نقد و بررسی
نقد تیک (The Tick) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی ابرقهرمانی با چهرهای کجومعوج «تیک» در نگاه نخست مجموعهای ابرقهرمانی است، اما خیلی زود روشن میکند که قصد ندارد صرفاً نسخهای دیگر از روایتهای جدی و پرزرقوبرق این ژانر باشد. در جهانی که حضور قهرمانان فراانسانی به بخشی عادی از زندگی بدل شده، آرتور اورست، حسابداری محتاط و بیقدرت، به تدریج متوجه میشود که شهر زیر نفوذ نیرویی تاریک قرار دارد.
مسیر او با ظهور تیک، قهرمانی آبیپوش و بهطرزی خلعسلاحکننده عجیب، گره میخورد. حاصل، آمیزهای از ماجراجویی، هجو و کمدی شخصیتمحور است؛ سریالی که هم قواعد ژانر را به کار میگیرد و هم با جدیت پرطمطراق آن شوخی میکند. جهان قهرمانان، از زاویهای نامتعارف یکی از امتیازهای اصلی سریال، ساختن جهانی است که در آن ابرقهرمانی دیگر پدیدهای تازه و شگفتآور نیست.
این جهان، قهرمانان و نهادهای مرتبط با آنان را در بطن زندگی روزمره جای میدهد و از همین عادیشدن، زمینهای مناسب برای طنز میسازد. در نتیجه، شوخیها فقط به لباسهای عجیب یا قدرتهای نامعمول محدود نمیمانند؛ خودِ سازوکار قهرمانبودن، نیاز به شهرت، اقتدار و نظم نیز موضوع طعنه قرار میگیرد.
« مسیر او با ظهور تیک، قهرمانی آبیپوش و بهطرزی خلعسلاحکننده عجیب، گره میخورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، «تیک» جهان خود را صرفاً برای مسخرهکردن ژانر نمیسازد. پشت ظاهر کمیک، معمایی درباره قدرت و نفوذ در شهر شکل میگیرد و همین عنصر، قصه را از رشتهای از شوخیهای پراکنده فراتر میبرد. سریال میان هجو و ماجراجویی رفتوآمد میکند: لحظهای پوچی موقعیت را برجسته میسازد و لحظهای دیگر، خطر را جدی میگیرد.
این تعادل در بهترین بخشها به اثر هویتی مستقل میدهد. آرتور و تیک؛ تضاد بهمثابه موتور روایت قلب دراماتیک سریال، تقابل آرتور و تیک است. آرتور با احتیاط، اضطراب و میل به فهمیدن جهان پیرامونش تعریف میشود؛ تیک، در سوی مقابل، نیرویی مهارنشدنی و خوشبینانه است که گویی تردید را در قاموس خود نمیشناسد.
برخورد این دو، صرفاً وسیلهای برای شوخی نیست؛ از دل آن، پرسشی درباره شجاعت بیرون میآید: آیا قهرمانبودن به داشتن قدرتهای خارقالعاده وابسته است، یا به تصمیمی که فرد در لحظه خطر میگیرد؟ آرتور به همین دلیل شخصیتی مؤثر برای تماشاگر است. او با تصویر آرمانی و بینقص قهرمان فاصله دارد و همین شکنندگی، انتخابهایش را ملموس میکند.
« بااینحال، «تیک» جهان خود را صرفاً برای مسخرهکردن ژانر نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
تیک نیز با وجود رفتارهای اغراقآمیز، تنها یک نیروی کمیک نیست؛ حضور او نوعی ایمان سادهدلانه به امکان انجام کار درست را وارد داستان میکند. شیمی میان این دو، به سریال گرما میبخشد و اجازه نمیدهد هجو، به سردی و بیاعتنایی کامل بینجامد. بازیها و کیفیت شخصیتپردازی Peter Serafinowicz در نقش تیک، بر نیروی بدنی و اعتمادبهنفس شخصیت تکیه میکند، اما اجرای او فقط به اغراق فیزیکی محدود نیست.
لحن و مکثهایش، نوعی خلوص کودکانه را در دل رفتارهای حماسی جای میدهد؛ گویی تیک واقعاً به جهانبینی خودش باور دارد، حتی وقتی موقعیت مضحک است. همین جدیت در دل آشفتگی، بخش مهمی از طنز سریال را میسازد. Griffin Newman نیز آرتور را با ترکیبی از هراس، خویشتنداری و لجاجت بازی میکند. حضور او نقش متعادلکننده دارد: هرچه تیک با اطمینان بیشتری به دل ماجرا میزند، آرتور بیشتر پیامدها را میسنجد و از این فاصله، تنش و شوخی همزمان زاده میشود.
بازیگران مکمل نیز انرژی قابلتوجهی به جهان اثر میدهند و شخصیتهایشان را از قالبهای آشنای قهرمان و ضدقهرمان بیرون میکشند. با این همه، همه آنان به یک اندازه فرصت نمییابند تا از تیپ اولیه فراتر روند؛ برخی چهرههای فرعی بیشتر کارکرد روایی دارند تا مسیر شخصیتی کامل. طنز؛ میان طراوت و فرسودگی طنز «تیک» از تفاوت میان ظاهر جدی داستانهای ابرقهرمانی و رفتار نامتعارف شخصیتهایش نیرو میگیرد.
« شیمی میان این دو، به سریال گرما میبخشد و اجازه نمیدهد هجو، به سردی و بیاعتنایی کامل بینجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سریال گاهی با اغراق، گاهی با ناسازگاری و گاهی با بازی زبانی، تصویر قهرمانان را از جایگاه پرابهتشان پایین میآورد. در لحظههای موفق، این شوخیها نهفقط خندهآور، بلکه روشنگرند: نشان میدهند که بسیاری از قراردادهای ژانر تا چه اندازه به تکرار و جدیگرفتن خود وابستهاند. اما همان ابزارهایی که در ابتدا تازگی دارند، گاه بیش از اندازه به کار گرفته میشوند.
بعضی شوخیها پس از آنکه ایدهشان روشن شده، همچنان ادامه مییابند و ضرباهنگ صحنه را کند میکنند. تکرارِ رفتارهای اغراقآمیز یا تأکید طولانی بر پوچی یک موقعیت، در مواردی به جای افزودن لایهای تازه، همان نکته را دوباره بیان میکند. این ضعف، بهویژه زمانی محسوس است که سریال میکوشد همزمان بار طنز و پیشبرد داستان را بر دوش یک صحنه بگذارد.
ریتم و ساختار روایت روایت در مجموع سرگرمکننده و روان است و مجموعه موفق میشود مخاطب را در پیگیری ماجرای آرتور و تیک نگه دارد. کشف تدریجی تهدید و پیوند آن با زندگی شهر، به داستان جهت میدهد؛ در کنار آن، رابطه قهرمانان و برخوردشان با دیگر چهرههای این جهان، تنوع روایی ایجاد میکند.
« اما همان ابزارهایی که در ابتدا تازگی دارند، گاه بیش از اندازه به کار گرفته میشوند. »
قوتها و کاستیها
سریال بهندرت در یک لحن ثابت میماند و همین تغییرپذیری به آن سرزندگی میبخشد. بااینحال، ریتم همیشه یکدست نیست. گاهی قصه با شتاب از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرود و فرصت چندانی برای جاافتادن پیامدها باقی نمیگذارد؛ در بخشهایی دیگر، شوخی یا کنش روایی بیش از ظرفیت خود کش میآید. این ناهمواری باعث میشود بعضی گذارها طبیعی و پرانرژی به نظر برسند و برخی دیگر اندکی شتابزده یا کند باشند.
سریال بیش از آنکه به انسجام دقیق و بیوقفه متکی باشد، به جذابیت شخصیتها و حالوهوای بازیگوش خود تکیه میکند. هجو ژانر و لایههای جدیتر زیر لایه کمدی، «تیک» به موضوعاتی چون ترس، مسئولیت و میل به کنترل میپردازد. آرتور با مسئلهای روبهروست که از توان فردیاش بزرگتر به نظر میرسد، اما همین فاصله میان محدودیتهای او و بزرگی تهدید، پرسش اخلاقی داستان را شکل میدهد.
آیا ایستادگی در برابر شر، تنها وظیفه کسانی است که قدرتی ویژه دارند؟ سریال پاسخ را نه در موعظه، بلکه در انتخابها و همکاری شخصیتها جستوجو میکند. هجو اثر نیز به همین سبب از جنس تمسخر صرف نیست. «تیک» به اسطوره قهرمانانه لبخند میزند، اما همزمان به نیاز انسانها به قهرمان و امیدی که چنین چهرههایی نمایندگی میکنند توجه دارد.
« سریال بهندرت در یک لحن ثابت میماند و همین تغییرپذیری به آن سرزندگی میبخشد. »
جمعبندی
گاهی این دو گرایش بهخوبی کنار هم مینشینند؛ گاهی هم طنز چنان پررنگ میشود که لایه عاطفی داستان مجال کافی برای اثرگذاری پیدا نمیکند. با وجود این، همین کشمکش میان شوخی و صداقت، به مجموعه بافتی چندوجهی میبخشد. جمعبندی «تیک» اثری است که در بهترین لحظههایش، هم قواعد ابرقهرمانی را بازیگوشانه دست میاندازد و هم به شخصیتهایش اجازه میدهد واقعاً برای انجام کار درست تلاش کنند.
بازیهای پرانرژی، بهویژه تقابل آرتور و تیک، جهان خاص و طنز نامتعارف، آن را به مجموعهای خوشتماشا و متمایز بدل میکنند. در مقابل، تکرار برخی شوخیها، نوسان ریتم و پرداخت محدود شماری از شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشود که همه اجزای داستان به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینهمه، سریال در ساختن تجربهای سبکبال، صمیمی و آگاه به کلیشههای ژانر موفق است؛ گزینهای مناسب برای تماشاگرانی که از ابرقهرمانیِ خودآگاه و طنزآمیز استقبال میکنند، بیآنکه انتظار داشته باشند هر بخش آن به یک اندازه صیقلخورده باشد.
« با وجود این، همین کشمکش میان شوخی و صداقت، به مجموعه بافتی چندوجهی میبخشد. »
ثبت دیدگاه