نقد و بررسی
نقد Sex and the City | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتی آشنا به نیویورک فیلم «Sex and the City» محصول ۲۰۰۸ بیش از آنکه تلاشی برای بازآفرینی جهان تازهای باشد، دعوتی دوباره به جمعی آشناست: کری، میراندا، شارلوت و سامانتا؛ چهار زنی که دوستیشان در طول سالها به ستون اصلی مجموعه بدل شده است. فیلم از همان ابتدا بر خاطره و صمیمیت مخاطب با شخصیتها تکیه میکند و کمتر میکوشد برای تازهواردان، پیشینهای مستقل و کامل بسازد.
در نتیجه، جذابیت اصلی آن نه در تازگی پیرنگ، بلکه در فرصت دوبارهای است برای دیدن این چهار نفر کنار هم، با همان شوخیها، اختلافنظرها و زبان عاطفی آشنایشان. داستان در نقطهای حساس از زندگی کری آغاز میشود: آیندهای که او در رابطهاش با بیگ تصور کرده، مطابق انتظار پیش نمیرود و او را با ضربهای عاطفی روبهرو میکند.
فیلم این بحران را بهانهای میسازد برای بازگشت به مضمون همیشگی مجموعه؛ اینکه رابطه عاشقانه هرچند مهم است، تمام قلمرو زندگی نیست. دوستان کری در کنار او میمانند، اما هر یک درگیر مسائل و انتخابهای شخصی خود نیز هستند. همین توازن میان بحران مرکزی و زندگیهای موازی است که گاهی فیلم را گرم و دیدنی میکند و گاهی باعث پراکندگیاش میشود.
دوستی؛ نیروی محرک فیلم درخشانترین دارایی فیلم همچنان شیمی میان بازیگران اصلی است. رابطه این چهار زن صرفاً مجموعهای از گفتوگوهای شوخطبعانه نیست؛ پشت آن، تاریخی از رفاقت، رنجش، آشتی و شناخت متقابل حس میشود. آنها میتوانند در یک لحظه یکدیگر را سرزنش کنند و لحظهای بعد، بیآنکه به توضیح نیاز داشته باشند، پناهگاه هم شوند.
« دوستان کری در کنار او میمانند، اما هر یک درگیر مسائل و انتخابهای شخصی خود نیز هستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند به فیلم وزن عاطفی میدهد و در صحنههایی که روایت بیش از اندازه به تشریفات عاشقانه یا تجملات زندگی شهری نزدیک میشود، آن را دوباره به هسته انسانیاش بازمیگرداند. هر یک از چهار شخصیت نیز رنگ خاص خود را دارد. کری با خودآگاهی و خودشیفتگی توأمانش، همچنان مرکز ثقل روایت است؛ میراندا با عقلگرایی و حساسیت پنهانش وجهی واقعگرایانهتر به جمع میدهد؛ شارلوت از امیدواری و میل به ساختن زندگی خانوادگی نیرو میگیرد؛ و سامانتا، با استقلال و صراحت بیپردهاش، قواعد جمع را به پرسش میکشد.
فیلم در بهترین لحظههایش میفهمد که این تفاوتها نباید برای حلشدن در یک الگوی واحد کنار گذاشته شوند. بااینحال، گاه هر شخصیت به جای آنکه مسیر تازهای را طی کند، بیشتر به یادآوری نسخه آشنای خودش محدود میشود. کمدی در برابر ملودرام فیلم در کنار اندوه و دلشکستگی، به طنزی نمایشی و اغراقآمیز وفادار میماند؛ طنزی که از تفاوت شخصیتها، موقعیتهای اجتماعی و آدابورسوم پرزرقوبرقشان جان میگیرد.
بعضی لحظهها بهسبب زمانبندی دقیق و برخورد ناگهانی شوخی با موقعیتی جدی، واقعاً خندهدارند. ماجرای گوشی تلفن که مخفیانه روی لباس عروس سر میخورد، نمونهای روشن از همین کمدی بدنی و بازیگوشانه است: صحنهای که با یک تصویر ساده، هم اضطراب مراسم را به شوخی میگیرد و هم از نگاه بیش از اندازه جدی شخصیتها به ظاهر و تشریفات فاصله میگیرد.
در کنار این شوخیهای موفق، فیلم از لحظههای گرم و کمادعاتر نیز بهره میبرد؛ لحظههایی که رفاقت، دلسوزی و بخشندگی شخصیتها بینیاز از خطابه به چشم میآید. مشکل آنجاست که ملودرام گاهی بیش از اندازه بر احساسات تأکید میکند. برخی واکنشها چنان بزرگنمایی شدهاند که بهجای آنکه اندوه یا دلواپسی را عمیقتر کنند، فاصلهای میان مخاطب و موقعیت میسازند.
« هر یک از چهار شخصیت نیز رنگ خاص خود را دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میان کمدی سبک و بحران عاطفی جدی رفتوآمد میکند، اما همیشه نمیتواند این دو لحن را به شکلی طبیعی به هم پیوند دهد. روایت کشدار و گرههای کماقناع مهمترین ضعف ساختاری فیلم، طولانیبودن آن است. داستان ظرفیت یک روایت جمعوجور و پرشتاب را دارد، اما بارها از مسیر اصلی دور میشود و با موقعیتهایی ادامه پیدا میکند که بهجای گسترش شخصیتها، صرفاً زمان میخرند.
این مسئله بهویژه در بخشهای میانی محسوس است؛ جایی که چند خط داستانی همزمان پیش میروند، ولی همه آنها از پرداخت یکسان و هدف دراماتیک روشنی برخوردار نیستند. نتیجه، افت ضرباهنگ و احساس تکرار است؛ گویی فیلم میخواهد از حضور دوباره شخصیتها حداکثر استفاده را ببرد، حتی وقتی روایت حرف تازهای برای گفتن ندارد.
ماجرای کری و بیگ نیز در برخی بزنگاهها بر سازوکارهایی متکی میشود که بهسختی باورپذیرند. سوءتفاهمها و واکنشهای دیرهنگام، بیش از آنکه از پیچیدگی طبیعی رابطه برآیند، گاه به تمهیدی برای نگهداشتن بحران تا لحظه بعد شباهت دارند. ماجرای نامهها و کپیشدن نوشتهها نیز از همین جنس است: موقعیتی که برای پیشبردن احساسات به کار میآید، اما از نظر رفتاری و روانشناختی چندان محکم جا نمیافتد.
وقتی مخاطب مشغول پرسیدن این است که چرا شخصیتها سادهترین گفتوگوی روشن را با یکدیگر ندارند، تأثیر عاطفی صحنه کاهش مییابد. تجمل، نیویورک و فاصله از زندگی روزمره جهان بصری فیلم بخشی جداییناپذیر از لذت تماشای آن است. لباسها، فضاهای چشمنواز، آپارتمانهای باشکوه و توجه وسواسگونه به سبک زندگی، همان چیزی است که هویت تصویری مجموعه را شکل داده بود.
« روایت کشدار و گرههای کماقناع مهمترین ضعف ساختاری فیلم، طولانیبودن آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مد در این فیلم صرفاً پوشش نیست؛ وسیلهای برای بیان شخصیت و نمایش خیالپردازی است. لباسها میتوانند جسارت، اضطراب یا میل به دیدهشدن را به تصویر بکشند و از این منظر، طراحی ظاهری فیلم به روایت کمک میکند. اما همین جهان پرزرقوبرق محدودیتی نیز ایجاد میکند. مشکلات شخصیتها اغلب در چارچوب رفاه و امکاناتی مطرح میشوند که برای بسیاری از مخاطبان دستنیافتنی است.
نگرانی درباره جواهرات گرانبها، خانههای لوکس و مراسم پرهزینه، ممکن است بهعنوان فانتزی سرگرمکننده پذیرفته شود، اما فاصله فیلم را از زندگی روزمره بیشتر میکند. اثر گاهی میکوشد این فاصله را با تأکید بر درد عاطفی جبران کند، ولی تضاد میان رنجهای انسانی و امتیازهای مادی آنقدر پررنگ است که از چشم نمیافتد.
فیلم نه کاملاً از تجمل انتقاد میکند و نه آن را به پرسشی جدی بدل میسازد؛ بیشتر در جذابیتش غرق میشود. وفاداری به شخصیتها و میراث مجموعه تماشای فیلم برای مخاطبی که با مجموعه تلویزیونی خو گرفته، تجربهای دوگانه است. از یک سو، بازگشت این زنان حس ملاقات دوباره با دوستان قدیمی را دارد.
گفتوگوها، شوخیها و واکنشهای آشنای آنان فضایی میسازند که فیلم بهتنهایی قادر به ایجادش نبود. از سوی دیگر، این وابستگی به خاطره گاه به زیان داستان تمام میشود: فیلم بهجای آنکه رشد شخصیتها را با دقت دنبال کند، از پیش فرض میگیرد که حضورشان بهتنهایی برای حفظ جذابیت کافی است. این نکته بهویژه در تعادل میان رشد فردی و رابطه عاشقانه اهمیت دارد.
« مد در این فیلم صرفاً پوشش نیست؛ وسیلهای برای بیان شخصیت و نمایش خیالپردازی است. »
قوتها و کاستیها
فیلم میخواهد بگوید دوستی زنان در برابر شکستها دوام میآورد، اما بعضی تصمیمهای روایی حس میدهند که مسیر چندساله شخصیتها بیش از حد به بحران یک رابطه گره خورده است. در نتیجه، مخاطبی که از مجموعه انتظار بلوغ بیشتر یا استقلال روایی دارد، ممکن است از بازگشت به الگوهای قدیمی دلزده شود.
بااینحال، بازیگران با شناختی که از شخصیتهایشان دارند، بسیاری از صحنهها را زنده نگه میدارند؛ حتی زمانی که فیلمنامه بهاندازه کافی به آنها فضای تازه نمیدهد. جمعبندی «Sex and the City» فیلمی است که بیش از هر چیز با نیروی رفاقت و خاطره کار میکند. شیمی چهار بازیگر اصلی، لحظههای صمیمانه و چند موقعیت کمدی بهیادماندنی، تماشای آن را برای طرفداران جهان مجموعه دلپذیر میسازد.
در مقابل، روایت طولانی و کمشتاب، بعضی گرههای عاطفی نهچندان قانعکننده و تمرکز بر زندگی تجملی، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری یکپارچه و عمیق بدل شود. حاصل، نه بازآفرینیای درخشان و نه تجربهای بیارزش، بلکه دیداری آشنا و پرزرقوبرق است: گاه گرم و خندهدار، گاه خستهکننده و دور از واقعیت.
اگر رفاقت این چهار زن برای تماشاگر مهم باشد، فیلم هنوز لحظههایی دارد که ارزش بازگشت به آن جهان را پیدا میکنند.
« جمعبندی «Sex and the City» فیلمی است که بیش از هر چیز با نیروی رفاقت و خاطره کار میکند. »



ثبت دیدگاه