نقد و بررسی
نقد پناهگاه (The Bunker) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان تاریخ و درام «The Bunker» ساختهٔ جورج شیفر، فیلمی تلویزیونی است که فروپاشی رایش سوم را نه از میدان نبرد، بلکه از فضای بسته و رو به خاموشی پناهگاه هیتلر روایت میکند. اثر بر پایهٔ کتاب جیمز پی. اودانل شکل گرفته و وقایع پیرامون واپسین ماههای حکومت نازیها را دنبال میکند؛ از ژانویهٔ ۱۹۴۵ تا روزهایی که برلین در محاصره است و حلقهٔ اطراف رهبر آلمان هر لحظه کوچکتر میشود.
فیلم با قابگرفتن این فروپاشی از درون، به جای بازسازی گستردهٔ جبههها، بر گفتوگوها، انتظار، فرمانهای بیثمر و واکنش آدمهایی متمرکز میشود که میان وفاداری، ترس و تلاش برای نجات خود گرفتارند. پناهگاه؛ فضای بسته و جهان رو به زوال پناهگاه در فیلم صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ به استعارهای از نظامی بدل میشود که از واقعیت بیرون بریده و در انکار آن پناه گرفته است.
دیوارهای زیرزمینی، راهروها و اتاقهای محدود، حس محصوربودن را تقویت میکنند، اما فیلم همیشه از این ظرفیت بهطور کامل بهره نمیبرد. گاه انتظار میرود فضای تنگ، فشار روانی و وحشت بیرون را به تنش حسی بدل کند؛ بااینحال، روایت در بخشهایی بیشتر به ثبت وقایع و گفتوگوها بسنده میکند تا ساختن تعلیقی پیوسته.
این انتخاب برای اثری تلویزیونی که به دنبال ارائهٔ تصویری نسبتاً گسترده از واپسین ماههای جنگ است، قابلفهم است. فیلم میخواهد هم تحولات سیاسی و نظامی را دنبال کند و هم زندگی روزمرهٔ ساکنان پناهگاه را نشان دهد. نتیجه، اثری است که گاه از تنگنای مکان فاصله میگیرد تا رویدادها را توضیح دهد؛ اما همین فاصلهگذاری، از شدت خفقانی که عنوان فیلم وعده میدهد میکاهد.
« فیلم میخواهد هم تحولات سیاسی و نظامی را دنبال کند و هم زندگی روزمرهٔ ساکنان پناهگاه را نشان دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت جمعی و آدمهای پیرامون هیتلر یکی از امتیازهای فیلم آن است که همهچیز را به هیتلر محدود نمیکند. اطرافیان او، از اوا براون و یوزف گوبلز تا آلبرت اشپیر و کارکنان پناهگاه، حضور و فرصتهایی برای دیدهشدن پیدا میکنند. این گسترش زاویهٔ دید، درام را از یک مطالعهٔ صرفاً فردی دور میکند و نشان میدهد که فروپاشی یک حکومت فقط در تصمیمهای رهبرش خلاصه نمیشود؛ شبکهای از فرمانبرداری، مصلحتجویی، ترس و خودفریبی نیز در آن دخیل است.
بااینحال، تعدد چهرهها به معنای پرداخت یکسان و عمیق همهٔ شخصیتها نیست. برخی بیشتر کارکردی روایی دارند: خبر میآورند، فرمانی را منتقل میکنند یا واکنشی به تصمیمی نشان میدهند. در نتیجه، اثر گاه شمایلنگارانه میشود و شخصیتها را در جایگاه تاریخیشان نگه میدارد، بیآنکه همیشه به زندگی درونیشان دسترسی پیدا کند.
در بخشهایی که فیلم به زندگی روزمره و مناسبات میان افراد نزدیک میشود، این رویکرد جمعی ثمربخشتر است؛ زیرا فروپاشی را نه فقط رویدادی سیاسی، بلکه تجربهای انسانی و تدریجی جلوه میدهد. آنتونی هاپکینز و تصویر هیتلر بازی آنتونی هاپکینز در نقش هیتلر، محور اصلی توجه و یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای فیلم است.
او بهجای تکیه بر تقلید ظاهری محض، رفتاری حسابشده و متکی بر تغییرات خلقی میسازد: از لحظات آرام و روزمره تا فوران خشم و پافشاری بر تصمیمهایی که با واقعیت میدان جنگ سازگار نیستند. این رویکرد به شخصیت بُعدی نمایشی میدهد و نشان میدهد چگونه اقتدارِ ظاهری میتواند در دل شکست نظامی به انکار و توهم بدل شود.
« روایت جمعی و آدمهای پیرامون هیتلر یکی از امتیازهای فیلم آن است که همهچیز را به هیتلر محدود نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
اما همین انتخاب همیشه به نفع فیلم تمام نمیشود. هیتلر در برخی صحنهها حضوری طولانی و گفتارهایی تکرارشونده دارد که ریتم را کند میکند. مخاطبی که منتظر شخصیتی مرموز یا هراسآور است، ممکن است بهجای آن با تصویر مردی مواجه شود که تکرار ادعاهایش بهتدریج یکنواخت میشود. این یکنواختی گاه شاید بخشی از قصد اثر باشد: نشاندادن ذهنی که در چرخهٔ انکار گرفتار شده است.
بااینحال، تکرارِ دراماتیک وقتی به تحول یا کشف تازهای نمیانجامد، میتواند از نیروی اجرا بکاهد. بازی هاپکینز را بهتر است در چارچوب زمانه و هدف فیلم سنجید، نه فقط با اجرای بازیگران آثار متأخرتر دربارهٔ سقوط برلین. فیلم بهدنبال بازآفرینی یک چهرهٔ تاریخی برای تلویزیون است؛ بنابراین تأکیدش بر صحنههای گفتوگومحور و نمایش تدریجی اقتدارِ رو به زوال، با سبک اجراییاش پیوند دارد.
اشپیر و خطرِ قهرمانسازی پرداخت آلبرت اشپیر یکی از نقاطی است که بیش از همه نیازمند نگاه انتقادی است. فیلم او را در مقام کسی قرار میدهد که از ویرانی بیشتر نگران است و در برابر سیاستهای ویرانگر مقاومت میکند. چنین حضوری دراماتیک است، اما ممکن است تصویری بیش از اندازه قهرمانانه بسازد؛ گویی اشپیر در میان همراهان هیتلر به وجدان بیدار و نیرویی اخلاقی بدل شده است.
این صورتبندی، پیچیدگیِ مسئولیت او را کمرنگ میکند و تنش مهمی را پیش میکشد: درام تاریخی تا چه اندازه میتواند به روایتِ خودِ شخصیتها از گذشته تکیه کند، بیآنکه آن روایت را با فاصلهٔ انتقادی بیازماید؟ فیلم در این زمینه همهٔ ظرفیت خود را به کار نمیگیرد. اشپیر بهعنوان شخصیت دراماتیک کارکرد مؤثری دارد، اما اثر گاهی میان نمایش تردیدهای او و ارزیابی روشنترِ نقش و مسئولیتش فاصله میاندازد.
« اما همین انتخاب همیشه به نفع فیلم تمام نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، تماشاگر آگاه به تاریخ ممکن است احساس کند که فیلم به جای طرح پرسشهای دشوار دربارهٔ او، بیش از حد به مسیرِ رهاییبخش شخصیتش وفادار مانده است. بازسازی تاریخی و محدودیتهای فیلم تلویزیونی «The Bunker» میکوشد گسترهای فراتر از چند روز پایانی را دربرگیرد و از همین رو، تصویری نسبتاً وسیع از ماههای پایانی جنگ میسازد.
این گستردگی ارزشمند است، اما بازسازی تاریخی آن بیلغزش نیست. جزئیات صحنهآرایی، ظاهر بعضی شخصیتها و نحوهٔ بازنمایی برخی رویدادها میتوانند برای مخاطبی که با تاریخ دوره آشناست مسئلهساز شوند. خود فیلم نیز در مقام درام تاریخی، ناگزیر میان فشردهسازی، بازسازی و روایت نمایشی حرکت میکند؛ اما هرجا این سازشها به سادهسازی مسئولیتها یا دگرگونی برداشت ما از شخصیتها بینجامند، دیگر صرفاً انتخابی اجرایی نیستند.
ساختار تلویزیونی اثر را باید در ارزیابی میزانسن و ریتم آن نیز در نظر گرفت. فیلم بر بازیگران، دیالوگ و پیشروی رویدادها تکیه دارد و از نمایش پرخرج نبردهای بیرونی پرهیز میکند. این محدودیت گاه به نفع تمرکز اثر است؛ اما در لحظاتی که لازم است مقیاس فاجعهٔ بیرون به فضای پناهگاه نفوذ کند، بازنمایی کمدامنه میماند.
بنابراین، فیلم بیشتر در مقام یک درام تاریخیِ متکی بر اتاقها و شخصیتها موفق است تا تصویری فراگیر و حسی از نبرد برلین. ریتم، لحن و ارزش تماشای امروز ریتم «The Bunker» آرام و گاه سنگین است. بخشی از این کندی از انتخاب موضوع میآید: در پناهگاهی که ساکنانش در انتظار نتیجهٔ جنگاند، سکون و تکرار بخشی از تجربهٔ روزانه است.
« این گستردگی ارزشمند است، اما بازسازی تاریخی آن بیلغزش نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، سکونِ تاریخی همیشه به تنش سینمایی تبدیل نمیشود. بعضی صحنهها بهجای آنکه حس فرسایش و وحشت را تشدید کنند، صرفاً اطلاعاتی تازه به روایت میافزایند؛ و برخی گفتوگوها بیش از حد طول میکشند. در عوض، فیلم برای کسانی که علاقهمندند فروپاشی رایش سوم را از زاویهٔ مناسبات درونی قدرت دنبال کنند، ارزش تماشا دارد.
حضور چهرههای گوناگون و توجه به فضای محصور، آن را به اثری جمعوجور و متمرکز تبدیل کرده است. اجرای هاپکینز نیز، با همهٔ نوسانهایش، نقطهٔ کانونی فیلم باقی میماند. اثر در قیاس با بازسازیهای متأخرتر ممکن است کمتنشتر یا از نظر جزئیات کماقناعتر به نظر برسد، اما همچنان نمونهای گویا از شیوهٔ درامپردازی تاریخی تلویزیونی در دورهٔ خود است.
جمعبندی «The Bunker» فیلمی بلندپرواز در مقیاسی محدود است: میخواهد واپسین ماههای حکومت هیتلر را از درون پناهگاه و از خلال تجربهٔ گروهی از ساکنان آن بازسازی کند. امتیازش در گسترهٔ روایت، توجه به اطرافیان هیتلر و بازی پرجزئیات آنتونی هاپکینز است؛ ضعفش در ریتم نامتوازن، برخی کاستیهای تاریخی و تصویری است که از آلبرت اشپیر بیش از اندازه همدلانه و قهرمانانه میسازد.
نتیجه، اثری بینقص نیست، اما برای تماشاگر علاقهمند به درامهای تاریخیِ شخصیتمحور، فیلمی قابلتأمل است؛ بهویژه اگر آن را نه مرجعی بیچونوچرا برای تاریخ، بلکه تفسیری نمایشی از واپسین روزهای یک نظام فروپاشیده بداند.
« بااینهمه، سکونِ تاریخی همیشه به تنش سینمایی تبدیل نمیشود. »
ثبت دیدگاه