نقد و بررسی
نقد وضعیت آگاهی (State of Consciousness) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کابوس و واقعیت «State of Consciousness» تریلری روانشناختی است که از همان ایدهای بهره میگیرد که بارها در سینما آزموده شده، اما همچنان ظرفیت ایجاد اضطراب و کنجکاوی دارد: چه میشود اگر ذهن دیگر نتواند میان آنچه تجربه میکند و آنچه واقعاً رخ داده تمایز بگذارد؟ استیون، با بازی امیل هرش، در موقعیتی گرفتار میشود که تشخیص واقعیت از کابوس برایش دشوار است.
بستریشدن اجباری و مصرف داروهایی که برای اختلالی خیالی تجویز شدهاند، بهتدریج حس اطمینان او به ادراک خودش را از میان میبرد. فیلم از این نقطه، تماشاگر را نیز وارد همان بیثباتی میکند؛ هر صحنه ممکن است بخشی از واقعیت باشد یا تصویری برآمده از ذهنی آشفته. این تمهید در آغاز نیروی جاذبهٔ اصلی فیلم است.
تماشاگر ناچار میشود نشانهها را کنار هم بگذارد، رفتار شخصیتها را دوباره بسنجد و پیوسته احتمالهای تازهای را در نظر بگیرد. بااینحال، ابهام وقتی مؤثر است که در خدمت کشف شخصیت و پیشبرد معنا قرار گیرد؛ اگر خود به مقصد بدل شود، ممکن است کنجکاوی جای خود را به سردرگمی بدهد. «State of Consciousness» در فاصلهٔ میان این دو وضعیت حرکت میکند و همیشه نمیتواند تعادل را حفظ کند.
« استیون، با بازی امیل هرش، در موقعیتی گرفتار میشود که تشخیص واقعیت از کابوس برایش دشوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتِ بیقرار و زمانِ گسسته ساختار فیلم بر رفتوبرگشت میان موقعیتها و تکهتکهشدن تجربهٔ استیون تکیه دارد. این انتخاب با وضعیت ذهنی او تناسب دارد: اگر شخصیت نتواند زمان را به شکلی پیوسته تجربه کند، روایت نیز میتواند از خطیبودن فاصله بگیرد. اما تناسب مفهومی، بهتنهایی برای حفظ ریتم کافی نیست.
جابهجاییهای پیاپی زمانی و تغییر مکرر بستر اتفاقها، گاه چنان بر هم انباشته میشوند که بهجای افزودن لایهای تازه به داستان، جریان آن را کند میکنند. فیلم از مخاطب میخواهد مدام بپرسد کدام رخداد واقعی است، اما پاسخدادن به این پرسش را گاهی بیش از اندازه به تعویق میاندازد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای مشارکت فعال در رمزگشایی، احساس کند اطلاعات کافی برای شکلدادن به یک برداشت منسجم در اختیار ندارد.
ابهام سازنده باید مسیرهایی برای تفسیر باز کند؛ ابهام فرساینده، مسیر را چنان مهآلود میکند که دنبالکردن آن دیگر لذتبخش نیست. این فیلم در لحظاتی به اولی نزدیک میشود و در لحظاتی دیگر در دومی گرفتار میماند. استیون؛ مرکز ثقل فیلم امیل هرش مهمترین تکیهگاه اثر است. نقش استیون به بازیگری نیاز دارد که اضطراب، هراس و تردید را به شکلی ملموس منتقل کند، بیآنکه تمام صحنهها را به نمایش آشکار آشفتگی بدل سازد.
« روایتِ بیقرار و زمانِ گسسته ساختار فیلم بر رفتوبرگشت میان موقعیتها و تکهتکهشدن تجربهٔ استیون تکیه دارد. »
شخصیتها و اجرا
هرش میکوشد به شخصیت نوعی بیقراری جسمانی بدهد؛ نگاهها، مکثها و واکنشهای او نشان میدهند مردی که دیگر به ادراک خود اعتماد ندارد، چگونه در برابر محیطی تهدیدآمیز دستوپا میزند. او بهویژه در لحظاتی که استیون میان مقاومت و درماندگی نوسان میکند، به فیلم انرژی میبخشد. بااینحال، بازی اصلی نمیتواند همهٔ ضعفهای شخصیتپردازی را جبران کند.
استیون بیشتر بهعنوان فردی گرفتار در زنجیرهای از تهدیدها و گریزها تعریف میشود تا شخصیتی که گذشته، خواستهها و پیوندهایش بهتدریج لایهلایه آشکار شوند. فیلم بهجای آنکه همیشه تجربهٔ درونی او را بسط دهد، گاه او را از یک موقعیت پرتنش به موقعیتی دیگر میبرد. چنین رویکردی ممکن است حس محاصرهشدن را تقویت کند، اما از امکان شکلگیری همدلی عمیق نیز میکاهد.
فضای رازآلود و تعلیق یکی از دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی است که در آن تهدید الزاماً از یک منبع روشن نمیآید. مؤسسه، دارو، خاطره و آدمهای اطراف استیون همگی میتوانند بخشی از خطری بزرگتر به نظر برسند؛ اما همین پراکندگی منشأ خطر، گاهی مرز میان تعلیق و آشفتگی را کمرنگ میکند. فیلم در بهترین لحظات خود، با ایجاد شک در برداشت تماشاگر، تعلیقی ذهنی میسازد: نه فقط «بعد چه میشود؟»، بلکه «آیا چیزی که دیدیم اصلاً اتفاق افتاده است؟» این پرسش برای مدتی نیروی محرکهٔ روایت است و چند موقعیت، حس گرفتاری و بیاعتمادی را بهخوبی منتقل میکنند.
« او بهویژه در لحظاتی که استیون میان مقاومت و درماندگی نوسان میکند، به فیلم انرژی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم گاهی بهجای آنکه تعلیق را از دل جزئیات بصری یا رابطههای انسانی بسازد، بر غافلگیری و تغییر ناگهانی موقعیت تکیه میکند. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است بهجای احساس خطر، صرفاً منتظر بماند ببیند چه واقعیت تازهای جای واقعیت قبلی را خواهد گرفت. راز وقتی اثرگذار است که پیامد عاطفی داشته باشد؛ صرفِ نامعلومبودن، بهتنهایی هیجان پایدار نمیسازد.
ایدهای جذاب با پرداختی نابرابر هستهٔ مفهومی فیلم ظرفیت پرداختی جدیتر را دارد. اجبار به درمان، از دسترفتن اختیار بر بدن و تردید نسبت به سلامت روان، میتوانند پرسشهایی دربارهٔ قدرت، اعتماد و هویت ایجاد کنند. آیا آنچه استیون تجربه میکند حاصل داروهاست؟ آیا خاطراتش قابل اتکا هستند؟
و وقتی دیگران روایت او را باور نمیکنند، چگونه میتواند از حقیقت خود دفاع کند؟ این پرسشها به فیلم امکان میدهند از یک معمای روانشناختی صرف فراتر برود. اما پرداخت اثر همیشه به اندازهٔ ایدهاش دقیق نیست. بهجای آنکه هر رخداد تازه از دل بحران مرکزی رشد کند، روایت گاهی احساس انباشت اتفاقها را به وجود میآورد.
« راز وقتی اثرگذار است که پیامد عاطفی داشته باشد؛ صرفِ نامعلومبودن، بهتنهایی هیجان پایدار نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
این انباشت میتواند فضای کابوسوار داستان را تقویت کند، ولی اگر پیوند میان رخدادها و تحول شخصیت روشن نباشد، به پراکندگی میانجامد. حاصل، فیلمی است که میداند چه حس و حال رازآلودی میخواهد بسازد، اما همیشه نمیداند چگونه آن حالوهوا را به روایتی منسجم و معنادار تبدیل کند. مرز ابهام و خستگی تماشاگرانی که از داستانهای چندلایه و روایتهای نامطمئن لذت میبرند، احتمالاً با شروع فیلم همراه خواهند شد.
جستوجوی نشانهها و تلاش برای مرتبکردن واقعیتهای متناقض، در ابتدا نوعی مشارکت فعال ایجاد میکند. ولی این همراهی به میزان اعتماد فیلم به مخاطب وابسته است. اگر هر نشانه بهسرعت بیاعتبار شود و هر پاسخ، پرسشی تازه و بیارتباط پیش بکشد، تماشاگر دیگر احساس نمیکند در حال کشفکردن است؛ حس میکند قواعد بازی دائماً تغییر میکنند.
همین مسئله به ریتم نیز آسیب میزند. رفتوبرگشتهای زمانی، اگر با تغییر معناداری در فهم ما از شخصیت همراه باشند، میتوانند ساختار را غنی کنند؛ اما تکرار موقعیتهای مشابه یا تعویق پیدرپی توضیحها، فیلم را کشدار میسازد. برخی مخاطبان این بازی با ادراک را سرگرمکننده خواهند یافت و برخی دیگر احتمالاً همانطور که واکنشهای تماشاگران نشان میدهند، آن را گیجکننده و کمثمر میدانند.
« جستوجوی نشانهها و تلاش برای مرتبکردن واقعیتهای متناقض، در ابتدا نوعی مشارکت فعال ایجاد میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «State of Consciousness» فیلمی استوار بر ایدهای جذاب و فضایی رازآلود که میتواند لحظاتی از تعلیق و کنجکاوی بسازد، اما در تبدیل این ظرفیت به تجربهای یکدست کامیاب نیست. امیل هرش به نقش استیون اضطراب و بیقراری میبخشد و تلاش میکند مرکز عاطفی داستان را زنده نگه دارد؛ بااینحال، روایت پراکنده و رفتوبرگشتهای زمانی گاه مانع شکلگیری پیوندی عمیقتر با شخصیت میشوند.
ابهام، که در آغاز موتور اصلی فیلم است، بهتدریج میتواند به عاملی فرساینده بدل شود. ارزش تماشای اثر در نهایت به میزان علاقهٔ مخاطب به روایتهای ذهنی و نامطمئن بستگی دارد. اگر جذابیت اصلی برای تماشاگر، بازی با مرز خواب و واقعیت باشد، فیلم ایدههایی برای دنبالکردن فراهم میکند؛ اما اگر انسجام، ریتم سنجیده و پاسخگویی روایی اهمیت بیشتری داشته باشد، نابرابریهای آن آشکارتر خواهد شد.
این اثری است با هستهای کنجکاویبرانگیز و لحظاتی مؤثر، که برای رسیدن به تأثیری ماندگارتر به تمرکز روایی و پرداخت دقیقتری نیاز داشت.
« ابهام، که در آغاز موتور اصلی فیلم است، بهتدریج میتواند به عاملی فرساینده بدل شود. »
ثبت دیدگاه