نقد و بررسی
نقد 2024 با زیرنویس فارسی (Challengers) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مسابقهای فراتر از زمین تنیس «Challengers» در ظاهر دربارهٔ یک مسابقهٔ تنیس است؛ اما زمین مسابقه در این فیلم بیش از آنکه صرفاً محل رقابت ورزشی باشد، صحنهای برای نمایش میل، قدرت، حسادت و زخمهای قدیمی است. لuca Guadagnino تنیس را به استعارهای زنده بدل میکند: بازیای که در آن هر حرکت، پاسخی است به حرکت دیگری و هر امتیاز میتواند مناسبات میان بازیکنان را تغییر دهد.
در مرکز این میدان، سه نفر قرار دارند: تاشی، قهرمان پیشین و مربی کنونی؛ آرت، همسر و شاگرد او؛ و پاتریک، دوست سابق آرت و شریک عاطفی پیشین تاشی. فیلم از همین مثلث، کشمکشی میسازد که مرزهای ورزش و رابطه را پیوسته درهم میآمیزد. جذابیت اصلی اثر در این است که رقابتش فقط برای پیروزی در یک تورنمنت نیست.
هر یک از شخصیتها چیزی بیش از جام یا اعتبار حرفهای میخواهد؛ چیزی که خودشان نیز شاید نتوانند بهروشنی نامگذاری کنند. فیلم این نیازها را به زبان بدن، سکوت و نگاه منتقل میکند و به تماشاگر فرصت میدهد تنش را حس کند، حتی هنگامی که روایت عمداً همهچیز را توضیح نمیدهد. روایتی غیرخطی و پازلی ساختار زمانی فیلم رفتوبرگشتی است و گذشته و حال را بهتدریج کنار هم میچیند.
این شیوه، در بهترین لحظات، به تعلیق و ابهام رابطهها عمق میدهد: خاطرهای که ابتدا ساده به نظر میرسد، با بازگشت بعدی معنای تازهای پیدا میکند و برخوردی در زمان حال، سایهٔ تجربهای پیشین را با خود دارد. روایت با نگهداشتن بخشی از اطلاعات در پسزمینه، تماشاگر را به خواندن نشانهها وادار میکند؛ درست مانند تماشای مسابقهای که نتیجهٔ هر ضربه هنوز معلوم نیست.
« فیلم از همین مثلث، کشمکشی میسازد که مرزهای ورزش و رابطه را پیوسته درهم میآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین انتخاب گاه به آشفتگی میانجامد. جابهجایی میان دورههای مختلف ممکن است تمرکز را از مسیر عاطفی داستان منحرف کند، بهویژه وقتی فیلم بهجای روشنکردن پیوند میان رخدادها، به ابهام و تداعی بسنده میکند. این مسئله الزاماً نقصی بنیادی نیست؛ بخشی از شخصیت اثر است. اما برای تماشاگرانی که انتظار دارند روایت خطیتر باشد یا تحول رابطهها با توضیح روشنتری پیش برود، بعضی بخشها میتواند پراکنده و دشوارفهم جلوه کند.
فیلم بیش از آنکه داستانی سرراست تعریف کند، مجموعهای از برخوردها و لحظههای پرتنش را به هم گره میزند. سه شخصیت در مدار یکدیگر تاشی، آرت و پاتریک نه سه ضلع برابر و ثابت، بلکه نیروهایی متغیر در رابطهای پیچیدهاند. تاشی با ارادهای سخت و نگاهی رقابتی به جهان مینگرد. آسیبدیدگی، مسیر حرفهای او را دگرگون کرده، اما میل به تسلط و پیروزی در او خاموش نشده است.
او میکوشد از طریق مربیگری و پیوندش با آرت، آن انرژی را به شکلی تازه به کار گیرد؛ بااینحال، فیلم او را به چهرهای صرفاً سلطهگر یا محاسبهگر تقلیل نمیدهد. در پس کنترلگریاش، اندوهِ فرصت ازدسترفته و هویتی که ناچار به بازتعریف شده، حضور دارد. آرت در سوی دیگر، چهرهٔ موفقیتِ ظاهراً آرام است؛ ورزشکاری نامدار که در لحظهای از فرسودگی و تردید گرفتار شده.
رابطهاش با تاشی فقط زناشویی نیست: مربی و ورزشکار، معمار و محصول، و دو انسانی است که دربارهٔ آینده یکسان نمیاندیشند. پاتریک نیز با بیاعتنایی ظاهری و شوخطبعیاش، نیرویی بیثبات وارد این ترکیب میکند. او هم رقیب آرت است و هم یادآور گذشتهای که هیچیک از سه نفر کاملاً از آن عبور نکردهاند.
« بااینحال، همین انتخاب گاه به آشفتگی میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهجای داوری قطعی دربارهٔ آنها، تضاد میان خواستهها و رفتارهایشان را برجسته میکند. بازیها؛ جسمانی و پرتنش بازیهای تنیس از نقاط قوت اصلی فیلماند، زیرا صرفاً میانپردههایی ورزشی نیستند که داستان را موقتاً متوقف کنند. دوربین، بدنها را در حرکت دنبال میکند؛ ضربهها، دویدنها و مکثها به بخشی از گفتوگوی شخصیتها بدل میشوند.
مسیر توپ گاهی مانند جملهای بیکلام است: دعوتی به ادامه، پاسخی تند یا تلاشی برای پسزدن دیگری. تدوین نیز با تغییر زاویهها و فاصلهها، شدت رقابت را به تماشاگر منتقل میکند و مسابقهها را به تجربهای حسی تبدیل میسازد. طراحی صحنههای ورزشی، حتی برای کسی که به تنیس علاقهٔ ویژه ندارد، کشش قابلتوجهی ایجاد میکند.
فیلم ضرباهنگ رفتوبرگشت توپ را با تنش عاطفی پیوند میزند؛ در نتیجه، مسابقه فقط آزمونی برای توان بدنی نیست، بلکه محل آشکارشدن اختلافها و مناسبات قدرت است. البته برخی لحظات بیش از اندازه امتداد مییابند و ممکن است از شدت اثرشان کاسته شود. بااینهمه، وقتی فیلم در زمین مسابقه به اوج میرسد، توجه را بهسادگی رها نمیکند.
موسیقی و ریتم بصری موسیقی پرانرژی اثر، یکی از عناصر تعیینکنندهٔ هویت آن است. ضرباهنگ الکترونیک، حس فوریت و هیجان را تقویت میکند و مسابقهها را از بازنمایی واقعگرایانهٔ صرف فراتر میبرد. موسیقی گاه چنان پرقدرت پیش میآید که انگار خودش ضربهای دیگر در بازی است؛ نیرویی که تصویر را هل میدهد و تنش پنهان میان شخصیتها را به سطح میآورد.
« فیلم بهجای داوری قطعی دربارهٔ آنها، تضاد میان خواستهها و رفتارهایشان را برجسته میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همراهی موسیقی با تدوین، به فیلم کیفیتی تند و تحریککننده میبخشد. اما این انتخاب همیشه به سود اثر عمل نمیکند. تکرار الگوهای موسیقایی در بخشهایی از فیلم، از تازگی و تأثیرشان میکاهد و ممکن است حس کند موسیقی بیش از آنکه با لحظهای خاص پیوند داشته باشد، پیوسته بر صحنهها تحمیل شده است.
این پررنگی با سبک پرهیاهوی فیلم سازگار است، اما گاهی فضای کافی برای سکوت، نگاه یا جزئیات ظریف باقی نمیگذارد. اثر در بهترین لحظات، صدا و تصویر را به زبانی واحد بدل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، از شدت تأکید خود کم نمیکند. بازیگری و شیمی گروهی Zendaya در نقش تاشی، ترکیبی از خویشتنداری، اقتدار و آسیبپذیری را به نمایش میگذارد.
او شخصیت را با تغییرهای ظریف در حالت چهره و لحن میسازد؛ بهخصوص در لحظاتی که باید میان مراقبت و کنترل، یا اعتمادبهنفس و رنج، فاصلهای باریک را حفظ کند. حضورش ستون عاطفی فیلم است، حتی وقتی روایت از زاویهٔ نگاه او پیش نمیرود. Josh O’Connor به پاتریک سرزندگی و پیشبینیناپذیری میبخشد و زیر ظاهر سبکسرانهٔ شخصیت، نوعی ناکامی و میل به بازپسگیری جایگاه ازدسترفته را نشان میدهد.
Mike Faist نیز آرت را با سکون و اندوهی مهارشده بازی میکند؛ حضوری که در برابر انرژی بیقرار پاتریک و ارادهٔ تاشی، تضادی مؤثر پدید میآورد. هماهنگی میان هر سه بازیگر، از مهمترین امتیازهای فیلم است. نگاهها و واکنشهایشان رابطههایی را قابلباور میکند که اگر تنها با گفتوگو توضیح داده میشدند، احتمالاً از پیچیدگیشان کاسته میشد.
« همراهی موسیقی با تدوین، به فیلم کیفیتی تند و تحریککننده میبخشد. »
قوتها و کاستیها
مرزهای ناتمام فیلمنامه فیلم در ساختن تنش و کشش میان سه شخصیت موفقتر از واکاوی کامل زندگی درونی آنهاست. گاهی شخصیتها چنان در مدار رقابت، جذابیت و قدرت میچرخند که جنبههای دیگر وجودشان کمرنگ میشود. تماشاگر ممکن است انتظار داشته باشد رابطهها با جزئیات بیشتری گسترش یابند یا انگیزهها در لحظاتی کلیدی روشنتر شوند؛ اما فیلم ترجیح میدهد بخشی از معنا را در ابهام نگه دارد.
این انتخاب به اثر رمزآلودگی میدهد، ولی در عین حال ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد کند. در بعضی بخشها نیز ریتم افت میکند. صحنههایی که قرار است بر فشار روانی بیفزایند، گاه بیش از اندازه طولانی میشوند، بیآنکه لزوماً اطلاعات یا لایهٔ تازهای به داستان اضافه کنند.
این کاستی، در کنار روایت غیرخطی، میتواند احساس بیجهتی ایجاد کند. فیلم از نظر تصویری و حسی هدفی روشن دارد، اما مسیر رواییاش همیشه به همان اندازه روشن نیست. جمعبندی «Challengers» فیلمی ورزشی به معنای متعارف نیست؛ تنیس در آن ابزار سنجش خواست، غرور و وابستگی است. Luca Guadagnino با اتکا به بازیگری هماهنگ، مسابقههایی پرتنش، تصویرپردازی جسمانی و موسیقی پرانرژی، اثری میسازد که بیش از پاسخدادن، پرسش برمیانگیزد: آیا رقابت میان این سه نفر برای پیروزی است، برای بازپسگیری گذشته، یا برای اثبات اینکه هنوز میتوان دیگری را به حرکت واداشت؟
قدرت فیلم در همین کشمکش زنده و در شیمی میان بازیگران نهفته است. در مقابل، روایت نامنظم، موسیقی گاه تکرارشونده و صحنههای کشدار ممکن است بخشی از مخاطبان را از آن دور کند. بااینحال، اثر در تبدیل یک مسابقهٔ تنیس به میدان برخورد عاطفه و قدرت، تصویری متمایز و بهیادماندنی ارائه میدهد؛ تجربهای که شاید برای همه یکسان اثرگذار نباشد، اما بهآسانی از ذهن محو نمیشود.
« مرزهای ناتمام فیلمنامه فیلم در ساختن تنش و کشش میان سه شخصیت موفقتر از واکاوی کامل زندگی درونی آنهاست. »
ثبت دیدگاه