نقد و بررسی
نقد ریتمهای کازابلانکا (Casablanca Beats) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرشور، روایتی کمشتاب «Casablanca Beats» ساختهٔ Nabil Ayouch، درامی مراکشی دربارهٔ آن لحظهای است که هنر از سرگرمی فراتر میرود و به راهی برای بیان خویشتن بدل میشود. فیلم در محلهٔ سیدی مومنِ کازابلانکا میگذرد؛ جایی که انَس، رپر سابق و آموزگار تازهکار، هیپهاپ را به مرکز فرهنگی محله میآورد و گروهی از نوجوانان را به نوشتن، اجرا و یافتن صدای شخصیشان فرامیخواند.
کشمکش اصلی، نه بر سر موفقیت در موسیقی، بلکه بر سر این پرسش است که چه کسی حق دارد سخن بگوید و چه چیزی را میتواند بیهراس به زبان بیاورد. این طرح ظرفیت فراوانی دارد: کلاسی از جوانان با تجربهها و محدودیتهای متفاوت، آموزگاری سختگیر، و هنری که بهطور طبیعی بر صدا، بدن و حضور تأکید میگذارد.
فیلم از همان ابتدا میخواهد فضای آموزشی را به صحنهای برای برخورد دیدگاهها بدل کند. با این حال، میان گستردگی مضمون و استحکام روایت فاصلهای محسوس باقی میماند؛ اثر ایدههای بسیاری پیش میکشد، اما همیشه نمیتواند آنها را به خط داستانی پیوسته و پرکشش تبدیل کند. موسیقی؛ نیروی زندهٔ فیلم مهمترین جاذبهٔ فیلم در لحظههایی است که نوجوانان از حرفزدن دربارهٔ موسیقی دست میکشند و واقعاً اجرا میکنند.
ریتم، حرکت و ضرباهنگ کلام به صحنهها نیرویی میبخشد که بخشهای گفتوگومحور گاه از آن بیبهرهاند. رپ در اینجا صرفاً موسیقی پسزمینه یا وسیلهای برای تزئین روایت نیست؛ راهی است برای آزمودن واژهها، بازپسگرفتن فضا و تبدیل تجربهٔ شخصی به بیانی عمومی. جوانان با هر اجرا اندکی بیشتر خود را به صحنه تحمیل میکنند و همین تغییر تدریجی، از معدود تحولاتی است که فیلم بهخوبی به آن شکل میدهد.
« فیلم از همان ابتدا میخواهد فضای آموزشی را به صحنهای برای برخورد دیدگاهها بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با وجود این، پیوند میان اجراها و روایت همیشه طبیعی نیست. گاهی بخش موسیقایی چنان ناگهانی از راه میرسد که گویی از فیلمی دیگر وارد شده است؛ نه بهسبب تفاوت لحن، بلکه چون زمینهٔ دراماتیک برای آن به اندازهٔ کافی فراهم نشده. در نتیجه، شور و مهارت اجراها بهتنهایی نمیتواند همهٔ خلأهای قصه را پر کند.
فیلم در سطح انرژی و حضور موسیقایی موفقتر از سطح طراحی روایی است. کلاس درس بهمثابه میدان گفتوگو انَس میخواهد نوجوانان را از تقلید و خودنمایی سطحی دور کند و به بیان صادقانهتر برساند. روش او خشک و بیپرده است؛ برخوردی که از یک سو تنش میآفریند و از سوی دیگر، راهی برای به حرکت درآوردن کلاس میشود.
درسهایش دربارهٔ رپ فقط آموزش وزن و اجرا نیستند، بلکه بحثی دربارهٔ فرهنگ، سنت، جنسیت، آزادی و امکان انتخاباند. از دل این گفتوگوها، جوانان میکوشند بفهمند صدای خودشان چه نسبتی با خانواده، محله و جامعه دارد. این جنبه از فیلم، در بهترین لحظههایش، از شعار فاصله میگیرد و پرسشهایی واقعی را پیش میکشد: چه کسی برای دختران حد میگذارد؟
تا کجا میتوان با هنجارهای خانوادگی کنار آمد؟ هنر چگونه میتواند در برابر فشار اجتماعی فضایی برای نفسکشیدن بسازد؟ مشکل آن است که این بحثها گاهی بیش از آنکه در کنش شخصیتها ریشه بدوانند، در قالب گفتوگوهای طولانی باقی میمانند. فیلم موضوعاتی جدی را مطرح میکند، اما همیشه فرصت نمیدهد که پیامد آنها در زندگی روزمرهٔ نوجوانان بهطور کامل دیده شود.
« با وجود این، پیوند میان اجراها و روایت همیشه طبیعی نیست. »
شخصیتها و اجرا
کازابلانکا و محله؛ حضوری که جای زمینه را نمیگیرد عنوان فیلم وعدهٔ روایتی شهری را میدهد و اثر نیز با جغرافیا و فضای محله پیوندی نزدیک دارد. کازابلانکا در پسزمینهای بیروح و قابلجایگزینی حل نمیشود؛ خیابانها، مرکز فرهنگی و رفتوآمدهای محلی به جهان فیلم کیفیتی مشخص میدهند. همین نزدیکی به مکان، به اجراها و روابط گروهی حس ملموس میبخشد.
فیلم در یک مرکز فرهنگی واقعی فیلمبرداری شده که Ayouch در شکلگیری آن نقش داشته است؛ پیوندی که به محیط داستان وجهی عینی میدهد. اما حضور مکان بهتنهایی به معنای شناخت آن نیست. تماشاگر ناآشنا با شرایط سیدی مومن ممکن است در انتظار توضیح یا زمینهچینی بیشتری بماند؛ نه لزوماً شرحی آموزشی، بلکه جزئیاتی که روشن کند فشارهای اجتماعیِ مطرحشده چگونه در زندگی روزمره رسوخ کردهاند.
فیلم برخی مسائل را لمس میکند، اما گاه پیش از آنکه ابعادشان آشکار شود از کنارشان میگذرد. این کمبود، بهویژه وقتی بحثها بلند و صریحاند، بیشتر به چشم میآید: کلمات از تجربهٔ زیسته جلو میزنند. بازیها و شخصیتپردازی بازیگران جوان از امتیازهای مهم فیلماند. بسیاری از حضورها حالتی بیتکلف دارند و همین طبیعیبودن، به کلاس و گروه نوجوانان جان میبخشد.
در صحنههای تمرین و اجرا، میتوان حس کرد که شخصیتها کمکم فضای بیشتری برای ابراز خود پیدا میکنند. فیلم بهجای آنکه همهچیز را از نگاه آموزگار تعریف کند، در مقاطع مختلف توجهش را به شاگردان میسپارد؛ انتخابی که با موضوع محوری اثر، یعنی پیدا کردن صدا، تناسب دارد. بااینهمه، جابهجایی میان شخصیتها همیشه به پرداخت کافی نمیانجامد.
« همین نزدیکی به مکان، به اجراها و روابط گروهی حس ملموس میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی نوجوانان نشانههایی از پیشینه و تعارضهای خانوادگی خود را بروز میدهند، اما این سرنخها گاه ناتمام میمانند و شخصیتها به نمونههایی از یک مسئلهٔ اجتماعی تقلیل پیدا میکنند. در کنار بازیهای باورپذیر، لحظاتی نیز وجود دارد که گفتوگوها تصنعی یا بیش از اندازه توضیحی به گوش میرسند.
انَس، که قرار است تکیهگاه کلاس باشد، نیز گاهی کمتر از آنچه نقش محوریاش اقتضا میکند پیچیدگی پیدا میکند؛ به همین دلیل، تغییرات در رابطهٔ او با شاگردان همیشه وزن دراماتیک لازم را نمییابد. ریتم و ساختار روایی ضعف عمدهٔ «Casablanca Beats» در ریتم آن است. فیلم به گفتوگو و طرح ایدهها علاقه دارد، اما گاهی مکثهایش به تأمل ثمربخش بدل نمیشوند و فقط حرکت داستان را کند میکنند.
مضمونهای متعدد ــ از آزادی بیان تا فشار سنت و نقش هنر ــ به خط روایی مشخصی احتیاج دارند تا یکدیگر را تقویت کنند؛ در عوض، برخی بخشها بیشتر شبیه مجموعهای از بحثها و تجربههای پراکندهاند. این پراکندگی باعث میشود مخاطب گاه احساس کند در حال شنیدن مواضع شخصیتهاست، نه تماشای شکلگیری یک درام.
در سوی دیگر، فیلم از الگوی آشنای داستانهای آموزگار الهامبخش نیز بهره میگیرد: معلمی وارد محیطی دشوار میشود، جوانان استعداد خود را کشف میکنند و هنر به عرصهٔ مقاومت و امید بدل میشود. این الگو بهخودیخود ایرادی ندارد، اما برای تازهماندن به جزئیات شخصی و تضادهای دقیق نیاز دارد.
« در کنار بازیهای باورپذیر، لحظاتی نیز وجود دارد که گفتوگوها تصنعی یا بیش از اندازه توضیحی به گوش میرسند. »
قوتها و کاستیها
فیلم هرگاه به تجربهٔ مشخص یک نوجوان نزدیک میشود، زندهتر است؛ هرگاه به پیام کلی دربارهٔ رهایی و خودبیانگری بسنده میکند، آشناتر و کماثرتر به نظر میرسد. جمعبندی «Casablanca Beats» فیلمی است که انرژی و نیت انسانیاش را نمیتوان نادیده گرفت، اما شور ایدهاش همیشه با استحکام اجرا همراه نمیشود.
هیپهاپ، حضور جوانان و لحظههای اجرای گروهی به آن حسی سرزنده میدهند؛ در مقابل، روایت کمرمق، گفتوگوهای طولانی و شخصیتپردازی نابرابر از اثرگذاری کاملش میکاهند. فیلم در نشاندادن نیاز نوجوانان به شنیدهشدن موفقتر است تا در کاوش همهٔ موانعی که میان آنان و آن صدا قرار گرفتهاند.
برای مخاطبی که به سینمای اجتماعی، موسیقی و کشمکش نسل جوان با هنجارهای پیرامونش علاقه دارد، فیلم لحظههای پرشور و قابلتأملی فراهم میکند. اما نباید از آن انتظار درامی کاملاً منسجم یا تصویری جامع از مسائل محله داشت. حاصل، اثری نابرابر اما صاحبطراوت است: گاه در اجراهایش برق میزند و گاه زیر بار حرفهایی که میخواهد بزند، از حرکت بازمیماند.
« اما نباید از آن انتظار درامی کاملاً منسجم یا تصویری جامع از مسائل محله داشت. »
ثبت دیدگاه