نقد و بررسی
نقد Rocketman | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از زندگینامه تا خیال موزیکال «Rocketman» بیش از آنکه زندگینامهای خطی و وفادار به ترتیب رویدادها باشد، بازآفرینیِ خیالپردازانهٔ زندگی التون جان است؛ فیلمی که خاطرات، ترانهها و تصویر عمومیِ ستاره را در قالب موزیکالی پرزرقوبرق به هم میدوزد. داستان از کودکی رجینالد دوایت، پیانیست مستعدی که بعدها با نام التون جان شناخته میشود، آغاز میکند و به مسیر شهرت، دوستی حرفهای با برنی تاپین و آشفتگیهای زندگی خصوصی او میرسد.
اما اثر قصد ندارد صرفاً وقایع را گزارش کند؛ میکوشد حالوهوای درونی شخصیتش را به تصویر بدل سازد. این انتخاب، هم سرچشمهٔ تازگی فیلم است و هم منشأ برخی نارساییهایش. «Rocketman» با واقعیت مانند مادهای انعطافپذیر برخورد میکند: لحظههای زندگی را از خلال موسیقی، حرکت و تصویرهای ذهنی بازمیسازد.
بنابراین نباید آن را بازسازی مستندوارِ تاریخ دانست؛ منطق اثر بیشتر به خاطره و اعتراف نزدیک است، جایی که احساس بر ترتیب دقیق رویدادها تقدم دارد. همین رویکرد به فیلم امکان میدهد از قالب آشنای زندگینامهٔ ستارگان موسیقی فاصله بگیرد، هرچند گاه پیوستگی روایت را نیز سست میکند. بازی تارون اگرتون؛ ستاره و انسان در مرکز فیلم، بازی تارون اگرتون قرار دارد؛ بازیای که ارزشش تنها به شباهت ظاهری یا تقلید از حرکات التون جان محدود نمیشود.
او شخصیتی را مجسم میکند که میان اعتمادبهنفس نمایشی و آسیبپذیری عمیق در نوسان است. در برابر نور صحنه و هیجان جمعیت، التون میتواند پرهیاهو و مسلط به نظر برسد؛ اما در خلوت، همین جلوهٔ باشکوه گاه به سپری بدل میشود که تنهایی و تردید را پنهان میکند. اگرتون این دوگانگی را با تغییرات ظریف در نگاه، مکث و لحن میسازد.
« اما اثر قصد ندارد صرفاً وقایع را گزارش کند؛ میکوشد حالوهوای درونی شخصیتش را به تصویر بدل سازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او در صحنههای پرتحرک انرژی دارد، اما در لحظههای آرامتر نیز از جزئیات روانی غافل نمیشود. نکتهٔ مهم آن است که او ترانهها را نیز خودش اجرا میکند؛ بنابراین آوازها صرفاً میانپردههایی برای نمایش توانایی خوانندگی نیستند، بلکه بخشی از بازی شخصیتپردازانهٔ او به شمار میآیند.
گاهی آواز همان چیزی را آشکار میکند که گفتوگوی روزمره پنهان نگه میدارد. دوستی و آفرینش؛ پیوند التون و برنی رابطهٔ التون جان و برنی تاپین، یکی از ستونهای عاطفی فیلم است. این پیوند بر تفاوت دو هنرمند بنا شده: یکی نیروی موسیقایی و ملودیپرداز دارد و دیگری به واژه و تصویر شاعرانه نزدیک است.
فیلم همکاری آنان را نه فقط قراردادی حرفهای، بلکه نوعی تفاهم خلاقانه نشان میدهد؛ رابطهای که در آن هر یک چیزی را فراهم میکند که دیگری بهتنهایی فاقد آن است. جیمی بل در نقش برنی حضوری آرام و سنجیده دارد و در برابر شمایل نمایشی التون، نوعی ثبات و فاصلهگذاری ایجاد میکند. این تفاوت، به فیلم امکان میدهد دربارهٔ ماهیت همکاری هنری پرسشهایی مطرح کند: آیا ترانه بازتاب مستقیم تجربهٔ خواننده است، یا حاصل گفتوگوی چند صدا و چند استعداد؟
بااینحال، رابطهٔ این دو گاه بیشتر به نشانهای روایی برای توضیح مسیر حرفهای التون بدل میشود تا رابطهای که همهٔ لایههایش فرصت گسترش یافته باشند. در نتیجه، ظرفیت عاطفی و پیچیدگی این دوستی کاملاً به فعلیت نمیرسد. موسیقی؛ روایت به جای تزئین موسیقی در «Rocketman» عنصری تزئینی نیست که صرفاً صحنهها را پرشورتر کند؛ اغلب وظیفهٔ روایت را بر عهده میگیرد.
« بازی او در صحنههای پرتحرک انرژی دارد، اما در لحظههای آرامتر نیز از جزئیات روانی غافل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
ترانهها میتوانند از خاطره به خیال بجهند، احساس ناگفته را آشکار کنند یا تجربهٔ فردی را به صحنهای جمعی و نمایشی تبدیل سازند. در این ساختار، اجراها از زندگی شخصیت جدا نیستند؛ آنها راهی برای فهمیدن اویند. چنین رویکردی بهویژه وقتی موفق است که فیلم میان واقعیت بیرونی و تجربهٔ درونی مرز روشنی نمیگذارد.
ترانه گاه از یک موقعیت عادی سر برمیآورد و سپس محیط پیرامون را به صحنهای خیالی بدل میکند. این گذارها به اثر ضرباهنگی نمایشی و سرزندگی میبخشند و مانع میشوند زندگینامه در زنجیرهای از اطلاعات و تاریخها خلاصه شود. البته همین انتخاب پرسشی ظریف نیز ایجاد میکند: وقتی کلام ترانهها از برنی است، قرار دادن آنها در مقام بیان مستقیم احساسات التون چه معنایی دارد؟
فیلم این فاصله را کاملاً حل نمیکند، اما آن را به بخشی از ماهیت مشترک آفرینش هنری تبدیل میسازد. جهان بصری؛ شکوه، رنگ و افراط طراحی صحنه و لباس، هویت بصری فیلم را شکل میدهند. رنگهای تند، پوششهای چشمگیر و ترکیببندیهای اغراقآمیز، جهانی میسازند که در آن ظاهر صحنهای التون امتداد شخصیت اوست.
این عناصر صرفاً بازسازی دورهای تاریخی نیستند؛ آنها میان نمایش عمومی و اضطراب خصوصی، و میان زرقوبرق شهرت و تنهایی فرد، پیوند برقرار میکنند. کارگردانی دکستر فلچر نیز از این زبان تصویری برای تبدیل خاطره به نمایش بهره میبرد. بعضی از صحنههای موسیقایی با رهایی از واقعگرایی معمول، حالتی رویاگون پیدا میکنند؛ گویی فیلم میخواهد نشان دهد تجربهٔ شهرت و اجرا چگونه در ذهن شخصیتی حساس و بیقرار حک میشود.
« در این ساختار، اجراها از زندگی شخصیت جدا نیستند؛ آنها راهی برای فهمیدن اویند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، اغراق بصری همیشه به سود فیلم نیست. در برخی لحظهها رنگ، حرکت و آرایش صحنه چنان بر تصویر مسلط میشوند که ظرافت احساس زیر بار جلوههای نمایشی کمرنگ میشود. فیلم گاهی آنقدر مشتاق تماشایی بودن است که مجال مکث و سکوت را از خود میگیرد. ریتم و شخصیتهای فرعی ساختار فیلم در آغاز نیروی کششی خوبی دارد: معرفی کودکی، آشکار شدن استعداد و شکلگیری مسیر هنری، زمینهای روشن برای ورود به جهان پرهیاهوی شهرت فراهم میکند.
اما در میانه، تکرار برخی وضعیتها و جابهجایی میان نقطههای مهم زندگی، گاه از نیروی دراماتیک میکاهد. فیلم میخواهد هم تصویری از صعود حرفهای بدهد، هم از روابط شخصی و هم از آشفتگیهای درونی؛ ولی این خطوط همیشه با یکدیگر به تعادل نمیرسند. در نتیجه، بخشهایی از روایت کندتر از آناند که انرژی موزیکال اثر انتظار میسازد.
شخصیتهای فرعی نیز بیشتر در نسبت با التون تعریف میشوند تا بهعنوان انسانهایی مستقل با مسیرهای کامل. این امر در زندگینامهای که تمرکز اصلیاش بر ذهن و تجربهٔ یک شخصیت است تا اندازهای طبیعی است، اما در برخی روابط، عمق بالقوهٔ داستانی به اشارهای کوتاه یا نقشی کارکردی محدود میماند.
بازیگران مکمل اغلب حضوری مؤثر دارند، ولی فیلم زمان کافی برای گسترش همهٔ آنان فراهم نمیکند. این محدودیت، بهویژه در بخشهایی که شخصیت اصلی میان پیوندهای انسانی گوناگون حرکت میکند، محسوس میشود. شهرت، تنهایی و ساختن خویشتن در لایهٔ زیرین نمایشهای پرزرقوبرق، فیلم دربارهٔ نیاز به پذیرفته شدن و دشواریِ دوست داشتن خویشتن است.
« بااینهمه، اغراق بصری همیشه به سود فیلم نیست. »
قوتها و کاستیها
استعداد و شهرت، بهخودیخود زخمهای شخصی را درمان نمیکنند؛ گاه حتی آنها را در پشت نقابی جذابتر پنهان میسازند. التونِ روی صحنه میتواند حضوری مسلط و خیرهکننده داشته باشد، اما فیلم بارها فاصلهٔ میان آن تصویر و انسانی را نشان میدهد که در جستوجوی محبت، امنیت و تأیید است. این مضمون، به فیلم وجهی فراتر از حکایت یک ستاره میدهد.
«Rocketman» نمیکوشد شخصیت اصلی را بینقص یا همیشه دوستداشتنی جلوه دهد؛ او میتواند خودمحور، آسیبپذیر و گاه دشوار باشد. همین تناقضهاست که بازی اگرتون را زنده نگه میدارد و فیلم را از ستایشنامهای یکدست دور میکند. بااینحال، گاهی مسیر عاطفی اثر بیش از اندازه روشن و صریح ترسیم میشود و پیچیدگی روانی شخصیت جای خود را به نشانههایی آشکار از رنج و جستوجوی رهایی میدهد.
جمعبندی «Rocketman» زندگی التون جان را نه به صورت گزارشی تاریخی، بلکه همچون موزیکالی خیالانگیز دربارهٔ شهرت، آفرینش، تنهایی و نیاز به محبت بازمیآفریند. بازی پرجزئیات تارون اگرتون، حضور موسیقی در مقام زبان روایت و جهان بصری رنگارنگ، به فیلم هویتی متمایز میبخشند. در مقابل، افت ریتم در بخشهایی از میانه، پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی و غلبهٔ گاهبهگاه جلوههای نمایشی بر احساسات ظریف، از انسجام آن میکاهند.
با وجود این نابرابریها، فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد چرا زندگی یک هنرمند را نمیتوان تنها با فهرستی از موفقیتها و شکستها فهمید. موسیقی در «Rocketman» هم نیروی پیشبرندهٔ داستان است و هم پردهای که پشت آن انسانی در جستوجوی خویشتن دیده میشود؛ انسانی که شکوه بیرونیاش همیشه با آرامش درونی همراه نیست.
« این مضمون، به فیلم وجهی فراتر از حکایت یک ستاره میدهد. »
ثبت دیدگاه