نقد و بررسی
نقد جادوی عملی (Practical Magic) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالپردازی خانگی در آستانهی تاریکی «Practical Magic» بیش از آنکه قصهای صرفاً دربارهی جادو باشد، افسانهای خانوادگی است دربارهی میراثی که هم پناه میدهد و هم به بند میکشد. سالی و جیلیان اوونز در خانهای بزرگ و دورافتاده، میان سنتهای جادویی خاندانشان و میل به زیستن همچون دیگران گرفتارند.
تهدید اصلی از جایی سر برمیآورد که عشق، خشونت و میراث خانوادگی به هم گره میخورند؛ اما فیلم بیش از آنکه بر منطق یک معمای فراطبیعی تکیه کند، به کیفیت عاطفی جهان خود دل میبندد. گریفیْن دان این جهان را با حالوهوایی افسانهگون میسازد: خانهای کنار آب، باغی سرشار از رنگ، شبهایی که جادو در آنها هم سرگرمکننده است و هم نگرانکننده.
فیلم از همان ابتدا وعدهی تجربهای میدهد که واقعگرایی روزمره را با وهم، شوخی و احساس درهم میآمیزد. این وعده، گاهی به جذابترین ویژگی اثر بدل میشود و گاهی منشأ پراکندگی آن. دو خواهر، دو شیوهی گریز قلب فیلم رابطهی سالی و جیلیان است؛ دو خواهری که یک ریشه دارند، اما در برابر آن واکنشهایی متفاوت نشان میدهند.
سالی میکوشد خود را از جادو و سرنوشت خانوادگی دور نگه دارد و برای خویش نظمی امن بسازد. جیلیان، در سوی دیگر، پرشورتر و بیقرارتر است؛ میل به تجربه و خطر در او از احتیاط پیشی میگیرد. این تقابل، صرفاً تفاوت خلقوخو نیست: هر یک میکوشد به شیوهای از ترسهای مشترکشان جان سالم به در ببرد.
« فیلم از همان ابتدا وعدهی تجربهای میدهد که واقعگرایی روزمره را با وهم، شوخی و احساس درهم میآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساندرا بولاک و نیکول کیدمن به این دوگانگی نیرویی ملموس میبخشند. بولاک در نقش سالی، اندوه و خویشتنداری را با شوخطبعی کمصدا همراه میکند؛ کیدمن نیز جیلیان را با سرزندگی و آسیبپذیری همزمان میسازد. جذابیت بازی مشترکشان فقط از تضاد شخصیتها نمیآید، بلکه از حس آشنایی و صمیمیتی سرچشمه میگیرد که میان آنها جاری است.
رابطهی این دو، حتی هنگامی که پیرنگ شتاب میگیرد یا از مسیر اصلی منحرف میشود، همچنان تکیهگاه عاطفی فیلم باقی میماند. جادو بهمثابه میراث و انتخاب جادو در «Practical Magic» دستگاهی منظم با قواعد روشن نیست؛ بیشتر زبان تصویری خانوادهای است که تجربههایش را در آیینها، اشیا و قصههای موروثی حفظ کرده است.
طلسمها و مراسم، هم جنبهی بازیگوشانه دارند و هم یادآور هزینهی بهارثرسیدن یک تاریخ قدیمیاند. فیلم از این راه پرسشی ساده اما پربار پیش میکشد: آیا میتوان میراثی را که از آن گریزانیم انکار کرد، یا باید معنای تازهای برای آن ساخت؟ در این میان، جادو نه فقط توانایی خارقالعاده، بلکه استعارهای از نیروی زنان برای ساختن فضای خودشان است.
خانهی اوونزها پناهگاهی است در برابر نگاه بدگمان جامعه؛ مکانی که زنانش میتوانند آیینها، عادتها و قواعد خاص خود را داشته باشند. بااینحال، فیلم گاهی این لایهی نمادین را کامل نمیپرورد. برخی ایدهها معرفی میشوند، اما پیش از آنکه پیامد یا عمقشان بهدرستی جا بیفتد، روایت به حادثهی بعدی میپرد.
« ساندرا بولاک و نیکول کیدمن به این دوگانگی نیرویی ملموس میبخشند. »
شخصیتها و اجرا
خانه، فصل پاییز و حافظهی حسی فیلم خانهی کنار آب در حکم یک شخصیت خاموش عمل میکند. شکوه معماریاش، اتاقهای پرجزئیات و پیوندش با طبیعت، تصویری از زندگیای میسازد که هم خیالانگیز است و هم پنهانکار. خانه جایی برای گردآمدن خانواده، ساختن سنت و پناهگرفتن از جهان بیرون است؛ اما خلوت و انزوایش نیز بر حس رازآلود فیلم میافزاید.
تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر استحکام نقشهی داستان شود، به آرزوی ماندن در چنین فضایی دل ببندد. رنگهای گرم، نور نرم و نشانههای فصل، به فیلم کیفیتی آرام و تقریباً آیینی میدهند. بخش بزرگی از ماندگاری «Practical Magic» از همین حافظهی حسی میآید: خانه، باغ، دورهمیهای شبانه و موسیقیای که میان دلتنگی و سرخوشی پل میزند.
این عناصر جهان فیلم را زندهتر از بسیاری از جزئیات روایی آن میکنند. در نتیجه، اثر گاهی شبیه قصهای است که بیش از آنکه به یاد آورده شود، دوباره در ذهن تماشاچی احساس میشود. خالهها و گرمای جمع خانوادگی فرانسس و جت، خالههای سالی و جیلیان، از دوستداشتنیترین نیروهای فیلماند. استاکارد چانینگ و دایان ویست به آنها وقار و طنزی میبخشند که از کاریکاتوریشدن شخصیتهای عجیب جلوگیری میکند.
این دو زن، با عادتها و نگاه خاص خود، استمرار نسلی را نمایندگی میکنند که جادو را نه حادثهای شگفت، بلکه بخشی عادی از زندگی میداند. حضور خالهها به فیلم گرمای جمعی میدهد و رابطهی خواهران را از انزوای دونفره بیرون میآورد. خانهی اوونزها بهواسطهی آنها محل انتقال تجربه و شکلگیری خاطره است؛ جایی که مراقبت، شوخی و آیینهای خانوادگی در کنار هم قرار میگیرند.
« خانه، فصل پاییز و حافظهی حسی فیلم خانهی کنار آب در حکم یک شخصیت خاموش عمل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههای مربوط به دورهمی و رسمهای خانه، از نظر عاطفی اغلب از لحظههای پرحادثهتر اثرگذارترند، زیرا تصویری روشن از چیزی میسازند که شخصیتها برای حفظش میکوشند. لحن ناپایدار و پیرنگ پراکنده نقطهضعف اصلی فیلم، نوسان میان ژانرهاست. «Practical Magic» میخواهد هم کمدی خانوادگی باشد، هم قصهای عاشقانه و هم روایتی با تهدید فراطبیعی.
این آمیزش بالقوه جذاب است، اما گذار میان لحنها همیشه نرم و سنجیده انجام نمیشود. گاه شوخیای سبک، فضای اضطراب را میشکند؛ گاه تهدیدی جدی وارد داستان میشود، بیآنکه فیلم زمان کافی برای تثبیت وزن عاطفی آن فراهم کرده باشد. پیرنگ نیز در بخشهایی پراکنده به نظر میرسد. بعضی رخدادها با سرعت از کنار تماشاگر میگذرند و فرصت نمییابند رابطهی علت و معلولی یا بار روانی خود را کامل کنند.
از همین رو، حوادث مهم گاهی بیشتر کارکردی برای پیشبردن داستان پیدا میکنند تا تجربههایی که شخصیتها و تماشاگر بتوانند در آنها مکث کنند. این شتاب، انسجام روایی را کاهش میدهد؛ هرچند انرژی بازیگران و جذابیت محیط مانع از فروپاشی کامل فیلم میشود. بازیگری و موسیقی؛ تکیهگاههای عاطفی در کنار بولاک و کیدمن، گروه بازیگران مکمل به جهان فیلم شخصیت میدهد.
خالهها با ظرافت کمدی، و شخصیتهای بیرون از خانواده با حضورشان، مرز میان پناهگاه اوونزها و جامعهی مشکوک پیرامونشان را برجسته میکنند. آیدان کوئین نیز در نقش گری هالت، مأمور پلیس، به روایت حضوری متین میبخشد؛ شخصیتی که نسبتش با خواهران بهتدریج با کنجکاوی و بدگمانی درهم میآمیزد.
« لحن ناپایدار و پیرنگ پراکنده نقطهضعف اصلی فیلم، نوسان میان ژانرهاست. »
قوتها و کاستیها
موسیقی آلن سیلوستری و ترانههای بهکاررفته در فیلم، در ساختن هویت شنیداری آن سهم مهمی دارند. موسیقی صرفاً همراه تصویر نیست؛ به حس نوستالژی و جادوی خانگی اثر میافزاید و میان لحظههای سبک و اندوهناک پیوند برقرار میکند. این پیوند، در کنار طراحی صحنه و بازیها، باعث میشود فیلم حتی در بخشهایی که داستانش لغزان است، همچنان جهان خاص و قابلشناسایی خود را حفظ کند.
جمعبندی «Practical Magic» فیلمی بینقص و کاملاً منسجم نیست؛ داستانش گاه شتابزده و لحنش ناپایدار میشود. بااینحال، قدرتش در چیزهایی است که فراتر از پیرنگ میمانند: رابطهی صمیمی دو خواهر، خالههایی بهیادماندنی، خانهای خیالانگیز و فضایی که پاییز، جادو و گرمای خانواده را به هم میدوزد.
اگر فیلم را نه بهعنوان معمایی دقیق، بلکه بهمثابه افسانهای گرم و اندکی آشفته دربارهی خواهران، میراث و میل به تعلق ببینیم، جذابیتش آشکارتر میشود. همین آمیختگیِ نقص و افسون است که به آن حالوهوایی ویژه میدهد؛ فیلمی که ممکن است همهی اجزایش به یک اندازه بهسامان نباشند، اما جهانش در خاطر میماند.
« موسیقی آلن سیلوستری و ترانههای بهکاررفته در فیلم، در ساختن هویت شنیداری آن سهم مهمی دارند. »



ثبت دیدگاه