نقد و بررسی
نقد 2001 با زیرنویس فارسی (The Musketeer) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی ماجراجویانه از داستانی کلاسیک فیلم «The Musketeer» ساختهٔ پیتر هایمز، اقتباسی آزاد از رمان «سه تفنگدار» الکساندر دوماست؛ اما وفاداری موبهموی ادبی یا بازسازی تاریخیِ دقیق را هدف نمیگیرد. روایت، دارتانیان جوان را در مسیر پیوستن به تفنگداران و پیگیری انتقامی شخصی قرار میدهد، در حالی که او به پاریس میرسد و درمییابد آن گروه افسانهای دیگر به شکل پیشین خود وجود ندارد.
فیلم از همان آغاز میکوشد میراث ماجراجویی کلاسیک را با سلیقهٔ سینمای اکشنِ زمان خود درآمیزد؛ ترکیبی از شمشیرزنی سنتی، تعقیبوگریز، دسیسهٔ درباری و حرکات آکروباتیکِ اغراقآمیز. این انتخاب به اثر هویتی دوگانه میدهد. از یک سو، نامها، جایگاههای درباری و ایدهٔ رفاقت تفنگداران یادآور قصهای آشنا هستند؛ از سوی دیگر، مرکز ثقل داستان از مناسبات سیاسی و جمعی به قهرمانی تکرو و انگیزهٔ انتقام منتقل میشود.
بنابراین فیلم بیش از آنکه بخواهد جوهر رمان دوما را بازآفرینی کند، از جهان آن بهعنوان بستری برای یک ماجرای اکشنِ پرتحرک بهره میگیرد. این رویکرد میتواند برای مخاطبی که انتظار برداشت تازهای از داستان دارد جذاب باشد، اما برای بینندهای که به شخصیتپردازی و پیچیدگیهای نسخهٔ ادبی دل بسته، سادهسازیِ جهان قصه محسوس خواهد بود.
اکشن؛ نقطهٔ قوت و هویت اصلی فیلم مهمترین امتیاز فیلم، بیتردید طراحی مبارزههاست. شمشیرزنیها صرفاً برخورد دو تیغه نیستند؛ محیط، اشیا و اختلاف سطحها نیز در شکلگیری حرکت نقش دارند. نردبانها، طنابها، بشکهها و سازههای صحنه به ابزارهایی بدل میشوند که مبارزان با آنها مسیر حرکت خود را تغییر میدهند و هر رویارویی را به نمایشی بدنی و دیداری تبدیل میکنند.
« اکشن؛ نقطهٔ قوت و هویت اصلی فیلم مهمترین امتیاز فیلم، بیتردید طراحی مبارزههاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، نبردها اغلب حس یک اجرای طراحیشده و پرریتم را دارند، نه صرفاً زدوخوردی پراکنده در قاب. این زبان حرکتی از تلفیق شمشیربازیِ ماجراجوییهای اروپایی با فنون و زیباییشناسی اکشن شرق آسیا میآید. حاصل، لحظاتی است که در آن مبارزان با سرعت و چابکی از موانع میگذرند و از فضای عمودی صحنه نیز استفاده میکنند.
همین شیوه، فیلم را از اقتباسهای متعارفتر متمایز میکند و احتمالاً برای تماشاگرانی که به طراحی بدلکاری و نبردهای نمایشی علاقه دارند، جذابترین دلیل تماشای آن است. بااینحال، همین ویژگی گاهی به پاشنهٔ آشیل فیلم تبدیل میشود. پرشها، تابخوردنها و حرکات معلق با طناب و سیم، بهخصوص وقتی بیش از اندازه آشکار یا نامتناسب با فضای تاریخی به نظر برسند، باورپذیری صحنه را کاهش میدهند.
برخی لحظات بهجای آنکه تماشاگر را در جهان قصه غرق کنند، او را متوجه سازوکار نمایشی خود میسازند. فیلم در مرز میان هیجانِ خوشساخت و اغراقِ ناخواسته حرکت میکند؛ گاه با موفقیت از آن عبور میکند و گاه از توازن بیرون میافتد. قهرمانی که حضورش کمفروغ است دارتانیان، با بازی جاستین چیمبرز، در مرکز داستان قرار دارد، اما حضور محوری بهتنهایی برای ساختن یک قهرمان ماندگار کافی نیست.
او در این نسخه بیشتر با خشم، جدیت و انزوای خود شناخته میشود تا با شوخطبعی، شور زندگی یا جذابیت اجتماعی. این انتخاب شاید تلاشی برای ساختن قهرمانی تیرهتر و آسیبدیدهتر باشد، اما فیلم کمتر به او فرصت میدهد تا سویههای دیگر شخصیتش را نشان دهد. نتیجه، قهرمانی است که انگیزهاش روشن است، اما پیوند عاطفی با او همیشه آسان نیست.
« در نتیجه، نبردها اغلب حس یک اجرای طراحیشده و پرریتم را دارند، نه صرفاً زدوخوردی پراکنده در قاب. »
شخصیتها و اجرا
رفتار سرد و گاه تند دارتانیان نیز این فاصله را بیشتر میکند. در قصهای که بخش مهمی از جذابیت آن معمولاً از رفاقت، شوخی و کشمکش میان شخصیتها میآید، قهرمانی کمحرف و اخمو میتواند تعادل گروهی روایت را برهم بزند. تماشاگر ممکن است مهارت او را تحسین کند، اما تحسینِ توانایی با علاقهمندی به شخصیت یکی نیست.
فیلم از نظر کنش به او میدان میدهد، ولی از نظر عاطفی کمتر ما را به درونش راه میدهد. این کاستی به روابط دیگر نیز سرایت میکند. شخصیتهای پیرامونی گاهی بیشتر کارکرد روایی دارند تا حضوری مستقل؛ یعنی برای پیشبردن ماجرا یا فراهمکردن موقعیت اکشن وارد صحنه میشوند، بیآنکه به اندازهٔ کافی فرصت رشد پیدا کنند.
در نتیجه، دنیای داستان از نظر شخصیتها به غنای رمان یا بهترین روایتهای گروهمحور نزدیک نمیشود. بازیگران مکمل و کشمکش درباری در سوی مقابل، گروهی از بازیگران نامآشنا به فیلم حضوری قابلتوجه میبخشند. تیم راث در نقش فبره، دشمن اصلی دارتانیان، از عناصر پررنگتر روایت است. او تهدید را با خشونتی سرد و رفتاری حسابشده میسازد و در مقایسه با قهرمان کمواکنش، انرژی نمایشی بیشتری به صحنهها میآورد.
استفن رئا در نقش کاردینال ریشیلیو و کاترین دونو در نقش ملکه نیز بر جنبهٔ درباری قصه تأکید میکنند، هرچند فیلم مجال چندانی برای پیچیدهکردن مناسبات سیاسی فراهم نمیآورد. حضور آتوس، پورتوس و آرامیس نیز یادآور هستهٔ جمعی داستان دوماست، اما این سه شخصیت در این بازآفرینی در حاشیهٔ قهرمان اصلی قرار میگیرند.
« رفتار سرد و گاه تند دارتانیان نیز این فاصله را بیشتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازاینرو، مفهوم همبستگی و وفاداری گروهی که نام تفنگداران با آن پیوند خورده، به اندازهٔ انتظار بسط نمییابد. فیلم از اسطورهٔ جمعیِ تفنگداران بهره میبرد، اما بیشتر به مسیر فردی دارتانیان علاقهمند است. این فاصله میان عنوان و کانون واقعی روایت، یکی از انتخابهای مهم و در عین حال بحثبرانگیز اثر است.
طراحی صحنه، لباس و فضای بصری طراحی صحنه و لباس از عواملی هستند که به فیلم چهرهای دلپذیر میبخشند. کلاهها، شنلها، یونیفورمها و پوششهای درباری، نشانههای آشنای ژانر ماجراجویی تاریخی را در خود دارند، بیآنکه فیلم بخواهد به بازسازی سرد و موزهوار بسنده کند. فضاهای داخلی و بیرونی نیز اغلب با جزئیات و ترکیببندیهایی ساخته شدهاند که قاب را زنده نگه میدارند.
ضیافتها، قلعهها و محیطهای پر از ابزار و مانع، هم به جلوهٔ بصری اثر کمک میکنند و هم امکان اجرای صحنههای اکشن را فراهم میآورند. منتقدان نیز از گیرایی برخی دکورها و صحنهآراییها در کنار ضعفهای روایی فیلم یاد کردهاند. این جلوهٔ چشمنواز، البته همیشه به انسجام تاریخی نمیانجامد.
فیلم بیشتر به ساختن یک جهانِ سینماییِ پرزرقوبرق علاقه دارد تا بازنمایی دقیقِ دورهای مشخص. این رویکرد با ماهیت سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که به منطق تاریخی حساساند، ناهماهنگیهایی پدید آورد. ارزش طراحی در این است که به صحنهها شخصیت بصری میدهد؛ محدودیتش آنجاست که گاهی خودِ نمایش بر باورپذیری غلبه میکند.
« ازاینرو، مفهوم همبستگی و وفاداری گروهی که نام تفنگداران با آن پیوند خورده، به اندازهٔ انتظار بسط نمییابد. »
قوتها و کاستیها
روایت و ریتم داستان با سرعتی نسبتاً بالا میان انگیزهٔ شخصی دارتانیان، بحران تفنگداران و دسیسههای درباری حرکت میکند. این شتاب به فیلم کمک میکند تا در بخشهای اکشن از سکون دور بماند، اما بهایی نیز دارد: برخی پیوندهای علّی و عاطفی بهسرعت از کنار ما میگذرند. فیلم برای رسیدن به موقعیتهای پرتنش، گاه از مکثی که شخصیتها و روابطشان به آن نیاز دارند صرفنظر میکند.
از همین رو، بخشهایی از روایت بیشتر حکم پل میان دو صحنهٔ پرتحرک را دارند تا لحظههایی که جهان قصه را عمیقتر کنند. تغییر تأکید از دسیسههای سیاسیِ رمان به ماجرای انتقام، به اثر حالوهوایی تازه میدهد، اما دامنهٔ معنایی داستان را نیز محدودتر میسازد. ماجرا در سطح اصلی خود قابلفهم باقی میماند، ولی سیاست و وفاداری دربار بیشتر نقش زمینه را دارند و کمتر به موضوعی چندلایه تبدیل میشوند.
اینجا با فیلمی روبهرو هستیم که اولویت خود را روشن انتخاب کرده است: حرکت، مبارزه و تماشاییبودن. ضعف زمانی آشکار میشود که بخشهای آرامتر نتوانند به اندازهٔ صحنههای اکشن کشش ایجاد کنند. جمعبندی «The Musketeer» فیلمی است که هویت خود را بیش از هر چیز در مبارزههای شمشیریِ خلاقانه، طراحی بصری جذاب و بازخوانی آزادانهٔ قصهٔ دوما پیدا میکند.
صحنههای اکشن، بهویژه آنهایی که از نردبانها و موانع محیطی برای شکلدادن به نبرد بهره میبرند، شور و ابتکار دارند؛ هرچند تأکید بر حرکات معلق و جلوههای آشکار گاهی از فضای داستان بیرون میزند. لباسها و دکورها نیز جهان فیلم را خوشتماشا میکنند، اما نمیتوانند کمبودهای شخصیتپردازی و پیوندهای روایی را جبران کنند.
« فیلم برای رسیدن به موقعیتهای پرتنش، گاه از مکثی که شخصیتها و روابطشان به آن نیاز دارند صرفنظر میکند. »
جمعبندی
مسئلهٔ اصلی اثر این است که قهرمانش به اندازهٔ مهارتهایش جذاب نیست. دارتانیانِ جدی و تندخو بهسختی همان گرمایی را مییابد که ماجراجویی گروهی و رفاقت تفنگداران از آن نیرو میگیرد. بااینهمه، فیلم در مقام سرگرمیِ اکشنِ تاریخی، لحظات پرتحرک و چشمنوازی عرضه میکند و با تغییر زاویهٔ روایت، تجربهای متفاوت از داستان آشنا میسازد.
تماشاگرانی که بیش از وفاداری ادبی و شخصیتپردازی، به شمشیرزنی نمایشی و صحنهآرایی پرهیجان اهمیت میدهند، احتمالاً از بخشهای برجستهٔ آن لذت خواهند برد؛ دیگران ممکن است پس از پایان تماشا احساس کنند چیزی در مرکز این ماجراجویی کم بوده است.
« مسئلهٔ اصلی اثر این است که قهرمانش به اندازهٔ مهارتهایش جذاب نیست. »



ثبت دیدگاه