نقد و بررسی
نقد هشت یار اوشن (Ocean's Eight) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان اوشن «Ocean’s Eight» فیلمی جناییـکمدی به کارگردانی گری راس است که در سال ۲۰۱۸ ساخته شد و داستان دبی اوشن را دنبال میکند؛ زنی که پس از آزادی از زندان، گروهی از متخصصان را برای سرقتی بزرگ در مراسم مت گالای نیویورک گرد هم میآورد. فیلم آشکارا در امتداد مجموعهٔ «Ocean’s» حرکت میکند و نه گسستی ریشهای از آن است، نه صرفاً بازسازی صحنهبهصحنهٔ فیلمهای پیشین.
جذابیت نخستینش در وعدهٔ تماشای گروهی تازه، با مهارتها و خصلتهای متفاوت، و در پیوند دادن نقشهٔ سرقت با یکی از پرزرقوبرقترین رویدادهای فرهنگی نیویورک است. سرقتی در میان نمایش و تماشا مت گالا برای این ماجرا فقط یک مکان چشمگیر نیست؛ بخشی از سازوکار نمایشی فیلم است. مراسمی که در آن لباسها، شهرت و نگاه رسانهها به یکدیگر گره خوردهاند، بستری طبیعی برای داستانی دربارهٔ فریب، جلب توجه و پنهانکاری فراهم میکند.
فیلم از تضاد میان شکوه آشکار رویداد و کار پنهانی گروه بهره میبرد: هرچه محیط پرزرقوبرقتر و پرجمعیتتر است، امکان گمشدن در شلوغی نیز بیشتر میشود. این انتخاب به اثر هویتی دیداری میدهد و سرقت را از یک عملیات صرفاً فنی به نوعی نمایش حسابشده بدل میکند. بااینحال، فیلم گاهی بیش از آنکه این فضا را به نیرویی داستانی تبدیل کند، از آن بهعنوان آرایهای چشمنواز استفاده میکند.
لباسها، چهرههای مشهور و رفتوآمدهای پرهیاهو حالوهوایی دلپذیر میسازند، اما همیشه به تعمیق تعلیق یا گسترش جهان شخصیتها نمیانجامند. در بهترین لحظات، زرقوبرق مراسم با نقشهٔ سرقت همدست میشود؛ در لحظاتی دیگر، زیبایی صحنهها جای پیشروی دراماتیک را میگیرد. دبی اوشن و حضور ساندرا بولاک ساندرا بولاک در نقش دبی، مرکز ثقل فیلم است.
« سرقتی در میان نمایش و تماشا مت گالا برای این ماجرا فقط یک مکان چشمگیر نیست؛ بخشی از سازوکار نمایشی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او نه بر اغراق و نه بر نمایش آشکار قدرت تکیه دارد؛ دبی با خونسردی، اعتمادبهنفس و دقتی حسابشده پیش میرود و به همین دلیل حضورش برای پیشبرد نقشه باورپذیر و گیراست. بولاک شخصیتی میسازد که بهندرت شتابزده به نظر میرسد، حتی وقتی موقعیتها پیچیده میشوند. این خویشتنداری با شوخطبعی خشک و لحن آرام او همراه است و به فیلم کیفیتی مطمئن میدهد.
در برابر دبی، لو با بازی کیت بلانشت حضوری متفاوت دارد: انعطافپذیرتر، آزادتر و اندکی نامتعارفتر. رابطهٔ این دو بر پایهٔ آشنایی و اعتماد شکل گرفته و نیروی آن بیش از آنکه از گفتوگوهای توضیحی بیاید، از هماهنگی و تفاوت منششان سرچشمه میگیرد. بااینهمه، فیلم گاه بیش از اندازه بر جذابیت بازیگران تکیه میکند؛ شخصیتها بهسرعت دوستداشتنی میشوند، اما فرصت چندانی برای آشکارشدن لایههای عمیقترشان ندارند.
گروهی پرجاذبه، با فرصتهای نابرابر یکی از امتیازهای اصلی فیلم، گروه بازیگران آن است. هلنا بونهام کارتر، میندی کالینگ، سارا پلسون، ریانا و آکوافینا هرکدام با نوعی مهارت و انرژی وارد گروه میشوند و کنار هم ترکیبی زنده میسازند. اعضای گروه در ظاهر مکمل یکدیگرند و همین تنوع، زمینهٔ شوخی و همکاری را فراهم میکند.
فیلم از تماشای چگونگی گردآمدن این افراد و تقسیم کارشان لذت میبرد؛ هر شخصیت چیزی دارد که دیگران ندارند و همین تفاوتها به نقشه رنگ میدهد. اما توازن میان نقشها یکسان نیست. بعضی بازیگران با چند حرکت یا واکنش کوتاه، حضوری بهیادماندنی میسازند، درحالیکه برخی دیگر بیشتر در حد کارکردشان در نقشه باقی میمانند.
« بولاک شخصیتی میسازد که بهندرت شتابزده به نظر میرسد، حتی وقتی موقعیتها پیچیده میشوند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به همه فرصت برابر برای شکلدادن به شخصیت نمیدهد و گاه نامهای پرآوازهاش را در کنار هم میچیند، بیآنکه این همنشینی را به رابطهای دراماتیک و پربار تبدیل کند. آن هتوی در نقش دافنه نیز از بازیگران برجستهٔ فیلم است؛ او شخصیتی میآفریند که ظاهرش در آغاز میتواند مخاطب را به برداشت سادهای سوق دهد، اما بازیاش از آن کلیشهٔ اولیه فراتر میرود.
طراحی نقشه و لذت تماشای اجرا فیلم سرقت را همچون معمایی مرحلهبهمرحله پیش میبرد: برنامهریزی، آمادهسازی، بهرهگیری از تواناییهای گروه و سپس اجرای نقشه در محیطی که هر اشتباه میتواند همهچیز را بههم بزند. این ساختار برای علاقهمندان به فیلمهای سرقتی آشناست، اما همچنان ظرفیت ایجاد سرگرمی دارد.
لذت اصلی نه فقط در دانستن هدف، بلکه در دیدن هماهنگی اعضای گروه و تماشای جزئیاتی است که بهتدریج جای خود را در طرح کلی پیدا میکنند. بااینحال، منطق بعضی مراحل چندان محکم نیست. فیلم از مخاطب میخواهد چند امکان و تصادف را بیدرنگ بپذیرد و برای برخی حرکتهای مهم، توضیح یا زمینهٔ کافی فراهم نمیکند.
در نتیجه، در لحظاتی نقشه بیش از آنکه حاصل مهندسی دقیق باشد، به ابتکارهای نمایشی وابسته میشود. قصه از حیث چفتوبست کلی میکوشد قطعات را کنار هم بگذارد، اما این انسجام همیشه به معنای باورپذیری نیست. مخاطبی که بیش از جلوهٔ نهایی به منطق اجرایی اهمیت میدهد، ممکن است در برابر برخی انتخابها مکث کند.
« این ساختار برای علاقهمندان به فیلمهای سرقتی آشناست، اما همچنان ظرفیت ایجاد سرگرمی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و لحن لحن فیلم سبک و مطبوع است و خود را به جدیت جناییِ سنگین محدود نمیکند. شوخیها معمولاً از تفاوت شخصیتها و اعتمادبهنفس گروه برمیآیند، نه از شوخیهای پیاپی و پرصدا. این خویشتنداری به اثر کمک میکند تا بدون از دست دادن جذابیت عامهپسندش، حالوهوایی شیک و کنترلشده داشته باشد.
موسیقی و طراحی صحنه نیز در تقویت فضای پرزرقوبرق فیلم سهم دارند. بااینهمه، ریتم در بخشهایی از میانه افت میکند. فیلم گاهی برای رسیدن به مرحلهٔ بعدی، بیش از اندازه در مقدمات و جابهجاییها میماند؛ درنتیجه، تعلیق پیوسته شکل نمیگیرد و بعضی صحنهها بیشتر از آنچه لازم است امتداد مییابند.
مدتزمان حدوداً یکساعتوپنجاهدقیقهای فیلم نیز در جاهایی احساس میشود: نه به این دلیل که ماجرا پیچیدگی فراوانی دارد، بلکه چون ضرباهنگ همیشه به اندازهٔ کافی تند و دقیق نیست. میراث مجموعه و مسئلهٔ تازگی «Ocean’s Eight» از زبان بصری و شیوهٔ روایت مجموعهٔ پیشین بهره میبرد: گروهی بااستعداد، عملیاتی پیچیده، گفتوگوهایی آمیخته به شوخی و حس لذتبخش تماشای نقشهای که ظاهراً از پیش مهار شده است.
این پیوند برای دوستداران فیلمهای قبلی آشنا و دلپذیر خواهد بود، اما همان آشنایی به نقطهضعف اثر نیز بدل میشود. فیلم بهندرت از الگوی تثبیتشده فاصله میگیرد و بنابراین، در مقایسه با پیشینیانش کمرمقتر به نظر میرسد؛ گویی بیشتر به بازآفرینی حالوهوا علاقهمند است تا یافتن زبانی تازه.
« ریتم و لحن لحن فیلم سبک و مطبوع است و خود را به جدیت جناییِ سنگین محدود نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهویژه در پرداخت شخصیتها و میزان خطر داستانی دیده میشود. گروه، با وجود تفاوتهای فردی، بیش از آنکه درگیر کشمکشهای پیچیدهٔ درونی شود، در خدمت پیشبرد عملیات قرار دارد. فضای براق و سرگرمکنندهٔ فیلم مانع نمیشود که گاهی حس کنیم نسخهای آشنا را تماشا میکنیم؛ بااینحال، بازیگران کاری میکنند که این آشنایی بهکلی خستهکننده نشود.
جمعبندی «Ocean’s Eight» اثری خوشپوش، بازیگرمحور و سرگرمکننده است که بیشترین نیروی خود را از حضور ساندرا بولاک، هماهنگی گروه و زمینهٔ دیداری جذاب مت گالا میگیرد. نقشهٔ سرقت در کلیت خود برای پیشبرد یک ماجرای پرزرقوبرق کفایت میکند و فیلم در خلق لحظاتی سبک و لذتبخش موفق است؛ اما منطق برخی جزئیات، افت ریتم و وابستگی آشکار به فرمول فیلمهای پیشین، مانع از آن میشود که اثر به تجربهای واقعاً تازه یا ماندگار بدل شود.
پایان فیلم نیز میکوشد با غافلگیری، برداشت مخاطب از ماجرا را دگرگون کند؛ بیآنکه این نقد چیزی از سازوکار یا نتیجهٔ آن را فاش کند. در مجموع، فیلمی مناسب برای تماشای تفریحی است: نه بهسبب نوآوری چشمگیر، بلکه بهخاطر جذابیت گروه و لذت همراهی با یک سرقت سینمایی آراسته.
« این مسئله بهویژه در پرداخت شخصیتها و میزان خطر داستانی دیده میشود. »
ثبت دیدگاه