نقد و بررسی
نقد ریک ۲ ([REC]²) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به کابوس «[REC]²» بهجای آنکه فاصلهای امن با ماجرای فیلم نخست ایجاد کند، درست از همان نقطهای ادامه مییابد که تماشاگر هنوز فرصت بیرونآمدن از تاریکی ساختمان قرنطینهشده را نیافته است. این انتخاب، از یک سو امتیاز مهم فیلم است: قصه بیدرنگ به دل بحران بازمیگردد و ریتم تند خود را از همان آغاز تحمیل میکند.
از سوی دیگر، سازندگان را با مسئلهای دشوار روبهرو میسازد؛ چگونه میتوان تجربهای را که بر تازگی، ابهام و محدودیت دید استوار بود، گسترش داد، بیآنکه صرفاً همان هراس را با چهرهای تازه تکرار کرد؟ فیلم با ورود گروهی مجهز و سازمانیافته به آپارتمان، چشمانداز تازهای میگشاید. این بار دوربین تنها در دست یک گزارشگر نیست؛ نیروهای ویژه نیز دوربینهایی بر کلاه دارند و هرکدام بخشی از واقعه را ثبت میکنند.
در نتیجه، تماشاگر نه فقط با ادامهٔ ماجرا، بلکه با تغییر در شیوهٔ دیدن آن روبهرو است. ساختمان همچنان مرکز بسته و تهدیدآمیز قصه است، اما حضور گروه تازه، وعدهٔ دانستن و کنترل را به میان میآورد؛ وعدهای که فیلم خیلی زود نشان میدهد در چنین فضایی چندان قابل اعتماد نیست. دوربین بهمثابه ابزار هراس یکی از موفقترین تمهیدهای فیلم، گسترش منطق دوربینِ دستی به چند زاویهٔ ثبت است.
دوربینهای نصبشده بر کلاه نیروها تصویر را به تجربهای عملیاتی نزدیک میکنند: قابها کوتاه و محدودند، اطلاعات ناقص میرسد و حرکتهای ناگهانی، دیدن را دشوار میسازند. این محدودیت صرفاً آرایهای سبکی نیست؛ بخشی از سازوکار ترس است. تماشاگر، مانند شخصیتها، ناچار است به تصویری تکهتکه تکیه کند و از آنچه بیرون قاب مانده بیم داشته باشد.
« فیلم با ورود گروهی مجهز و سازمانیافته به آپارتمان، چشمانداز تازهای میگشاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، وجهی واقعگرایانه به صحنهها میدهد و فاصلهٔ میان تماشاگر و حادثه را کاهش میدهد. گاهی تکانهای دوربین و آشفتگی قاب، حس حضور در دل موقعیت را بهخوبی منتقل میکنند؛ گویی خطر نه روی پرده، بلکه در چند قدمی ماست. بااینحال، این زبان تصویری همواره به سود فیلم عمل نمیکند. هنگامی که حرکت بیش از حد آشفته میشود، بهجای افزودن اضطراب، خوانایی کنش را کم میکند.
مرز باریکی میان آشفتگیِ هدفمند و سردرگمیِ صرف وجود دارد و فیلم در بعضی لحظهها از این مرز عبور میکند. ریتمی تند و تعلیقی ناپایدار «[REC]²» در شروع، از انرژی قابلتوجهی برخوردار است. ورود نیروها، بررسی راهروها و برخورد با نشانههای تازهٔ فاجعه، قصه را بیمعطلی پیش میبرند. تدوین و حرکت دوربین اجازه نمیدهند فضا برای مدت طولانی آرام بگیرد؛ حتی مکثها نیز اغلب همچون فرصتی کوتاه برای آمادگی پیش از شوک بعدی عمل میکنند.
جامپاسکرها، با بهرهگیری از سکوت نسبی و ناگهان آشکارشدن تهدید، در چند صحنه تأثیرگذارند و فیلم از نیروی غافلگیری بهخوبی استفاده میکند. اما سرعت همیشه با تعلیق پایدار یکی نیست. در فیلم نخست، تنگنای موقعیت و محدودبودن اطلاعات، نوعی فشار پیوسته میساخت؛ در اینجا، تغییر زاویههای دید و ورود گروههای دیگر گاهی ریتم را از نو تنظیم میکند.
برخی بخشها هیجان را بالا میبرند، اما پیوندشان با بخشهای بعدی آن شدت را حفظ نمیکند. به همین دلیل، فیلم هرچند در لحظه سرگرمکننده و پرتحرک است، کمتر به آن حس خفقان یکنواخت و رو به افزایش میرسد که نیروی اصلی قسمت پیشین بود. گسترش جهان و هزینهٔ توضیحدادن دنباله ناگزیر است به پرسشهایی پاسخ دهد که فیلم نخست در هالهای از ابهام رها کرده بود.
« این شیوه، وجهی واقعگرایانه به صحنهها میدهد و فاصلهٔ میان تماشاگر و حادثه را کاهش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
«[REC]²» با افزودن اطلاعاتی دربارهٔ منشأ آلودگی، مسیر وحشت را از ترسِ ناشناخته به سوی توضیحی مشخصتر میبرد. این انتخاب، از منظر گسترش جهان داستانی قابلفهم است؛ فیلم میخواهد نشان دهد فاجعه فقط مجموعهای از حملههای پراکنده نیست و پشت آن سازوکاری پنهان وجود دارد. بااینهمه، توضیح تازه برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه قانعکننده نیست.
هرچه فیلم بیشتر در پی نامگذاری و تبیین منشأ بحران میرود، بخشی از نیروی رازآلود آن کاهش مییابد. در قسمت نخست، ندانستن خود سرچشمهٔ اضطراب بود؛ در اینجا، اطلاعات تازه گاه بهجای عمیقترکردن ترس، لحن و قواعد آن را عوض میکند. تلفیق وحشتِ آلودگی با مؤلفههای فراطبیعی میتوانست ترکیبی جسورانه باشد، اما اجرای آن برای بعضی مخاطبان بیش از اندازه غریب و توضیحمحور جلوه میکند.
فیلم در گسترش اسطورهٔ خود جاهطلب است، ولی همیشه نمیتواند این جاهطلبی را با همان واقعنماییِ پیشین آشتی دهد. گروههای تازه و واکنشهای انسانی ورود نیروهای ویژه، امکان مواجهه با ترس از زاویهای متفاوت را فراهم میکند. این افراد آموزشدیده و مجهزند، اما ابزار و نظم نظامی در برابر خطری که ماهیتش روشن نیست، تضمینکنندهٔ تسلط نیست.
تنش میان انضباط گروهی و فروپاشی تدریجی آن، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد؛ بهویژه آنجا که اعتماد میان اعضا جای خود را به سوءظن و تصمیمگیریهای شتابزده میدهد. شخصیت پزشک نیز بهواسطهٔ دانشی که ظاهراً در اختیار دارد، از همان ابتدا پرسشهایی دربارهٔ هدف واقعی مأموریت برمیانگیزد. در سوی دیگر، گروه نوجوانان و پدر یکی از ساکنان، لایهای از آشفتگی و بیپناهی را به داستان اضافه میکنند.
« [REC]²» با افزودن اطلاعاتی دربارهٔ منشأ آلودگی، مسیر وحشت را از ترسِ ناشناخته به سوی توضیحی مشخصتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیوند میان گروهها میتواند تضاد میان تجربه، ناآگاهی و غریزهٔ بقا را برجسته کند، اما رفتار برخی شخصیتها گاه بیش از آنکه از منطق موقعیت برخیزد، وسیلهای برای پیشبردن حادثه به نظر میرسد. تصمیمهای نسنجیده و سرپیچیهای مکرر، ممکن است واکنشی طبیعی به ترس و نوجوانی تلقی شوند، ولی در بعضی لحظهها بهجای افزایش تنش، حوصلهسربر یا آزاردهندهاند.
فیلم از این بیاحتیاطیها برای ساختن خطر بهره میگیرد، اما همیشه انگیزهٔ روانی آنها را بهقدر کافی نمیپروراند. تکرار و تفاوت با قسمت نخست سایهٔ فیلم اول بر دنباله سنگینی میکند. بازگشت به همان ساختمان، همان وضعیت قرنطینه و همان تهدیدهای بدنی، هم پیوستگی مجموعه را حفظ میکند و هم خطر تکرار را به همراه دارد.
فیلم برای فرار از این خطر، زاویههای دید تازه، گروههای متفاوت و اطلاعات بیشتری دربارهٔ بحران وارد میکند؛ اما این تغییرها همیشه به تجربهای کاملاً متمایز بدل نمیشوند. برخی ترسها و ضرباهنگها آشنا هستند و تماشاگر ممکن است زودتر از شخصیتها الگوی غافلگیری را تشخیص دهد. بااینحال، تکرار در اینجا مطلق نیست.
نگاه نیروهای ویژه، فضای فیلم را به تجربهای نزدیکتر به بازیهای ترسناک بدل میکند: حرکت در محیطی بسته، بررسی مسیرها، انتظار برای تهدید و تلاش برای حفظ ارتباط با گروه. این تغییر حالوهوا برای بخشی از مخاطبان جذاب است و برای بخشی دیگر، از صمیمیت و بیواسطگی فیلم نخست میکاهد. دنباله بیش از آنکه بازسازی موفق همان تجربه باشد، نسخهای پرتحرکتر و توضیحمحورتر از جهان آن است؛ اثری که در لحظههای پرتنش کار میکند، اما در انسجام و اثرگذاری ماندگار به دشواری قسمت اول نمیرسد.
« تکرار و تفاوت با قسمت نخست سایهٔ فیلم اول بر دنباله سنگینی میکند. »
قوتها و کاستیها
فضاسازی، خشونت و تأثیر عاطفی محدودماندن داستان به فضای ساختمان، همچنان از نقاط قوت فیلم است. راهروها، اتاقهای بسته و گوشههای تاریک، حس گرفتارشدن را حفظ میکنند و خانه را به محیطی بیگانه بدل میسازند. خشونت نیز بیشتر از آنکه به نمایش قدرت قهرمانان وابسته باشد، از بیثباتی شرایط سرچشمه میگیرد: خطر ناگهان نزدیک میشود، تصویر کامل نیست و واکنش درست همیشه ممکن به نظر نمیرسد.
جلوههای عملی و بافت تصویری خشن، در بسیاری از صحنهها با قالب دوربینمحور هماهنگاند و بر حس خام و ناخوشایند موقعیت میافزایند. اما این تأثیر بیشتر حسی است تا عاطفی. فیلم بهخوبی میتواند تماشاگر را بترساند یا برای لحظهای از جا بپراند، ولی مجال کمتری برای شکلدادن به پیوندی عمیق با شخصیتهای تازه فراهم میکند.
در نتیجه، برخی خطرها بیش از آنکه به سرنوشت افراد گره بخورند، بهانهای برای تشدید هیجاناند. اگر شخصیتها فرصت بیشتری برای آشکارکردن ترسها، تناقضها و انگیزههایشان مییافتند، خشونت و فقدان نیز میتوانست وزن عاطفی بیشتری پیدا کند. جمعبندی «[REC]²» دنبالهای پرانرژی و از نظر بصری جسورانه است که با بازگرداندن تماشاگر به ساختمان قرنطینهشده، خیلی زود او را در فضای تهدید قرار میدهد.
دوربینهای روی کلاه، محدودیت قاب و ریتم شتابان، لحظههای دلهرهآور مؤثری میسازند و فیلم در چند صحنه بهخوبی توان سرگرمکردن و غافلگیرکردن را دارد. در مقابل، توضیح منشأ آلودگی از بخشی از راز فیلم میکاهد، تصمیمهای بعضی شخصیتها باورپذیری را سست میکند و تکرار ساختار آشنا مانع از آن میشود که تعلیق همواره به اوج خود برسد.
« فضاسازی، خشونت و تأثیر عاطفی محدودماندن داستان به فضای ساختمان، همچنان از نقاط قوت فیلم است. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که بیش از آنکه از ظرافتِ ناشناختگی قسمت نخست نیرو بگیرد، بر گسترش جهان داستانی و هراسِ پرتحرک تکیه دارد. شاید همین تغییر برای برخی تماشاگران جذاب باشد و برای برخی دیگر فاصلهای ناگزیر با تجربهٔ پیشین بسازد. بااینهمه، فیلم در حفظ فضای بسته، استفاده از چند زاویهٔ ثبت و خلق لحظههای پراضطراب موفق است؛ و پایان کنجکاویبرانگیزش نیز مخاطب را با پرسشهایی رها میکند، بیآنکه لازم باشد راز اصلی آن را آشکار سازد.
« شاید همین تغییر برای برخی تماشاگران جذاب باشد و برای برخی دیگر فاصلهای ناگزیر با تجربهٔ پیشین بسازد. »



ثبت دیدگاه