نقد و بررسی
نقد The Bucket List | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو جهان: ثروت و سادگی «The Bucket List» بر برخورد دو مرد بنا شده است که در نگاه نخست، نه از حیث جایگاه اجتماعی و نه از نظر منش و تجربه، نقطهٔ اشتراکی ندارند. ادوارد کول، مردی ثروتمند و عادتکرده به فرماندادن است؛ کارتر چمبرز، مکانیکی سختکوش و خانوادهدوست که زندگیاش را با مسئولیتها و انتخابهای روزمره ساخته است.
بیماری، این دو را در فضایی مشترک قرار میدهد و چشمانداز پایان عمر، تفاوتهایشان را از نو معنا میکند. فیلم با همین موقعیت آشنا، پرسشی ساده اما سنگین پیش میکشد: وقتی فرصت محدود است، چه چیزی در زندگی واقعاً ارزش به یاد سپردن دارد؟ اثر از تضاد میان این دو شخصیت برای ساختن طنز و حرکت روایی بهره میگیرد، اما بهتدریج نشان میدهد که فاصلهٔ ظاهریشان، همهٔ حقیقت نیست.
هر یک به شکلی با حسرتها و انتخابهای گذشته روبهرو است؛ یکی در زندگی خود به آسایش و قدرت رسیده، اما پیوندهای انسانی را کمرنگ کرده، و دیگری با وجود زندگی متعارف و پرمسئولیت، فرصتهایی را کنار گذاشته که زمانی برایش معنا داشتهاند. این تقابل، در بهترین لحظهها، نه به مسابقهای برای تعیین «زندگی بهتر»، بلکه به گفتوگویی دربارهٔ هزینههای هر انتخاب تبدیل میشود.
بازیگری؛ موتور اصلی فیلم بخش مهمی از نیروی فیلم از حضور Jack Nicholson و Morgan Freeman میآید. Nicholson به ادوارد زبان تند، اعتمادبهنفس و نوعی آسیبپذیری پنهان میدهد. او شخصیت را صرفاً به مرد ثروتمند بداخلاقی بدل نمیکند که با چند شوخی سرگرمکننده باشد؛ زیر ظاهر خودخواهانهاش، ترس از نزدیکی و دشواریِ اعتراف به نیاز عاطفی دیده میشود.
« بیماری، این دو را در فضایی مشترک قرار میدهد و چشمانداز پایان عمر، تفاوتهایشان را از نو معنا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اجرای او گاهی عمداً اغراقآمیز است، اما همان تندی و بازیگوشی، شخصیت را از یکنواختی نجات میدهد. Freeman در سوی دیگر، با آرامش و وقار آشنای خود، کارتر را به مرکز ثقل اخلاقی داستان نزدیک میکند. او نقش مردی را بازی میکند که بیش از آنکه به نمایش احساساتش نیاز داشته باشد، از مکثها، نگاهها و انتخاب واژههایش معنا میسازد.
آرامش کارتر در برابر آشوب ادوارد، تضادی خوشساخت پدید میآورد؛ بااینحال، فیلم بهدرستی اجازه نمیدهد این دوگانه به «عاقلِ آرام» و «ثروتمندِ نادان» فروکاسته شود. هر دو چیزی برای آموختن دارند و هر دو در جاهایی از خود ناآگاهاند. رفاقتی که بهتدریج شکل میگیرد رابطهٔ دو شخصیت، ستون عاطفی فیلم است.
صمیمیت میان آنها نه از همفکری فوری، بلکه از اصطکاک شکل میگیرد: شوخیها، اختلاف سلیقهها و واکنشهای متفاوت به موقعیتهایی که پیش رو دارند. همین ناهمسانی، گفتوگوهایشان را زنده میکند. ادوارد با طعنه و بیپروایی فضا را میشکند؛ کارتر با تأمل و گاه طنزی کمصداتر، نگاه او را به سوی چیزهایی میبرد که پول و قدرت بهتنهایی فراهم نمیکنند.
فیلم در لحظههای بامزهاش از این رابطه بهرهٔ فراوان میبرد، اما جذابیت رفاقت فقط در شوخیها نیست. مهمتر آن است که دو مرد بهتدریج مجال پیدا میکنند بیآنکه یکدیگر را داوری کنند، دربارهٔ شکستها و خواستههایشان حرف بزنند. در این مسیر، دوستی نه درمانی جادویی برای همهٔ رنجها، بلکه فرصتی برای دیدهشدن و شنیدهشدن است.
« اجرای او گاهی عمداً اغراقآمیز است، اما همان تندی و بازیگوشی، شخصیت را از یکنواختی نجات میدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم هرگاه بر این پیوند متمرکز میماند، گرم و صادقانه اثر میگذارد. طنز و اندوه؛ آمیختگی نهچندان هموار «The Bucket List» میخواهد هم کمدی جادهای باشد و هم داستانی دربارهٔ بیماری، مرگ و آشتی با گذشته. این آمیزش در بسیاری از صحنهها به سود فیلم تمام میشود: شوخیها اندوه را از میان نمیبرند، بلکه به شخصیتها امکان میدهند در برابر آن نفسی تازه کنند.
خنده در اینجا لزوماً نشانهٔ بیاعتنایی نیست؛ گاهی راهی است برای تحملکردن واقعیتی که هیچکس نمیتواند تغییرش دهد. بااینحال، تعادل میان این دو لحن همیشه دقیق نیست. برخی لحظههای احساسی چنان با تأکید موسیقایی و تأثیرگذاریِ آشکار همراه میشوند که تماشاگر فرصت نمییابد خودش به احساس برسد؛ فیلم گویی از پیش تعیین میکند کجا باید بخندیم و کجا باید اندوهگین شویم.
شیرینی داستان نیز گاهی از مرز دلنشینی میگذرد و به احساساتیگری نزدیک میشود. این انتخاب برای بخشی از مخاطبان رضایتبخش است، اما برای کسانی که به ظرافت و سکوت بیشتر خو گرفتهاند، میتواند بیش از اندازه مستقیم به نظر برسد. سفر، فهرست آرزوها و معنای تجربه فهرست خواستههایی که دو مرد در پی تحقق آن برمیآیند، به فیلم ساختاری اپیزودیک میدهد.
هر ایستگاه فرصتی است برای تجربهای تازه، شوخیای میان دوستان یا تأملی کوتاه دربارهٔ آنچه در زندگی به تعویق افتاده است. ایده در ذات خود ظرفیت تصویری فراوان دارد: حرکت از یک مکان به مکانی دیگر، در کنار حرکت درونی شخصیتها، میتواند سفر را به استعارهای از بازنگری در زندگی بدل کند. اما ساختار سفر در بخشهایی گرفتار پراکندگی میشود.
« فیلم هرگاه بر این پیوند متمرکز میماند، گرم و صادقانه اثر میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی توقفها بیش از آنکه شخصیتها را عمیقتر کنند، همچون قطعههایی جداگانه برای پیشبردن فهرست به نظر میرسند. در نتیجه، ریتم میانهٔ فیلم گاه کند میشود و چند تجربهٔ پیاپی، وزن دراماتیک یکسانی پیدا نمیکنند. فیلم همچنین میان لذتِ دیدن جهان و پرسش از معنای آن، همیشه پیوندی ارگانیک برقرار نمیسازد.
با وجود این، خودِ فهرست ایدهای مؤثر باقی میماند، زیرا پرسشهایی را پیش میکشد که به ماجرای همین دو مرد محدود نیست: آرزوهایمان را چه وقت جدی میگیریم و آیا تحقق هر خواستهای الزاماً به معنای زندگیکردن است؟ کارگردانی و زبان بصری Rob Reiner فیلم را با لحنی روشن و دسترسپذیر پیش میبرد.
روایت پیچیدگی فرمی چندانی ندارد و بیش از هر چیز بر بازیگران و موقعیتهای داستانی تکیه میکند. این سادگی به نفع رابطهٔ محوری است؛ دوربین معمولاً فرصت میدهد دو بازیگر با مکثها و واکنشهایشان صحنه را شکل دهند، نه آنکه با شگردهای بصری توجه را از آنها بگیرد. در مقابل، بخشهایی از تصویرپردازی و جلوههای بصری به اندازهٔ جهان پرزرقوبرقی که فیلم میخواهد نشان دهد، باورپذیر نیستند.
گاهی مکانها بیشتر به پسزمینهای تماشایی بدل میشوند تا فضایی که بر شخصیتها اثر بگذارد. این کاستی بهتنهایی فیلم را از کار نمیاندازد، اما کیفیتی ناهمگون ایجاد میکند: صمیمیتِ بازیها در کنار لحظههایی قرار میگیرد که آشکارا به جلوهگری یا اغراق متکیاند. موسیقی و شیوهٔ تدوین نیز در برخی بخشها احساسات را برجسته میکنند، هرچند گاهی به جای همراهی با عاطفه، آن را بیش از اندازه هدایت میکنند.
« بعضی توقفها بیش از آنکه شخصیتها را عمیقتر کنند، همچون قطعههایی جداگانه برای پیشبردن فهرست به نظر میرسند. »
قوتها و کاستیها
فیلمنامه؛ ایدهای قوی با گفتوگوهایی نابرابر فیلمنامه بر ایدهای ساده و قابلفهم بنا شده و از این حیث توانایی دارد بیدرنگ مخاطب را وارد موقعیت کند. همچنین تفاوت دو شخصیت، منبعی پایانناپذیر برای برخورد و گفتوگو فراهم میآورد. بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این ایده بهطور کامل استفاده نمیکند.
برخی مضمونها—از پشیمانی و خانواده تا شجاعت و معنای خوشبختی—بهصورت روشن و مستقیم بیان میشوند و کمتر فرصت مییابند از دل کنشها یا سکوتها کشف شوند. گفتوگوها در لحظههای شوخطبعانه اغلب روان و خوشآهنگاند، بهویژه هنگامی که Nicholson و Freeman به یکدیگر مجال واکنش میدهند. اما در بخشهای تأملی، بعضی جملات بیشتر شبیه گزارههایی دربارهٔ زندگیاند تا سخنانی که بهطور طبیعی از گذشته و شخصیت گوینده برآمده باشند.
ازاینرو، فیلم گاهی به عمق عاطفی نزدیک میشود و گاهی از کنار آن میگذرد. این نابرابری سبب میشود برخی ایدهها در ذهن بمانند، اما برخی دیگر پیش از آنکه به تجربهای پیچیده تبدیل شوند، در حد پیام باقی بمانند. مرگ، دوستی و میراثی که باقی میماند قوت عاطفی فیلم در آن است که مرگ را فقط بهعنوان یک تهدید بیرونی مطرح نمیکند؛ آن را معیاری برای سنجیدن کیفیت رابطهها و انتخابها قرار میدهد.
پرسش اصلی این نیست که چگونه میتوان از پایان گریخت، بلکه این است که در زمان باقیمانده چه چیزی را باید جدی گرفت و با چه کسانی باید صادق بود. فیلم از این زاویه، به اهمیت آشتی، بخشش و توجه به نزدیکان میپردازد، بیآنکه همهٔ پاسخها را در یک نسخهٔ واحد خلاصه کند. البته نگاه اثر به این موضوعها سادهسازانه هم میشود.
« همچنین تفاوت دو شخصیت، منبعی پایانناپذیر برای برخورد و گفتوگو فراهم میآورد. »
جمعبندی
سفر پرهزینه و آزادیِ عملی که در اختیار یکی از شخصیتهاست، بهسادگی برای همهٔ آدمها دستیافتنی نیست؛ فیلم این تفاوت طبقاتی را میبیند، اما چندان در آن مکث نمیکند. بااینهمه، مرکز عاطفی داستان نه در تجمل تجربهها، بلکه در آن چیزی قرار دارد که میان دو مرد شکل میگیرد: توجهی که پیش از این در زندگیشان غایب بوده و گفتوگویی که به آنها امکان میدهد گذشته را از نو ببینند.
جمعبندی «The Bucket List» فیلمی بینقص یا از نظر روایی کاملاً تازه نیست؛ ریتم میانهاش در جاهایی افت میکند، احساسات را گاه با تأکیدی بیش از اندازه عرضه میکند و فیلمنامهاش میتوانست به شخصیتها و گفتوگوهایشان عمق بیشتری ببخشد. بااینحال، حضور پرقدرت Jack Nicholson و Morgan Freeman، شیمی گرم میان آنها و توانایی فیلم در آمیختن شوخی با اندوه، به اثر جان میدهد.
نتیجه، داستانی صمیمی و تأملبرانگیز است که بیش از آنکه به خاطر شگفتیهایش در یاد بماند، بهسبب پرسشی ساده در ذهن رسوب میکند: اگر زمان محدود باشد، کدام پیوندها و انتخابها را نباید به فردا موکول کرد؟
ثبت دیدگاه