نقد و بررسی
نقد زمانی که بازی قد علم میکند (When the Game Stands Tall) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رکوردی بزرگ، فیلمی کوچکتر از افسانهاش «When the Game Stands Tall» به کارگردانی Thomas Carter از رویدادی واقعی و بهراستی شگفتانگیز آغاز میکند: تیم فوتبال دبیرستانی De La Salle در کالیفرنیا، طی سالهایی پیاپی به رکوردی تاریخی رسید و ۱۵۱ مسابقه را بدون شکست پشت سر گذاشت. اما فیلم بهجای بازسازی مفصل آن دوران طولانیِ پیروزی، بر فصلی متمرکز میشود که فشارِ حفظ میراث، دشواریهای بیرون از زمین و دگرگونی رابطهٔ بازیکنان با مفهوم برد را پیش چشم میآورد.
این انتخاب ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد؛ چون داستان را از ستایش صرفِ موفقیت دور میکند و به پرسشی انسانیتر میرساند: وقتی پیروزی دیگر تضمینشده نیست، چه چیزی از یک تیم باقی میماند؟ با این همه، فیلم در بهرهگیری از این ظرفیت چندان جسور نیست. قصهٔ واقعی خود بهتنهایی گیرایی دارد، اما روایت سینمایی بارها به الگوهای آشنای درام ورزشی پناه میبرد: اختلاف در تیم، بحران خانوادگی، مربیِ فداکار، بازیکنی زیر فشار و سخنرانیهایی که قرار است دوباره جمع را متحد کنند.
در نتیجه، مسیر کلی داستان از همان ابتدا چندان دور از انتظار به نظر نمیرسد. فیلم میخواهد همزمان شکوه رکورد، رنجِ فقدان، رقابتهای شخصی و ارزشِ همبستگی را بازنمایی کند؛ اما این گستردگی گاهی به بهای عمق و انسجام تمام میشود. کارگردانی و چیدمان روایت Thomas Carter فیلم را بر محورِ بازگشت به تعادل میسازد: تیم باید از تصورِ شکستناپذیری فاصله بگیرد و ارزش خود را بیرون از نتایج مسابقه تعریف کند.
این ایده، در سطح مضمون، سنجیده و قابلتأمل است؛ بااینحال، فیلمنامه اغلب آن را با گفتوگوهای توضیحی و موقعیتهای آشنا بیان میکند، نه با تحول تدریجی و پیچیدهٔ شخصیتها. بسیاری از صحنهها پیش از آنکه فرصت کنند معنایی تازه بسازند، پیام خود را آشکارا اعلام میکنند. چندین خط داستانی نیز در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه همیشه پیوندی طبیعی میانشان شکل بگیرد.
« با این همه، فیلم در بهرهگیری از این ظرفیت چندان جسور نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دغدغههای مربی دربارهٔ زندگی خانوادگی، مشکلات بازیکنان و فشار رکورد، هر یک بهتنهایی امکان پرداخت دارند؛ اما جابهجایی میان آنها گاه شتابزده است. بعضی لحظهها از نظر عاطفی اهمیت دارند، ولی گذار فیلم از یک بحران به بحران دیگر چنان سریع صورت میگیرد که تماشاگر فرصت کافی برای تجربه و هضم آنها پیدا نمیکند.
همین پراکندگی در نهایت به حس نامنسجم بودن تدوین و کشآمدن بخشهایی از روایت دامن میزند. باب لادوسر؛ مربی بهجای قهرمان در مرکز فیلم، Bob Ladouceur قرار دارد؛ مربیای که اقتدارش را نه با فریاد و نمایش قهرمانانه، بلکه با آرامش، صبر و توجه به بازیکنان بنا میکند. این تصویر از مربی، یکی از دلنشینترین انتخابهای فیلم است.
او تیم را چیزی فراتر از مجموعهای از ورزشکاران میبیند و بر مسئولیت، تلاش و مراقبت متقابل تأکید میکند. چنین رویکردی، در قیاس با روایتهای ورزشیای که مربی را فرماندهای بیچونوچرا نشان میدهند، تفاوتی خوشایند دارد. Jim Caviezel نقش را با خویشتنداری اجرا میکند و از اغراق در نمایش مربیِ الهامبخش پرهیز دارد.
این سکون گاهی با شخصیتِ سنجیدهٔ لادوسر تناسب پیدا میکند، اما در لحظههایی که فیلم به شدت عاطفی میشود، بازی او بهاندازهٔ کافی پرتنش و چندلایه نیست. در سوی دیگر، Laura Dern حضور کوتاهی اما مهم در نقش همسر مربی دارد؛ شخصیتی که فیلم از خلال او میکوشد نشان دهد وقف کاملِ یک تیم چه هزینهای برای خانواده دارد.
« همین پراکندگی در نهایت به حس نامنسجم بودن تدوین و کشآمدن بخشهایی از روایت دامن میزند. »
شخصیتها و اجرا
این بُعد از داستان جذاب است، ولی فرصت گسترش کامل نمییابد و گاه بیشتر در حد یادآوریِ یک تعارض باقی میماند. تیم، خانواده و فشار موفقیت یکی از مضمونهای اصلی فیلم، مرز میان تیم و خانواده است. لادوسر میکوشد بازیکنان را به هم پیوند دهد و به آنها یادآوری کند که همبستگی فقط در لحظهٔ پیروزی معنا ندارد.
در کنار این نگاه، فیلم به فشارهایی هم سر میزند که ورزش نوجوانان میتواند ایجاد کند: توقع پدر و مادر، وسوسهٔ رکوردهای فردی و دشواریهای زندگی بیرون از زمین. تقابل میان موفقیت جمعی و جاهطلبی شخصی، بهویژه در پیوند با یکی از بازیکنان و پدرش، از خطوط داستانی قابلتوجه فیلم است. بااینحال، فیلم برای برانگیختن همدلی گاهی به سادهسازی متوسل میشود.
بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر نمایندهٔ یک موضع یا مشکلاند تا انسانهایی با تناقضها و انگیزههای پیچیده. از همین رو، مضمونِ برادری و فداکاری در لحظههایی اثر میگذارد، اما در لحظههایی دیگر به شعار نزدیک میشود. فیلم خواهان آن است که تماشاگر معنای پیروزی را دوباره بسنجد؛ ولی تکرار همین پیام، بهجای پروراندن آن از راه کنش و سکوت، گاهی بر تأکید کلامی متکی میماند.
صحنههای بازی و ضرباهنگ هرگاه فیلم به زمین فوتبال بازمیگردد، انرژیاش بیشتر میشود. حرکت بازیکنان، برخوردها و فریادهای کنار زمین، فضایی پرشور میسازند و تماشاگر را وارد ریتم مسابقه میکنند. حتی کسی که علاقهٔ ویژهای به فوتبال آمریکایی ندارد، میتواند هیجان جمعی و اضطرابِ لحظههای حساس را دریابد.
« این بُعد از داستان جذاب است، ولی فرصت گسترش کامل نمییابد و گاه بیشتر در حد یادآوریِ یک تعارض باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی در این صحنهها میکوشد مسابقه را فقط به نمایش مهارت ورزشی محدود نکند؛ هر بازی در عین حال آزمونی برای سنجش اعتماد و انسجام تیم است. اما فاصلهٔ میان مسابقهها همیشه به همان اندازه زنده نیست. فیلم گاهی در بخشهای گفتوگومحور و توضیحی کند میشود و برخی صحنههای احساسی بیش از نیاز طول میکشند.
از این رو، ضرباهنگ کلی نوسان دارد: بازیها شور میآفرینند، ولی روایتِ بیرون از زمین بارها با تکرار مضمونها از حرکت بازمیماند. تدوین نیز همیشه به ایجاد پیوندی روان میان این دو فضا کمک نمیکند؛ بعضی گذارها ناگهانیاند و بعضی دیگر، برعکس، آنقدر مکث میکنند که کشش دراماتیک افت میکند.
احساسات؛ میان صداقت و سانتیمانتالیسم فیلم آشکارا بهدنبال تأثیر عاطفی است و از فقدان، آسیبپذیری و روابط پدر و فرزند برای ایجاد لحظههای تکاندهنده بهره میگیرد. در بهترین لحظهها، این احساسات با مضمون اصلی فیلم پیوند دارند: پیروزی ورزشی نمیتواند پاسخ همهٔ دشواریهای زندگی باشد و حمایت از دیگری گاه از هر رکوردی مهمتر است.
در چنین لحظاتی، لحن انسانی اثر صادقانه به نظر میرسد و حتی آشناییِ کلیِ داستان مانع ارتباط عاطفی نمیشود. ولی همین گرایش در بخشهایی به احساساتیگریِ بیش از اندازه میرسد. موسیقی، گفتوگوها و موقعیتها گاهی چنان آشکار برای برانگیختن اشک یا تحسین طراحی شدهاند که ظرافت صحنه را کاهش میدهند.
« اما فاصلهٔ میان مسابقهها همیشه به همان اندازه زنده نیست. »
قوتها و کاستیها
اگر فیلم به جای توضیحِ مکررِ معنای خانواده و فداکاری، بیشتر به رفتارهای کوچک و ناگفتهٔ شخصیتها اعتماد میکرد، تأثیرش عمیقتر میشد. این نوسان میان عاطفهٔ صادقانه و تأکیدِ ملودراماتیک، از مهمترین محدودیتهای اثر است. جمعبندی «When the Game Stands Tall» از داستانی واقعی و رکوردی استثنایی بهره میگیرد، اما فیلمش به همان اندازه استثنایی نیست.
نقطهٔ قوتش در تصویر آرام و مسئولانه از مربی، شور صحنههای مسابقه و تأکید بر پیوند انسانی میان بازیکنان است. برای تماشای خانوادگی نیز میتواند انتخابی خوشایند باشد، بهخصوص برای مخاطبی که از درامهای ورزشیِ امیدبخش لذت میبرد. در برابر این امتیازها، روایت قابلپیشبینی، شخصیتپردازیِ گاه کلیشهای، تدوین نامتوازن و لحظههای بیشازحد احساساتی، مانع میشوند که فیلم به اندازهٔ قصهٔ واقعیاش ماندگار شود.
اثر بیش از آنکه با فرم تازه یا پیچیدگی دراماتیک مخاطب را غافلگیر کند، بر پیامهای آشنا دربارهٔ تلاش، خانواده و همبستگی تکیه دارد. بااینحال، انرژی بازیها و حضور انسانیِ مربی سبب میشود تماشایش بیثمر نباشد: فیلمی نابرابر، اما خوشنیت و گاه واقعاً دلنشین.
« این نوسان میان عاطفهٔ صادقانه و تأکیدِ ملودراماتیک، از مهمترین محدودیتهای اثر است. »
ثبت دیدگاه