نقد و بررسی
نقد کره ای جادوگر خوب (The Good Witch) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: شیرینیِ آشنای یک جابهجایی «The Good Witch» در نگاه نخست بر طرحی آشنا بنا شده است: دو خواهر دوقلو با چهرهای یکسان و خلقوخویی متضاد، ناچار میشوند جای یکدیگر را بگیرند. چا سونهی زنی خانهدار و مهربان است که زندگیاش زیر سایهٔ همسری بیکار و خانوادهای پرتوقع میگذرد؛ چا دوهی، خواهرش، مهماندار هواپیماست و در ظاهر از اعتمادبهنفس و استقلال بیشتری برخوردار است.
وقتی گرفتاریهای دوهی سونهی را به پذیرفتن نقشی تازه میکشاند، سریال از همین شکاف میان ظاهر و باطن، موقعیتهای کمیک، عاطفی و گاه پرتنش میسازد. اثر از آغاز وعدهٔ یک درام پیچیده یا تجربهای نامتعارف را نمیدهد. جذابیتش در همان سادگیِ حسابشده نهفته است: موقعیتی فانتزی اما قابلفهم، قهرمانی که بهتدریج خود را بازمیشناسد و رابطههایی که با تأخیرها و سوءبرداشتهای معمولِ ملودرام پیش میروند.
«The Good Witch» بیشتر به خوراکی شیرین و خوشطعم میماند تا اثری که بخواهد ذائقهٔ تماشاگر را دگرگون کند؛ و همین شناخت از اندازه و جنس خود، یکی از امتیازهای اصلی آن است. دو چهره، یک بازیگر مهمترین تکیهگاه سریال بازی لی دا هه در نقش هر دو خواهر است. ایفای دو شخصیت با چهرهای یکسان، خطر فروغلتیدن به تقلیدهای سطحی را در پی دارد؛ اما بازیگر با تفاوتهایی در حالت بدن، نگاه، آهنگ گفتار و واکنش به دیگران، مرزی روشن میان سونهی و دوهی میکشد.
« اثر از آغاز وعدهٔ یک درام پیچیده یا تجربهای نامتعارف را نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر معمولاً برای تشخیص اینکه کدام خواهر در قاب حضور دارد، به توضیح داستانی نیاز پیدا نمیکند؛ شخصیتها پیش از آنکه با نام معرفی شوند، از رفتارشان شناخته میشوند. سونهی با احتیاط و مهربانیاش گاه تا مرز خودفراموشی پیش میرود. در سوی دیگر، دوهی سرسختتر و خودمحورتر به نظر میرسد و رفتارش از تجربهای متفاوت از جهان خبر میدهد.
بااینحال، سریال این تفاوت را صرفاً به تقابل «خواهر خوب» و «خواهر بد» تقلیل نمیدهد؛ دستکم در بهترین لحظههایش، میکوشد نشان دهد که هر یک از این دو زن شیوهای متفاوت برای بقا و محافظت از خود برگزیدهاند. بازی لی دا هه به این ایده جان میبخشد و مانع میشود که شباهت ظاهری خواهران به یک شوخی تکراری محدود بماند.
هویت و فرصتِ تجربهٔ زندگی دیگر جابهجایی هویت در اینجا بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، وسیلهای برای مواجههٔ سونهی با امکانهای تازه است. او با ورود به زندگی خواهرش از محیط آشنای خانه بیرون میآید و باید در فضایی حرفهای، پرشتاب و سرشار از قواعد نانوشته عمل کند. این تغییر موقعیت، زمینهای برای طنز فراهم میآورد، اما وجه مهمترش آن است که سونهی ناچار میشود به تواناییهایی توجه کند که پیشتر در زندگی روزمرهاش مجال ظهور نداشتهاند.
« سونهی با احتیاط و مهربانیاش گاه تا مرز خودفراموشی پیش میرود. »
شخصیتها و اجرا
سریال در این مسیر پرسشی ساده اما کارآمد پیش میکشد: آیا مهربانی الزاماً به معنای تسلیمشدن است؟ سونهی در آغاز بیشتر به خواستههای دیگران پاسخ میدهد تا آنکه خواستهٔ خودش را بیان کند. حضور در نقش دوهی، او را با تصمیمهایی روبهرو میکند که نمیتوان همهٔ آنها را با سکوت و سازگاری پشت سر گذاشت.
این خط تحول، ظرافت روانشناختی عمیقی ندارد و گاهی مسیرش بیش از اندازه روشن و مستقیم است؛ بااینحال، برای یک ملودرام سرگرمکننده، انگیزهای کافی برای دنبالکردن قهرمان فراهم میکند. عاشقانهای گرم، نه چندان غافلگیرکننده آشنایی سونهی با سونگ ووجین، کمکخلبان، به سریال امکان میدهد که در کنار کشمکشهای خانوادگی و حرفهای، رگهای عاشقانه را نیز پرورش دهد.
جذابیت این رابطه بیش از آنکه از پیچیدگی موقعیتها ناشی شود، در تفاوت حالوهوای دو شخصیت و آرامآرام شکلگرفتن صمیمیت میان آنهاست. لحظههای مشترکشان عموماً سبک و خوشتماشا هستند و به اثر گرمایی میبخشند که با فضای کلیِ کمتکلف آن سازگار است. بااینهمه، این بخش نیز از قراردادهای آشنای عاشقانهٔ تلویزیونی فاصلهٔ زیادی نمیگیرد.
« سریال در این مسیر پرسشی ساده اما کارآمد پیش میکشد: آیا مهربانی الزاماً به معنای تسلیمشدن است؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سوءتفاهم، تردید و تأخیر در آشکارشدن احساسات، بارها به حرکت داستان کمک میکنند؛ اما همیشه به رشد تازهای در رابطه نمیانجامند. در نتیجه، ممکن است برخی موقعیتها برای تماشاگرانی که با ملودرامهای کرهای آشنایند، قابلپیشبینی باشد. حسن کار آن است که رابطهٔ عاطفی معمولاً با روحیهٔ سونهی پیوند میخورد و تنها زینتی بر داستان نیست؛ محدودیتش نیز این است که گاهی برای پیشبرد کشش عاطفی، از همان ابزارهای آشنا بهره میگیرد.
ریتم، سرگرمی و افتوخیزهای داستان یکی از ویژگیهای دلپذیر «The Good Witch» تواناییاش در حفظ کنجکاوی مخاطب است. قسمتها غالباً با موقعیتی پایان مییابند که میل به ادامهدادن را برمیانگیزد؛ نه لزوماً بهدلیل پیچشی تکاندهنده، بلکه چون شخصیتها در میانهٔ گرفتاریها و انتخابهای کوچکشان دوستداشتنی شدهاند.
همین وابستگی عاطفی به قهرمانان میتواند تماشای سریال را روان و پیوسته کند، حتی وقتی داستان از نظر تازگی حرف بزرگی برای گفتن ندارد. در مقابل، همهٔ خردهروایتها به یک اندازه جاندار نیستند. گاهی کشمکشهای فرعی بیش از نیاز داستان ادامه مییابند یا اتفاقها در چند قسمت چنان عادی و کمتحرک میشوند که ریتم افت میکند.
« در نتیجه، ممکن است برخی موقعیتها برای تماشاگرانی که با ملودرامهای کرهای آشنایند، قابلپیشبینی باشد. »
قوتها و کاستیها
برخی تماشاگران ممکن است در چنین بخشهایی احساس کنند سریال بیش از آنکه پیش برود، درجا میزند. این نوسان تا حدی از گستردگی طرح و شمار شخصیتها میآید: اثر میخواهد همزمان به روابط خانوادگی، محیط کار، رقابتها و عاشقانهها بپردازد، اما همیشه برای هر خط داستانی عمق و شتاب مناسبی پیدا نمیکند.
کلیشهها و حدومرز تازگی طرح دوقلوهایی که جای یکدیگر را میگیرند، سابقهای طولانی در سینما و تلویزیون دارد و «The Good Witch» نیز ادعای بازآفرینی بنیادی آن را مطرح نمیکند. بسیاری از پیامدهای چنین جابهجاییای از پیش قابل حدساند: تفاوت رفتار، خطر آشکارشدن راز، موقعیتهای طنزآمیز و پیچیدگی روابط عاطفی.
سریال بیشتر میکوشد با اجرای بازیگر و لحن گرم خود به این قراردادها طراوت ببخشد تا اینکه آنها را کنار بگذارد. از این رو، تازگی اثر بیشتر در سطح اجرا و دلنشینی موقعیتهاست تا در معماری داستان. اگر مخاطب انتظار داشته باشد هر چند قسمت با چرخشی نامنتظر روبهرو شود یا شخصیتها با لایههایی بسیار پیچیده و متناقض پرداخته شوند، احتمال دارد نتیجه برایش سطحی جلوه کند.
« برخی تماشاگران ممکن است در چنین بخشهایی احساس کنند سریال بیش از آنکه پیش برود، درجا میزند. »
جمعبندی
در عوض، کسی که با یک ملودرام سبک، خوشقلب و قابلدنبالکردن کنار میآید، میتواند از همان آشناییِ قصه لذت ببرد. کلیشه در این سریال گاه محدودیتی جدی است، اما همیشه مانع سرگرمشدن نمیشود. جمعبندی «The Good Witch» اثری بیادعاست که سرمایهٔ اصلیاش را در بازی دوگانهٔ لی دا هه، فضای شیرین و شخصیت محوریِ همدلیبرانگیزش مییابد.
سریال از ایدهای آشنا استفاده میکند، اما آن را با لحظههای کمیک، عاشقانهای گرم و مسیری دربارهٔ کشف تواناییهای پنهانِ یک زن همراه میسازد. ریتمِ قسمتها اغلب تماشاگر را به ادامهدادن ترغیب میکند و بازیگر اصلی چنان دو خواهر را از هم متمایز میسازد که ترفند مرکزی روایت باورپذیرتر شود.
در سوی دیگر، پیشبینیپذیریِ قصهٔ دوقلوها، افتوخیز ریتم و معمولیماندن بعضی کشمکشها اجازه نمیدهد سریال به تجربهای ماندگار یا بسیار نوآورانه بدل شود. بااینحال، سنجش آن با معیارهای یک درام پیچیده، نادیدهگرفتن مقصود اصلیاش است. این مجموعه برای مخاطبی مناسبتر است که به دنبال تماشایی سبک، دلگرمکننده و سرگرمکننده باشد؛ اثری که لازم نیست جدی گرفته شود تا لحظههای خوشی بسازد.
« کلیشه در این سریال گاه محدودیتی جدی است، اما همیشه مانع سرگرمشدن نمیشود. »



ثبت دیدگاه