نقد و بررسی
نقد همکلاسی جدید (Nil Battey Sannata) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رؤیای مادر و نومیدی دختر «Nil Battey Sannata» از موقعیتی ساده اما پُرمعنا آغاز میکند: چاندا، مادری تنها و خدمتکار خانه، میخواهد دخترش آپو به تحصیل ادامه دهد و راهی متفاوت از او در پیش بگیرد. اما آپو آینده را نه عرصهای برای انتخاب، که ادامهٔ ناگزیر وضع موجود میبیند؛ اگر مادرش خدمتکار است، چرا او نباید همان شود؟
همین فاصله میان آرزوی مادر و تسلیم دختر، هستهٔ عاطفی و فکری فیلم را شکل میدهد. تصمیم چاندا برای بازگشت به مدرسه و همکلاسی شدن با دخترش، صرفاً تمهیدی داستانی نیست؛ حرکتی است برای آنکه آرزو را از سطح نصیحت پایین بیاورد و به تجربهای مشترک بدل کند. فیلم در این مسیر از افشاگریهای تکاندهنده یا بحرانهای پرهیاهو پرهیز میکند.
نیروی آن در کشمکش روزمرهای است که میان دو نسل، دو تصور از آینده و دو نگاه به امکان تغییر جریان دارد. عنوان فیلم نیز با معنای عامیانهٔ بیحاصلی و «هیچبودن» پیوند میخورد و پرسشی را پیش میکشد: آیا کسی که از آغاز در جایگاهی فرودست قرار گرفته، واقعاً محکوم است همانجا بماند؟ فیلم پاسخ خود را نه در قالب نظریه، بلکه در رابطهٔ مادر و دختر جستوجو میکند.
رؤیای تحصیل و واقعیت طبقاتی یکی از امتیازهای فیلم آن است که آموزش را تنها راهحلی انتزاعی یا شعارگونه تصویر نمیکند. برای چاندا، تحصیل دخترش به معنای تضمین قطعی موفقیت نیست؛ بیشتر راهی است برای باز کردن دری که جامعه از پیش به روی او و دخترش بسته است. محدودیت اقتصادی، جایگاه شغلی و تصور تثبیتشده از سرنوشت آدمها، در زندگی این دو حضور دارند، حتی هنگامی که فیلم به آنها نامی صریح نمیدهد.
« همین فاصله میان آرزوی مادر و تسلیم دختر، هستهٔ عاطفی و فکری فیلم را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آپو نیز صرفاً از سر تنبلی یا بیعلاقگی با درس فاصله نگرفته است؛ بیاعتقادی او به آینده، از محیطی برمیآید که امکانِ انتخاب را از ابتدا برایش دور از دسترس نشان داده است. در این معنا، فیلم بهدرستی رؤیاپردازی را امتیازی مختص ثروتمندان نمیداند. بااینحال، نگاهش به نابرابری بیشتر انسانی و عاطفی است تا ساختاری و انتقادی.
اثر از موانع اجتماعی آگاه است، اما کمتر به سازوکارهایی میپردازد که این موانع را پایدار میکنند. در نتیجه، امید فردی و ارادهٔ مادرانه در مرکز قرار میگیرند و بُعد اجتماعی مسئله گاه در پسزمینه میماند. این انتخاب به فیلم صمیمیت میبخشد، اما همزمان دامنهٔ تحلیلش را محدود میکند. رابطهای که با نقشها جابهجا میشود جذابیت رابطهٔ چاندا و آپو در آن است که فیلم آن را به الگوی سادهٔ «مادر فداکار و دختر ناسپاس» تقلیل نمیدهد.
چاندا، با همهٔ عشق و نگرانیاش، گاه میکوشد آیندهٔ دختر را به جای او تعریف کند؛ آپو نیز با سرسختی و بیاعتناییاش، از مادر فاصله میگیرد و زحمتهای او را نمیبیند. هر دو در این رابطه چیزی را از دیگری طلب میکنند: چاندا میخواهد دخترش به امکانهای بزرگتری باور پیدا کند و آپو میخواهد از زیر بار انتظاری که هنوز آن را از آنِ خود نمیداند بیرون بیاید.
بازگشت چاندا به مدرسه، این توازن را تغییر میدهد. او دیگر فقط کسی نیست که از دخترش میخواهد درس بخواند؛ خودش نیز با دشواریهای یادگیری و موقعیت دانشآموزی روبهرو میشود. فیلم با این جابهجایی، معنای الگوبودن را از پند دادن جدا میکند: مادر به جای آنکه تنها دربارهٔ کوشش سخن بگوید، خود وارد میدان کوشش میشود.
« در این معنا، فیلم بهدرستی رؤیاپردازی را امتیازی مختص ثروتمندان نمیداند. »
شخصیتها و اجرا
همین وجه است که رابطه را از یک درام آموزشی معمولی فراتر میبرد و به آن معنایی دربارهٔ الگو، احترام متقابل و امکان شروع دوباره میبخشد. بازیها و شخصیتپردازی بازی سوارا باسکار در نقش چاندا، ستون اصلی اثر است. او زنی را مجسم میکند که خستگی و نگرانی را پنهان نمیکند، اما اجازه نمیدهد این خستگی تمام هویت او را ببلعد.
بازیاش بهجای تکیه بر نمایشهای پرشور، در حرکات روزمره، مکثها و واکنشهای کوچک شکل میگیرد. چاندا نه قهرمانی بینقص است و نه نمادی یکبعدی از فداکاری؛ گاهی مصرّ و مداخلهگر است، گاهی شوخطبع و پرانرژی، و گاهی نیز آشکارا در برابر شرایط درمانده میشود. همین ناهمواریها شخصیت را باورپذیر میکنند.
ریا شوکلا در نقش آپو نیز از پسِ ترکیب سرکشی نوجوانانه، بیحوصلگی و آسیبپذیری برمیآید. او دختر را به نوجوانی کلیشهای تبدیل نمیکند که تنها مانع پیشرفت مادر است؛ در رفتار آپو نوعی بیاعتمادی به وعدههای آینده وجود دارد و بازی شوکلا این بیاعتمادی را ملموس میکند. راتنا پاتاک و پانکاج تریپاتی نیز با حضورهای مکمل خود به جهان فیلم جان میدهند.
بهویژه تریپاتی، با شوخطبعی و لحن نامتعارفش، از تیپِ معلمِ خشک و کلیشهای فاصله میگیرد؛ در عین حال، شخصیت او کاملاً از تناقض خالی نیست و نیت خوبش همیشه به رفتار درست نمیانجامد. کارگردانی و لحن روایی آشوینی ایر تیواری فضای فیلم را بر پایهٔ جزئیات زندگی روزمره بنا میکند. نزدیکی خانههای محقر به شکوه تاجمحل، تصویری فشرده از فاصلهٔ میان آرمان و واقعیت میسازد؛ اما فیلم از این تقابل برای جلوهفروشی بصری استفاده نمیکند.
« بازیها و شخصیتپردازی بازی سوارا باسکار در نقش چاندا، ستون اصلی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مکانها بیشتر بخشی از زندگی شخصیتها هستند تا پسزمینهای توریستی. همچنین ریتم اثر، با وجود رفتوآمدهای پرشتاب چاندا میان کارهای متعدد، در مجموع آرام و متین میماند. این خویشتنداری با لحن انسانی فیلم سازگار است و اجازه نمیدهد هر لحظهٔ احساسی به صحنهای اشکانگیز و تصنعی تبدیل شود.
بااینهمه، روایت در بخشهایی بهسادگی مسیر قابلانتظار را دنبال میکند. از همان آغاز میتوان حدس زد که حضور دوبارهٔ چاندا در مدرسه چه اثری بر نگاه آپو خواهد گذاشت و کدام چالشها در مسیر تحصیلی آنها قرار میگیرد. فیلم کمتر میکوشد این پیشبینیپذیری را با پیچیدگی روایی یا ابهام اخلاقی به چالش بکشد.
همچنین برخی موقعیتها برای رساندن پیام، بیش از اندازه روشن و مستقیم طراحی شدهاند. در لحظاتی، شخصیتها به جای آنکه فقط زندگی کنند، انگار مسئول بیان نکتهٔ اخلاقی فیلم نیز هستند. پیام انگیزشی؛ قوت و محدودیت پیام مرکزی «Nil Battey Sannata» این است که آرزو کردن و تلاش برای تغییر، حق انحصاری طبقهای خاص نیست.
فیلم این پیام را به شکلی قابلفهم و عاطفی منتقل میکند و از آنجا که چاندا خودش در مسیر آموختن قرار میگیرد، انگیزش درونی روایت تا حد زیادی معتبر میماند. اثر نمیگوید موفقیت آسان است یا تنها با خواستن به دست میآید؛ اما گاهی چنین مینماید که ارادهٔ فردی میتواند بر موانع بسیار بزرگ غلبه کند.
« مکانها بیشتر بخشی از زندگی شخصیتها هستند تا پسزمینهای توریستی. »
قوتها و کاستیها
این تأکید، اگرچه امیدبخش است، خطر سادهسازی را نیز در خود دارد: مخاطب ممکن است کمتر با پرسشِ ساختارهای نابرابر روبهرو شود و بیشتر به نتیجهٔ شخصیِ تلاش چشم بدوزد. در اینجا، نقطهٔ قوت و ضعف فیلم از یک سرچشمه میآیند. صراحت پیام، اثر را گرم و دسترسپذیر میکند؛ اما هرجا فیلم بر اهمیت باور و پشتکار بیش از حد تکیه میکند، از ظرافتی که در شخصیتپردازیاش دارد فاصله میگیرد.
بااینحال، عاطفهٔ اثر معمولاً بر پندگویی آن غلبه میکند، زیرا پیام از دل کنشهای مادر و دختر بیرون میآید، نه صرفاً از سخنرانیهای مستقیم. جمعبندی «Nil Battey Sannata» درامی اجتماعی و خانوادگی است که قدرت اصلیاش را از بازیهای صادقانه، رابطهٔ زندهٔ مادر و دختر و نگاه انسانی به آرزوهای کوچک و بزرگ میگیرد.
فیلم در پرداخت نابرابری اجتماعی و ساختن مسیری غیرقابلپیشبینی کاملاً ژرف نیست؛ برخی گرهها زود قابلحدساند و پیام انگیزشی گاهی بیش از اندازه آشکار بیان میشود. بااینحال، سادگی روایت به آن امکان میدهد بیتکلف به مخاطب نزدیک شود و نشان دهد که آموزش تنها انتقال درس نیست، بلکه گاهی تمرینی برای دوباره دیدن خویشتن و دیگری است.
پایانبندی نیز با پرهیز از اوجگیری متعارف، ممکن است برای برخی تماشاگران ناگهانی یا کماثر جلوه کند؛ اما ارزش فیلم بیش از آنکه به فرجام رواییاش وابسته باشد، در مسیری است که برای چاندا و آپو میگشاید: مسیری که در آن امید نه وعدهای آماده، بلکه کاری دشوار و مشترک است.
« در اینجا، نقطهٔ قوت و ضعف فیلم از یک سرچشمه میآیند. »
ثبت دیدگاه