نقد و بررسی
نقد جنگ ستارگان: جنگهای کلون (Star Wars: The Clone Wars) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به کهکشانی آشنا «جنگهای کلون» محصولی میان دو قالب است: از یک سو فیلمی سینمایی در جهان آشنای «جنگ ستارگان» و از سوی دیگر، دروازهای به مجموعهای که قرار است روایت خود را در قالب قسمتهای تلویزیونی گسترش دهد. همین جایگاه دوگانه، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. داستان در آغاز جنگهای کلون میگذرد؛ زمانی که جدایها و ارتش جمهوری در برابر نیروهای جداییطلب قرار گرفتهاند.
در مرکز ماجرا، مأموریتی برای بازگرداندن پسر جابا هات شکل میگیرد و آناکین اسکایواکر با شاگرد تازهاش، آسوکا تانو، راهی سفری پرخطر میشود. فیلم از همان ابتدا آشکار میکند که بنا ندارد صرفاً فصل دیگری از حماسهای بزرگ باشد؛ بیشتر میخواهد شخصیتها و حالوهوای یک ماجراجویی تازه را معرفی کند.
همین انتخاب، به روایت سرزندگی میبخشد، اما گاهی مجال نمیدهد داستان به عمق و انسجامی همپای جهانش برسد. ماجرایی سبک در دل جنگی بزرگ طرح نجات پسر جابا از بهترین انتخابهای فیلم است، زیرا بهجای آنکه از آغاز درگیر پیچیدگیهای سیاست کهکشانی شود، هدفی روشن و قابلفهم پیش روی شخصیتها میگذارد.
این مأموریت ماجراجویانه، فیلم را به حرکت درمیآورد و فرصت میدهد تا تماشاگر در کنار قهرمانانش از میدان نبرد، تعقیبوگریز و رویارویی با نیروهای دشمن عبور کند. ترکیب جنگ و ماجراجویی، برای مخاطبی که از جهان «جنگ ستارگان» انتظار نبردهای پرتحرک دارد، سرگرمکننده است؛ حتی حضور یک کودک هات نیز به ماجرا رنگی متفاوت و گاه بامزه میدهد.
« همین جایگاه دوگانه، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم از وزن بالقوه همین موقعیت بهطور کامل استفاده نمیکند. نبردی که سرنوشت رابطه میان جمهوری و جابا را تحتتأثیر قرار میدهد، میتوانست بستری برای طرح پرسشهایی جدیتر درباره مصلحت، اعتماد و اخلاق سیاسی باشد. اما روایت اغلب ترجیح میدهد از مانعی به مانع دیگر بپرد و انرژی خود را صرف حرکت و کنش کند.
نتیجه، داستانی خوشتماشا و نسبتاً سرراست است که بهندرت مکث میکند تا پیامدهای رخدادهایش را بکاود. ماجرا هرچند سرگرمکننده است، اما بهتنهایی نیروی دراماتیک کافی برای حمل تمام بار یک فیلم مستقل ندارد. آسوکا و شیمیِ رابطهها مهمترین سرمایه انسانی فیلم، آسوکاست؛ شخصیتی تازهوارد که باید در زمان کوتاه فیلم، هم جایگاه خود را در میان جدایها پیدا کند و هم برای تماشاگر پذیرفتنی شود.
آسوکا با شور جوانانه، جسارت و واکنشهای بیپردهاش، خیلی زود حضوری گرم و دوستداشتنی پیدا میکند. او تنها همراهی برای پیشبرد مأموریت نیست؛ بخشی از جذابیت فیلم به نگاه و طرز برخورد او با موقعیتها وابسته است. ورودش همچنین امکان میدهد جنبهای متفاوت از آناکین را ببینیم: نه فقط شوالیهای نیرومند، بلکه آموزگاری که هنوز برای پذیرفتن مسئولیت شاگردی آمادگی کامل ندارد.
کلکلها و تکهپرانیهای آناکین و آسوکا به رابطهشان ریتم میدهد. گفتوگوهای این دو در بهترین لحظات، تضاد میان خونسردی ظاهری آناکین و سرزندگی آسوکا را به شوخیهایی مؤثر بدل میکند و فضای جنگی را از یکنواختی بیرون میآورد. البته این رابطه در فیلم هنوز خام است؛ برخی شوخیها و واکنشها بیشتر نقش معرفی شخصیتها را دارند تا آنکه از تحول عمیق رابطه حکایت کنند.
« بااینحال، فیلم از وزن بالقوه همین موقعیت بهطور کامل استفاده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، همین جرقه کافی است تا بتوان ظرفیت همراهیشان را تصور کرد؛ ظرفیتی که مخاطب علاقهمند به شخصیتها احتمالاً در ادامه، در قالب مجموعه تلویزیونی، فرصت بیشتری برای دنبالکردنش خواهد داشت. شخصیتهای آشنا و جهان گستردهتر حضور اوبیوان کنوبی، یودا، میس ویندو و دیگر چهرههای آشنا، پیوند فیلم را با حماسه اصلی حفظ میکند و فضای جمهوریِ درگیر جنگ را گسترش میدهد.
همزمان، فیلم میکوشد نشان دهد که جنگ کلونها تنها رشتهای از دوئلهای جدایها نیست: ارتشها، مسیرهای فضایی، منافع قدرتمندان و تصمیمهای سیاسی نیز در شکلگیری هر مأموریت نقش دارند. این زمینهچینی به جهان داستان وسعت میدهد، اما فیلم برای پرداخت برابر به همه این عناصر زمان کافی ندارد.
بعضی شخصیتها بیشتر به نشانههایی از داستانهای بزرگتر میمانند تا کنشگرانی که فرصت داشته باشند مسیر مستقل خود را طی کنند. این شلوغی بهخودیخود ایراد نیست؛ جهان «جنگ ستارگان» همیشه از تعدد شخصیتها و جبههها نیرو گرفته است. مشکل زمانی پدیدار میشود که معرفی چهرهها و موقعیتهای تازه، جای پرداخت دراماتیک را بگیرد.
در نتیجه، تماشاگر گاهی حس میکند با بخشهایی از روایتی روبهروست که تازه دارد مقدماتش را میچیند. فیلم از این نظر بیشتر به آستانه ورود شباهت دارد تا اثری که بتواند همه ایدههایش را در مدت محدود به سرانجام روایی برساند؛ نکتهای که هم با نقش آن بهعنوان آغازگر مجموعه تلویزیونی سازگار است و هم استقلال سینماییاش را محدود میکند.
« این زمینهچینی به جهان داستان وسعت میدهد، اما فیلم برای پرداخت برابر به همه این عناصر زمان کافی ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهعنوان اثری مقدماتی برای مجموعهای همنام شناخته میشود که کمی پس از آن آغاز شد. انیمیشن: هویت بصری و ناهماهنگی سبک انیمیشن فیلم میکوشد میان آشنایی و فاصلهگیری تعادل برقرار کند. چهرهها، حرکتها و بافت محیطها بهجای تقلید از واقعگرایی، حالتی صیقلی و اندکی عروسکی دارند؛ انتخابی که به اثر هویتی مشخص میبخشد، اما برای هر تماشاگری دلپذیر نیست.
در صحنههایی، طراحی شخصیتها و ترکیببندی تصویرها به ساختن جهانی یکپارچه کمک میکند و نبردها نیز از نظر خوانایی و حرکت، اغلب کارکرد سرگرمکننده خود را حفظ میکنند. بااینحال، کیفیت بصری یکدست نیست. گاه چهرهها خشک به نظر میرسند یا حرکت شخصیتها با ظرافت لازم همراه نیست؛ برخی طراحیها نیز در قیاس با صحنههای دیگر نازیبا یا ناهماهنگ جلوه میکنند.
این کاستیها در لحظههایی که فیلم بر گفتوگو یا احساسات شخصیتها تکیه دارد، بیشتر به چشم میآیند، زیرا اجرای بصری باید بار عاطفی صحنه را منتقل کند. در سکانسهای پرتحرک، ریتم و جلوههای جنگی میتوانند توجه را از این نارساییها دور کنند، اما در بخشهای آرامتر، محدودیتها آشکارتر میشوند.
پس انیمیشن نه صرفاً نقطهضعفی مطلق است و نه دستاوردی که بتوان از ناهمواریهایش چشم پوشید؛ بخشی از تجربهای است که هم به فیلم شخصیت میدهد و هم گاهی مانع غرقشدن کامل در آن میشود. ریتم، عمق و استقلال روایی فیلم در پیوندزدن بخشهای گوناگون داستان چندان استوار عمل نمیکند. آغاز آن بیشتر به معرفی فضای جنگ و ورود آسوکا اختصاص دارد، سپس ماجرای نجات پسر جابا در کانون توجه قرار میگیرد و شخصیتهای دیگری نیز برای گشودن مسیرهای تازه وارد روایت میشوند.
« فیلم بهعنوان اثری مقدماتی برای مجموعهای همنام شناخته میشود که کمی پس از آن آغاز شد. »
قوتها و کاستیها
این حرکت بخشبخش، به فیلم تنوع میدهد، اما گاهی حس میشود داستان بهجای آنکه یک قوس دراماتیک فشرده بسازد، چند قطعه از یک مجموعه بزرگتر را کنار هم گذاشته است. ازاینرو، بعضی صحنههای اکشن بیش از آنکه تنش را تشدید کنند، فاصلهای میان بخشهای روایی ایجاد میکنند. مقایسه با مجموعه تلویزیونی نیز ناگزیر است، اما بهتر است آن را نه معیار یگانه سنجش فیلم، بلکه راهی برای فهم محدودیت ساختاریاش بدانیم.
مجموعه فرصت دارد شخصیتها را در گذر زمان پرورش دهد، پیامد انتخابهایشان را بکاود و جنگ را از زاویههای گوناگون نشان دهد؛ فیلم باید همه این وظایف را در قالبی کوتاهتر انجام دهد. بااینهمه، حتی اگر قرار باشد آن را بهعنوان مقدمهای برای مجموعه تماشا کنیم، انتظار میرود تجربهای سینمایی با انسجام و کشش مستقل نیز فراهم کند.
«جنگهای کلون» در این زمینه گاهی کم میآورد: نشانههای جذاب فراوان دارد، اما برای پیوندزدنشان به داستانی عمیق و ماندگار به اندازه کافی درنگ نمیکند. جمعبندی «جنگهای کلون» فیلمی است که بهترین لحظاتش را در انرژی ماجراجویانه و رابطه میان آناکین و آسوکا پیدا میکند. مأموریت نجات پسر جابا سرگرمکننده است، آسوکا بهسرعت دلنشین میشود و شوخیهای میان او و آناکین به روایت جان میبخشند.
در سوی دیگر، داستان از نظر عمق و کشش به ظرفیت جهان خود نمیرسد، انیمیشن در بخشهایی ناهماهنگ است و فیلم گاه بیشتر به مقدمهای برای مجموعه تلویزیونی شباهت پیدا میکند تا اثری کاملاً مستقل. بااینحال، همین آغاز ناقص هم برای مخاطبی که به شخصیتهای «جنگ ستارگان» علاقه دارد، میتواند خوشایند باشد؛ نه به این دلیل که همه عناصرش به یک اندازه موفقاند، بلکه چون در دل آشفتگیهایش چند رابطه و شخصیت جذاب را معرفی میکند.
« ازاینرو، بعضی صحنههای اکشن بیش از آنکه تنش را تشدید کنند، فاصلهای میان بخشهای روایی ایجاد میکنند. »
جمعبندی
فیلم را میتوان ماجرایی سبک و پرجنبوجوش دانست که جرقههای ارزشمندی دارد، اما برای تبدیلشدن به روایتی ماندگار، به انسجام بیشتر و پرداخت عمیقتری نیازمند است.
ثبت دیدگاه