نقد و بررسی
نقد خون شیرین (Da Sweet Blood of Jesus) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خونآشامی بهمثابه اعتیاد «Da Sweet Blood of Jesus» از همان ایدهٔ خونآشامی، نه برای ساختن وحشتی متعارف، بلکه برای صورتبندی میل و وابستگی بهره میگیرد. دکتر هِس گرین پس از مواجهه با خنجری رازآلود، به نیازی تازه و مهارنشدنی دچار میشود؛ نیازی که بهتدریج بر زندگی روزمرهاش سایه میاندازد.
خون در اینجا فقط مایهٔ بقای موجودی ماورایی نیست: استعارهای است از اعتیادی که خواست و اراده را فرسوده میکند، و از میلهایی که انسان را به سوی دیگران میکشانند و همزمان از آنان جدا میسازند. این انتخاب، فیلم را از مسیر آشنای آثار خونآشامی دور میکند. خطر اصلی نه در تعقیبوگریز یا رویارویی با هیولا، بلکه در دشواریِ ادامهدادن یک زندگی ظاهراً عادی پدیدار میشود.
هِس میکوشد با وضعیت تازهاش کنار بیاید، اما هر کوششی برای حفظ نظم پیشین، تناقضی تازه را آشکار میکند. همین کشمکش، ظرفیت تأملبرانگیز اثر است؛ هرچند فیلم گاه به جای آنکه این ایده را دراماتیک کند، به تکرار حالوهوای آن بسنده میکند. عشق، میل و وابستگی رابطهٔ هِس و گانجا هایتاور در قلب فیلم قرار دارد.
پیوند آنها از ابتدا با پرسشهایی دشوار آمیخته است: آیا نزدیکی عاطفی میتواند از وابستگی و نیاز جسمانی جدا بماند؟ آیا میل به شریک زندگی، میل به تملک او نیست؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد، اما رابطه را در فضایی میپروراند که عشق و خطر، اشتیاق و خودویرانگری، بهسادگی از یکدیگر تمیز داده نمیشوند.
« این انتخاب، فیلم را از مسیر آشنای آثار خونآشامی دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ابهام، بهویژه در پیوند میان خونآشامی و زندگی زناشویی اهمیت دارد. فیلم از نیروی استعاریِ ژانر استفاده میکند تا میل جنسی و عاطفی را غریب و تهدیدآمیز جلوه دهد؛ گویی هر پیوند انسانی میتواند به گونهای از نیاز بدل شود. بااینحال، رابطهٔ مرکزی همیشه از عمقی که ایدهاش نوید میدهد برخوردار نیست.
گاه میتوان ظرفیت عاطفی آن را دید، اما فیلم به اندازهٔ کافی به لایههای درونی دو شخصیت نزدیک نمیشود تا این رابطه به تجربهای کاملاً قانعکننده بدل شود. تصویر؛ خونسردی در برابر آشوب یکی از برجستهترین ویژگیهای اثر، دوگانگی میان قابهای سنجیده و امیال مهارنشدنی شخصیتهاست. دوربین اغلب به جای تأکید بر هیجان لحظهای، به ترکیببندی، فاصله و سکون توجه میکند.
همین خویشتنداری بصری، نوعی وقار سرد به جهان فیلم میبخشد؛ اما در زیر این سطح آرام، خون، شهوت و اضطراب جریان دارند. نتیجه، فضایی است که بیش از آنکه تماشاگر را بترساند، او را در حالتی از ناآرامی و کنجکاوی نگه میدارد. حالوهوای وهمآلود و اروتیک فیلم نیز از همین تقابل نیرو میگیرد.
تصویرها گاهی چنان صیقلی و آراستهاند که خشونت و ابتذالِ نیازهای بدنی را در پوششی زیباشناختی عرضه میکنند. این شیوه میتواند تجربهای خاص و بهیادماندنی بسازد، اما همیشه به معنای انسجام نیست: بعضی لحظات بیشتر به مجموعهای از ژستها و فضاهای مرموز شباهت دارند تا اجزای ضروری یک درام پیوسته.
« این ابهام، بهویژه در پیوند میان خونآشامی و زندگی زناشویی اهمیت دارد. »
شخصیتها و اجرا
سبکی که قرار است معنای فیلم را بسط دهد، گاهی به سطحی چشمنواز اما کماثر تبدیل میشود. بازیها و فاصلهٔ عاطفی زارا آبراهامز در نقش گانجا حضوری پرانرژی و منعطف دارد. بازی او از سرزندگی و جسارتی برخوردار است که در برابر خونسردی هِس تضاد ایجاد میکند. این تفاوت، رابطه را از یکنواختی نجات میدهد و به گانجا استقلالی میبخشد؛ او صرفاً واکنشی به دگرگونی هِس نیست، بلکه حضوری است که بر فضای پیرامون خود اثر میگذارد.
رامی ملک نیز حضوری چشمگیر دارد و با لحنی متفاوت، به فضای نامتعارف فیلم نیرو میبخشد. او در میان شخصیتهایی که گاه در حصار لحن سرد اثر گرفتار میشوند، بهسرعت توجه را جلب میکند. بااینهمه، مسئلهٔ اصلی بازیها نیست، بلکه فاصلهای است که فیلم میان تماشاگر و شخصیتها حفظ میکند. این فاصله با طرح کلی اثر تناسب دارد، اما گاهی مانع شکلگیری پیوندی عاطفی میشود؛ تماشاگر میتواند مفاهیم را دنبال کند، بیآنکه همیشه رنج یا کشش شخصیتها را با همان شدت احساس کند.
جایگاه اجتماعی و بدنهای نابرابر فیلم در کنار پرداختن به اعتیاد و میل، به تفاوت طبقاتی و جایگاه اجتماعی نیز نظر دارد. زندگی هِس، با برخورداری از ثروت و آسایش، در کنار زندگی کسانی قرار میگیرد که آسیبپذیرترند و کمتر امکان دفاع از خود دارند. این تضاد، خونآشامی را از مسئلهای صرفاً شخصی بیرون میآورد: نیاز یک فرد میتواند به هزینهٔ بدنهای دیگر تأمین شود، و قدرت اجتماعی تعیین میکند چه کسی از پیامدهای عمل خود میگریزد و چه کسی بهای آن را میپردازد.
این لایه از فیلم بالقوه نیرومند است، زیرا وابستگی را به ساختارهای قدرت پیوند میزند. بااینحال، اشارهها همیشه به تحلیل کامل نمیرسند. اثر گاه مسئلهای را پیش میکشد، اما پیش از آنکه تناقضهایش را از چند سو بکاود، به فضای استعاری و زیباییشناختی خود بازمیگردد. از همین رو، نقد اجتماعی فیلم بیش از آنکه به استدلالی پیوسته بدل شود، همچون رگهای در میان مضامین دیگر حضور دارد.
« سبکی که قرار است معنای فیلم را بسط دهد، گاهی به سطحی چشمنواز اما کماثر تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و مرزهای ژانر کندی ریتم، مهمترین مانع برای ارتباط بسیاری از تماشاگران با فیلم است. سکوتها، مکثها و نماهای طولانی به ساختن حالتی خوابمانند کمک میکنند، اما همیشه تنش را افزایش نمیدهند. در بخشهایی، روایت چنان آرام پیش میرود که تماشاگر ممکن است به جای جذبشدن در انتظار و اضطراب، احساس کند فیلم درجا میزند.
این کندی هنگامی مؤثر است که سکون تصویری زیر پوست خود فشاری پنهان داشته باشد؛ هرجا آن فشار کمرنگ شود، سبک اثر به رخوت نزدیک میشود. از سوی دیگر، فیلم بیش از آنکه اثری ترسناک به معنای رایج باشد، درامی نامتعارف و تأملی دربارهٔ میل و اعتیاد است. کسانی که از یک فیلم خونآشامی انتظار هیجان ژانری، ترس پیوسته یا قواعد آشنای این گونه را دارند، ممکن است با تجربهای متفاوت روبهرو شوند.
این تفاوت فینفسه ضعف نیست؛ مسئله آن است که فیلم گاه میان درام، اروتیسم، وحشت و هجو، پیوندی ناپایدار برقرار میکند و همین ناپایداری میتواند به جای غنای چندلایه، پراکندگی ایجاد کند. در گفتوگو با یک میراث سینمایی اثر بازخوانیای از «Ganja & Hess» است و همین نسبت، هم سرچشمهٔ الهام آن است و هم معیاری برای سنجیدن دستاوردش.
فیلم میخواهد ایدههای بنیادین روایت خونآشامی را به زبانی تازه منتقل کند و بر مسائلی چون اعتیاد، هویت، طبقه و میل تأکید بگذارد. این تلاش به آن شخصیتی مستقل میدهد؛ بااینحال، بازآفرینی حالوهوای خوابآلود و دیوانهوار اثر پیشین، بهطور کامل موفق از کار درنمیآید. نسخهٔ تازه گاه بیش از اندازه مهارشده و آراسته به نظر میرسد و بخشی از بیقراریای را که چنین روایتی میطلبد، از دست میدهد.
« ریتم و مرزهای ژانر کندی ریتم، مهمترین مانع برای ارتباط بسیاری از تماشاگران با فیلم است. »
قوتها و کاستیها
بااینوجود، فیلم را نمیتوان صرفاً تقلیدی ناموفق دانست. نگاه اسپایک لی به بدن، میل و اجتماع، به اثر کیفیتی خاص میدهد و آن را از محصولی ژانری و قابلپیشبینی دور میکند. دشواری فیلم نیز تا حدی از همین بلندپروازی ناشی میشود: میخواهد هم قصهای خونآشامی باشد، هم حکایتی عاشقانه، هم تمثیلی دربارهٔ اعتیاد و هم نگاهی به نابرابری.
همهٔ این مسیرها به یک اندازه پرورده نمیشوند، اما برخوردشان لحظاتی میآفریند که در ذهن میمانند. جمعبندی «Da Sweet Blood of Jesus» فیلمی نامتعارف است که ارزش اصلیاش را در ایدهها و فضای دیداریاش مییابد، نه در روایت پرشتاب یا تعلیق خونآشامی. پیوند میان خون، اعتیاد، عشق و میل به زندگی عادی، چارچوبی جذاب برای تأمل فراهم میآورد و بازیهای زارا آبراهامز و رامی ملک به آن انرژی میبخشند.
در مقابل، ریتم کند، فاصلهٔ عاطفی و ناهماهنگی میان ژانرها، مانع از آن میشوند که این ظرفیتها همیشه به تجربهای منسجم تبدیل شوند. فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از سینمایی آرام، سبکپرداز و چندپهلو استقبال میکنند و انتظار ندارند هر پرسش روایی پاسخ روشنی بگیرد. دستاوردش یک اثر بینقص نیست، اما تجربهای شخصی و کنجکاویبرانگیز است؛ فیلمی که بیش از آنکه به ترساندن مخاطب بیندیشد، میخواهد او را با شکلهای گوناگون گرسنگی انسانی روبهرو کند.
« بااینوجود، فیلم را نمیتوان صرفاً تقلیدی ناموفق دانست. »



ثبت دیدگاه