نقد و بررسی
نقد اوه لوسی! (Oh Lucy!) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی که نامی تازه میپوشد «اوه لوسی!» فیلمی دربارهٔ زنی است که مدتی طولانی چنان به زندگی روزمره خو گرفته که گویی دیگر انتظار چندانی از آن ندارد. ستسوکو، کارمند میانسال ادارهای در توکیو، در میان روزهای تکراری و روابط کمرمقش به کلاس زبان انگلیسی راه پیدا میکند؛ جایی که معلم آمریکاییاش، جان، برای او نامی تازه انتخاب میکند: لوسی.
این نام، همراه با کلاهگیس بلوند و تمرینِ رفتار راحتتر، در آغاز بازیای ساده به نظر میرسد؛ اما برای زنی که مدام خود را مهار کرده، امکان کوتاهی است برای تصورِ شخصیتی دیگر. آیندهای که ستسوکو در ذهن میپرورد، نه از دل برنامهای سنجیده، بلکه از برخورد با این تصویر تازه و میل ناگهانی به جان شکل میگیرد.
با ناپدیدشدن او، ستسوکو راهی سفری میشود که مقصد ظاهریاش یافتن معلم است، اما معنای عمیقترش جستوجوی زندگیای است که از آن محروم مانده یا خود از آن فاصله گرفته است. آتسوکو هیرایاناگی قصه را با جزئیاتی کمادعا میسازد و از همان ابتدا نشان میدهد که این سفر قرار نیست صرفاً ماجرایی سبک دربارهٔ زنی دلباخته باشد.
طنزی برآمده از خجالت و ناهماهنگی طنز فیلم از فاصلهٔ میان میل و رفتار، و از برخورد دو شیوهٔ حضور در جهان پدید میآید. ستسوکو نه زنی است که بیپروا خواستههایش را بیان کند و نه شخصیتی که بتواند آنها را بهکلی پنهان سازد. هرگاه میکوشد از حصار سکوت بیرون بیاید، نتیجه گاه خندهدار، گاه ناراحتکننده و گاهی هر دو است.
« ستسوکو نه زنی است که بیپروا خواستههایش را بیان کند و نه شخصیتی که بتواند آنها را بهکلی پنهان سازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدی «اوه لوسی!» از تحقیر شخصیت نمیآید؛ بیشتر از این واقعیت سرچشمه میگیرد که آدمها در لحظههای آسیبپذیری، به شیوههایی ناشیانه و پیشبینیناپذیر دستوپا میزنند. کلاس انگلیسی نیز بستری هوشمندانه برای این طنز است. روش جان، با تأکید بر راحتی و صمیمیتی که برای او طبیعی مینماید، در فضای زندگی ستسوکو حالتی غریب پیدا میکند.
تمرین زبان به تمرینِ زیستن بدل میشود: دانشآموزان قرار است کلمات تازه بیاموزند، اما در عمل با امکانِ موقتِ شکستن نقشهای همیشگیشان روبهرو میشوند. فیلم در اینجا از تفاوت فرهنگی بهره میگیرد، بیآنکه آن را به مجموعهای از شوخیهای ساده دربارهٔ دو کشور فروبکاهد. بازی در مرز همدلی و داوری شینوبو تراجیما در نقش ستسوکو ستون اصلی فیلم است.
او شخصیت را نه به شکل قربانیای بیگناه میسازد و نه به صورت زنی عجیبوغریب که رفتارهایش فقط وسیلهٔ خنداندن باشد. در صورت کمحرف و حرکات کنترلشدهاش، میتوان هم عادتِ طولانی به تنهایی را دید و هم فشاری را که برای بیرونزدن از این عادت جمع شده است. تراجیما بهخوبی نشان میدهد که ستسوکو چگونه از بیاعتنایی ظاهری به اشتیاقی بیپرده میرسد، بیآنکه این تغییر را کاملاً دلپذیر یا قابلپیشبینی کند.
همین ظرافت باعث میشود تماشاگر همیشه در موضعی راحت قرار نگیرد. ستسوکو گاهی بهشدت همدلیبرانگیز است و گاهی در پیگیری خواستهاش از مرزهای دیگران غافل میشود. فیلم از ما نمیخواهد این دو سوی شخصیت را یکی کنیم یا یکی را به سود دیگری حذف کنیم. جان، با بازی جاش هارتنت، نیز تنها نقشِ مردی جذاب را ندارد که خیالپردازی قهرمان را به حرکت درمیآورد؛ شور و آسودگی رفتارش در کنار محدودیتها و بیمسئولیتیهایش قرار میگیرد.
« کلاس انگلیسی نیز بستری هوشمندانه برای این طنز است. »
شخصیتها و اجرا
کوجی یاکوشو و دیگر بازیگران نیز به جهان فیلم وزن و گرمایی میبخشند که قصه را از تکگوییِ ستسوکو دور میکند. تغییر لحن؛ جسارت و لغزش یکی از انتخابهای تعیینکنندهٔ هیرایاناگی، حرکت تدریجی فیلم از کمدی نامتعارف به درامی تلختر است. در نیمهٔ نخست، خنده از موقعیتهای معذبکننده و فاصلهٔ ستسوکو با محیط میآید؛ اما هرچه داستان پیش میرود، روشنتر میشود که پشت این شوخیها رنجی عمیقتر قرار دارد.
فیلم دربارهٔ میل به شروع دوباره حرف میزند، اما از نشاندادن هزینهٔ روانیِ سرکوب و انزوای طولانی نیز پرهیز نمیکند. این تغییر لحن در عین جسارت، همیشه کاملاً یکپارچه نیست. گذار از لحظههای سبک به موقعیتهای دردناک ممکن است برای برخی تماشاگران ناگهانی به نظر برسد؛ انگار فیلم از یک گونهٔ روایی به گونهای دیگر میچرخد، بیآنکه همیشه پل کافی میان آنها بسازد.
بااینحال، این ناهماهنگی تا حدی با خود شخصیت پیوند دارد: زندگی ستسوکو هم بهسادگی از خنده به اندوه و از خیال به واقعیت تغییر میکند. مشکل آنجاست که گاهی فیلم بهجای آنکه این تغییر را بهتدریج در بافت روایت جا دهد، آن را با ضربهای محسوس آشکار میکند. سفر بهمثابه رویارویی با خود و دیگری رفتن از توکیو به کالیفرنیا، تنها تغییر منظره نیست.
سفر، فاصلهٔ میان تصویر خیالی و واقعیت را عیان میکند. ستسوکو با این امید حرکت میکند که راهی تازه برای رسیدن به خواستهاش پیدا کند، اما در مسیر ناچار است با خواهرش، آیکو، و با گذشتهٔ مشترکی روبهرو شود که زیر لایههای دلخوری پنهان مانده است. رابطهٔ دو خواهر از آن بخشهایی است که به قصه بُعدی فراتر از دلباختگی میدهد؛ زیرا نشان میدهد تنهایی ستسوکو تنها حاصل نبودِ رابطهٔ عاشقانه نیست، بلکه در مناسبات خانوادگی و خاطرههای حلنشده نیز ریشه دارد.
« کوجی یاکوشو و دیگر بازیگران نیز به جهان فیلم وزن و گرمایی میبخشند که قصه را از تکگوییِ ستسوکو دور میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از موقعیت «ماهی بیرون از آب» بهره میگیرد، اما مقصدش صرفاً خنداندن از رفتار زنی ژاپنی در آمریکا نیست. تقابل دو فضا به ستسوکو امکان میدهد آنچه را در خانه نادیده گرفته بود، از فاصلهای تازه ببیند. بااینحال، سفر همیشه با همان کشش روایی پیش نمیرود. بخشهایی از روایت کند میشوند و پیشروی داستان برای مدتی کاهش مییابد؛ همچنین بعضی رخدادها چنان به تصمیمهای ناگهانی متکیاند که باورپذیریشان آسیب میبیند.
فیلم در این لحظهها بیشتر به نیروی بازیها و فضای عاطفیاش تکیه میکند تا به استحکام طرح داستانی. تنهایی، میل و امکانِ تماس «اوه لوسی!» در ژرفای خود فیلمی دربارهٔ نیاز به تماس است: دیدهشدن، خواستهشدن و گاهی فقط در آغوش گرفتهشدن. عنوان فیلم نیز به همین شکاف اشاره دارد. لوسی نامی است که ستسوکو در کلاس میگیرد؛ اما اهمیتش در آن نیست که او با پوشیدن کلاهگیس واقعاً به فردی دیگر تبدیل شود.
نام تازه به او فرصت میدهد برای لحظاتی خود را از تعریفی که زندگی روزمره بر او تحمیل کرده بیرون بکشد. این آزادی، هم واقعی است و هم شکننده؛ زیرا با برداشتن نشانههای بیرونی، تنهاییِ پیشین همچنان باقی میماند. فیلم در پرداخت میلِ زن میانسال نیز جسور است. ستسوکو نه از میل خود شرم دارد و نه همیشه میداند چگونه آن را به شکلی سنجیده بیان کند.
همین امر او را در معرض داوری قرار میدهد، اما روایت بهجای سادهسازی، پیچیدگی رفتارهایش را حفظ میکند. البته این پیچیدگی همیشه به تصویری متوازن نمیانجامد؛ گاه تماشاگر ممکن است حس کند فیلم میان همدلی با ستسوکو و نگاه انتقادی به او سرگردان است. بااینهمه، همین ناآرامی بخشی از تجربهٔ فیلم است: قهرمانش قرار نیست همیشه دوستداشتنی باشد تا رنجش را جدی بگیریم.
« فیلم از موقعیت «ماهی بیرون از آب» بهره میگیرد، اما مقصدش صرفاً خنداندن از رفتار زنی ژاپنی در آمریکا نیست. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «اوه لوسی!» اثری صمیمی و نامتعارف دربارهٔ زنی است که میکوشد از زندگیِ عادتزدهاش بیرون بزند، اما درمییابد که تغییر نام و جغرافیا بهتنهایی زخم تنهایی را درمان نمیکند. نقطهٔ قوت اصلی فیلم، بازی دقیق شینوبو تراجیما و نگاه بیپیرایهاش به میل، شرم، خشم و احتیاج به نزدیکی است.
طنز تلخ فیلم نیز در بهترین لحظههایش نه از کوچکشمردن ستسوکو، بلکه از شکنندگیِ تلاش انسانی برای آغاز دوباره پدید میآید. در مقابل، نوسان لحن، افت ریتم در بخشهایی از سفر و دشواریِ همدلی با بعضی انتخابهای قهرمان، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه متقاعدکننده باشند.
بااینحال، «اوه لوسی!» در یاد میماند، چون پاسخ آسانی برای تنهایی عرضه نمیکند. پایانبندیاش، بیآنکه مسیر ستسوکو را به راهحلی ساده و قطعی تقلیل دهد، روزنهای از امید میگشاید: شاید نجات نه در تبدیلشدن به کسی دیگر، بلکه در یافتن انسانی باشد که بتوان در کنارش، بینقاب و بیادعا، لحظهای مکث کرد.
« نقطهٔ قوت اصلی فیلم، بازی دقیق شینوبو تراجیما و نگاه بیپیرایهاش به میل، شرم، خشم و احتیاج به نزدیکی است. »
ثبت دیدگاه