگیرد و حس بیثباتی موقعیت را به شکلی فوری منتقل میکند.
اما شدت خشونت همیشه به معنای افزایش اثرگذاری نیست. تکرار تصاویر خونبار گاه از حدی میگذرد که دیگر تنش تازهای نمیآفریند و بیشتر به شیوهای ثابت برای جلب توجه تبدیل میشود. در چنین لحظاتی، خشونت نه به کشف شخصیتها کمک میکند و نه پیامدهای اخلاقی عمل آنان را عمیقتر میسازد؛ تنها فضای فیلم را چرکتر و سنگینتر میکند.
بنابراین، تجربه تماشای اثر به میزان تحمل مخاطب در برابر نمایش صریح خشونت وابستگی زیادی دارد. معمایی که همیشه نیرو نمیگیرد مرگهای مرموز اعضای گروه، موتور تعلیق داستاناند. پس از آنکه مأموریت اولیه پایان مییابد، تهدیدی تازه سر برمیآورد و پرسش از عامل قتلها، تماشاگر را به دنبال کردن سرنخها و سنجیدن رفتار شخصیتها وامیدارد.
این ایده بهخودیخود جذاب است، زیرا هر عضو گروه هم میتواند هدف باشد و هم مظنون. سابقه مشترک آنان نیز فضایی میسازد که در آن اعتماد، پیوسته با ترس از خیانت درگیر است. بااینحال، معما در همه بخشها از انسجام لازم برخوردار نیست. روایت گاهی اطلاعات را چنان پراکنده عرضه میکند که بهجای افزایش کنجکاوی، تمرکز تماشاگر را از دست میدهد.
« این رویکرد، برای تماشاگرانی که اکشن خشن و مستقیم میخواهند، میتواند هیجانانگیز باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم نیز میان پیشبردن تحقیق، نمایش روابط گروهی و صحنههای اکشن نوسان دارد؛ این نوسان میتواند فضای متغیری ایجاد کند، اما در جاهایی به احساس پراکندگی میانجامد. پایانبندی معما نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان به اندازه وعدههای آغازین قانعکننده نباشد. بیآنکه جزئیات آن آشکار شود، میتوان گفت فیلم در ساختن پرسشها تواناتر از بستن همه مسیرهای روایی است.
دیالوگ و اجرای بازیگران دیالوگها در برخی صحنهها میکوشند خشونت و سرسختی شخصیتها را به زبان منتقل کنند، اما همیشه طبیعی یا دقیق از کار درنمیآیند. بعضی جملهها بیش از اندازه برای تأکید بر بیرحمی یا جسارت شخصیتها ساخته شدهاند و در نتیجه، به جای آنکه از دل موقعیت بجوشند، تصنعی به گوش میرسند.
این مسئله بهویژه زمانی آشکار میشود که گفتوگو باید همزمان اطلاعات داستانی بدهد و رابطه میان شخصیتها را نیز شکل دهد. بازی شوارتزنگر، همانطور که گفته شد، بهواسطه حضور مقتدرش بخش مهمی از این ضعف را جبران میکند؛ اما در میان بازیگران دیگر، کیفیت اجرا یکدست نیست. نقش کارآگاه از نمونههایی است که ممکن است برای تماشاگر باورپذیری لازم را نداشته باشد.
چون فیلم برای پیشبرد بخشی از فضای معمایی خود به گفتوگو و پیگیریهای او متکی است، هر لغزش در بازی یا بیان، بیش از یک نقش فرعی به چشم میآید. ناهمگونی اجراها، گاهی از انسجام فضای گروهی میکاهد. ریتم و جهان تیره فیلم فضای فیلم بر بدبینی، بیاعتمادی و فرسودگی بنا شده است. مأموران در جهانی کار میکنند که مرزهای اخلاقی آن روشن نیست و خشونت، صرفاً مانعی بیرونی به شمار نمیآید؛ بخشی از شیوه کار و زندگی آنان شده است.
« پایانبندی معما نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان به اندازه وعدههای آغازین قانعکننده نباشد. »
قوتها و کاستیها
این جهان تیره میتوانست زمینه مناسبی برای بررسی هزینههای روانی چنین حرفهای باشد، اما فیلم اغلب ترجیح میدهد این تاریکی را از راه کنش و تصویر عرضه کند، نه از طریق کاوش عمیق در تجربه درونی شخصیتها. ریتم نیز از همین دوگانگی اثر میپذیرد. برخی بخشها سریع و پرتنشاند، اما در بخشهایی دیگر روایت کش میآید یا با اطلاعات و رخدادهای متعدد بیش از حد شلوغ میشود.
فیلم از نظر حسی میخواهد همزمان خشن، پرتعلیق و پرتحرک باشد؛ گاهی این خواسته به انرژی قابل توجهی میانجامد و گاهی مانع شکلگیری مکثهای لازم برای تأمل یا ساختن تعلیق میشود. نتیجه، اثری است که لحظات بهیادماندنی دارد، اما میان آن لحظات پیوندی کاملاً پایدار برقرار نمیکند. جمعبندی «Sabotage» فیلمی نابرابر اما دارای نیروی اجرایی آشکار است.
حضور مقتدر آرنولد شوارتزنگر، گروهی از شخصیتهای ناسازگار و جذاب، و صحنههای اکشن خشن و پرشتاب، آن را برای علاقهمندان به تریلرهای جنایی پرتنش دیدنی میکند. در مقابل، داستان پراکنده، دیالوگهای گاه تصنعی، ناهمگونی در بازیها و معمایی که پایانبندیاش ممکن است رضایتبخش نباشد، از قدرت اثر میکاهد.
فیلم بیش از آنکه در ساخت روایتی بینقص کامیاب باشد، بر تجربهای تیره و پرخشونت تکیه میکند؛ تجربهای که گاه هیجانانگیز و گاه فرساینده است. ارزش تماشای آن، در نهایت، به این بستگی دارد که مخاطب تا چه اندازه با اکشن بیپرده و فضای آشفتهاش همراه شود و تا چه اندازه از ضعفهای روایی و شخصیتپردازی آن چشمپوشی کند.
« نتیجه، اثری است که لحظات بهیادماندنی دارد، اما میان آن لحظات پیوندی کاملاً پایدار برقرار نمیکند. »
ثبت دیدگاه