نقد و بررسی
نقد دالان شوک (Shock Corridor) | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان روزنامهنگاری و جنون «Shock Corridor» ساختهٔ ساموئل فولر، فیلمی است که از دل یک معمای جنایی آغاز میشود، اما خیلی زود نشان میدهد که معما تنها دروازهای برای ورود به قلمرویی آشفتهتر است: قلمرو جاهطلبی، قدرت، تعصب و شکنندگی ذهن. جانی برت، روزنامهنگاری که سودای شهرت و جایزهای بزرگ را در سر دارد، با یاری کتی و راهنمایی دکتر فانگ خود را دچار اختلال روانی جلوه میدهد تا به آسایشگاهی راه یابد و قتل بیماری به نام اسلون را از درون پیگیری کند.
این طرح ساده، موتور روایی پرشتابی میسازد؛ اما فیلم بیش از آنکه در پی حل منظم یک پرونده باشد، به تماشای فرسایش مرز میان مشاهدهگر و موضوع مشاهده علاقه دارد. فولر از همان آغاز به مخاطب هشدار میدهد که با اثری واقعگرا و آرام روبهرو نیست. جهان فیلم آگاهانه اغراقشده است؛ شخصیتها و موقعیتها گاه به نمادهایی زنده بدل میشوند و ضرباهنگ داستان بیشتر از منطق روزمره، از شدت و فوران عاطفی پیروی میکند.
همین انتخاب، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم علت بخشی از ناهماهنگیهای آن. جاهطلبی؛ نیروی محرک و نقطهٔ ضعف جانی برت قهرمانی متعارف نیست که تنها از سر کنجکاوی یا وظیفه شناسی وارد ماجرا شود. انگیزهٔ او با عطش پیشرفت حرفهای گره خورده است و همین امر، شخصیتش را از همان ابتدا دوپهلو میکند: آیا او حقیقت را میجوید، یا میخواهد حقیقت را به نردبانی برای صعود تبدیل کند؟
فیلم پاسخ را ساده نمیکند. برت در مقام خبرنگار، خود را کاوشگری میپندارد که میتواند از هر خطری جان سالم به در ببرد؛ اما تصمیم او برای ورود به آسایشگاه، نمایش غرور حرفهای نیز هست. او تصور میکند میتواند جنون را مانند نقشی بازی کند، بیآنکه نقش بر او چیره شود. این تصور، تنش اصلی فیلم را شکل میدهد.
« فولر از همان آغاز به مخاطب هشدار میدهد که با اثری واقعگرا و آرام روبهرو نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمان نه از بیرون به تماشای یک نظام بسته مینشیند، بلکه با اختیار خود وارد آن میشود و در پی حفظ فاصلهای امن از آن است. هرچه پیشتر میرود، دشوارتر میتوان اطمینان داشت که این فاصله همچنان پابرجاست. از این منظر، معمای قتل تنها پرسش «چه کسی این کار را کرده؟» نیست؛ پرسش دیگری نیز در پس آن جریان دارد: آیا کسی که برای آشکارکردن حقیقت خود را در معرض آن قرار میدهد، قادر است بیهزینه از آن بیرون بیاید؟
بازیها و چهرههای آسایشگاه پیتر برک در نقش برت، بازیای پرتنش و پرتحرک ارائه میدهد که با جهان عصبی فیلم سازگار است. او قهرمان را نه با ظرافتی کاملاً زیرپوستی، بلکه با انرژی و قطعیت به تصویر میکشد؛ انتخابی که با سبک فولر همخوان است، هرچند گاه شخصیت را بیش از اندازه به هیجان لحظه وابسته میکند.
کانستنس تاورز در نقش کتی، وزنهای عاطفی در برابر خودمحوری برت است. مخالفت و نگرانی او صرفاً مانعی بر سر راه نقشهٔ خبرنگار نیست؛ یادآوری میکند که تصمیمهای او بر زندگی دیگران نیز اثر میگذارند. بیماران آسایشگاه، هر یک با تجربه و جهانبینی خاص خود، به فیلم جاذبهای نمایشی میبخشند.
بازیگران نقش آنان غالباً با شدت و حرارت ظاهر میشوند و همین حضور، فضای آسایشگاه را از سکون بیرون میآورد. برخی از این چهرهها حامل نقدهای اجتماعی آشکارند و تجربههایشان به تاریخ سیاسی و تنشهای بیرون از دیوارهای آسایشگاه پیوند میخورد. بااینحال، فیلم در پرداخت برخی از آنان از پیچیدگی روانی فاصله میگیرد.
« هرچه پیشتر میرود، دشوارتر میتوان اطمینان داشت که این فاصله همچنان پابرجاست. »
شخصیتها و اجرا
بیماری روانی گاه به نشانهای نمایشی تبدیل میشود که باید فوراً مخاطب را شوکه یا متأثر کند. این رویکرد شاید با زبان تند و عامدانهٔ اثر تناسب داشته باشد، اما از منظر امروز، تصویر بیماران را در مواردی کلیشهای و تقلیلگرایانه میسازد. راهرو؛ معماری اضطراب عنوان فیلم به فضای مرکزی آن اشاره دارد: راهرویی که همچون شاهرگی در دل آسایشگاه امتداد یافته و حرکت شخصیتها را به مسیری محدود و تکرارشونده میکشاند.
این فضا صرفاً محل رفتوآمد نیست؛ به تصویر بیرونیِ تنگشدن میدان اختیار برت بدل میشود. او در آغاز گمان میکند راهرو شاهراهی به سوی موفقیت و شهرت است، اما با گذر زمان، همان مسیر معنایی تهدیدآمیزتر پیدا میکند. جغرافیای بستهٔ فیلم، حس گرفتارشدن را تشدید میکند و مخاطب را در کنار شخصیت اصلی، در فضایی قرار میدهد که خروج از آن آسان به نظر نمیرسد.
ساموئل فولر با میزانسنهای آشکارا نمایشی و قاببندیهای غیرمتعارف، از واقعگرایی صرف فاصله میگیرد. تصویرها گاه به جای آنکه محیط را به شکلی طبیعی بازنمایی کنند، حالت ذهنی شخصیتها را بیرونی میسازند. دوربین و طراحی صحنه در اینجا نقش گزارشگر بیطرف ندارند؛ آنها بخشی از اضطراباند.
این انتخابها ممکن است برای تماشاگرانی که به روایتهای روانشناختی واقعگرا خو گرفتهاند، تصنعی یا خشن جلوه کنند، اما به فیلم هویتی متمایز میبخشند. واقعیت، خیال و زبان تصویری فیلم در لحظههایی که به ذهن و خاطرات شخصیتها نزدیک میشود، زبان بصری خود را تغییر میدهد. تصاویر نامتعارف و گاه سوررئال، بهجای آنکه فقط اطلاعاتی دربارهٔ گذشته بدهند، نشان میدهند که تجربه چگونه در ذهن فرد دگرگون شده است.
« بیماری روانی گاه به نشانهای نمایشی تبدیل میشود که باید فوراً مخاطب را شوکه یا متأثر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فولر میان بازنمایی بیرونی رویدادها و صورت ذهنی آنها مرزی کاملاً شفاف نمیکشد. نتیجه، فضایی است که در آن حقیقت نه همچون گزارشی منظم، بلکه به شکل تکههایی آشفته و گاه ناسازگار پدیدار میشود. این رویکرد، از بهترین ویژگیهای فیلم است؛ زیرا آشفتگی ذهنی را تنها در گفتوگو توصیف نمیکند، بلکه آن را به صورت و ریتم اثر منتقل میسازد.
در عین حال، تغییر ناگهانی میان معمای جنایی، ملودرام و تصویرپردازی سوررئال همیشه یکپارچه از کار درنمیآید. گاهی فیلم چنان با شتاب از یک لحن به لحنی دیگر میپرد که پیوند میان صحنهها سست میشود. این گسست را میتوان بخشی از بیقراری سبکی فولر دانست، اما نمیتوان انکار کرد که در بعضی لحظات، تمرکز روایی را کاهش میدهد.
نقد اجتماعی زیر پوست معما «Shock Corridor» تنها دربارهٔ بیماری فردی یا پیگیری یک قتل نیست. آسایشگاه، در نگاه فولر، به جهانی کوچک بدل میشود که در آن تنشهای جامعهٔ بیرون فشرده و تشدید شدهاند. شخصیتهای گوناگون با باورها و زخمهای متفاوت، تصویری ناآرام از جامعهای میسازند که خود را عقلانی میخواند، اما از خشونت، تعصب و وسواس قدرت برکنار نیست.
از این جهت، فیلم مرز میان «دیوانگی» درون آسایشگاه و آشفتگی بیرون از آن را پرسشبرانگیز میکند: آیا جنون فقط در کسانی دیده میشود که در بیمارستان محبوساند، یا جامعه نیز شکلهای پذیرفتهشده و روزمرهای از آن را در خود پرورش میدهد؟ بااینحال، نقد اجتماعی فیلم گاه با صراحتی چنان مستقیم بیان میشود که فرصت چندانی برای ابهام یا ظرافت باقی نمیگذارد.
« فولر میان بازنمایی بیرونی رویدادها و صورت ذهنی آنها مرزی کاملاً شفاف نمیکشد. »
قوتها و کاستیها
فولر علاقهای به زمزمهکردن ندارد؛ مضمونها را با صدای بلند مطرح میکند و از برخوردهای تند و موقعیتهای تکاندهنده بهره میگیرد. این شیوۀ بیپرده برای برخی تماشاگران نیرویی اعتراضی و زنده دارد، اما برای برخی دیگر میتواند به شعاریشدن بینجامد. ارزش فیلم در همین خطرپذیری است: به جای پنهانکردن موضع خود پشت ظاهری خنثی، عمداً با مخاطب درگیر میشود.
روایت و مسئلهٔ باورپذیری طرح اولیهٔ فیلم کشش زیادی دارد و ورود برت به آسایشگاه، وعدهٔ مواجههای پرخطر با شاهدان و سرنخهای پنهان را میدهد. اما حلوفصل برخی بحرانها و دستیابی به اطلاعات در گفتوگو با بعضی شخصیتها، گاهی سریعتر از آن است که باورپذیری کامل ایجاد کند. در چنین لحظاتی، داستان بیش از آنکه از مسیر پیگیری دقیق سرنخها پیش برود، به ضربههای نمایشی و شتاب دراماتیک متکی میشود.
این مسئله ممکن است از نیروی معمایی فیلم بکاهد، بهخصوص برای تماشاگرانی که انتظار دارند جزئیات پرونده با نظمی واقعگرایانه کنار هم قرار گیرند. بااینهمه، «Shock Corridor» را نمیتوان تنها بر پایهٔ استحکام معمای جنایی سنجید. سازوکار رازآلود آن بیشتر وسیلهای برای راندن شخصیت به سوی مواجههای روانی و اجتماعی است.
فیلم در جاهایی که از مسیر کلاسیک داستان کارآگاهی فاصله میگیرد، ممکن است پراکنده شود؛ اما همان گسستها به آن اجازه میدهند از محدودهٔ یک پروندهٔ قتل فراتر رود و به اثری ناآرامتر و دشوارتر برای طبقهبندی تبدیل شود. جمعبندی «Shock Corridor» اثری زمخت، پرانرژی و آگاهانه افراطی است؛ فیلمی که نیروی خود را از فضای بسته، بازیهای پرحرارت، تصاویر وهمآلود و نگاه انتقادی به جامعه میگیرد.
« ارزش فیلم در همین خطرپذیری است: به جای پنهانکردن موضع خود پشت ظاهری خنثی، عمداً با مخاطب درگیر میشود. »
جمعبندی
ساموئل فولر در آن، معمای جنایی را به بستری برای آزمودن مرزهای جاهطلبی و سلامت روان بدل میکند و با زبانی بصری که گاه واقعگرایی را کنار میگذارد، تجربهای پراضطراب میسازد. در مقابل، شخصیتپردازی برخی بیماران به کلیشه نزدیک میشود، تغییر لحنها همیشه روان نیست و شماری از گرههای داستانی با شتاب باز میشوند.
با وجود این ناهمواریها، فیلم بهسبب جسارت و بیقراریاش در ذهن میماند. تماشای آن بیش از آنکه تجربهٔ دنبالکردن یک معمای بینقص باشد، مواجهه با جهانی است که در آن عقلانیت، قدرت و جنون پیوسته جای یکدیگر را تهدید میکنند. «Shock Corridor» شاید در همهٔ لحظات متوازن نباشد، اما آشفتگیاش بخشی از شخصیت سینمایی آن است؛ فیلمی که ترجیح میدهد بهجای آرامکردن مخاطب، او را در راهرویی از پرسشها و اضطراب رها کند.
« با وجود این ناهمواریها، فیلم بهسبب جسارت و بیقراریاش در ذهن میماند. »



ثبت دیدگاه