نقد و بررسی
نقد آبیفامِ جنگیر: فیلم سینمایی (Blue Exorcist: The Movie) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان «جنگیر آبی» «جنگیر آبی: فیلم» اثری سینمایی بر پایهی مجموعهی مانگایی کازوئه کاتو است که در سال ۲۰۱۲ ساخته شد و آتسوشی تاکاهاشی آن را کارگردانی کرد. فیلم بهجای آنکه سراغ گسترش جدی اسطورهشناسی مجموعه یا تغییر مسیر شخصیتهای اصلی برود، ماجرایی مستقل و نسبتاً جمعوجور را در همان جهان آشنا روایت میکند: شهر آکادمی صلیب راست خود را برای جشنی بزرگ آماده میسازد؛ جشنی که هر یازده سال یکبار برگزار میشود.
در میانهی این شور عمومی، مأموریت مهار قطاری شبحوار، رین اوکومورا را با موجودی دیوآسا روبهرو میکند که ظاهر پسربچهای را دارد. این انتخاب، از همان ابتدا به فیلم لحنی دوگانه میدهد. یک سوی آن، آشوب و نبرد با نیروهای ماورایی است؛ سوی دیگر، قصهای صمیمی دربارهی مراقبت، اعتماد و مسئولیتی عاطفی که رین ناخواسته بر دوش میگیرد.
فیلم برای تماشاگر آشنا با مجموعه، فرصتی برای دیدار دوباره با شخصیتهای محبوب فراهم میآورد؛ اما در عین حال میکوشد داستانی داشته باشد که بدون دستکاری عمده در خط اصلی روایت نیز بهتنهایی قابلتماشا باشد. این استقلال، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتی که در پرداخت داستان و شخصیتها به چشم میآید.
جشن و شهر؛ مهمترین جلوهی بصری جشن یازدهساله فقط بهانهای برای آغاز ماجرا نیست؛ مهمترین عامل در ساختن هویت بصری فیلم نیز هست. خیابانها، بناهای شهر و تدارکات جشن با رنگهایی زنده و جزئیاتی چشمنواز جان میگیرند. فیلم در لحظههایی که از فضای روزمرهی آکادمی فاصله میگیرد و شور جمعی جشن را به تصویر میکشد، بهخوبی حس یک رویداد بزرگ و استثنایی را منتقل میکند.
پسزمینهها صرفاً صحنهای برای حرکت شخصیتها نیستند؛ گاه خودشان به جذابترین بخش قاب بدل میشوند و جهان داستان را ملموستر میسازند. در مقابل، طراحی پرتحرک و رنگارنگ فیلم همیشه به معنای پویایی یکسان در همهی بخشها نیست. بعضی صحنههای اکشن کوتاهاند و فرصت چندانی برای تبدیلشدن به لحظههایی ماندگار پیدا نمیکنند.
« این انتخاب، از همان ابتدا به فیلم لحنی دوگانه میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، هنگامی که نیروهای اهریمنی و شعلههای آبی رین وارد قاب میشوند، تضاد میان آرامش جشن و خشونت نبرد، جلوهی بصری مؤثری میآفریند. موسیقی هیرویوکی ساوانو نیز در تقویت این تضاد نقش دارد: گاه به فضا شکوه میبخشد و گاه، در لحظههای آرامتر، احساسات صحنه را برجسته میکند. رین و اوکامارو؛ قلب عاطفی ماجرا مهمترین دستاورد فیلم را باید در رابطهی رین با اوکامارو جستوجو کرد.
حضور موجودی با ظاهر کودک، داستان را از قالب مأموریتی صرف بیرون میآورد و رین را در موقعیتی قرار میدهد که باید با نیازها و آسیبپذیریهای دیگری روبهرو شود. این وضعیت، سویهای تازه از شخصیت آشنای او را آشکار میکند: رین همچنان پرانرژی، گاه بیاحتیاط و صریح است، اما در برخورد با اوکامارو بهتدریج بُعدی مراقبتگر و مسئولیتپذیر پیدا میکند.
گرمای رابطهی آن دو از دل رفتارهای کوچک شکل میگیرد؛ از لحظههای بامزه و روزمره گرفته تا سکوتهایی که وزن عاطفی بیشتری از گفتوگوهای پرشور دارند. همین تغییر در نقش رین، برای بسیاری از دوستداران مجموعه جذاب است: قهرمانی که معمولاً در مرکز درگیریهای بزرگ قرار دارد، اینبار در برابر نیازهای ساده و ملموس یک کودک قرار میگیرد.
فیلم در این بخش بهجای اتکا به پیچیدگی روانشناختی، بر صمیمیت و همراهی تکیه میکند و در بهترین لحظههایش موفق میشود احساسات تماشاگر را بدون اغراق برانگیزد. البته این پیوند گاهی بیش از اندازه بر شیرینی و دلنشینی موقعیتها متکی است. برخی لحظههای عاطفی بهسرعت به تأثیر مطلوب خود میرسند، بیآنکه زمان کافی برای رسوبکردن داشته باشند.
بااینهمه، رابطهی رین و اوکامارو چنان مرکز ثقل احساسی فیلم است که حتی بخشهایی از روایت را که از نظر ساختاری سادهاند، قابلتحملتر و دوستداشتنیتر میکند. روایتی ساده با نشانههای تکرارشونده قصهی فیلم عمداً ساده نگه داشته شده است. ماجرا بهسرعت از جشن و قطار شبحوار به مسئلهی کودک دیوآسا میرسد و سپس، بهتدریج، لایههای بیشتری از وضعیت او آشکار میشود.
« رین و اوکامارو؛ قلب عاطفی ماجرا مهمترین دستاورد فیلم را باید در رابطهی رین با اوکامارو جستوجو کرد. »
شخصیتها و اجرا
چنین ساختاری برای فیلمی که قرار است در زمانی محدود روایتی مستقل عرضه کند، انتخابی قابلفهم است؛ اما سادگی در اینجا گاه به پیشبینیپذیری میانجامد. مسیر کلی داستان برای تماشاگر باتجربه چندان غافلگیرکننده نیست و نشانههایی که باید به پیشبرد درام کمک کنند، بعضی اوقات بیش از حد آشکارند.
یکی از کاستیهای مشخص، بازگشت چندباره به قصهای کودکانه در دل روایت است. این بازگوییها میتوانند کارکردی تمثیلی داشته باشند و فضای افسانهوار فیلم را تقویت کنند، اما تکرارشان از نیروی کشف و رازآلودگی میکاهد. بهجای آنکه هر بازگشت معنای تازهای به قصه بیفزاید، گاه همان مضمون پیشین را با تأکیدی دوباره عرضه میکند.
در نتیجه، تعلیق روایی به اندازهای که میتوانست رشد نمیکند و تماشاگر زودتر از فیلم مسیر کلی ماجرا را حدس میزند. با این حال، فیلم بهخوبی میداند قرار نیست معمایی پیچیده یا روایتی حماسی با پیامدهای گسترده عرضه کند. ارزش اصلی آن نه در غافلگیریهای داستانی، بلکه در پیوند میان رین و اوکامارو، فضای جشن و لذت بازگشت به جهان مجموعه است.
مشکل از جایی آغاز میشود که پایانبندی باید کشمکشهایی را که فیلم ساخته، جمع کند: در آن مرحله، درگیری اصلی اندکی شتابزده حل میشود و نتیجه بهاندازهی مسیر عاطفی پیش از آن اثرگذار نیست. شخصیتهای آشنا و فرصتهای ازدسترفته حضور شخصیتهای شناختهشدهی «جنگیر آبی» برای مخاطبان مجموعه مزیتی روشن دارد.
دیدن دوبارهی گروه در فضایی متفاوت، حس همراهی و آشنایی میآفریند و شوخیها و واکنشهای آنان به حالوهوای پرتحرک فیلم کمک میکند. بااینحال، این حضورها همیشه به معنای مشارکت دراماتیک نیست. شماری از شخصیتها به صحنه میآیند، اما فرصت چندانی برای اثرگذاری بر مسیر داستان یا نشاندادن وجهی تازه از خود پیدا نمیکنند.
« یکی از کاستیهای مشخص، بازگشت چندباره به قصهای کودکانه در دل روایت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت، بیش از همه در مقایسه با تمرکز موفق فیلم بر رین و اوکامارو آشکار میشود. هرچه پیوند این دو شخصیت پررنگتر میشود، سهم دیگران در روایت کمرنگتر به نظر میرسد. فیلم میتوانست از گروه آشنای رین برای گسترش کشمکشها یا آزمودن انتخابهای او استفاده کند، اما معمولاً آنها را در حاشیهی ماجرای اصلی نگه میدارد.
برای هواداران، حضور کوتاه شخصیتها ممکن است خود بهتنهایی خوشایند باشد؛ برای تماشاگر تازهوارد، همان حضورها ممکن است پرسشهایی دربارهی اهمیت و جایگاهشان ایجاد کند، بیآنکه پاسخ روشنی دریافت کند. از همین رو، فیلم بیش از آنکه تجربهای کاملاً مستقل و برابر برای همهی مخاطبان باشد، اثری است که آشنایی قبلی با شخصیتها لذت آن را افزایش میدهد.
بااینحال، هستهی داستان به اندازهای ساده و روشن هست که تماشاگر ناآشنا نیز بتواند خط کلی ماجرا را دنبال کند؛ فقط بخشی از بار عاطفی و جذابیت جمعی اثر برای او کمتر خواهد بود. موسیقی، ریتم و پیوند عاطفی موسیقی فیلم یکی از ابزارهای اصلی برای پرکردن فاصلهی میان قصهی ساده و احساساتی است که میخواهد برانگیزد.
آهنگسازی ساوانو، فضای پرشکوه و رازآلود جهان مجموعه را با بخشهای آرامتر و صمیمیتر درهم میآمیزد. در سکانسهای جشن، موسیقی و تصویر در کنار هم حس حرکت و سرزندگی میسازند؛ در لحظههای مربوط به اوکامارو نیز همین موسیقی به فیلم کمک میکند از شوخی و ماجراجویی به سوی تأثر عاطفی تغییر لحن دهد.
بازگشت گروه یوفوورلد برای اجرای قطعهی «ریورسی» نیز پیوند فیلم با مجموعهی تلویزیونی را حفظ میکند. موسیقی در این اثر گاه از خود روایت پرقدرتتر است: جایی که داستان در توضیح احساس یا آمادهسازی پایان شتاب میکند، موسیقی میتواند به صحنه وزن و حالوهوایی بدهد که متن بهتنهایی به آن نرسیده است.
« این محدودیت، بیش از همه در مقایسه با تمرکز موفق فیلم بر رین و اوکامارو آشکار میشود. »
قوتها و کاستیها
این توانایی، بهویژه در لحظات عاطفی، یکی از دلایلی است که برخی صحنهها در ذهن میمانند؛ حتی اگر کلیت ماجرا پس از مدتی کمرنگ شود. ریتم فیلم نیز میان حرکت و مکث تعادل نسبتاً خوشایندی برقرار میکند، اما در بخش پایانی این توازن اندکی برهم میخورد. فیلم برای ساختن رابطهی مرکزی خود زمان میگذارد، ولی برای گرهگشایی از کشمکش اصلی به همان اندازه فرصت فراهم نمیکند.
در نتیجه، پایان از نظر عاطفی قابلفهم است، اما از لحاظ دراماتیک آن استحکامی را ندارد که بتواند همهی اجزای پیشین را به تجربهای کاملاً ماندگار بدل سازد. تجربهی مخاطب و ارزش تماشای دوباره «جنگیر آبی: فیلم» بیش از هر چیز برای مخاطبی کار میکند که از پیش با رین و جهان داستان آشناست.
برای چنین تماشاگری، جذابیت فقط در پیگیری ماجرای تازه نیست؛ لذت دیدار دوباره با شخصیتها، مشاهدهی رین در نقشی متفاوت و غرقشدن در فضای جشن نیز اهمیت دارد. فیلم میتواند حس بازگشت به دورهای از زندگی یا یادآوری علاقهای قدیمی را زنده کند؛ تجربهای که گاه از کیفیت بینقص روایت مهمتر است.
در تماشای دوباره، احتمالاً رابطهی رین و اوکامارو و جزئیات دیداری شهر بیش از پیچشهای داستانی برجسته میشوند. قصه از نظر ساختار چندان پیچیده نیست و برخی نشانهها زودتر از موعد معنای خود را آشکار میکنند؛ بااینحال، صمیمیت شخصیتها و رنگوبوی جشن، فیلم را برای بازگشتهای گاهبهگاه مناسب میسازد.
اثر در بهترین حالتش ماجرایی گرم و سرگرمکننده است که میان اکشن فراطبیعی و لحظههای عاطفی تعادل برقرار میکند، هرچند در رسیدن به اثری ماندگار و مستقل از دلبستگی مخاطب به مجموعه، موفقیت کامل به دست نمی
« در تماشای دوباره، احتمالاً رابطهی رین و اوکامارو و جزئیات دیداری شهر بیش از پیچشهای داستانی برجسته میشوند. »
ثبت دیدگاه