نقد و بررسی
نقد The Cordillera of Dreams | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کوهستان بهمثابه حافظه «کوهستان رؤیاها» مستندی است که از یک چشمانداز طبیعی آغاز میشود، اما در طبیعتنگاری محض نمیماند. پاتریسیو گوسمان رشتهکوه آند را نه پسزمینهای زیبا برای رویدادهای انسانی، بلکه حضوری مستقل و رازآلود میبیند: دیواری عظیم که هم شیلی را در بر میگیرد و هم از جهان جدا میکند.
در نگاه او، کوهستان همواره در برابر چشم مردم کشور بوده، اما معنایش هنوز ناشناخته و دستنیافتنی است. همین تناقض، سرچشمهٔ پرسش مرکزی فیلم میشود: چگونه جغرافیا میتواند بر هویت، حافظه و حتی احساس یک ملت از خودش اثر بگذارد؟ گوسمان، پس از «نوستالژی نور» و «دکمهٔ مروارید»، بار دیگر به سراغ پیوند مکان و تاریخ میرود.
اینبار آند به محور تأمل او دربارهٔ شیلی بدل میشود؛ سرزمینی که گذشتهٔ سیاسیاش همچنان در زندگی امروز حضور دارد. فیلم از مخاطب انتظار ندارد این پیوندها را همچون یک استدلال تاریخی منظم دنبال کند. بیشتر شبیه جستوجویی شخصی است که در آن تصویر، صدا و خاطره بهتدریج بر یکدیگر سایه میاندازند.
جغرافیای باشکوه و بیاعتنا تصاویر کوهستان از چشمگیرترین عناصر فیلماند. دوربین بر فراز یخچالها، درهها، آبشارها و پهنههای سنگی حرکت میکند و به تماشاگر فرصت میدهد در مقیاسی فراتر از زندگی روزمره مکث کند. این نماها برای نمایش صرف عظمت طبیعت ساخته نشدهاند؛ حرکت آرامشان تجربهای از زمان و فاصله پدید میآورد.
« در نگاه او، کوهستان همواره در برابر چشم مردم کشور بوده، اما معنایش هنوز ناشناخته و دستنیافتنی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در برابر دوام زمین، عمر یک نسل کوتاه به نظر میرسد؛ در برابر صلابت کوهها، زخمهای اجتماعی و سیاسی هم کوچک و هم ماندگار جلوه میکنند. فیلم از طبیعت تصویری همزمان شاعرانه و دوپهلو میسازد. آند میتواند پناهگاهی باشد، اما انزوایی نیز به همراه دارد؛ میتواند سرچشمهٔ مواد و الهام باشد، اما در برابر رنج انسان بیاعتنا بماند.
این چندگانگی به تصاویر نیرویی فراتر از زیبایی میدهد. کوهستان در فیلم نه نمادی با معنایی ثابت، بلکه سطحی برای اندیشیدن است؛ معنایی که از گفتوگوهای فیلمساز و همراهانش شکل میگیرد و گاه عمداً حلنشده باقی میماند. روایت شخصی و سایهٔ تبعید صدای گوسمان راهنمای اصلی فیلم است، اما این راهنمایی بیشتر اعترافی و تأملی است تا توضیحی.
او از فاصلهٔ مکانی و عاطفی خود با وطن سخن میگوید؛ از کشوری که ترک کرده، اما از ذهن و حافظهاش بیرون نرفته است. این تجربهٔ تبعید به روایت کیفیتی دوگانه میدهد: گوسمان هم به شیلی تعلق دارد و هم از آن فاصله گرفته است. بنابراین نگاهش نه نگاه گردشگری است و نه بازگشت ساده به خانه؛ بلکه تلاشی برای فهمیدن چیزی است که نزدیکی و دوری هر دو از دسترسش خارج کردهاند.
این شخصیبودن، فیلم را از مستندی صرفاً توضیحی جدا میکند. مخاطب کمکم درمییابد که موضوع اصلی فقط رشتهکوه یا تاریخ سیاسی کشور نیست، بلکه سازوکار یادآوری است: آنچه در ذهن میماند، آنچه ناگفته میشود و آنچه با گذشت زمان همچنان بر اکنون فشار میآورد. گوسمان با صدای آرام و نثری شاعرانه، اجازه میدهد اندوه از زیر سطح تصاویر سر برآورد.
« فیلم از طبیعت تصویری همزمان شاعرانه و دوپهلو میسازد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین تمرکز بر تجربهٔ فردی ممکن است برای کسی که انتظار گزارش تاریخی پیوسته دارد، پراکنده یا کمتوضیح به نظر برسد. گفتوگو با هنرمندان و خاک سرزمین فیلمساز در مسیر خود با هنرمندان، نویسندگان و مستندسازانی دیدار میکند که هر یک رابطهای متفاوت با آند دارند. برای بعضی، کوهستان سرچشمهٔ ماده و الهام هنری است؛ برای بعضی دیگر، مفهومی فرهنگی یا نیرویی جداکننده که تصور شیلی از خودش را شکل داده است.
تفاوت این نگاهها فیلم را از یک تکگویی کامل دور میکند و به آن بافتی چندصدایی میبخشد. مهمتر آنکه گفتوگوها طبیعت را از حالت منظرهای بینام بیرون میآورند و آن را به تجربهای زیسته تبدیل میکنند. بااینحال، این بخشها همیشه به یک اندازه دراماتیک یا متراکم نیستند. گاهی گفتوگوها ایدهای را دوباره صورتبندی میکنند که تصاویر و روایت پیشتر منتقل کردهاند.
در نتیجه، ضرباهنگ فیلم کندتر میشود و برخی مکثها بیش از آنکه لایهٔ تازهای بیفزایند، بر تأمل موجود پافشاری میکنند. این انتخاب با خویشتنداری شاعرانهٔ اثر سازگار است، اما ممکن است برای مخاطبی که دنبال پیشروی روایی روشنتری است، به کشآمدن زمان بینجامد. تاریخ سیاسی در دل منظره یکی از تغییرهای مهم فیلم، حرکت از مشاهدهٔ کوهستان به تاریخ کودتای نظامی سال ۱۹۷۳ و پیامدهای دیکتاتوری است.
این جابهجایی در منطق گوسمان تصادفی نیست: جغرافیا قرار است دریچهای به فهم تاریخ باشد و تاریخ، معنای منظره را دگرگون کند. تصاویر آرشیوی و حضور کسانی که خشونت و مقاومت را به یاد دارند، این گذشته را از سطح اطلاعات بیرون میکشند و آن را به زخمی زنده بدل میکنند. فیلم نشان میدهد حافظهٔ سیاسی صرفاً به رویدادهای گذشته محدود نمیشود؛ در ساختار جامعه و در تجربهٔ اکنون نیز ادامه مییابد.
« تفاوت این نگاهها فیلم را از یک تکگویی کامل دور میکند و به آن بافتی چندصدایی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، پیوند میان آند و بحثهای سیاسی همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. گاه استعارهٔ کوهستان بهخوبی راه را برای اندیشیدن به انزوا، مالکیت و هویت ملی باز میکند؛ گاه اتصال میان تصویر طبیعی و گزارهٔ سیاسی ناگهانی یا کمپرورده به نظر میرسد. بخشی از این لغزش از ماهیت تداعیگر فیلم میآید: گوسمان بیش از آنکه زنجیرهای از علت و معلول بسازد، از کنار هم گذاشتن تصاویر و خاطرات معنا میآفریند.
این روش در لحظههایی شاعرانه و پرنفوذ است، اما انسجام استدلالی اثر را نیز محدود میکند. تصویر آرشیوی و دوام زخم تصاویر آرشیوی در فیلم کارکردی فراتر از سند تاریخی دارند. آنها نشان میدهند که گذشته نه مجموعهای از قابهای بسته، بلکه چیزی است که هنوز بر حال سایه میاندازد. تفاوت میان تصاویر باشکوه و آرام کوهستان با تصاویر خشونت و آشوب سیاسی، تضادی مؤثر میسازد؛ تضادی که به فیلم امکان میدهد میان دوام زمین و شکنندگی زندگی انسانی رفتوآمد کند.
آرشیو همچنین به روایت شخصی گوسمان وزن میدهد: خاطرهٔ او فقط خاطرهای خصوصی نیست، بلکه با تجربهٔ جمعی نسلی پیوند خورده است. در این میان، صداگذاری و تدوین عامدانه از شتاب معمول روایتهای تاریخی فاصله میگیرند. فیلم ترجیح میدهد تصویر را در ذهن تماشاگر تهنشین کند، نه آنکه پیوسته اطلاعات تازه عرضه کند.
این خویشتنداری، لحظههایی از تأثر عمیق میآفریند؛ ولی همانطور که ایدهها گاه تکرار میشوند، بازگشت مکرر به دلتنگی و زخم تاریخی نیز میتواند از شدت اثر بکاهد. تکرار در اینجا هم بخشی از منطق حافظه است و هم یکی از محدودیتهای ریتم فیلم. شکل شاعرانه و مخاطب صبور «کوهستان رؤیاها» ساختاری خطی و داستانمحور ندارد.
« بااینهمه، پیوند میان آند و بحثهای سیاسی همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. »
قوتها و کاستیها
حرکت آن بیشتر شبیه یک مقالهٔ تصویری است: تصویر کوهستان، صدای فیلمساز، گفتوگوها و اسناد تاریخی در کنار هم قرار میگیرند تا مجموعهای از تداعیها بسازند. این ساختار برای اثری دربارهٔ حافظه مناسب است، زیرا یادآوری نیز معمولاً مستقیم و مرتب پیش نمیرود. اما همین انتخاب از مخاطب میخواهد که میان قطعات رابطه برقرار کند و پذیرای ابهام باشد.
برای تماشاگرانی که با سهگانهٔ گوسمان دربارهٔ جغرافیا و حافظه آشنایند، فیلم ادامهٔ مسیری روشن و سنجیده به نظر میرسد. برای بینندهای که تصور میکند با مستندی دربارهٔ طبیعت روبهروست، گذار به تاریخ سیاسی شاید غافلگیرکننده باشد. این ناهمواری را میتوان ضعف در پیوند بخشها دانست، اما همچنین میتوان آن را بازتابی از هدف فیلم دید: نشاندادن اینکه در شیلی، طبیعت و تاریخ دو قلمرو جدا از هم نیستند، هرچند اتصالشان همیشه آسان یا بیواسطه فهمیده نمیشود.
جمعبندی «کوهستان رؤیاها» مستندی زیبا، شخصی و اندوهبار است که آند را به آینهای برای تأمل در هویت شیلی، تبعید و حافظهٔ سیاسی تبدیل میکند. ارزش اصلیاش در تصاویر باشکوه و در صدای فیلمسازی است که رابطهاش با وطن را نه با قطعیت، بلکه با دلتنگی و پرسش بیان میکند. تصاویر آرشیوی نیز به این تأمل بُعد تاریخی میبخشند و یادآور میشوند که گذشته هنوز در زندگی امروز جریان دارد.
در مقابل، ساختار تداعیگر فیلم گاهی پیوند طبیعت و سیاست را سست میکند و تکرار برخی ایدهها از نیروی ریتم میکاهد. اثر برای مخاطبی که انتظار روایتی منظم و توضیحی دارد، ممکن است ناهموار باشد؛ اما برای تماشاگر آمادهٔ مکث، تصویر و ابهام، تجربهای ماندگار فراهم میکند. گوسمان در نهایت کوهستان را نه پاسخی آماده، بلکه پرسشی بزرگ میسازد: چگونه میتوان به سرزمینی تعلق داشت که همواره در برابر چشمان ماست و بااینحال، بخشی از معنایش از دسترس ما دور مانده است؟
« این ساختار برای اثری دربارهٔ حافظه مناسب است، زیرا یادآوری نیز معمولاً مستقیم و مرتب پیش نمیرود. »
ثبت دیدگاه