نقد و بررسی
نقد مورگیانا (Morgiana) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان قصهٔ جنایت و کابوس «Morgiana» ساختهٔ Juraj Herz، بیش از آنکه به تریلری روایی با ضرباهنگی منظم شباهت داشته باشد، چون رؤیایی آشفته و گوتیک پیش میرود: جهانی که در آن عمارتهای پرزرقوبرق، چهرههای آرایششده و راهروهای سایهدار، به اندازهٔ خود شخصیتها رازآلودند. داستان، در سطح نخست، از حسادت خواهرانه و نقشهای جنایتبار آغاز میشود؛ اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که علاقهاش فقط به این نیست که «چه اتفاقی میافتد».
پرسش مهمتر آن است که ذهن آدمی چگونه در فضای گناه، ترس و سوءظن، واقعیت را دگرگون میکند. Herz با فاصلهگرفتن از واقعگرایی متعارف، قصه را به قلمرویی میبرد که در آن احساسات بر منطق صحنهها سایه میاندازند. رخدادها گاه روشن و مستقیم به نظر میرسند و گاه در هالهای از وهم و اغراق فرو میروند.
همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت دشواری آن: «Morgiana» را بهتر است نه همچون معمایی که باید جزءبهجزء حل شود، بلکه همچون تجربهای حسی تماشا کرد؛ تجربهای که تماشاگر را میان میل به فهمیدن و لذتِ سرگردانی معلق نگه میدارد. دو خواهر، دو چهره از یک جهان محور دراماتیک فیلم تقابل ویکتوریا و کلاراست؛ دو خواهری که تفاوتهای ظاهری و رفتاریشان به سرعت به نیرویی تعیینکننده در روایت بدل میشود.
ویکتوریا سرد، حسابگر و گرفتار حسادت است؛ کلارا سادهدلتر و پذیراتر به نظر میرسد. این تضاد، در نگاه نخست، به الگوی آشنای نبرد میان شرارت و معصومیت نزدیک میشود و گاهی نیز از همان سادگی کلیشهای آسیب میبیند. انگیزهٔ ویکتوریا، هرچند برای بهحرکتدرآوردن داستان کافی است، همیشه از پیچیدگی روانشناختی لازم برخوردار نیست.
« پرسش مهمتر آن است که ذهن آدمی چگونه در فضای گناه، ترس و سوءظن، واقعیت را دگرگون میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم تضاد دو خواهر را صرفاً به یک رقابت خانوادگی فرو نمیکاهد. شکاف میان آنها، از طریق بازی Iva Janžurová و انتخابهای بصری کارگردان، به مسئلهای دربارهٔ هویت و دوگانگی تبدیل میشود. شباهت چهرهها، در کنار تفاوت لباس، آرایش، نگاه و حرکات، حسی از آینهبودن و بدلبودن میسازد.
یکی از دستاوردهای فیلم همین است که حتی وقتی روابط شخصیتها ساده یا نامتوازن به نظر میرسند، تصویر پیوسته زمزمه میکند که این دوگانگی شاید معنایی فراتر از رقابت بر سر محبت و دارایی داشته باشد. بازی دوگانهٔ Iva Janžurová اجرای Iva Janžurová از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. او هر دو خواهر را بازی میکند، اما تفاوت شخصیتها را تنها با تغییر لباس یا رنگ مو نشان نمیدهد.
حالت بدن، آهنگ گفتار، مکثها و کیفیت نگاه، برای هر یک هویتی جداگانه میسازد. کلارا حضوری نرمتر و بیدفاعتر دارد؛ ویکتوریا در حرکات و چهرهاش نوعی کنترل عصبی و خشونت مهارشده را حمل میکند. تماشاگر بهتدریج از جزئیات اجرا میفهمد کدام خواهر در برابر اوست، حتی هنگامی که قاببندیها بر شباهتشان تأکید میکنند.
نکتهٔ جالب آن است که بازی Janžurová گاه از خود فیلمنامه ظریفتر و پرمایهتر جلوه میکند. او به ویکتوریا فقط خصلت شرورانه نمیدهد؛ در چهره و رفتارش نشانههایی از اضطراب، بیقراری و فرسایش دیده میشود. همین کیفیت باعث میشود که شخصیت، با وجود انگیزهای آشنا، از کاریکاتور محض فاصله بگیرد.
« بااینحال، فیلم تضاد دو خواهر را صرفاً به یک رقابت خانوادگی فرو نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، کلارا نیز صرفاً ابزاری برای پیشبرد نقشهٔ خواهرش نیست؛ آسیبپذیری او به فیلم امکان میدهد تا پیامدهای روانی این توطئه را در فضایی ناپایدار و کابوسوار دنبال کند. معماری تصویر و زیباییشناسی گوتیک بزرگترین امتیاز «Morgiana» را باید در زبان بصریاش جستوجو کرد. عمارتهای پرجزئیات، مبلمان و تزئینات چشمگیر، لباسهای پرحجم و آرایشهای غلیظ، جهان فیلم را از زندگی روزمره جدا میکنند.
همهچیز اندکی بیش از اندازه زیبا، شلوغ یا نامأنوس است؛ گویی شخصیتها در صحنهای تئاتری قدم میزنند که هر گوشهاش میتواند به دام یا نشانهای از فروپاشی بدل شود. این افراط، نقصی اتفاقی نیست؛ بخش مهمی از منطق زیباییشناختی فیلم است. قابهای کج، زاویههای غیرمتعارف و استفاده از عدسیهایی که فضا را دگرگون میکنند، حس ناامنی را در خود تصویر جای میدهند.
دوربین صرفاً موقعیت شخصیتها را ثبت نمیکند، بلکه گویی از نگاه ذهنی ناآرام به محیط مینگرد. راهروها کش میآیند، خطوط عمارت از تعادل میافتند و اشیا به شکلی غریب در قاب جای میگیرند. تماشاگر از همان ابتدا درمییابد که در این جهان، واقعیت ثبات چندانی ندارد. ترکیب رنگهای تند با سایههای سنگین نیز به فیلم هویتی ممتاز میدهد: جلوهای میان قصهٔ پریان، ملودرام تاریخی و کابوس روانشناختی.
روایتِ لغزان و ریتمِ کشدار روایت فیلم عمداً یا ناخواسته از حرکت روان و شفاف فاصله میگیرد. بعضی گذارها ناگهانیاند و برخی صحنهها بیشتر بر حالوهوا تکیه دارند تا بر پیشبرد مستقیم پیرنگ. این انتخاب با فضای خوابمانند فیلم سازگار است، اما همیشه به سود آن عمل نمیکند. در بخشهایی، تکرار انتظار و نگرانی، ضرباهنگ را کند میسازد و از شدت تعلیق میکاهد.
« معماری تصویر و زیباییشناسی گوتیک بزرگترین امتیاز «Morgiana» را باید در زبان بصریاش جستوجو کرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگرانی که به روایت دقیق، پیوندهای علّی روشن و پیشرفت پیوستهٔ داستان خو گرفتهاند، ممکن است در میانهٔ فیلم احساس کنند اثر بیش از اندازه در تصویر و فضای خود مکث میکند. بااینحال، همین لغزندگی گاهی تجربهای مؤثر میآفریند. اضطراب شخصیتها به شکلی خطی و مرتب بیان نمیشود؛ در جزئیات، بازگشت نگاهها و حس تکرارشوندهٔ تهدید رسوب میکند.
فیلم از تماشاگر میخواهد بهجای انتظار برای یک پیچش پیاپی، به تغییر تدریجی حالوهوا توجه کند. این شیوه در صحنههایی که جهان بصری و وضعیت روانی شخصیتها به هم میرسند، نتیجهبخش است؛ اما هنگامی که داستان به توضیح یا پیوند روشنتری نیاز دارد، ابهام میتواند به سردرگمی بدل شود. گناه، سوءظن و محدودهٔ همدلی «Morgiana» دربارهٔ جنایت است، اما علاقهٔ اصلیاش به لحظهٔ ارتکاب آن محدود نمیشود.
فیلم بهتدریج فشار روانیِ زیستن با رازی خطرناک را برجسته میکند: ترسی که هر نگاه را مشکوک میسازد و هر اتفاق کوچک را به نشانهای تهدیدآمیز بدل میکند. ویکتوریا میکوشد اوضاع را در اختیار داشته باشد، اما تلاش برای کنترل پیامدهای نقشه، او را در شبکهای از اضطراب و ناچاری گرفتار میکند.
از همین رو، عنوان فیلم نیز بیش از آنکه فقط نامی بر روی اثر باشد، یادآور حضوری است که در حاشیهٔ روابط انسانی میماند و انگار همهچیز را زیر نظر دارد. در عین حال، نمایش حسادت زنانه و رقابت دو خواهر گاه به الگوهایی آشنا و سادهشده نزدیک میشود. فیلم در همهجا نمیتواند از کلیشهٔ زنِ حسود و خواهرِ پاکدل فراتر برود؛ بهویژه آنجا که انگیزهها کمتر کاویده میشوند و بیشتر بهصورت نیرویی آماده برای راهانداختن ماجرا حضور دارند.
« بااینحال، همین لغزندگی گاهی تجربهای مؤثر میآفریند. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، اجرای بازیگر و بیان بصری اثر، بخشی از این محدودیت را جبران میکند. تنش از راه توضیحهای روانشناختی ساخته نمیشود، بلکه در فاصلهٔ میان چهرهها، در سکوتها و در فضای سنگین خانه شکل میگیرد. جمعبندی «Morgiana» فیلمی نیست که همهٔ جذابیتش را در استحکام پیرنگ یا شفافیت شخصیتپردازی بجوید.
نقطهٔ قوت اصلی آن در ساختن جهانی گوتیک و اغراقشده است؛ جهانی که لباس، آرایش، رنگ و دوربین در آن نقشی همسنگ داستان دارند. بازی دوگانهٔ Iva Janžurová به تقابل خواهران عمق و حضور میبخشد و قاببندیهای نامتعارف، تماشاگر را در وضعیتی دائماً ناآرام نگه میدارند. در برابر این امتیازها، روایت گاه کند و گیجکننده میشود و حسادت خواهرانه همیشه از کلیشه فاصله نمیگیرد.
اما همین ناهماهنگیها نیز بخشی از شخصیت نامتعارف فیلماند: اثری که بیش از آنکه بخواهد همهچیز را منظم توضیح دهد، میل دارد تماشاگر را در فضای غریب خود غوطهور کند. برای مخاطبی که سینمای گوتیک، تصویرپردازی پرزرقوبرق و روایتهای خوابمانند را دوست دارد، «Morgiana» تجربهای متمایز و ماندگار است؛ فیلمی که تصویرهایش گاه بسیار دیرتر از جزئیات داستان در ذهن باقی میمانند.
« با وجود این، اجرای بازیگر و بیان بصری اثر، بخشی از این محدودیت را جبران میکند. »



ثبت دیدگاه