نقد و بررسی
نقد تیغ شهرت (Blades of Glory) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با میدان بازی بزرگ «Blades of Glory» کمدی ورزشیای است که نیروی محرکهاش را از یک وارونگی ساده اما پربازده میگیرد: دو اسکیتباز مرد که سالها رقیب یکدیگر بودهاند، پس از محرومیت از رقابت انفرادی، راه بازگشت را در قالب یک زوج دونفره پیدا میکنند. فیلم برای خندهگرفتن، همین جابهجایی را به مرکز صحنه میآورد؛ دو شخصیت ناهمگون باید نهفقط کنار هم تمرین کنند، بلکه یاد بگیرند چگونه بدن، غرور و شیوهٔ نگاهشان به موفقیت را با دیگری هماهنگ سازند.
این پیشفرض در عین absurd بودن، از منطق درونی روشنی برخوردار است. اسکیت نمایشی ورزشی است که زیباییاش به هماهنگی و اعتماد متقابل وابسته است؛ بنابراین همکاری دو مردی که از آغاز به تحقیر و رقابت خو گرفتهاند، خودبهخود موقعیتهای کمیک میآفریند. فیلم از همین تناقض بهره میبرد و آن را بهانهای برای هجو نمایشهای قهرمانانهٔ ورزشی میکند.
قصه البته قرار نیست پیچیدگی دراماتیک چشمگیری داشته باشد؛ ارزش اصلی ایده در این است که برای اجراهای بدنی، تقابل شخصیتی و شوخیهای بصری فضایی فراخ فراهم میکند. دو قهرمان، دو شیوهٔ خنداندن ویل فرل و جان هیدر نقش دو اسکیتباز را با تضادی حسابشده پیش میبرند. فرل در قالب شخصیتی پرادعا، خودنمایانه و بیپروا، از همان نوع کمدی متکی بر اعتمادبهنفس افراطی بهره میگیرد که در بسیاری از نقشهایش دیده میشود.
در سوی دیگر، هیدر شخصیتی محتاطتر و شکنندهتر را میسازد؛ کسی که خویشتنداری و ظرافتش در برابر بیمهاری همتیمیاش قرار میگیرد. هرکدام بهتنهایی تا اندازهای متکی بر تیپهای آشنا هستند، اما برخورد این دو شیوه، فیلم را از یکنواختی نجات میدهد. نکتهٔ مهم، صرفاً تفاوت خلقوخو نیست، بلکه تفاوت در ریتم بازیگری است.
« این پیشفرض در عین absurd بودن، از منطق درونی روشنی برخوردار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فرل با مکثهای مطمئن، حرکات بزرگ و لحن پرطمطراق، موقعیت را بهسمت اغراق میراند؛ هیدر اغلب با واکنشی کوچکتر، سکوت یا نگاهِ سرد، آن اغراق را برجسته میکند. این دوگانه در صحنههای تمرین و اجرا بهخوبی کار میکند، زیرا طنز از شکاف میان آنچه شخصیتها تصور میکنند و آنچه واقعاً انجام میدهند پدید میآید.
بااینحال، فیلم گاهی بیش از حد به انرژی فرل تکیه میکند و فرصت کمتری برای بسط شخصیتهای فرعی باقی میگذارد. هجوِ قهرمانی و جهان ورزش فیلم با زبان آشنای درامهای ورزشی انگیزشی بازی میکند: محرومیت، بازگشت، تمرین دشوار، رقابت با حریفان و وعدهٔ اثبات شایستگی. اما این اجزا را نه برای ساختن ملودرامی جدی، بلکه برای بههمریختن تشریفات قهرمانی به کار میگیرد.
لباسهای پرزرقوبرق، ژستهای نمایشی، گزارشهای ورزشی و تأکید بر «لحظهٔ بزرگ» به عناصر شوخی بدل میشوند. حتی لحظاتی که فیلم به ظاهر مسیر آشنای الهامبخش را دنبال میکند، با اغراق و بیاعتنایی به واقعگرایی، فاصلهاش را از آن الگو حفظ میکند. در این هجو، اسکیت نمایشی هم موضوع شوخی است و هم ابزار آن.
فیلم از تماشاییبودن این ورزش آگاه است: حرکتهای چرخشی، پرشها و طراحیهای زوجی ذاتاً ظرفیت نمایشی دارند. به همین دلیل، ایدهٔ تبدیل مهارت ورزشی به کمدی صرفاً بر دیالوگها متکی نیست و بدن بازیگران و شکل اجرای حرکات نیز بخشی از شوخی میشود. بااینحال، هجو همیشه به نقد هوشمندانهٔ سازوکار ورزش نمیرسد؛ گاهی به شوخیهای سطحی دربارهٔ ظاهر، جنسیت و رفتار ورزشکاران بسنده میکند و از امکان پرداختی ظریفتر چشم میپوشد.
« بااینحال، فیلم گاهی بیش از حد به انرژی فرل تکیه میکند و فرصت کمتری برای بسط شخصیتهای فرعی باقی میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
کمدی بدنی؛ از جذابیت تا فرسودگی بخش بزرگی از خندههای فیلم از کمدی بدنی میآید: لغزش، برخورد، ژستهای ناشیانه و تلاشهایی که با اعتمادبهنفس آغاز میشوند اما به شکلی مضحک از کنترل خارج میشوند. این رویکرد با محیط یخ تناسب دارد؛ سطح لغزنده، لباسهای نمایشی و ضرورت حفظ تعادل، موقعیتهایی میسازند که هم دیداریاند و هم بهسرعت قابلفهم.
گاهی یک حرکت یا واکنش چهره بیش از چند خط دیالوگ اثر میگذارد و فیلم در این لحظات از سادهترین امکانات کمدی بهرهای مؤثر میگیرد. اما همین نقطهٔ قوت بهتدریج به محدودیت بدل میشود. شوخیهای فیزیکی و جنسی با تکرار، تازگی خود را از دست میدهند و برخی لحظهها بهجای آنکه از موقعیت برخیزند، چنان طراحی شدهاند که گویی فیلم صرفاً میخواهد از هر صحنه یک شوخیِ پرسروصدا بیرون بکشد.
اتکای مکرر به شوخیهای خام، بهویژه در برخورد با کلیشههای جنسیتی، باعث میشود بخشی از طنز به جای آنکه کلیشه را به چالش بکشد، همان را بازتولید کند. نتیجه، کمدیای است که گاه جسور و رها به نظر میرسد و گاه در سطحیترین راهحل ممکن متوقف میماند. ریتم روایت و شخصیتهای پیرامونی در نیمهٔ نخست، تازگیِ همکاری نامحتمل دو رقیب و تلاششان برای کنارآمدن، به روایت شتاب میدهد.
فیلم از اصطکاک میان آنها موقعیت میسازد و بهتدریج امکان شکلگیری رابطهای متفاوت را پیش میکشد. اما پس از تثبیت این محور، مسیر داستان آشناتر میشود. الگوی کمدی رفاقتی، با دعوا، نزدیکی تدریجی و حرکت بهسوی همکاری، کموبیش قابلپیشبینی پیش میرود. فیلم نشانهای جدی از قصد خود برای گریز از این فرمول نشان نمیدهد؛ انرژی اجراست که تا حدی مانع احساس تکرار میشود.
« اما همین نقطهٔ قوت بهتدریج به محدودیت بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای مکمل، از جمله رقیبان و مربیان، بیش از آنکه به جهان داستان عمق دهند، برای تشدید کشمکش یا افزودن رنگ کمیک حضور دارند. بازیگران شناختهشدهای چون Will Arnett و Amy Poehler به نقشهایشان شور و اغراق میبخشند، اما فیلم برای پرداخت انگیزهها و تناقضهای آنان مجال چندانی فراهم نمیکند.
از این رو، شخصیتهای فرعی بیشتر همچون قطعاتی در دستگاه شوخی عمل میکنند تا افرادی با مسیر مستقل. این انتخاب با سبک کار سازگار است، ولی دامنهٔ عاطفی فیلم را محدود نگه میدارد. تصویر، حرکت و اجرای اسکیت در فیلمی که بخش مهمی از طنز آن بر حرکت بنا شده، کیفیت ثبت صحنههای اسکیت اهمیت ویژهای دارد.
لحظههای موفق زمانی شکل میگیرند که دوربین و تدوین اجازه میدهند حرکت، توازن و دشواری اجرا دیده شود؛ در این حالت، فاصلهٔ میان جلوهٔ باشکوه ورزش و نتیجهٔ خندهآورِ موقعیت بهروشنی کار میکند. اما در برخی بخشها، برشها و زاویههای دوربین پیوستگی حرکت را تضعیف میکنند. گاه بهجای آنکه شوخی از دل حرکت بیرون بیاید، تدوین میکوشد آن را به مخاطب تحمیل کند.
این ناهماهنگی بهویژه در صحنههایی محسوس است که فیلم باید همزمان هیجان رقابت و مضحکبودن اجرای شخصیتها را منتقل کند. وقتی میزانسن روشن و حرکت خوانا باشد، اسکیت به زبانی کمیک بدل میشود؛ وقتی ثبت صحنه شتابزده یا گسسته است، بخشی از اثر شوخی از دست میرود. بنابراین فیلم در بهرهگیری از ظرفیت بصری ورزش گاهی خلاق است، اما در سطح فنی همیشه به انسجامی که ایدهاش طلب میکند نمیرسد.
« از این رو، شخصیتهای فرعی بیشتر همچون قطعاتی در دستگاه شوخی عمل میکنند تا افرادی با مسیر مستقل. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Blades of Glory» فیلمی است که بیش از هر چیز بر نیروی یک موقعیت کمیک و دو بازیگرِ متضاد تکیه دارد. ویل فرل و جان هیدر با انرژی و تفاوت در شیوهٔ اجرا، پیشفرض سادهٔ داستان را به منبعی پیوسته برای برخوردهای بامزه بدل میکنند؛ هجوِ ورزشهای انگیزشی و کمدی بدنی نیز لحظاتی واقعاً سرگرمکننده میآفریند.
در مقابل، تکرار شوخیهای خام، پرداخت محدود شخصیتهای مکمل، پیشبینیپذیری مسیر روایت و ناهماهنگی گاهبهگاه صحنههای اسکیت، مانع از آن میشود که فیلم از یک کمدی پرهیاهو فراتر رود. بااینهمه، اثر در هدف اصلی خود ــ سرگرمکردن از راه اغراق، تضاد و بازی با تشریفات قهرمانی ــ غالباً موفق است.
تماشاگرانی که با کمدیهای بدنی و شخصیتهای خودبزرگبین ارتباط میگیرند، از انرژی فیلم بهره خواهند برد؛ کسانی که طنز ظریفتر یا روایتی پیچیدهتر میجویند، احتمالاً محدودیتهای آن را زودتر احساس میکنند. «Blades of Glory» بیش از آنکه دربارهٔ پیروزی باشد، دربارهٔ لذتِ دیدن دو آدم ناسازگار است که میکوشند در یک قاب، یک ریتم و یک حرکت جا بگیرند.
« جمعبندی «Blades of Glory» فیلمی است که بیش از هر چیز بر نیروی یک موقعیت کمیک و دو بازیگرِ متضاد تکیه دارد. »



ثبت دیدگاه