نقد و بررسی
نقد Big Boys | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک دربارهٔ احساساتی بزرگ «Big Boys» ساختهٔ Corey Sherman، فیلمی دربارهٔ یک سفر کوتاه است که به تجربهای عاطفی و ماندگار برای جیمی بدل میشود. جیمی، نوجوانی خجالتی و شیفتهٔ آشپزی، با خانوادهاش راهی اردویی میشود که حضور دن، دوستپسر تازهٔ دخترعمویش الی، مسیرش را عوض میکند.
جیمی در دن چیزی فراتر از یک همراه خوشبرخورد میبیند؛ دلبستگیاش همزمان او را به هیجان میآورد و در موقعیتهایی میگذارد که نمیداند چگونه باید رفتار کند. فیلم از همین تضاد ظریف نیرو میگیرد: ماجرای بیرونیاش ساده و محدود است، اما درون جیمی اتفاقهای پرشماری میافتد. «Big Boys» بهجای آنکه قصه را با بحرانهای بزرگ یا افشاگریهای ناگهانی پیش ببرد، به لحظههای کوچک توجه میکند؛ مکثی در گفتوگو، تلاشی ناموفق برای جلب توجه، یا حسِ نامطمئنِ بودن در جمعی که دیگران ظاهراً در آن راحتاند.
این مقیاس کوچک، با جهانبینی نوجوانی تناسب دارد؛ زمانی که یک نگاه یا جمله میتواند اهمیتی بسیار بیش از اندازهٔ واقعیاش پیدا کند. جیمی؛ خجالت، اشتیاق و میل به دیدهشدن جیمی صرفاً شخصیتی دستپاچه و بامزه نیست. پشت awkward بودن او، نیاز عمیقی به پذیرفتهشدن و دیدهشدن وجود دارد؛ نیازی که گاهی در علاقهاش به دن و گاهی در واکنشش به رفتار برادرش ویلی آشکار میشود.
او میخواهد در جمع جا بگیرد، اما نمیداند کدام بخش از خودش را باید پنهان کند و کدام را به نمایش بگذارد. آشپزی برای او فقط سرگرمی نیست؛ نشانهای از چیزی است که به آن علاقه دارد و میتواند با آن خودش را تعریف کند، حتی وقتی اطرافیان این علاقه را دستکم میگیرند. فیلم با جیمی مهربان است، اما او را به نمادی بینقص از معصومیت تبدیل نمیکند.
« جیمی؛ خجالت، اشتیاق و میل به دیدهشدن جیمی صرفاً شخصیتی دستپاچه و بامزه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او گاه حسادت میورزد، موقعیتها را اشتباه میفهمد و در برابر احساسات خودش رفتاری متناقض دارد. همین ناهماهنگیها شخصیتش را باورپذیر میکند. ما با نوجوانی روبهروییم که هنوز واژگان و تجربهٔ کافی برای توضیح حال خودش ندارد؛ بنابراین بدن، سکوت و رفتارهای ناشیانهاش گاه پیش از زبان او سخن میگویند.
بازی Isaac Krasner یکی از مهمترین پشتوانههای فیلم است. او در جیمی هم شوخطبعی دارد و هم آسیبپذیری، بیآنکه این دو را بهزور از هم جدا کند. دستپاچگی شخصیت در اجرایش به نمایش اغراقآمیز بدل نمیشود؛ ازاینرو خندهای که برمیانگیزد، بیشتر از جنس همدلی است تا تمسخر. تماشاگر به جیمی نمیخندد، بلکه در خجالت او بخشی از تجربهٔ آشنای خودش را میبیند.
دن و نیروی یک مهربانی ساده دن در نگاه نخست به جیمی جلوهای از اعتمادبهنفس و بلوغ دارد. اما فیلم جذابیت او را به خوشچهرهبودن یا محبوبیت فرو نمیکاهد؛ آنچه جیمی را به سویش میکشاند، بیش از هر چیز توجه و مهربانی اوست. دن با علاقههای جیمی برخوردی تحقیرآمیز ندارد و در لحظههایی که جیمی احساس بیگانگی میکند، با او طوری رفتار میکند که انگار حضورش اهمیت دارد.
این رفتار ساده، برای نوجوانی که بارها با شوخی و سرزنش مواجه شده، معنایی بزرگ پیدا میکند. بااینحال، فیلم در ترسیم دن گاهی به نگاه آرمانی جیمی نزدیک میشود. از آنجا که بخش زیادی از تجربهٔ عاطفی روایت از منظر نوجوان شکل میگیرد، دن نیز تا اندازهای همچون چهرهای ایدهآل دیده میشود: فردی بزرگتر که بلد است گوش کند و به جیمی اطمینان بدهد.
« او گاه حسادت میورزد، موقعیتها را اشتباه میفهمد و در برابر احساسات خودش رفتاری متناقض دارد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب از نظر احساسی کارآمد است، اما مجال چندانی برای استقلال درونی دن باقی نمیگذارد. او بیشتر در نسبت با جیمی معنا پیدا میکند تا بهعنوان شخصیتی با کشمکشها و خواستههای کاملاً پروردهٔ خودش. با این همه، رابطهٔ این دو با تأکید بر فاصلهٔ سنی و نابرابری تجربه، از پیچیدگی موقعیت خالی نیست.
فیلم آن را به داستانی عاشقانهٔ متعارف بدل نمیکند؛ آنچه برای جیمی اهمیت دارد، تجربهٔ نخستینِ جذبشدن، دیدهشدن و مواجهه با میل خودش است. ظرافت فیلم در این است که میان شدت احساس جیمی و معنایی که آن احساس برای دن دارد، فاصله میگذارد. خانواده، شوخی و فضای اردو اردوگاه در «Big Boys» فقط پسزمینهای زیبا نیست؛ محیطی است که آدمها را برای چند روز از عادتهای خانه جدا میکند و به تماس نزدیکتری با یکدیگر وامیدارد.
در این فضای محدود، رقابتهای خواهرانه و برادرانه، نیاز به توجه و تلاش برای اثبات خود، شکل آشکارتری پیدا میکنند. ویلی با شوخیهایش گاهی به جیمی فشار میآورد، اما همین رابطه تصویری ملموس از خانوادهای میسازد که محبت در آن همیشه بهصورت آرام و حسابشده ابراز نمیشود. طنز فیلم نیز عمدتاً از همین برخوردهای روزمره و ناهماهنگی جیمی با محیط میآید.
شوخیهای موقعیتی، واکنشهای نامنتظر و تلاشهای نافرجام او برای بااعتمادبهنفس بهنظررسیدن، لحنی گرم به اثر میدهند. فیلم میفهمد که در نوجوانی، خنده و شرمندگی اغلب از یک سرچشمه میآیند: آدم میخواهد پذیرفته شود، اما هرچه بیشتر برای طبیعی بهنظررسیدن تلاش میکند، بیشتر خودش را لو میدهد.
« این انتخاب از نظر احساسی کارآمد است، اما مجال چندانی برای استقلال درونی دن باقی نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همهٔ شوخیها به یک اندازه موفق نیستند. بعضی شوخیهای مرتبط با همجنسگرایی، بهجای آنکه از تجربهٔ شخصیت یا موقعیت مشخصی برآیند، به ضربههایی قابلپیشبینی نزدیک میشوند و از لطافت کلی فیلم میکاهند. مسئله صرفاً حساسبودن موضوع نیست؛ مسئله این است که شوخی گاهی پیچیدگی تجربهٔ جیمی را به نشانهای آسان برای خنده فرو میکاهد.
این لغزشها کوچکاند، اما در اثری که اساساً بر همدلی بنا شده، به چشم میآیند. هویت و نخستین مواجهه با میل «Big Boys» روایتی دربارهٔ کشف هویت است، اما از اعلامیههای بزرگ و توضیحهای قطعی پرهیز میکند. جیمی در آغاز نه نقشهای روشن برای شناخت خود دارد و نه میتواند احساسش را بهسادگی دستهبندی کند.
آنچه پیش روی اوست، مجموعهای از واکنشها و پرسشهاست: چرا حضور دن چنین اهمیتی یافته؟ چرا توجه او اینقدر دلگرمکننده است؟ و این علاقه دربارهٔ خود جیمی چه چیزی میگوید؟ پاسخ فیلم، شتابزده یا نسخهوار نیست. اهمیت تجربهٔ جیمی در این نیست که فوراً به تعریفی نهایی از خودش برسد، بلکه در آن است که بتواند احساسش را جدی بگیرد، بیآنکه از آن شرمنده باشد.
این رویکرد برای روایت بلوغ مناسب است: شناخت خویشتن در زندگی واقعی غالباً مرحلهای، ناپیوسته و همراه با تردید است. فیلم نیز بهجای تبدیلکردن نوجوانی به یک معمایی که باید در پایان حل شود، آن را فرایندی زنده و ناتمام نشان میدهد. وجه دیگری از این مسیر، نیاز جیمی به تأیید بزرگترهاست.
« بااینحال، همهٔ شوخیها به یک اندازه موفق نیستند. »
قوتها و کاستیها
دلبستگی او به دن تنها جاذبهای شخصی نیست؛ بخشی از نیروی خود را از تجربهٔ برخوردی میگیرد که با تمسخرهای نزدیکانش تفاوت دارد. این نیاز به دیدهشدن، بهویژه برای کسانی که در کودکی و نوجوانی احساس کردهاند برای پذیرفتهشدن باید خود را تغییر دهند، آشنا و تکاندهنده است. فیلم در بهترین لحظههایش این حس را بدون بزرگنمایی و با لحنی آرام منتقل میکند.
ریتم و شخصیتهای پیرامونی محدودبودن زمان و مکان، به فیلم انسجام میدهد، اما گاهی به افت ریتم نیز میانجامد. برخی بخشها بیش از آنکه موقعیت تازهای به روایت اضافه کنند، بر حالوهوایی که پیشتر ساخته شده تأکید میگذارند. این مکثها همیشه بیفایده نیستند؛ در داستانی دربارهٔ خجالت و انتظار، کندی میتواند بازتابی از تجربهٔ خود شخصیت باشد.
بااینحال، در چند مقطع، تکرار حس مشابه باعث میشود مسیر عاطفی جیمی برای مدتی از حرکت بازبماند. شخصیتهای فرعی نیز در خدمت ساختن این محیطاند، اما همگی از فرصتی یکسان برای عمقگرفتن برخوردار نیستند. الی و ویلی در شکلدادن به تنشها و مناسبات خانوادگی نقش دارند، ولی گاه بیش از آنکه مسیر مستقل خود را داشته باشند، ابزارهایی برای آشکارکردن حال جیمی بهنظر میرسند.
این محدودیت بهویژه در مورد الی محسوس است: موقعیت او ظرفیت دراماتیک دارد، اما فیلم بهاندازهٔ کافی درونیاتش را نمیکاود. حاصل، روایتی متمرکز است که بهای این تمرکز را در کمپرداختگی برخی اطرافیان میپردازد. جمعبندی «Big Boys» فیلمی لطیف و صمیمی دربارهٔ نخستین دلبستگی، شرم نوجوانانه و میل به تأیید است.
« فیلم در بهترین لحظههایش این حس را بدون بزرگنمایی و با لحنی آرام منتقل میکند. »
جمعبندی
قوت اصلیاش نه در پیچشهای داستانی، بلکه در مشاهدهٔ دقیق رفتارهای کوچک و در بازی گرم و بهیادماندنی Isaac Krasner قرار دارد. فیلم جیمی را با مهربانی میبیند و به تماشاگر اجازه میدهد هم به دستپاچگی او بخندد و هم از تنهایی و اشتیاقش متأثر شود. اثر از شوخیهای نهچندان سنجیده، افتوخیز ریتم و محدودماندن بعضی شخصیتهای فرعی آسیب میبیند، اما این کاستیها لطافت مرکزی آن را از میان نمیبرند.
دستاورد فیلم در نهایت، نشاندادن لحظهای است که یک نوجوان میفهمد احساساتش سزاوار توجهاند؛ حتی اگر هنوز نتواند برای همهٔ آنها نامی پیدا کند. «Big Boys» در همین صداقت کمادعا و نگاه مهربانانه به آشفتگی بلوغ، به اثری دلنشین و همذاتپذیر بدل میشود.
« Big Boys» در همین صداقت کمادعا و نگاه مهربانانه به آشفتگی بلوغ، به اثری دلنشین و همذاتپذیر بدل میشود. »
ثبت دیدگاه