نقد و بررسی
نقد اسبها و آدمها (Of Horses and Men) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاهی از سوی دیگرِ زین «Of Horses and Men» بهجای آنکه روایتی متعارف دربارهٔ آدمهایی باشد که اسب دارند، جهان روستاییای را میسازد که آدم و اسب در آن دو سوی یک رابطهٔ مالکیت ساده نیستند. اسبها نه وسیلههایی خاموش برای پیشبرد ماجرا، بلکه حضوری مستقل و ناظرند؛ گاه رفتار انسانها را بازتاب میدهند و گاه با بیاعتنایی غریزی خود، مضحکبودن قواعد انسانی را آشکار میکنند.
فیلم از نگاه آنها به درهای روستایی در ایسلند مینگرد؛ جایی که عشق، رقابت، مستی، آزادی و مرگ در سرگذشت اهالی و حیواناتشان به هم گره میخورند. همین جابهجایی زاویهٔ دید، از آغاز به اثر کیفیتی نامتعارف و اندکی افسانهگون میبخشد. روایت موزاییکی و پیوندهای پنهان ساختار فیلم اپیزودیک است و بهجای دنبالکردن قهرمانی واحد، چند داستانک را در کنار هم مینشاند.
هر بخش بر یک رابطه، میل یا بحران تمرکز میکند و بهتدریج تصویری جمعی از جامعهای کوچک میسازد. پیوند میان روایتها همیشه با توضیح یا گرهگشایی روشن نمیشود؛ گاه یک شخصیت، یک اسب یا پیامد یک رویداد، راهی برای عبور از حکایتی به حکایت دیگر است. این شیوه به فیلم اجازه میدهد حسِ گردش زندگی را بازآفرینی کند: ماجراها جداگانه آغاز میشوند، اما در فضای مشترک دره و در وابستگی همگانی به اسبها، پژواکی از یکدیگر مییابند.
بااینحال، همین انتخاب مهمترین محدودیت اثر نیز هست. بعضی داستانکها بیش از آنکه اجزای یک درام پیوسته باشند، همچون حکایتهایی مستقل و کوتاه جلوه میکنند. تماشاگرانی که انتظار تحول شخصیتی مرحلهبهمرحله یا رشتهای محکم از علت و معلول دارند، ممکن است فیلم را پراکنده بیابند. پیوندها بیشتر شاعرانه و مضمونیاند تا روایی؛ فیلم بهجای آنکه همهچیز را به هم بدوزد، از کنارهمنشینی تصاویر و موقعیتها معنا میسازد.
« همین جابهجایی زاویهٔ دید، از آغاز به اثر کیفیتی نامتعارف و اندکی افسانهگون میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انسجامِ گسسته گاهی دلنشین و گاهی کمکشش است. طنز خشک، در آستانهٔ اندوه طنز فیلم از جنس شوخیهای پرصدا یا دیالوگهای بامزه نیست. بیشتر از برخورد آرام و جدی شخصیتها با موقعیتهایی پدید میآید که خودشان، در نگاه بیرونی، نامعقول یا حتی هولناکاند. آدمها با غرور، حسادت، میل به تصاحب و نیاز به دیدهشدن دستوپنجه نرم میکنند؛ اسبها نیز تابع غرایز و حضور جسمانی خویشاند.
فاصلهٔ میان این دو شیوهٔ زیستن، سرچشمهٔ طنزی خشک و گاه گزنده میشود. فیلم نه شخصیتهایش را بهتمامی مسخره میکند و نه از آنها قهرمان میسازد؛ آنها را با ضعفها و عادتهایشان، در چشماندازی وسیع و بیاعتنا، تماشا میکند. بازیها نیز با همین لحن سازگارند. بازیگران اغراق نمیکنند و واکنشهایشان غالباً کمحرارت و خویشتندار است؛ همین خونسردی، تناقض موقعیتها را برجستهتر میکند.
طنز در مکثها، نگاهها و رفتارهای کوچک خانه دارد، نه در توضیحدادن شوخی. در نتیجه، فیلم به مخاطبی نیاز دارد که از نشانههای ظریف لذت ببرد و با سکوت راحت باشد. برای برخی، این خویشتنداری تازگی و اصالت دارد؛ برای برخی دیگر، ممکن است فاصلهای عاطفی میان فیلم و آدمهایش ایجاد کند. اسبها؛ همزیست، نه نماد صرف اسبها در این اثر هم جانورانی واقعی با نیازها و غرایز مستقلاند و هم بخشی از زبان استعاری فیلم.
آنها گاهی آینهای برای میل و حسادت انسانی میشوند، اما به نمادی یکبعدی فروکاسته نمیشوند. فیلم توجهی ملموس به بدن، حرکت و حضورشان دارد و از همین رو رابطهٔ انسان و حیوان را نه موضوعی انتزاعی، بلکه تجربهای روزمره و گاه خشن نشان میدهد. اهالی دره به اسبها وابستهاند؛ با آنها کار میکنند، از آنها مراقبت میکنند و هویت و جایگاه اجتماعیشان را نیز در نسبت با آنها میسنجند.
« این انسجامِ گسسته گاهی دلنشین و گاهی کمکشش است. »
شخصیتها و اجرا
اما این نزدیکی به معنای تسلط کامل نیست: حیوان همچنان نیرویی مستقل باقی میماند که میتواند نظم انسانی را برهم بزند. این نگاه از نقاط قوت فیلم است، ولی بهای آن لحظاتی بسیار صریح و خشن است. برخی صحنههای مربوط به اسبها ممکن است برای تماشاگر آزاردهنده یا شوکهکننده باشند، بهویژه اگر انتظار روایتی ملایم و ستایشآمیز از پیوند انسان و حیوان داشته باشد.
خشونت در اینجا بخشی از جهان اثر است، نه تزئینی برای شوکآفرینی؛ بااینحال، شدت آن میتواند تجربهٔ تماشا را برای گروهی از مخاطبان دشوار کند. چشمانداز ایسلند و زبان تصویر درهٔ ایسلندی فقط پسزمینهٔ داستان نیست؛ نیرویی است که اندازه و اهمیت زندگی انسانها را تعریف میکند. پهنههای باز، زمینهای سرد و گسترده و فاصلههای میان خانهها، حس انزوا و آزادی را همزمان پدید میآورند.
انسان در چنین فضایی کوچک به نظر میرسد، اما نه بیاهمیت: احساسات و تصمیمهایش در محدودهای محدود رخ میدهند و بااینحال پیامدهایی سنگین دارند. چشمانداز، بهجای آنکه صرفاً زیبایی کارتپستالی عرضه کند، یادآور نظمی طبیعی است که از کشمکشهای انسانی بزرگتر و دیرپاتر است. قاببندیها و مکثهای تصویری به فیلم امکان میدهند گاهی به تماشای یک منظره یا حرکت اسب بسنده کند، بیآنکه آن را فوراً به خدمت پیشبرد قصه بگیرد.
این کیفیت، اثر را به حکایتی بصری نزدیک میکند؛ حکایتی که در آن طبیعت هم شاهد ماجراست و هم بخشی از معنا. در عین حال، ریتم آرام و تأملی این تصاویر ممکن است برای کسانی که انتظار تدوینی پرشتاب دارند، کند جلوه کند. صبر فیلم در برابر منظره، همان صبری را از مخاطب نیز طلب میکند. سکوت، شخصیتپردازی و ریتم دیالوگها اندکاند و فیلم اطلاعات را بیشتر از راه کنش، رفتار و تصویر منتقل میکند.
« این نگاه از نقاط قوت فیلم است، ولی بهای آن لحظاتی بسیار صریح و خشن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این اقتصاد کلامی با فضای سرد و خویشتندار اثر هماهنگ است؛ آدمها همهچیز را به زبان نمیآورند و گاه آنچه از حرکت یا نگاهشان میفهمیم، از توضیح صریح گویاتر است. در بهترین لحظات، این سکوت به فیلم امکان میدهد شخصیتها را بیداوری آشکار در برابر ما قرار دهد و بگذارد تماشاگر خودش دربارهٔ آنها قضاوت کند.
اما این رویکرد همیشه به عمق نمیانجامد. برخی شخصیتها بیش از آنکه به فردیت کامل برسند، نمایندهٔ میل یا موقعیتی خاص باقی میمانند. از آنجا که بخشهای داستانی کوتاهاند، مجال چندانی برای شناخت گذشته، انگیزهها و دگرگونی درونی آنان فراهم نمیشود. این سطحیماندن برای قالب حکایتوار فیلم تا اندازهای طبیعی است، اما گاهی مانع شکلگیری پیوند عاطفی عمیق میشود.
اثر بیشتر به مشاهدهٔ رفتارها علاقه دارد تا شرح روانشناختی صاحبان آنها؛ انتخابی که جهان فیلم را متمایز میکند، ولی دامنهٔ تأثیر احساسیاش را نیز محدود میسازد. عشق، مرگ و تناقض آزادی زیر ظاهر نامتعارف و گاه خندهآور فیلم، پرسشی جدی دربارهٔ مالکیت و آزادی جریان دارد: انسان تا چه اندازه میتواند دیگری را در قلمرو خواستههای خود نگه دارد؟
این پرسش هم در روابط میان آدمها حضور دارد و هم در پیوندشان با اسبها. عشق در فیلم نیرویی لطیف و رمانتیکِ بیخطر نیست؛ میل، غرور و تصاحب را نیز با خود میآورد. مرگ هم صرفاً نقطهٔ پایان یک داستان نیست، بلکه یادآور آسیبپذیری موجودات زنده و محدودیت کنترل انسان بر جهان است. فیلم پاسخ قطعی یا اخلاقنامهای ساده عرضه نمیکند.
« برخی شخصیتها بیش از آنکه به فردیت کامل برسند، نمایندهٔ میل یا موقعیتی خاص باقی میمانند. »
قوتها و کاستیها
بهجای آن، پیامد رفتارها را کنار هم میگذارد و از تماشاگر میخواهد در تناقض میان آزادی و وابستگی، خنده و اندوه، تأمل کند. از این منظر، پیوند آدم و اسب استعارهای تزئینی نیست؛ راهی است برای نشاندادن اینکه انسان نیز، با همهٔ ادعای عقل و اقتدار، همچنان موجودی تنانه، آسیبپذیر و گرفتار غرایز خویش است.
جمعبندی «Of Horses and Men» فیلمی کوچکمقیاس اما جسور در انتخاب لحن و ساختار است. روایت اپیزودیک، طنز خشک، بازیهای کماغراق و چشماندازهای ایسلندی، اثری میسازند که بیشتر بر مشاهده و تداعی تکیه دارد تا بر قصهگویی کلاسیک. قوت آن در پیوند نامتعارف زندگی انسانها با حضور مستقل اسبها و در تواناییاش برای کنار هم نشاندن زیبایی، مضحکه و تلخی است.
در مقابل، گسست میان داستانکها، کمبود گفتوگو و شخصیتپردازی محدود ممکن است بخشی از مخاطبان را از نظر عاطفی دور نگه دارد؛ صحنههای خشن نیز برای بعضی تماشاگران دشوار خواهد بود. این فیلم بیش از آنکه روایتی یکپارچه و پرشتاب باشد، مجموعهای از حکایتهای تصویری دربارهٔ غرور، میل، مرگ و همزیستی است.
تماشاگرانی که با ریتم تأملی و ساختار گسسته همراه شوند، در آن جهانی شاعرانه و بهیادماندنی خواهند یافت؛ جهانی که در آن انسانها خیال میکنند اسبها را میشناسند، حال آنکه خودشان نیز در نگاه خاموش آن حیوانات آشکار میشوند.
« جمعبندی «Of Horses and Men» فیلمی کوچکمقیاس اما جسور در انتخاب لحن و ساختار است. »
ثبت دیدگاه