نقد و بررسی
نقد ربودن سه پسر 2024 (Hijack '93) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازی تاریخ و بار مسئولیت «Hijack ’93» فیلمی نیجریهای به کارگردانی Robert O. Peters است که رویدادی واقعی از سال ۱۹۹۳ را دستمایه داستانی پرتنش قرار میدهد: چهار جوان هواپیمایی را میربایند تا اعتراض خود به حکومت نظامی و مطالبات سیاسیشان را به گوش جامعه برسانند. فیلم از همان ابتدا میان دو تعهد دشوار گرفتار است؛ از یکسو میخواهد حادثهای تاریخی را به شکلی سینمایی و تماشایی بازسازی کند و از سوی دیگر باید روشن سازد که این کنش سیاسی چه معنایی داشته و چه هزینهای برای آدمهای درگیرش به بار آورده است.
در عمل، اثر بیش از آنکه بتواند این دو وجه را به تعادلی اقناعکننده برساند، به طرح کلی ماجرا بسنده میکند. بر مبنای اطلاعات منتشرشده، فیلم نیز روایتی داستانیشده از واقعه است، نه بازسازی مستند و موبهموی آن؛ همین فاصله، اهمیت پرداخت دقیق شخصیتها و زمینه تاریخی را دوچندان میکند.
فضای بسته و ظرفیت تعلیق هواپیما برای یک فیلم گروگانگیری مکانی بسیار مناسب است: فضایی محدود که راه فرار را میبندد، فاصله میان قربانی و تهدید را از میان میبرد و هر حرکت ناگهانی را به رخدادی بالقوه خطرناک بدل میکند. «Hijack ’93» نیز از این ظرفیت بهره میگیرد. آشفتگی مسافران، حضور هواپیماربایان در میان آنان و وابستگی سرنوشت همه به تصمیمهایی که در کابین و راهروهای هواپیما گرفته میشود، زمینهای طبیعی برای ایجاد اضطراب فراهم میآورد.
فرود ناخواسته در نیامی هم موقعیت را از یک بحران درون هواپیما به رویارویی با نیروهای بیرون گسترش میدهد و بر دشواری تصمیمگیری میافزاید. بااینحال، داشتن موقعیتی پرخطر با آفریدن تعلیق واقعی یکی نیست. تعلیق زمانی شکل میگیرد که تماشاگر هم خطر را حس کند و هم بداند شخصیتها ممکن است چه چیزی را از دست بدهند.
« بازسازی تاریخ و بار مسئولیت «Hijack ’93» فیلمی نیجریهای به کارگردانی Robert O. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بخشهایی فضای بحران را بهخوبی معرفی میکند، اما بهندرت آن را به تجربهای پیوسته و فزاینده بدل میسازد. در نتیجه، تنش گاه بیشتر از آنکه حاصل کنش و پیامد باشد، به فریادها، مشاجرهها و اعلام خطر وابسته میماند. برخی نقدهای منتشرشده نیز به کمبود حس فوریت و ناتوانی فیلم در حفظ کشش پس از آغاز گروگانگیری اشاره کردهاند.
سیاستی که به شخصیت بدل نمیشود هسته سیاسی قصه بالقوه از جذابترین جنبههای آن است. چهار جوان صرفاً با هواپیما و مسافران سروکار ندارند؛ آنان میخواهند اعتراضشان به حکومت نظامی را به کنشی عمومی تبدیل کنند. چنین موقعیتی فرصت میدهد تا فیلم درباره مرز میان مقاومت و خشونت، مسئولیت فردی و جمعی، و معنای قربانیکردن جان بیگناهان برای یک آرمان گفتوگو کند.
همچنین میتواند نشان دهد که چگونه یک اقدام سیاسی، بهمحض آغاز، از کنترل طراحان خود خارج میشود. مشکل آن است که انگیزه سیاسی شخصیتها بیشتر در قالب گزاره و شعار بیان میشود تا در رفتار، خاطره و انتخابهایشان ریشه بدواند. فیلم میگوید آنان خواهان تغییرند، اما برای آنکه این خواسته وزن دراماتیک پیدا کند، لازم است تماشاگر دریابد این جوانان از چه تجربههایی به چنین تصمیمی رسیدهاند و در طول بحران چگونه با پیامدهایش مواجه میشوند.
وقتی چنین لایههایی کمرنگ بماند، آرمانخواهی به توضیحی بیرونی برای پیشبرد قصه تبدیل میشود. گزارشهای تحلیلی نیز به کمعمقی شخصیتها و مبهمماندن انگیزههای آنان بهعنوان کاستیهای مهم فیلم پرداختهاند. مسافران و سویه انسانی بحران درام گروگانگیری هنگامی بیشترین اثر را دارد که قربانیان آن از جمعیتی بیچهره فراتر بروند.
« در نتیجه، تنش گاه بیشتر از آنکه حاصل کنش و پیامد باشد، به فریادها، مشاجرهها و اعلام خطر وابسته میماند. »
شخصیتها و اجرا
حضور مسافران میتواند طیفی از واکنشها را در برابر خشونت و تهدید آشکار کند: ترس، خشم، انفعال، همدلی یا حتی اختلاف بر سر اینکه چه کسی حق دارد به نام مردم سخن بگوید. فیلم بهخوبی امکان طرح چنین پرسشهایی را در اختیار دارد، زیرا هر مسافر ناخواسته در دل منازعهای سیاسی قرار گرفته که انتخابش نکرده است.
اما پراکندگی روایت اجازه نمیدهد همه این واکنشها به تصویری منسجم از جامعه تبدیل شوند. برخی برخوردها و گفتوگوها بهجای آنکه لایه تازهای به بحران بیفزایند، گذرا میمانند یا نقش وقفهای در حرکت داستان پیدا میکنند. در نتیجه، مسافران گاه بیشتر ابزار نمایش خطرند تا شخصیتهایی با تجربه و منظر مستقل.
اگر فیلم میان آنان و هواپیماربایان رابطهای پیچیدهتر میساخت، تقابل اصلی از یک رویارویی ساده به بحثی انسانی درباره اجبار، همدستی، ترس و مسئولیت بدل میشد. بازیگری، دیالوگ و ریتم در میان بازیگران، Nancy Isime و Adam Garba از چهرههایی هستند که در لحظاتی به نقشهای خود جان میدهند و به تماشاگر امکان میدهند پشت موقعیت بحرانی، فردی با احساس و تردید ببیند.
این لحظهها نشان میدهد که مواد اولیه برای درامی انسانیتر وجود داشته است؛ اما بازیها در مجموع از نوسان میان لحظات قابلقبول و اجرای نامطمئن رها نمیشوند. مسئله را نمیتوان تنها به توانایی بازیگران فروکاست: وقتی شخصیتها بهاندازه کافی پرداخت نشدهاند و دیالوگها اطلاعات یا شعار را جایگزین کشمکش میکنند، مجال کمتری برای بازی ظریف و باورپذیر باقی میماند.
« اما پراکندگی روایت اجازه نمیدهد همه این واکنشها به تصویری منسجم از جامعه تبدیل شوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگوها گاه به تکرار ایدههایی درباره انقلاب، مردانگی و تغییر اجتماعی میافتند، بیآنکه هر بار معنایی تازه یا تعارضی جدی به آنها افزوده شود. این تکرار، بهجای آنکه بر فشار روانی بحران بیفزاید، ریتم را کند میکند. فیلم در حدود یک ساعت و نیم روایت میشود و از نظر زمانی اثر نسبتاً فشردهای است؛ بااینهمه، کوتاهی بهتنهایی مانع احساس کشآمدن یا گسست نمیشود.
هنگامی که صحنهها پیوند علّی روشنی نداشته باشند، حتی روایت کوتاه نیز میتواند پراکنده و کمشتاب به نظر برسد. واقعیت تاریخی و انتخابهای سینمایی اقتباس از واقعه واقعی مستلزم بازآفرینی عینی تمام جزئیات نیست، اما فیلم باید روشن کند که تغییراتش چه خدمتی به فهم موضوع میکنند. «Hijack ’93» با عنوان و پیشزمینه تاریخی خود انتظاری میآفریند که فراتر از یک تریلر محصور در هواپیماست: مخاطب انتظار دارد دستکم تصویری ملموس از فضای سیاسی آن دوره و نسبت میان اعتراض، حکومت و جامعه دریافت کند.
اگر این زمینه تنها به چند اشاره محدود شود، رویداد تاریخی در خطر آن قرار میگیرد که به پسزمینهای تزئینی برای یک ماجرای پرحادثه تقلیل یابد. از سوی دیگر، فیلم برای ساختن درام ناگزیر است انتخاب کند: چه کسی را در مرکز روایت بگذارد، کدام رخدادها را برجسته کند و کجا میان بازسازی و خیالپردازی فاصله بگیرد.
این انتخابها زمانی موفقاند که معنای واقعه را روشنتر کنند، نه آنکه جای خالی شناخت شخصیتها را با پیچش یا حادثه پُر کنند. نقدهای منتشرشده درباره فیلم نیز به فاصله میان اهمیت تاریخی موضوع و ضعف پرداخت روایی آن اشاره کردهاند؛ بهویژه آنجا که قصه از توضیح مؤثر انگیزهها و حفظ انسجام بازمیماند.
« این تکرار، بهجای آنکه بر فشار روانی بحران بیفزاید، ریتم را کند میکند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Hijack ’93» از یک موقعیت واقعی و ذاتاً پرکشش آغاز میکند و فضای بسته هواپیما، تضاد میان آرمان سیاسی و امنیت مسافران، و ورود نیروهای بیرونی را در اختیار دارد؛ عناصری که میتوانستند تریلری پراضطراب و درامی اندیشمندانه بسازند. فیلم در لحظاتی از همین ظرفیت بهره میگیرد، اما در مجموع میان هیجان روایی و تأمل تاریخی پیوندی استوار برقرار نمیکند.
شخصیتها بهقدر کافی عمق نمییابند، دیالوگها اغلب نیروی لازم برای پیشبرد کشمکش را ندارند و خطر، با وجود شرایط مناسب، همواره به شکلی محسوس و پیوسته تجربه نمیشود. بااینهمه، ارزش موضوع را نباید با موفقیت اجرای سینمایی یکی دانست. اثر یادآور حادثهای است که در آن سیاست، اعتراض و جان انسانها در فضایی محدود و پرمخاطره به یکدیگر گره میخورند.
کاستی اصلیاش آن است که این مواد خام را به پرسشی انسانی و تاریخی بهاندازه کافی نافذ تبدیل نمیکند. حاصل، فیلمی است با ایدهای نیرومند و لحظههایی از ظرفیت دراماتیک، اما با روایتی که در پرداخت شخصیت و ساختن تعلیق، پایینتر از وعده آغازین خود میایستد.
« بااینهمه، ارزش موضوع را نباید با موفقیت اجرای سینمایی یکی دانست. »



ثبت دیدگاه