نقد و بررسی
نقد جادهای بهسوی تباهی (Road to Perdition) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانِ گناه «Road to Perdition» بیش از آنکه فیلمی دربارهی تبهکاران و تعقیبوگریز باشد، داستانی دربارهی میراثی است که پدران برای پسرانشان به جا میگذارند؛ میراثی آمیخته با عشق، ترس، خشونت و سکوت. فیلم به کارگردانی Sam Mendes و با بازی Tom Hanks و Paul Newman، در آمریکای سالهای رکود بزرگ میگذرد؛ جهانی که در آن وفاداری به یک رئیس تبهکار میتواند برای مردی همچون مایک سالیوان معنای خانواده پیدا کند.
وقتی پسر او شاهد رخدادی خشونتآمیز میشود، زندگی پنهان مایک ناگهان به مسئلهای آشکار بدل میشود و پدر و پسر را به سفری پرمخاطره میکشاند. فیلم این مسیر را نه به شکل ماجرایی پرشتاب، بلکه همچون مواجههای ناگزیر با گذشته و پیامدهای انتخابها روایت میکند. جنایت، خانواده و معنای وفاداری قلب دراماتیک فیلم در دو نسبت پدرانه شکل میگیرد: پیوند مایک با جان رونی، مردی که برای او جای پدر را گرفته، و رابطهی خود مایک با پسرش.
این دو رابطه صرفاً در کنار هم قرار نمیگیرند؛ هر یک، دیگری را زیر سؤال میبرد. مایک به جان وفادار است، اما همین وفاداری او را در شبکهای از خشونت و فرمانبرداری گرفتار کرده است. در سوی دیگر، پسرش او را از زاویهای میبیند که مایک سالها کوشیده پنهان نگه دارد. تنش فیلم از همین فاصله زاده میشود: فاصلهی میان مردی که مایک در خانه وانمود میکند هست و مردی که در جهان بیرون به آن بدل شده است.
رابطهی مایک و پسرش بهتدریج و از خلال موقعیتهای مشترک شکل میگیرد، نه با اعترافهای طولانی یا گفتوگوهای توضیحی. پدر و پسر ناچارند در کنار هم زندگی کنند، بیآنکه در آغاز زبان مشترکی برای فهمیدن یکدیگر داشته باشند. همین نزدیکیِ ناخواسته، لحظههای عاطفی فیلم را باورپذیر میکند. فیلم از نمایش احساسات پرشور پرهیز دارد؛ عاطفه بیشتر در سکوت، مکث و رفتارهای کوچک آشکار میشود.
« این دو رابطه صرفاً در کنار هم قرار نمیگیرند؛ هر یک، دیگری را زیر سؤال میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، پیوند این دو نه یک تزئین احساسی بر داستان جنایی، بلکه نیرویی است که تصمیمهای شخصیت اصلی را معنا میبخشد. تام هنکس و پل نیومن؛ دو گونه اقتدار Tom Hanks در نقش مایک سالیوان تصویری متفاوت از شخصیتهای گرم و آشکارا صمیمیای ارائه میدهد که بسیاری از تماشاگران از او به یاد دارند.
بازی او بر خویشتنداری بنا شده است: چهرهای کمحرف، حرکاتی حسابشده و خشمی که بهندرت مجال فوران مییابد. این مهارشدگی با شغل مایک تناسب دارد، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که سکوت او فقط نشانهی تسلط نیست؛ گاهی سپری است در برابر چیزی که خودش نیز نمیخواهد به آن نگاه کند. هنکس در نقش مردی که خشونت را به حرفه بدل کرده، نه با اغراق، بلکه با حذف و کنترل اثر میگذارد.
Paul Newman در نقش جان رونی، اقتداری متفاوت دارد. حضور او آرام و نافذ است؛ مردی که لازم نیست صدایش را بلند کند تا دیگران وزن سخنش را احساس کنند. رونی همزمان میتواند مهربان، تهدیدآمیز و حسابگر باشد، و Newman این تناقض را بدون تبدیل کردن شخصیت به چهرهای یکبعدی حفظ میکند. کنار هم قرار گرفتن این دو بازیگر، بخش مهمی از کشش فیلم را میسازد: هنکس با نوعی انضباط سرد و نیومن با گرمایی که همیشه سایهای از خطر در خود دارد.
بازیگران دیگر نیز به فضای فیلم رنگ میدهند، اما کانون عاطفی و اخلاقی آن همچنان در فاصلهی میان این دو مرد و جایگاه پسر در این رابطه قرار دارد. تصویرهایی که به جای کلام حرف میزنند یکی از برجستهترین ویژگیهای فیلم، شیوهای است که تصویر در آن بار روایت را بر دوش میکشد. قابها اغلب دقیق و سنجیدهاند؛ شخصیتها گاه در دل فضا کوچک میشوند و گاه پشت پنجرهها، درگاهها یا سایهها محصور به نظر میرسند.
« بازی او بر خویشتنداری بنا شده است: چهرهای کمحرف، حرکاتی حسابشده و خشمی که بهندرت مجال فوران مییابد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخابهای بصری تنها برای زیبا کردن صحنه نیستند: فضای سرد و بستهی تصویر، جهانی را میسازد که در آن امنیت دستنیافتنی و خشونت همواره نزدیک است. کار Conrad L. Hall در فیلمبرداری، با نورپردازی تیره و ترکیببندیهای حسابشده، به این جهان حالتی همزمان زیبا و اندوهبار میبخشد؛ کیفیتی که از مهمترین دستاوردهای فیلم به شمار میرود.
Mendes به جای آنکه خشونت را پیوسته در مرکز دید بگذارد، بسیاری از لحظات را با فاصله و خویشتنداری به تصویر میکشد. این پرهیز گاهی به سود فیلم است: تماشاگر را وامیدارد پیامدهای خشونت را در چهرهها، سکوتها و فضای پس از واقعه جستوجو کند. اما همین فاصلهگذاری در برخی صحنهها میتواند ضربهی دراماتیک را کاهش دهد.
گویی فیلم گاه آنقدر به زیبایی و نظم قابهایش وفادار میماند که از آشفتگی عاطفی موقعیت عقب مینشیند. این دوگانگی، هم بخشی از جذابیت بصری اثر است و هم یکی از محدودیتهایش. ریتم آرام و روایتِ مسیر ریتم «Road to Perdition» آهسته و تأملی است؛ فیلم بیش از آنکه بر شتاب رویدادها تکیه کند، بر انباشته شدن معنا در مسیر سفر تمرکز دارد.
این انتخاب با حالوهوای سوگوار اثر سازگار است و اجازه میدهد پیوند پدر و پسر آرامآرام جان بگیرد. بااینحال، صبر روایی همیشه به کشف تازهای نمیانجامد. در میانهی فیلم، بعضی بخشها طولانیتر از نیاز دراماتیک خود احساس میشوند و حرکت داستان برای مدتی کند میشود. برای تماشاگرانی که انتظار دارند یک فیلم گانگستری با تعقیبوگریزهای پیدرپی و کشمکشهای پرشتاب پیش برود، این مکثها ممکن است بهجای تأمل، یکنواختی بسازند.
« اما همین فاصلهگذاری در برخی صحنهها میتواند ضربهی دراماتیک را کاهش دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کندی با کمرمق بودن برخی صحنههای اکشن نیز پیوند دارد. فیلم ظاهراً علاقهای ندارد خشونت را به نمایش مهیج و پرتحرک بدل کند؛ در عوض، آن را بخشی از تقدیر تلخ شخصیتها میبیند. چنین رویکردی از نظر مضمونی قابلفهم است، اما همیشه از نظر اجرایی نتیجهی یکسانی ندارد. برخی لحظات بیش از آنکه تنش بسازند، فاصلهی تماشاگر را با رخداد حفظ میکنند.
گاه نیز تغییری در لحن یا شیوهی اجرا به چشم میآید که با ظرافت کلی اثر همخوان نیست و از پیوستگی آن میکاهد. این کاستیها به فیلم لطمه میزنند، بیآنکه دستاوردهای عاطفی و تصویریاش را از میان ببرند. خشونت بهمثابه میراث فیلم در نهایت پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا میتوان از فرزندان در برابر جهانی محافظت کرد که خود پدر در ساختنش سهم داشته است؟
مایک میخواهد از پسرش مراقبت کند، اما ابزارهایی که در اختیار دارد همان ابزارهای خشونتآمیزیاند که زندگی او را شکل دادهاند. از این منظر، فرار پدر و پسر تنها گریز از تعقیبکنندگان نیست؛ تلاشی است برای عبور از سرنوشتی که به نظر میرسد نسلبهنسل منتقل میشود. عنوان فیلم نیز با همین تصور از مسیر و سقوط همنواست: سفر، صرفاً جابهجایی در جغرافیا نیست، بلکه حرکت در قلمرو پیامدهای اخلاقی گذشته است.
بااینحال، فیلم در پرداخت این مضمون همیشه به یک اندازه متوازن نیست. گاهی تأکید بر پیوند پدرانه چنان پررنگ میشود که پیچیدگی گناه و مسئولیت شخصیتها در حاشیه قرار میگیرد. تماشاگر ممکن است با مایک همدلی کند، اما فیلم او را بهسادگی تبرئه نمیکند؛ دستکم، پرسش از هزینهی انتخابهایش را باقی میگذارد.
« این کندی با کمرمق بودن برخی صحنههای اکشن نیز پیوند دارد. »
قوتها و کاستیها
ارزش اثر در همین فاصله است: میان محبت پدرانه و خشونت مردی که نمیتواند گذشتهاش را پاک کند. این تنش باعث میشود داستان فراتر از روایتی دربارهی انتقام باقی بماند. جمعبندی «Road to Perdition» فیلمی تلخ، آرام و بهیادماندنی است که بیش از هیجان جنایی، بر رابطهی پدر و پسر، وفاداریهای ویرانگر و پیامدهای خشونت تکیه دارد.
بازیهای Tom Hanks و Paul Newman، قاببندیهای چشمنواز و فضای سنگین و سوگوار فیلم، آن را به اثری متمایز بدل میکنند؛ اثری که برخی تصویرهایش پس از پایان در ذهن میمانند. در مقابل، ریتم کند بخشهایی از میانه، صحنههای اکشن نهچندان پرکشش و چند ناهماهنگی در لحن، مانع از آن میشوند که فیلم در همهی لحظات به یک اندازه اثرگذار باشد.
بااینهمه، قوت اصلیاش نه در غافلگیری یا نمایش خشونت، بلکه در حسی است که از پدری گرفتار میان گذشتهی خود و آیندهی پسرش بر جای میگذارد.
« ارزش اثر در همین فاصله است: میان محبت پدرانه و خشونت مردی که نمیتواند گذشتهاش را پاک کند. »



ثبت دیدگاه