نقد و بررسی
نقد سرزمین آبنباتی (Candy Land) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ایمان و بقا «سرزمین آبنباتی» به کارگردانی جان سواب، وحشتی جادهای است که از دل مکانی بهظاهر عادی سر برمیآورد: توقفگاهی دورافتاده در مسیرهای طولانی، جایی که کامیونها میآیند و میروند و آدمها اغلب فقط برای مدتی کوتاه در کنار هم قرار میگیرند. فیلم با ورود رِمی به این جهان، برخورد دو دستگاه ارزشی را پیش میکشد: ایمان سختگیرانهای که او از آن بیرون رانده شده و قواعد عملی و بیرحمانهٔ جمعی که تازه به آن پناه میآورد.
جذابیت اثر در همین تقابل است؛ تقابلی که قرار نیست به داوری آسان دربارهٔ «خوب» و «بد» ختم شود، بلکه از تماشاگر میپرسد انسان برای زندهماندن، تعلقداشتن و یافتن معنای زندگی تا کجا ناچار به تغییر خویش است. رِمی در آغاز، زنی سادهدل و دیندار به نظر میرسد، اما فیلم او را به تصویری یکبعدی از معصومیت بدل نمیکند.
طردشدن از گروه مذهبی، تنها حادثهای در زندگیاش نیست؛ شکافی است که او را با پرسشهایی دربارهٔ باور، اطاعت و هویت روبهرو میسازد. حضورش در میان کارگران جنسیِ توقفگاه ابتدا از سر انتخاب آزادانه نیست؛ او جایی برای رفتن ندارد و به پناهی نیازمند است. بااینحال، بهتدریج باید بفهمد که پناهگرفتن نیز هزینه دارد و هر جمعی، چه در پوشش ایمان و چه در هیئت خانوادهای نامتعارف، مرزها و قواعد خود را تحمیل میکند.
جغرافیای حاشیه فضای توقفگاه در فیلم صرفاً پسزمینهای برای وقوع خشونت نیست؛ خود بهنوعی شخصیت تبدیل میشود. جاده، محوطههای کمنور، اتاقهای موقت و رفتوآمد پیوستهٔ کامیونها، حسی از بیقراری و بیریشگی میسازند. آدمها در این فضا بهندرت صاحب خانه یا آیندهای روشناند؛ بیشتر در حال گذرند، یا در مکانی ماندهاند که گویی هیچکس قرار نیست برای همیشه در آن بماند.
« رِمی در آغاز، زنی سادهدل و دیندار به نظر میرسد، اما فیلم او را به تصویری یکبعدی از معصومیت بدل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تعلیق میان حرکت و رکود، با وضعیت رِمی تناسبی دقیق دارد: او از گذشته جدا شده، اما هنوز نمیداند به کجا تعلق خواهد یافت. جان سواب بهجای آنکه جهان فیلم را با ظرافتی صیقلی و فاصلهگذارانه تصویر کند، به بافتی زبر و زمینی نزدیک میشود. این انتخاب به اثر هویتی بصری میدهد و حس میکنیم خطر نه در قلمرو افسانهای یا فراواقعی، بلکه در دل زندگی روزمره و در فضاهایی نهچندان دور از دسترس پنهان شده است.
در عین حال، همین تأکید بر چرک، فرسودگی و تهدید گاه به نمایش مکرر فلاکت نزدیک میشود؛ گویی فیلم اطمینان ندارد که موقعیتهایش بدون افزودن ضربهای تازه نیز میتوانند اثرگذار باشند. جمعی با قواعد نانوشته یکی از نقاط قوت فیلم، توجه به مناسبات میان سَدی، رایلی، لیو، لِوی و نورا است. رابطهٔ این افراد را نمیتوان به سادگی با واژههایی چون همدلی یا بهرهکشی توضیح داد.
آنها در محیطی ناپایدار برای خود سازوکاری از مراقبت و مصلحت ساختهاند؛ سازوکاری که هم میتواند به اعضایش حس تعلق بدهد و هم محدودیتهای سختی بر آنها تحمیل کند. نورا، بهعنوان چهرهٔ بانفوذ این جمع، نمایندهٔ نظمی است که در آن تجربه و قدرت به هم گره خوردهاند. او نه مادر آرمانی است و نه صرفاً اربابی سنگدل؛ اهمیتش در این است که میفهمد بقا در چنین جهانی به قواعدی نیاز دارد، هرچند این قواعد همیشه عادلانه نیستند.
فیلم در بخشهایی که زمان کافی برای مشاهدهٔ این روابط پیدا میکند، باورپذیرتر و انسانیتر میشود. رِمی در برخورد با این جمع فقط با شغل و محیط تازه روبهرو نیست؛ با نوعی خانوادهٔ ناهمگون مواجه است که حمایت و خطر را همزمان در خود دارد. رفتارهای کوچک، گفتوگوهای روزمره و لحظههای همنشینی به فیلم امکان میدهد شخصیتها را از جایگاه نمادهای اجتماعی بیرون بیاورد.
« جمعی با قواعد نانوشته یکی از نقاط قوت فیلم، توجه به مناسبات میان سَدی، رایلی، لیو، لِوی و نورا است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، برخی از آنها فرصت چندانی برای شکلدادن به مسیر مستقل خود نمییابند و گاه بیشتر کارکردی روایی دارند تا حضوری کاملاً پرورده. ایمان، جنسیت و داوری در لایهٔ مضمونی، فیلم از کنار هم قراردادن دینداری و کار جنسی به مسئلهای پیچیدهتر از تقابل پاکی و آلودگی میرسد. پرسش اصلی این نیست که کدام گروه اخلاقیتر است؛ مسئله آن است که قدرت چگونه با زبان نجات، گناه و قانون، بدن و انتخاب افراد را مهار میکند.
رِمی از فضایی بیرون میآید که ادعای حقیقتی مطلق دارد، اما عضویت در آن حقیقت مشروط است. در مقصد تازهاش نیز آزادی به معنای رهایی کامل نیست؛ او با مناسباتی روبهرو میشود که در آن امنیت، استقلال و وابستگی پیوسته در کشمکشاند. حضور کلانتر رِکس این بحث را به قلمرو قانون و اقتدار میکشاند.
چهرهٔ قانون در فیلم الزاماً به معنای عدالت نیست؛ گاه اقتدار رسمی نیز میتواند مبهم، شخصی و آمیخته با سلطه باشد. این مضمون بالقوه غنی است، اما فیلم همیشه آن را با ظرافت لازم دنبال نمیکند. بعضی ایدهها بیشتر بهصورت نشانه یا موقعیتی تحریکآمیز مطرح میشوند و پیش از آنکه به کاوشی عمیقتر برسند، جای خود را به حرکت داستانی و خشونت میدهند.
ازاینرو، اثر گاه میان نقد اجتماعی و بهرهگیری از همان تصاویر تند و تکاندهندهای که نقدشان میکند، گرفتار تناقض میشود. بازیها و جانبخشی به شخصیتها بازیگران اصلی از عوامل مهمی هستند که مانع فروپاشی فیلم زیر بار فضای تلخش میشوند. اولیویا لوکاردی نقش رِمی را با نوعی سکوت و تردید پیش میبرد؛ او شخصیت را نه به نماد معصومیت بدل میکند و نه به قهرمانی ناگهان مصمم.
« رِمی از فضایی بیرون میآید که ادعای حقیقتی مطلق دارد، اما عضویت در آن حقیقت مشروط است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بازی او، فاصلهٔ میان ظاهر آرام و آشفتگی درونی محسوس است. این اجرای کنترلشده به تماشاگر اجازه میدهد تغییرات رِمی را در رفتار و مکثهایش دنبال کند، نه فقط در تصمیمهای آشکارش. سم کوارتین و ایدن برولین نیز به سَدی و رایلی کیفیتی متمایز میبخشند و از تبدیل رابطهٔ میان آنها به تقابلهای ساده جلوگیری میکنند.
اوون کمبل در نقش لِوی حضوری بهیادماندنی دارد؛ شخصیتی که لطافت و شوخطبعیاش در دل محیط خشن، تعادل عاطفی مهمی ایجاد میکند. این طبیعیبودن اجراها به فیلم کمک میکند جهان داستان تا حدی باورپذیر بماند، حتی وقتی پیرنگ به سوی الگوهای آشنای وحشت حرکت میکند. بازی ویلیام بالدوین نیز با تکیه بر ابهام، حضور کلانتر را از کارکردی صرفاً توضیحی فراتر میبرد، هرچند داستان فرعی مربوط به او به اندازهٔ ظرفیتش بسط نمییابد.
تعلیقی که جای خود را به خشونت میدهد «سرزمین آبنباتی» در آغاز از راز و انتظار بهره میگیرد. تماشاگر میکوشد بفهمد رِمی چه چیزی را پشت سر گذاشته، قانونمدار محلی چه جایگاهی دارد و قواعد نانوشتهٔ جهان تازه چگونه عمل میکنند. اما بخشی از این ابهامها نسبتاً زود کنار میروند و فیلم بخشی از نیروی تعلیق خود را از دست میدهد.
وقتی برخی رازها آشکار میشوند، پرسشهای روانشناختی و اجتماعیِ فیلم هنوز ظرفیت ادامهدادن دارند، اما روایت بیش از پیش به سوی سازوکارهای مستقیمتر ژانر وحشت متمایل میشود. این چرخش به اسلشر برای همهٔ تماشاگران رضایتبخش نخواهد بود. خشونت در فیلم بیپروا و گاه آزارنده است، اما شدت تصویر بهتنهایی جایگزین رشد دراماتیک نمیشود.
« در بازی او، فاصلهٔ میان ظاهر آرام و آشفتگی درونی محسوس است. »
قوتها و کاستیها
در بخش پایانی، رشتهٔ مضمونها و روابط شخصیتها با شتاب بیشتری پیش میرود و ضربههای ژانری وزن بیشتری از تحول درونی پیدا میکنند. حاصل، پایانی است که میخواهد هم جهان خشن فیلم را به اوج برساند و هم معنای آن را تثبیت کند، اما میان این دو هدف تعادل کاملی نمییابد. این نقد بدون ورود به رویدادهای پایانی میتواند بگوید که تأثیر آخرین بخش بیش از آنکه از غنای ایدهها برخیزد، به واکنش تماشاگر به خشونت و لحن تند اثر وابسته است.
جمعبندی «سرزمین آبنباتی» فیلمی نابرابر، اما دارای هویت و چند پرسش قابلتأمل است. جان سواب در تصویرکردن جهان حاشیهنشینان و ساختن فضایی جادهای، سرد و پرتنش موفق عمل میکند؛ بازیهای طبیعی نیز به شخصیتها عمق و حضور میبخشند. مهمتر از همه، فیلم در بهترین لحظههایش از داوری آسان دربارهٔ ایمان، جنسیت و خانواده فاصله میگیرد و نشان میدهد آدمها ممکن است در ساختارهایی همزمان پناهبخش و آسیبزا زندگی کنند.
در مقابل، آشکارشدن زودهنگام برخی رازها، پرداخت ناکافی چند مسیر فرعی و تبدیلشدن بخش پایانی به اسلشری ناهموار، از انسجام اثر میکاهد. همچنین تأکید مکرر بر تباهی و خشونت ممکن است برای بعضی مخاطبان نه جسورانه، بلکه تکراری یا بهرهکشانه جلوه کند. بااینهمه، فیلم به سبب فضای متمایز، شخصیتپردازیهای نسبتاً چندلایه و اجرای بازیگرانش ارزش بحثکردن دارد؛ اثری که بیش از آنکه پاسخهای قطعی بدهد، تماشاگر را میان پرسشهایی دشوار دربارهٔ تعلق، آزادی و بهای بقا رها میکند.
« جمعبندی «سرزمین آبنباتی» فیلمی نابرابر، اما دارای هویت و چند پرسش قابلتأمل است. »



ثبت دیدگاه