نقد و بررسی
نقد Dragon Ball Z: The World's Strongest | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی آشنا با تهدیدی تازه «Dragon Ball Z: The World's Strongest» در سطح داستانی به فرمولی آشنا تکیه دارد: شروری بلندپرواز نقشهای برای تسلط بر جهان میپروراند و گوکو و همراهانش باید پیش از آنکه دیر شود، جلو او را بگیرند. بااینحال، فیلم میکوشد این چارچوب رایج را با چاشنی علمیتخیلی از فضای ماجراجوییهای معمول مجموعه جدا کند.
دکتر کوچین، دانشمندی که استادش دکتر ویلو را از میان یخ بیرون میآورد، نه فقط در پی قدرت، بلکه گرفتار تصور خاصی از بدن و برتری جسمانی است. همین ایده، هرچند ساده پرداخت میشود، به داستان جهتی روشن میدهد: میل به تصاحب نیروی دیگری، جایگزین رشد و تواناییای میشود که قهرمانان از مسیر تجربه و مبارزه به دست آوردهاند.
فیلم از همان ابتدا وعده روایتی فشرده و پرتحرک را میدهد. ربودهشدن بولما و روشی، گوکو را به سوی آزمایشگاه ویلو میکشاند و زمینه را برای رویاروییهای پیاپی آماده میکند. این طرح داستانی برای اثری کوتاه و مبتنی بر اکشن کارآمد است، اما مجال چندانی برای پیچیدگی یا تحول شخصیتها باقی نمیگذارد.
انگیزهها زود معرفی میشوند و مسیر قهرمانان نیز تقریباً بیدرنگ شکل میگیرد. در نتیجه، فیلم بیشتر از آنکه داستانی پرشاخه بسازد، صحنهای برای برخورد نیروها و نمایش تواناییهای گوناگون فراهم میکند. شروری میان علم و هراس دکتر کوچین و دکتر ویلو از نظر مفهومی ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم به کار میگیرد دارند.
« بااینحال، فیلم میکوشد این چارچوب رایج را با چاشنی علمیتخیلی از فضای ماجراجوییهای معمول مجموعه جدا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کوچین با ظاهر دانشمند و رفتار مطیعانهاش، نیروی محرک نقشهای است که از مرز آزمایش علمی عبور میکند و به خیال سلطهطلبانه میرسد. ویلو نیز با وضعیتی غیرعادی، پیوندی میان علم، بدن و هویت ایجاد میکند: ذهنی که از جسم جدا مانده و برای تحقق خواستههایش به پیکری تازه نیاز دارد. این ایده میتوانست پرسشهایی درباره ارزش جسم، وابستگی قدرت به بدن و خطر علمِ بیمهار پیش بکشد؛ اما فیلم عمدتاً از آن برای ساختن تهدیدی ملموس و آمادهکردن نبرد نهایی بهره میبرد.
ضعف اصلی شخصیتپردازی شرورها همینجاست. آنها کارکرد روایی روشنی دارند، اما بهندرت از نقش «دانشمند شرور» و «استادِ گرفتار در فناوری» فراتر میروند. فیلم نه زمان کافی برای کاوش در گذشته و رابطه میان آن دو اختصاص میدهد و نه لایهای روانشناختی به جاهطلبیشان میافزاید. بااینحال، هدف روشن آنها به روایت انسجام میدهد؛ تماشاگر میداند خطر چیست و چرا باید متوقف شود، حتی اگر انگیزهها از حد کلیشههای ماجراجویی علمیتخیلی فراتر نروند.
آزمایشگاه یخی؛ فضاسازی بهجای عمق روایی یکی از امتیازهای ماندگار فیلم، محیطی است که برای رویاروییها میسازد. آزمایشگاه عظیم و یخزده، با راهروها و دستگاههایش، فضایی سرد و وهمآلود دارد؛ فضایی که با طبیعت پرجنبوجوش و رنگارنگ جهان «دراگون بال» تضاد دلپذیری ایجاد میکند. این مکان تنها پسزمینهای برای مبارزه نیست؛ تصویرِ جهانبینی ویلو و کوچین نیز هست: محیطی بسته، مصنوعی و تحت سلطه فناوری، جایی که زندگی به چیزی قابل مهار و بازسازی تبدیل میشود.
فضاسازی در عین حال به فیلم هویت بصری میبخشد. در بسیاری از آثار مجموعه، چشماندازهای باز و میدانهای نبرد وسیع اهمیت دارند، اما اینجا معماری سرد و محصور آزمایشگاه، حس گرفتارشدن را تقویت میکند. بااینهمه، فیلم از این ظرفیت بیشتر در سطح تصویر استفاده میکند تا در سطح معنا. محیط تأثیرگذار است، اما بهندرت بر تصمیمها یا وضعیت درونی شخصیتها اثر میگذارد.
« آنها کارکرد روایی روشنی دارند، اما بهندرت از نقش «دانشمند شرور» و «استادِ گرفتار در فناوری» فراتر میروند. »
شخصیتها و اجرا
اگر آزمایشگاه به بخشی فعالتر از درام بدل میشد، تقابل میان طبیعت قهرمانان و نظم مصنوعی دشمنان میتوانست پررنگتر باشد. نبردهایی متنوع، اما گاه فرساینده اکشن قلب تپنده فیلم است و بخش قابلتوجهی از جذابیت آن از تفاوت مبارزهها میآید. نبردها تنها به تبادل ضربه و نمایش نیروی خام محدود نمیشوند؛ دشمنان و مبارزان شیوههای گوناگون دارند و تغییر موقعیت، واکنش سریع و استفاده از تواناییهای متفاوت، ریتم درگیریها را زنده نگه میدارد.
فیلم همچنین به شخصیتهایی غیر از گوکو فرصت حضور میدهد و این انتخاب، گروه قهرمانان را از همراهانی صرفاً حاشیهای به بخشی از حرکت روایی تبدیل میکند. حضور روشی در موقعیتی متفاوت از نقش معمولش نیز به جهان فیلم تنوع میبخشد. اما فراوانی مبارزهها گاهی به نقطهضعف بدل میشود. برخی درگیریها بیش از آنکه نتیجه تحول داستانی یا رابطه میان شخصیتها باشند، برای رساندن فیلم از یک صحنه اکشن به صحنه بعدی طراحی شدهاند.
تکرار الگوی «ورود دشمن، رویارویی، تشدید خطر» پس از مدتی از نیروی غافلگیرکننده اثر میکاهد. فیلم در بهترین لحظههایش از تغییر تاکتیک و برخورد شخصیتها انرژی میگیرد؛ در لحظههای کماثرتر، صرفاً میکوشد هیجان را با افزایش شدت ضربهها حفظ کند. ازاینرو، اکشن هم بزرگترین سرمایه اثر است و هم بخشی از محدودیت آن.
گوکو و همراهان؛ جذابیت جمعی، نه تحول فردی گوکو در این فیلم همان قهرمان آشنایی است که با شنیدن خبر خطر، بیدرنگ به سوی آن میرود. نیروی او تنها در قدرت جسمانی خلاصه نمیشود؛ کنجکاوی، شجاعت و میل به رویارویی با چالش نیز او را پیش میبرند. بااینحال، «نیرومندترین» بیش از آنکه بر تحول درونی گوکو تمرکز کند، از حضور او بهعنوان نیرویی برای برهمزدن نقشه دشمن بهره میگیرد.
« حضور روشی در موقعیتی متفاوت از نقش معمولش نیز به جهان فیلم تنوع میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیت او برای طرفداران آشنا و دلپذیر است، اما فیلم چیز تازهای دربارهاش نمیگوید. در مقابل، روشی و بولما از مسیر دیگری به روایت کمک میکنند. ربودهشدن بولما محرک اصلی ماجراست، اما حضور او در فضای دشمن صرفاً به انتظار برای نجات محدود نمیماند و آگاهیاش به روشنشدن بخشی از تهدید کمک میکند.
روشی نیز در موقعیتی قرار میگیرد که تصویری متفاوت از استاد سالخورده و باتجربه ارائه میدهد؛ کسی که اعتبارش در برابر برداشت نادرست دشمن از مفهوم قدرت آزموده میشود. بااینحال، فرصت پرداخت به این شخصیتها کوتاه است و هیچیک به کانون درامی مستقل تبدیل نمیشوند. ارزش آنها بیشتر در پویایی جمعی و پیوندشان با جهان مجموعه نهفته است.
کمدی و ضرباهنگ فیلم تلاش میکند میان جدیت تهدید و شوخطبعی شناختهشده مجموعه تعادل برقرار کند. این جابهجایی لحن بخشی از هویت «دراگون بال» است: لحظهای تنشآلود میتواند با کنشی سبک یا واکنشی طنزآمیز شکسته شود. در بعضی صحنهها، همین تضاد از سنگینشدن بیش از حد ماجرا جلوگیری میکند و به فیلم سرزندگی میبخشد.
در بخشهایی دیگر، شوخیها ناگهانی به نظر میرسند و از فضای سرد و تهدیدآمیز آزمایشگاه فاصله میگیرند، بیآنکه پیوندی روشن با مسیر درام پیدا کنند. ضرباهنگ کلی، با توجه به ساختار فشرده فیلم، پرشتاب است؛ اما شتاب همیشه به معنای روانی نیست. معرفی تهدید و آمادهسازی برای نبردها سریع انجام میشود و همین امر ممکن است فرصت درنگ بر ایدههای علمیتخیلی داستان را محدود کند.
« شخصیت او برای طرفداران آشنا و دلپذیر است، اما فیلم چیز تازهای دربارهاش نمیگوید. »
قوتها و کاستیها
فیلم میداند چه نوع تجربهای میخواهد عرضه کند و در بیشتر زمان خود از حرکت نمیایستد، ولی برای کسانی که انتظار گسترش جهان داستانی یا روابط عاطفی عمیق دارند، این شتاب میتواند سطحیبودن روایت را آشکارتر سازد. پیوستگی با مجموعه «نیرومندترین» را بهتر است بیش از آنکه فصل ضروری و دقیقاً همراستای خط اصلی داستان بدانیم، ماجرایی جانبی در جهان «دراگون بال زد» تلقی کنیم.
جایگاه پیکولو در فیلم با رخدادهای خط زمانی مجموعه سازگاری کامل ندارد؛ این ناسازگاری از آن جنس گسستهایی است که در برخی فیلمهای مستقل مجموعه دیده میشود. برای تماشاگر تازهوارد، مسئله احتمالاً مانع فهم ماجرا نخواهد بود؛ اما مخاطبی که پیوستگی روایی و پیامدهای اتفاقات پیشین را جدی میگیرد، ممکن است حضور او را پرسشبرانگیز بیابد.
این فاصله از خط اصلی، آزادیهایی به فیلم میدهد: میتواند شخصیتها را در موقعیتهایی قرار دهد که لزوماً در روایت بلند مجموعه به همین شکل رخ نمیدهند. بهای این آزادی، کاهش وزن روایی آن است. رخدادها کمتر بر آینده جهان داستان اثر میگذارند و فیلم نیز برای فهمیدن سرانجام شخصیتها به دانستن جزئیات بیشتری نیاز ندارد.
بنابراین، ارزش آن بیشتر در تجربهای مستقل و کوتاه از قهرمانان آشناست تا در نقشی تعیینکننده برای روایت کلان مجموعه. جمعبندی «Dragon Ball Z: The World's Strongest» اثری سرگرمکننده و پرتحرک است که با ایدهای علمیتخیلی، محیطی یخزده و تهدیدی مبتنی بر تصاحب بدن، از الگوی ساده ماجراجوییهای رزمی رنگی تازه میگیرد.
جمعبندی
طراحی آزمایشگاه و تنوع نسبی نبردها به آن هویتی دیداری و جنبوجوشی خوشایند میبخشند؛ همچنین حضور گروهی از شخصیتهای آشنا، حس تعلق به جهان مجموعه را حفظ میکند. در سوی دیگر، داستان سرراست و کملایه است، شخصیتپردازی شرورها محدود میماند و تکرار مبارزهها گاهی جای پیشرفت دراماتیک را میگیرد.
ناسازگاری در پیوستگی زمانی نیز مانع از آن است که فیلم را بخشی کاملاً منسجم از خط اصلی بدانیم. بااینهمه، اثر در محدودهای که برای خود برمیگزیند موفق است: ماجرایی فشرده و پرانرژی که بیش از پیچیدگی روایی، بر فضای متمایز و لذتِ تماشای رویارویی قهرمانان با تهدیدی تازه تکیه دارد.
« ناسازگاری در پیوستگی زمانی نیز مانع از آن است که فیلم را بخشی کاملاً منسجم از خط اصلی بدانیم. »
ثبت دیدگاه