نقد و بررسی
نقد نورمن: اوجگیری ملایم و سقوط تراژیک یک دلال نیویورکی (Norman: The Moderate Rise and Tragic Fall of a New York Fixer) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میانجیِ حاشیهها «Norman: The Moderate Rise and Tragic Fall of a New York Fixer» فیلمی است درباره مردی که قدرت را نه در اختیار دارد و نه از سازوکارهای واقعیاش سر درمیآورد؛ اما تمام عمر میکوشد خود را به آن نزدیک کند. نورمن اوپنهایمر، دلالی خردهپا در نیویورک، با تلفنزدن، هدیهدادن، معرفیکردن آدمها به یکدیگر و تعریفکردن از پیوندهایی که گاه هنوز وجود خارجی ندارند، برای خود جایگاهی در حاشیهٔ محافل بانفوذ میسازد.
آشناییاش با سیاستمداری اسرائیلی، که بعدها به مقام نخستوزیری میرسد، این خیال را به فرصتی واقعی بدل میکند؛ فرصتی که هم نوید اعتبار میدهد و هم او را در معرض پیامدهایی فراتر از توانش قرار میدهد. جوزف سدار داستان را به شکل یک صعود و سقوط ساده روایت نمیکند. فیلم بیشتر به مطالعهٔ مردی میماند که پیوسته میکوشد از راه ارتباط با دیگران، خلأهای زندگی خود را پُر کند.
همین انتخاب، اثر را از تریلری سیاسیِ متعارف دور میکند و به آن حالوهوایی میان درام شخصیتمحور، هجو اجتماعی و داستانی تلخ دربارهٔ میل به دیدهشدن میبخشد. ریچارد گییر و ساختن شخصیتی دشوار نقشآفرینی ریچارد گییر مهمترین تکیهگاه فیلم است. او نورمن را نه شیادی تمامعیار تصویر میکند و نه مردی معصوم که صرفاً قربانی مناسبات قدرت شده باشد.
در رفتار او، هم حسابگری هست و هم سادگی؛ هم میل به سود بردن از رابطهها و هم تمنایی صادقانه برای آنکه به دیگران کمک کند. گییر این دوگانگی را با جزئیات ظریف میسازد: مکثهایی که میان اعتمادبهنفس نمایشی و اضطراب واقعی فاصله میاندازند، لبخندهایی که گاه دعوتکنندهاند و گاه پوششی برای نگرانی، و گفتاری شتابزده که انگار سکوت را خطری جدی میپندارد.
« جوزف سدار داستان را به شکل یک صعود و سقوط ساده روایت نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نورمن شخصیتی است که میتواند در لحظهای کوتاه هم دلسوزی برانگیزد و هم کلافهکننده باشد. او بیش از اندازه حرف میزند، نامها را به میان میآورد و برای هر موقعیت، راهی تازه برای بازکردن دری بسته مییابد. اما فیلم این پرگویی را صرفاً به نشانهای برای شوخی بدل نمیکند؛ آن را بخشی از سازوکار دفاعی مردی میسازد که از نامرئیبودن میترسد.
بازی گییر همین آسیبپذیری را آشکار میکند، بیآنکه رفتارهای ناراحتکنندهٔ شخصیت را تبرئه کند. سیاست بهمثابه شبکهای از بدهبستانها سدار سیاست را عمدتاً از چشم کسی نشان میدهد که بیرون از حلقهٔ رسمی قدرت ایستاده، اما پیوسته به آن دست میساید. در جهان نورمن، نفوذ نه فقط با مقام و ثروت، بلکه با دعوت، هدیه، آشنایی و لطفی کوچک ساخته میشود.
هر معامله میتواند راهی به معاملهای دیگر باز کند و هر کمک، معنایی دوگانه داشته باشد: آیا نشانهٔ سخاوت است، یا سرمایهگذاری برای روزی که به کار بیاید؟ این نگاه، طنزی تلخوشیرین به فیلم میدهد. مناسبات قدرت در آن نه با خطابههای بزرگ، بلکه با گفتوگوهای ظاهراً معمولی و پیوندهایی شکننده شکل میگیرند.
نورمن خیال میکند هر آدمی میتواند حلقهای در زنجیرهٔ بلند آشناییهایش باشد؛ در مقابل، صاحبان قدرت میتوانند همزمان از این اشتیاق بهره ببرند و از او فاصله بگیرند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که نزدیکی به قدرت با داشتن قدرت یکی نیست. کسی ممکن است نامش در جمعی محترم به گوش برسد، بیآنکه اختیار واقعی در دست داشته باشد.
« نورمن شخصیتی است که میتواند در لحظهای کوتاه هم دلسوزی برانگیزد و هم کلافهکننده باشد. »
شخصیتها و اجرا
اخلاق، نیت و خودفریبی یکی از پرسشهای محوری اثر این است که نیت خوب تا چه اندازه میتواند شیوههای مسئلهدار را توجیه کند. نورمن دوست دارد خود را واسطهای مفید بداند؛ کسی که آدمها را به هم میرساند و گرهی از کار دیگران میگشاید. اما همین تصور، او را به این سمت میبرد که مرز میان دوستی و معامله را نادیده بگیرد.
آیا هدیهای گرانبها نشانهٔ محبت است، اگر در پس آن امید به دسترسی و اعتبار نهفته باشد؟ آیا کمک به دیگران خالصانه میماند، وقتی همزمان جایگاه اجتماعیِ کمککننده را هم بالا میبرد؟ فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و این امتناع از قضاوت شتابزده، از نقاط قوت آن است. نورمن نه کاملاً ریاکار است و نه بیگناه؛ او تا حدی به روایت خودش از نیکوکاری باور دارد.
همین خودفریبیِ قابلفهم، شخصیت را انسانیتر میکند و تراژدی را از دل خطاهایی روزمره بیرون میآورد، نه از یک شرارت نمایشی. در عین حال، فیلم گاهی آنقدر به شبکهٔ روابط و قراردادهای اجتماعی نزدیک میشود که مضمون اخلاقیاش از نظر دور میماند و تماشاگر باید خودش مسیر داوری را پیدا کند.
قاببندی، شهر و موسیقی فضای شهری فیلم بخشی از شخصیتپردازی آن است. نیویورک در اینجا صرفاً پسزمینهای پرجنبوجوش نیست؛ شهری است از راهروها، لابیها، خیابانها و فضاهای نیمهعمومی که آدمها در آن مدام به هم نزدیک میشوند، بیآنکه الزاماً یکدیگر را بشناسند. نورمن در این محیط حرکت میکند و میکوشد از هر برخورد گذرا، رابطهای پایدار بسازد.
« نورمن دوست دارد خود را واسطهای مفید بداند؛ کسی که آدمها را به هم میرساند و گرهی از کار دیگران میگشاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندیهای سنجیده و گاه نامتعارف، حس تنهایی او را در میان جمع تقویت میکنند و به فیلم کیفیتی اندکی رؤیاگون میبخشند. موسیقی متنِ جون میاکه نیز بهجای آنکه همیشه نامحسوس فضای صحنه را همراهی کند، گاهی با رنگآمیزی برجسته و غریب خود پیش میآید. این انتخاب با جهان ناآرام و اندکی ابزورد فیلم سازگار است، اما در برخی لحظهها بیش از اندازه جلب توجه میکند و احساس صحنه را پیشاپیش برای تماشاگر تعیین میسازد.
به همین ترتیب، زیبایی بصری اثر در جاهایی کارآمد و معنادار است و در جاهایی دیگر ممکن است کمی خودآگاه به نظر برسد. ریتم و پراکندگی روایت بزرگترین دشواری فیلم، ریتم آن است. روایت در آغاز با مشاهدههای ظریف و موقعیتهای کوچک پیش میرود، اما همین مکث و پراکندگی گاه به کندی بدل میشود.
برخی صحنهها بیش از آنکه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیت یا مناسبات او بینجامند، در فضای همان موقعیت باقی میمانند. نتیجه این است که حرکت داستان، بهویژه در بخشهایی که باید پیوند میان رابطهها و پیامدهای سیاسی را روشنتر کند، اندکی سست احساس میشود. این پراکندگی تا حدی با موضوع فیلم تناسب دارد: زندگی نورمن نیز از لطفهای کوچک، وعدهها و تماسهای پیاپی ساخته شده و ظاهراً هیچ مسیر مستقیمی ندارد.
بااینحال، هماهنگی میان فرم و مضمون همیشه برای حفظ کشش کافی نیست. فیلم در بهترین لحظههایش از همین گسستها برای نمایش اضطراب و بیثباتی استفاده میکند؛ در لحظههای کماثرتر، تماشاگر ممکن است حس کند روایت هنوز تصمیم نگرفته کدام وجه داستان را در مرکز قرار دهد: هجو سیاسی، بحران اخلاقی یا تنهایی شخصی.
« ریتم و پراکندگی روایت بزرگترین دشواری فیلم، ریتم آن است. »
قوتها و کاستیها
بازیگران مکمل و جهان پیرامون نورمن بازیگران مکمل به فیلم عمق میبخشند، هرچند مرکز ثقل آن همچنان نورمن است. لیور اشکنازی در نقش میخا اِشِل، سیاستمداری که رابطهاش با نورمن معنای تازهای پیدا میکند، حضوری حسابشده دارد؛ او به فیلم یادآوری میکند که آدمهای قدرتمند نیز در برابر مسئولیت، مصلحت و وفاداری گرفتار تناقضاند.
مایکل شین در نقش فیلیپ، خویشاوندی که نسبت به دردسرهای نورمن بدگمان است، نوعی نگاه واقعگرایانه وارد جهان قصه میکند. استیو بوشمی و شارلوت گنزبور نیز هر یک به شکلی متفاوت، لایههایی از اجتماع و سازوکارهای نظارت و اعتماد را نمایندگی میکنند. با وجود این گروه بازیگری، بعضی چهرههای پیرامونی فرصت چندانی برای گسترش پیدا نمیکنند.
آنان گاه بیشتر به منزلهٔ گرههایی در نقشهٔ ارتباطات نورمن عمل میکنند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل. این محدودیت با تمرکز فیلم بر شخصیت اصلی قابلفهم است، اما باعث میشود جهان سیاسی و اجتماعیِ پیرامون او در لحظاتی کمی کمعمق به نظر برسد. جمعبندی «نورمن» فیلمی دربارهٔ مردی است که میخواهد در جهان دیگران جایی برای خود بسازد، اما در تشخیص تفاوت میان صمیمیت، نفوذ و معامله بارها لغزش میکند.
قوت اصلی اثر، بازی دقیق ریچارد گییر و نگاه اخلاقیِ چندپهلو به شخصیت اوست؛ نگاهی که اجازه نمیدهد نورمن به قربانی بیگناه یا فرصتطلبی یکبعدی فروکاسته شود. طنز تلخ، فضای شهریِ متمایز و توجه به سازوکارهای ظریف قدرت نیز به فیلم هویتی ویژه میبخشند. در برابر این امتیازها، کندی و پراکندگی روایت، کشآمدن برخی صحنهها و موسیقیای که گاه بیش از اندازه خودنمایی میکند، از اثرگذاری کلی میکاهند.
« بازیگران مکمل و جهان پیرامون نورمن بازیگران مکمل به فیلم عمق میبخشند، هرچند مرکز ثقل آن همچنان نورمن است. »
جمعبندی
فیلم همیشه به اندازهٔ ظرفیت شخصیت اصلی منسجم نیست، اما همین شخصیتِ پرحرف، آزاردهنده و آسیبپذیر در ذهن میماند. «نورمن» بیش از آنکه دربارهٔ فتح قدرت باشد، دربارهٔ بهای خیالِ نزدیکبودن به آن است؛ و دربارهٔ انسانی که میان میل به خدمتکردن و میل به دیدهشدن، راه روشنی برای تشخیص این دو پیدا نمیکند.
ثبت دیدگاه