نقد و بررسی
نقد دراگون بال زد: بازگشت دوبارهٔ برولی (Dragon Ball Z: Broly - Second Coming) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ پرهیاهوی یک هیولا «Dragon Ball Z: Broly - Second Coming» بیش از آنکه دنبالهای ضروری برای ماجرای برولی باشد، تلاشی برای بازگرداندن چهرهای محبوب به صحنه است؛ تلاشی که گاه از نیروی سرگرمکنندهی شخصیتها و نبردها بهره میبرد، اما در ساختن روایتی همسنگِ تهدید افسانهای برولی کامیاب نمیشود.
فیلم، با بازگشت او از دل یخ و فرود دوبارهاش در جهان قهرمانان، وعدهی رویارویی بزرگی را میدهد؛ ولی مسیر رسیدن به آن وعده، ناهموار و کشدار است. اثر بهکارگردانی Shigeyasu Yamauchi و بر پایهی فیلمنامهی Takao Koyama ساخته شده است. کوتاهبودن زمان فیلم بهتنهایی مانع از آن نمیشود که بخشهایی از آن بیش از اندازه طولانی به نظر برسند؛ زیرا ریتم داستان، بهجای آنکه از آغاز به سوی برخورد اصلی حرکت کند، مدتی در شوخیها و ماجراهای فرعی درجا میزند.
قصهای در خدمتِ بازگشت طرح اولیه جذابیت ساده و مؤثری دارد: کپسولی سایانی به زمین میرسد و برولیِ زخمی از آن بیرون میآید؛ خشم او فروکش میکند و سرما او را در یخ محبوس میسازد. این مقدمه، هم پیوندی با فیلم پیشین برقرار میکند و هم امکان میدهد خطر از جایی دور و خاموش دوباره سر برآورد.
اما همین سازوکار، ضعف بنیادین فیلم را نیز آشکار میکند: بازگشت برولی بیشتر به خواستِ داستان برای احضار دوبارهی یک دشمن محبوب وابسته است تا به ضرورتی که از درون شخصیتها یا جهان اثر برآمده باشد. در نیمهی نخست، گوتن، ترانکس و ویدل در فضایی روستایی و ناآشنا قرار میگیرند. این جابهجایی از میدانهای نبرد آشنا به محیطی محلی، میتوانست فرصتی برای گسترش جهان داستان باشد؛ بااینحال، روایت در پرداخت این بخش چندان شتابی ندارد.
« اثر بهکارگردانی Shigeyasu Yamauchi و بر پایهی فیلمنامهی Takao Koyama ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حادثهها بیشتر نقش پلهایی را ایفا میکنند که قهرمانان را سرانجام به برولی میرسانند، نه آنکه خود به ماجرایی مستقل و پرمعنا بدل شوند. گوتن، ترانکس و ویدل؛ نیروی تازهی فیلم حضور گوتن و ترانکس یکی از بهترین انتخابهای فیلم است. بازیگوشی و رقابت کودکانهی آن دو، رنگی سبکتر به فضایی میدهد که بهسرعت میتواند زیر سایهی نبردهای عظیم و تهدیدهای کیهانی یکنواخت شود.
آنها با بیپروایی و اعتمادبهنفس کودکانهشان، از الگوی قهرمانان بزرگسال فاصله میگیرند؛ همین تفاوت، لحظاتی بانشاط و گاه واقعاً بامزه میآفریند. ویدل نیز در کنارشان حضور مؤثری دارد. او نیرویی انسانیتر و زمینیتر به گروه میبخشد و نسبت به شوخیها و خطرها واکنشهایی دارد که از نظر لحن با بیخیالی دو پسر تفاوت پیدا میکند.
بااینهمه، فیلم از این ترکیب بیش از اندازه برای شوخیهای تکرارشونده استفاده میکند. کلکل گوتن و ترانکس در آغاز طراوت دارد، اما وقتی گفتوگوها چند بار به همان ضرباهنگ بازمیگردند، شوخی به مکثی طولانی در مسیر داستان تبدیل میشود. شخصیتها دوستداشتنیاند، ولی فیلم همیشه نمیداند چگونه از این دوستداشتنیبودن در خدمت روایت بهره ببرد.
برولی؛ تهدیدی بزرگ با صدایی محدود برولی همچنان از نظر تصویری حضوری سنگین دارد. جثهی عظیم، نیروی مهارنشدنی و خشونت مستقیم او، تضادی چشمگیر با شوخیهای سبک نیمهی نخست میسازد. هنگامی که او وارد صحنه میشود، فیلم بالاخره به نیرویی دست مییابد که پیشتر وعدهاش را داده بود: خطر ملموس، ویرانی و احساس نابرابری میان مهاجم و کسانی که در برابرش ایستادهاند.
« گوتن، ترانکس و ویدل؛ نیروی تازهی فیلم حضور گوتن و ترانکس یکی از بهترین انتخابهای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، شخصیتپردازی او بهشدت محدود میماند. برولی در این فیلم کمتر از آنچه یک ضدقهرمان مرکزی نیاز دارد، حرف میزند و تکرار یک نام بهجای گفتوگو یا تحول روانی مینشیند. این انتخاب میتواند به او کیفیتی حیوانی و هراسآور بدهد، اما وقتی تقریباً تمام بار شخصیت بر دوش فریاد و خشم قرار میگیرد، پیچیدگی و ابهامش نیز کاهش مییابد.
حاصل، بیش از آنکه بازگشتی عمیق به یک شخصیت تراژیک باشد، بازگشت نیرویی جسمانی و ویرانگر است. فیلم از هیبت برولی بهره میگیرد، اما کمتر میکوشد بفهمد این هیبت از چه رنج یا انگیزهای سرچشمه میگیرد. نبردها و زبان بصری در نبردها، فیلم انرژیای را پیدا میکند که در بخشهای آرامتر کم دارد.
حرکتها سریعاند، برخوردها نیروی فیزیکی دارند و تفاوت میان قامت کوچک قهرمانان جوان و بدن عظیم برولی، کشمکش را در تصویر خوانا میکند. صحنههای مبارزه بهخوبی از زبان آشنای مجموعه بهره میگیرند: پرتابشدن، ضربههای سنگین، موجهای انرژی و فاصلههایی که با یک یورش ناگهانی از میان میروند.
این عناصر برای هوادارانی که از تماشای نبردهای پرشتاب لذت میبرند، جاذبهی اصلی فیلماند. اما پرانرژیبودن الزاماً به معنای ابتکار نیست. بسیاری از درگیریها از الگوی آشنای تشدید قدرت و عقبنشینی قهرمانان پیروی میکنند و کمتر فرصت مییابند شخصیتها را از راه تصمیمهای تاکتیکی یا تغییر رابطههایشان آشکار سازند.
« بااینحال، شخصیتپردازی او بهشدت محدود میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انیمیشن نیز در خدمت همین حرکت و هیجان است؛ چشماندازها و ضربهها بهاندازهای واضحاند که نبرد را دنبال کنیم، ولی فیلم از نظر بصری کمتر به دنبال ساختن لحظههایی است که بهتنهایی تصویری ماندگار یا سبکی تازه عرضه کنند. بنابراین جذابیت مبارزهها بیشتر از شدت و سرعتشان میآید تا از غافلگیری در طراحی.
ریتم و طنز؛ فاصله میان دو نیمه ناهماهنگی ریتمی مهمترین مانع فیلم است. آغاز اثر به ماجرای گوتن و ترانکس مجال میدهد، اما این مجال همیشه به شناخت بیشتر آنها یا تعمیق فضای روستا نمیانجامد. بخشی از زمان صرف شوخیهایی میشود که یا بیش از اندازه کش میآیند یا بهجای پیشبردن رابطهی شخصیتها، صرفاً حضورشان را یادآوری میکنند.
هنگامی که تهدید اصلی بالاخره به مرکز صحنه میآید، فیلم باید ناگهان از لحن سبک به خشونت و اضطراب تغییر مسیر دهد؛ این گذار مؤثر است، اما بهسبب طولانیشدن مقدمه، دیرتر از آنچه باید رخ میدهد. از سوی دیگر، همین بخشهای سبک سبب میشوند فیلم کاملاً عبوس و یکدست نشود. گوتن و ترانکس شور کودکانهای دارند که در جهان جدی مبارزان سایانی قابلتوجه است.
مسئله نه وجود شوخی، بلکه میزان و جایگذاری آن است: فیلم گاهی بهجای استفاده از طنز برای شخصیتپردازی، بر آن تکیه میکند تا زمان را پُر کند. از این رو، تماشاگر ممکن است پیش از رسیدن به نبرد اصلی احساس کند روایت درجا میزند. اوج خانوادگی و دشواری پایان در بخش پایانی، فیلم سرانجام ترکیب قهرمانیای را عرضه میکند که از بهترین لحظات آن است: پیوند خانوادگی به نیرویی جمعی بدل میشود و رویارویی از مسابقهی قدرت صرف فراتر میرود.
« بنابراین جذابیت مبارزهها بیشتر از شدت و سرعتشان میآید تا از غافلگیری در طراحی. »
قوتها و کاستیها
این لحظه بهخوبی با عاطفهی مرکزی مجموعه ــ خانواده، ارث و انتقال نیرو میان نسلها ــ همخوانی دارد. جذابیتش تنها در بزرگیِ حمله نیست؛ در این است که قهرمانان جوان در کنار چهرهی نسل پیشین، معنایی جمعی پیدا میکنند. اوج فیلم از همین رو میتواند در حافظه بماند، حتی اگر مسیر رسیدن به آن منظم نبوده باشد.
بااینحال، پایانبندی از شتابزدگی بینصیب نیست. رویدادها با سرعت جمع میشوند و پیوند میان برخی لحظات پایانی بهاندازهی کافی روشن و پرداختهشده نیست. اوج عاطفی و بصری اثر وجود دارد، اما فیلم پس از آن فرصت چندانی برای نشاندن پیامدها و آرامکردن ضرباهنگ نمییابد. این فشردگی ممکن است حس رهایی ایجاد کند، ولی همزمان مخاطب را با پرسشهایی دربارهی چگونگی جمعبندی ماجرا تنها بگذارد.
جمعبندی «Dragon Ball Z: Broly - Second Coming» فیلمی ناهموار است که بهترین سرمایههایش را در شخصیتهای جوان، انرژی مبارزهها و اوج خانوادگیاش مییابد. گوتن، ترانکس و ویدل به ماجرا تازگی میبخشند و برولی، با وجود شخصیتپردازی محدود، همچنان حضوری پرقدرت و تهدیدآمیز دارد. در برابر این امتیازها، طرحی که بیشتر بهانهای برای بازگرداندن دشمنی محبوب به نظر میرسد، گفتوگوهای کشدار و پایان شتابزده قرار دارند.
اثر برای تماشاگرانی که از دیدن گوتن و ترانکس در مرکز توجه و از نبردهای پرتحرک لذت میبرند، لحظات سرگرمکنندهای دارد؛ اما در مقام دنبالهای برای برولی، انتظاری را که از بازگشت چنین شخصیتی پدید میآورد، تنها تا اندازهای برآورده میکند. فیلم بیش از آنکه روایتی منسجم و تازه بسازد، به چند تصویر پرهیجان و لحظهی پایانیِ بهیادماندنی متکی میماند.
« این لحظه بهخوبی با عاطفهی مرکزی مجموعه ــ خانواده، ارث و انتقال نیرو میان نسلها ــ همخوانی دارد. »
ثبت دیدگاه