نقد و بررسی
نقد بگذار برف ببارد (Let It Snow) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حالوهوای آشنای یک شب برفی «Let It Snow» از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست کریسمس را از نو اختراع کند. کولاکی در شب عید، شهری کوچک را از ریتم معمولش بیرون میکشد و چند نوجوان را در مسیرهایی بهظاهر تصادفی به هم میرساند؛ مسیرهایی که دوستی، دلباختگی و اضطرابِ نزدیکشدن به بزرگسالی را به هم گره میزنند.
فیلم بر پایهٔ مجموعهای از داستانهای بههمپیوسته ساخته شده و همین ساختار، آن را به مجموعهای از برخوردها و لحظههای کوتاه بدل میکند، نه روایتی واحد با یک قهرمان مرکزی. این انتخاب برای اثری مناسبتی جذاب است، اما از همان آغاز مسئلهٔ اصلی فیلم را نیز پیش میکشد: آیا گرمای فضای کریسمسی میتواند کمبود عمق و پیوند دراماتیک میان قصهها را جبران کند؟
پاسخ فیلم، دستکم در بخشهایی، مثبت است. چراغهای رنگی، برف، دورهمیهای ناگهانی و پناهبردن به فضاهای عمومی، حسی از آسودگی و صمیمیت میسازند. «Let It Snow» بیش از آنکه بخواهد واقعنمایی تلخ یا درامی پیچیده عرضه کند، تماشاگر را به حالوهوایی دعوت میکند که در آن یک شب زمستانی میتواند فرصتی برای نزدیکشدن آدمها باشد.
« حالوهوای آشنای یک شب برفی «Let It Snow» از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست کریسمس را از نو اختراع کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای تماشای سبک و فصلی، این کیفیت امتیازی واقعی است؛ هرچند بهتنهایی فیلم را ماندگار نمیکند. چند قصه، چند مسیر عاطفی فیلم چند رابطه و تجربهٔ جوانانه را موازی پیش میبرد. در یکی از خطهای روایی، جولی با استوارت، خوانندهای مشهور که از هیاهوی شهرت فاصله گرفته، برخورد میکند. قصهٔ دوری و توبین بر دوستی دیرینهای تکیه دارد که شاید در آستانهٔ تغییر باشد؛ و روایت دُری نیز به کشش عاطفیای میپردازد که با حضور فردی مورد علاقهاش و موقعیتهای روزمره جان میگیرد.
در کنار اینها، داستان اَدی و تنشهای رابطهاش رنگی پرجنبوجوشتر و گاه اغراقآمیزتر دارد. این تنوع بالقوه به فیلم امکان میدهد شکلهای متفاوتی از دلبستگی و سردرگمی را کنار هم بگذارد: عشق تازه، علاقهٔ پنهان، رفاقتی که در مرز تغییر ایستاده، و رابطهای که هنوز تکلیفش روشن نیست. اما زمان محدود فیلم میان این خطها تقسیم شده و هر کدام ناچارند زود به نقطهٔ عاطفی بعدی برسند.
نتیجه، گاهی بیشتر شبیه ورقزدن آلبومی از موقعیتهای نوجوانانه است تا همراهشدن با شخصیتهایی که فرصت کافی برای دگرگونی پیدا میکنند. بازیگران؛ نیروی محرک فیلم یکی از دلایل اصلی تماشاییبودن فیلم، ترکیب بازیگران جوان آن است. ایزابلا مرسد و شیمیک مور به رابطهٔ جولی و استوارت گرمایی میبخشند که بدون آن احتمالاً به آشناییِ سادهٔ دو غریبه محدود میماند.
« برای تماشای سبک و فصلی، این کیفیت امتیازی واقعی است؛ هرچند بهتنهایی فیلم را ماندگار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
مرسد در نقش دختری با مسئولیتها و آرزوهای متعارض، میان صلابت و نگرانی تعادل ایجاد میکند؛ مور نیز با شوخطبعی و لحظات آسیبپذیرش، تصویر خوانندهٔ مشهوری را از کلیشهٔ ستارهٔ دستنیافتنی دور میکند. لیو هِوسن در نقش دُری از برجستهترین حضورهای فیلم است. بازیاش به شخصیت اعتمادبهنفسی دلنشین میدهد، بیآنکه احساسات او را به نمایش اغراقشده تبدیل کند.
در سوی دیگر، کیرنن شیپکا و میچل هوپ با ظرفیت بیشتری از آنچه فیلمنامه در اختیارشان میگذارد ظاهر میشوند؛ رابطهٔ دیرپای شخصیتهایشان ایدهای آشنا دارد، اما بازیگران به آن خویشتنداری و لطافتی میدهند که لحظههایی از صمیمیت را باورپذیر میکند. در مجموع، بازیگران به فیلم انرژی و جذابیت میبخشند، ولی نمیتوانند همیشه کمبود پرداخت در متن را جبران کنند.
کمدی و عشق در مرز دلنشینی و کلیشه طنز فیلم از موقعیتهای کوچک و برخوردهای نامنتظره نیرو میگیرد. گیرکردن در کولاک، تجمع آدمها در مکانی ناآشنا یا بههمریختن برنامههای شبانه، زمینهای برای شوخیهایی فراهم میکند که اغلب بیضرر و خوشریتماند. گاهی همین خصلت سبک و کمی نامعقولِ موقعیتهاست که به فیلم جاذبه میدهد: لازم نیست هر اتفاقی بهطور کامل واقعگرایانه باشد، اگر بتواند حس بازیگوشی شب کریسمس را منتقل کند.
« لیو هِوسن در نقش دُری از برجستهترین حضورهای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، طنز همیشه بهدرستی جا نمیافتد. بعضی شوخیها بیش از آنکه از شخصیتها و رابطههایشان بیرون بیایند، به کارکردی برای پرکردن فاصلهٔ میان دو صحنه شبیهاند. لحظههای احساسی نیز گاهی با شتاب به نقطهٔ اوج میرسند و پیش از آنکه زمینهٔ کافی برای اثرگذاری بیابند، به صحنهای بعدی واگذار میشوند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است از موقعیتی لبخند بگیرد، اما کمتر با احساسی پیچیده یا ماندگار از آن بیرون بیاید. کولاک؛ استعارهای کماستفاده برف در فیلم نقش مهمی در فراهمکردن موقعیت اولیه دارد: رفتوآمدها را مختل میکند، برنامهها را تغییر میدهد و شخصیتها را به فضاهایی مشترک میکشاند.
اما پس از آن، کولاک بهندرت به نیرویی نمایشی یا معنایی بدل میشود. میتوانست بازتابی از آشفتگی درونی نوجوانان باشد، یا فشار و تعلیقِ یک شب را در ساختار فیلم افزایش دهد؛ در عمل بیشتر ابزاری برای بههمرساندن آدمهاست. این فاصله میان ظرفیت بصری و کارکرد روایی، از فرصت ازدسترفتهٔ فیلم خبر میدهد.
« بااینحال، طنز همیشه بهدرستی جا نمیافتد. »
قوتها و کاستیها
فضای برفی و کریسمسی جذاب است، اما کمتر به شکل خاص خود در روایت مداخله میکند. شهر کوچک نیز بیشتر پسزمینهای آراسته برای قصههاست تا مکانی با زندگی و ویژگیهای مستقل. بنابراین فیلم در ساختن حس فصل موفقتر از آن است که از فصل، معنایی تازه استخراج کند. شلوغی روایت و مسئلهٔ پرداخت چندخطیبودن «Let It Snow» هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش.
کنار هم قرارگرفتن شخصیتهایی با تجربههای عاطفی متفاوت، جهان فیلم را زنده و پررفتوآمد میکند؛ همچنین اجازه میدهد تماشاگر میان چند نوع رابطه انتخاب کند و به خطی که برایش جذابتر است نزدیک شود. اما هرچه روایت میان شخصیتهای بیشتری جابهجا میشود، فرصت ماندن در لحظات مهم کمتر میشود.
بعضی رابطهها بهسرعت معرفی میشوند، به بحران میرسند و سپس راهحل خود را پیدا میکنند، بیآنکه دگرگونیشان بهتمامی حس شود. این مشکل بهویژه در خطهایی آشکار است که ایدهٔ اولیهٔ جذابی دارند، اما از صحنههای کافی برای گسترش آن محروماند. فیلم میخواهد هم عاشقانه باشد، هم کمدی، هم داستان بلوغ و هم مجموعهای از روایتهای مناسبتی؛ ولی میان این خواستهها همیشه توازن برقرار نمیکند.
« فضای برفی و کریسمسی جذاب است، اما کمتر به شکل خاص خود در روایت مداخله میکند. »
جمعبندی
گاهی شخصیتها بیش از آنکه آدمهایی با تناقضها و خواستههای مستقل باشند، نمایندهٔ یک الگوی آشنا از کمدیرمانتیک نوجوانانه به نظر میرسند. جمعبندی «Let It Snow» فیلمی گرم، سبک و دوستداشتنی است که جذابیت اصلیاش را از حالوهوای کریسمسی و بازیگران جوانش میگیرد. لحظههای بانمک و برخی برخوردهای عاطفی آن برای یک تماشای زمستانی خوشایندند، بهخصوص اگر انتظار اثری جدی یا نوآورانه در میان نباشد.
در مقابل، قصههای قابلپیشبینی، پرداخت نابرابر شخصیتها و استفادهٔ کمعمق از برف و فضای شهر، مانع میشوند فیلم از چارچوب آشنای آثار مناسبتی فراتر برود. این اثر بیش از آنکه بخواهد شاهکاری در ژانر خود باشد، تجربهای سرراست و دلپذیر برای همراهی با چند نوجوان در یک شب پرحادثه است. برای بعضی تماشاگران، همین صمیمیت و شیرینی کفایت میکند؛ برای کسانی که شخصیتپردازی منسجم و تازگی روایی میخواهند، فیلم احتمالاً سبک و زودگذر خواهد ماند.
«Let It Snow» در بهترین لحظاتش یادآور این است که گاهی جذابیت یک فیلم نه در غافلگیری، بلکه در فراهمکردن فرصتی گرم برای چند ساعت تماشا نهفته است.



ثبت دیدگاه