نقد و بررسی
نقد چرخدستی غذاخوری (Wheels on Meals) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سینمای ماجراجویانهٔ جکی چان «چرخها بر غذا» فیلمی است که بیش از آنکه بر استحکام قصه تکیه کند، از انرژی بازیگران، حرکت بیوقفه و لذتِ تماشای بدلکاریهای واقعی نیرو میگیرد. ساختهٔ سمّو هونگ، با حضور جکی چان، یوئن بیائو و خود هونگ، ماجرای سه مرد را دنبال میکند که در بارسلونا گرفتار ماجرایی پیچیده پیرامون سیلویا، زنی جوان و تحت تعقیب، میشوند.
این خط داستانی در ظاهر نوید توطئهای جنایی و پرکشش میدهد، اما فیلم در عمل چندان علاقهای به گسترش معما یا پرداخت دقیق انگیزهها ندارد؛ قصه بیش از هر چیز بستری است برای رساندن شخصیتها به موقعیتهای کمیک، تعقیبوگریزهای پرتحرک و نبردهایی که توانایی جسمانی بازیگران را به نمایش میگذارند.
فیلم در سال ۱۹۸۴ ساخته شد و بخش مهمی از جذابیت بصریاش را از فیلمبرداری در خیابانهای بارسلونا میگیرد. قصه؛ چارچوبی برای حرکت توماس و دیوید، دو پسرعمو که رستورانی سیار را اداره میکنند، در کنار موبیِ دستوپاچلفتی وارد ماجرای سیلویا و گروهی تبهکار میشوند. ورود این سه نفر به داستان، بهجای آنکه ماجراجویی را به یک معمای منسجم بدل کند، زمینهای فراهم میآورد تا موقعیتها یکی پس از دیگری تغییر کنند: آشنایی، سوءتفاهم، فرار، تعقیب و رویارویی.
فیلم گاهی با شتاب از یک موقعیت به موقعیت بعدی میپرد و جزئیاتی را که میتوانستند به تعلیق یا انسجام داستان کمک کنند، چندان جدی نمیگیرد. این سستی روایی الزاماً به معنای شکست کامل فیلم نیست؛ مسئله این است که داستان وعدهٔ نوعی کشمکش جنایی را میدهد که خود فیلم چندان پیگیر آن نمیشود.
« فیلم در سال ۱۹۸۴ ساخته شد و بخش مهمی از جذابیت بصریاش را از فیلمبرداری در خیابانهای بارسلونا میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماجرای ثروت و وارث، و نقش عموی شرور، بیشتر برای توجیه خطرها و گردهمآوردن شخصیتها به کار میرود تا ساختن درامی پیچیده. بنابراین، تماشاگرانی که انتظار قصهای حسابشده با تحولهای روانشناختی و علتومعلولهای دقیق دارند، ممکن است از سادگی و گاه شتابزدگی روایت فاصله بگیرند. اما اگر قصه را سکویی برای نمایش مهارتهای بدنی و خلق لحظههای سرگرمکننده بدانیم، کمبودهایش آسانتر پذیرفته میشوند.
سهنفرهای با ضرباهنگ نابرابر یکی از امتیازهای فیلم، کنار هم قرار گرفتن سه ستارهای است که هرکدام نوع متفاوتی از کمدی و کنش جسمانی را به قاب میآورند. جکی چان چابکی، بداههپردازی و واکنشهای سریع را با هم ترکیب میکند؛ یوئن بیائو سبکی آکروباتیک و جهنده دارد؛ و سمّو هونگ، با بدنی سنگینتر و حضوری کمیک، ریتم گروه را از دو همراهش متمایز میسازد.
کنار هم قرار گرفتنشان فقط جمع سه بازیگر محبوب نیست؛ تفاوت در شیوهٔ حرکت و بازی، خود به بخشی از جذابیت صحنهها تبدیل میشود. با این همه، هماهنگی سهنفره همیشه در سطحی یکسان باقی نمیماند. فیلم گاهی برای نگهداشتن لحن سبک و شوخ، به اداها و اغراقهایی متوسل میشود که اثرشان به اندازهٔ صحنههای فیزیکی دقیق نیست.
موبی بهعنوان کارآگاه ناشی ظرفیت فراوانی برای کمدی دارد، اما بعضی شوخیها بیش از آنکه از شخصیتپردازی یا موقعیت برخیزند، بر شلوغکاری و دستپاچگی تکیه میکنند. حاصل، لحظههایی است که سه شخصیت را گرم و دوستداشتنی نشان میدهد و لحظههایی که شوخیها بیاثر میمانند. بارسلونا؛ شهری که به میدان بازی بدل میشود بارسلونا در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست.
« با این همه، هماهنگی سهنفره همیشه در سطحی یکسان باقی نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
خیابانها، میدانها و ساختمانهای شهر فضای باز و قابلمشاهدهای برای حرکت شخصیتها فراهم میکنند؛ فضایی که با صحنههای بیرونی و تعقیبوگریزها جان میگیرد. حضور مکانهای واقعی، به فیلم کیفیتی ملموس میبخشد که با دکورهای استودیوییِ بسته تفاوت دارد. شهر در اینجا هم منظره است، هم مسیر فرار، هم میدان برخورد و هم بخشی از هویت ماجراجویانهٔ فیلم.
ساخت اثر در بارسلونا و استفادهٔ گسترده از موقعیتهای شهری، از تصمیمهای مهم تولید بود. تعقیبوگریزها از بخشهای دلپذیر فیلماند، زیرا حرکت را در فضای شهری گسترش میدهند و به تماشاگر اجازه میدهند فاصله، سرعت و خطر را در محیطی واقعیتر حس کند. خودروها، خیابانها و تغییر مسیرها به صحنهها تنوع میدهند و انرژی بصری ایجاد میکنند.
با این حال، فیلم همیشه از این فضا برای ساختن تعلیق یا معنا بهره نمیبرد؛ گاهی شهر بیش از آنکه بخشی از طراحی دراماتیک باشد، محوطهای وسیع برای اجرای نمایشهای پرتحرک است. این محدودیت، از لذت تماشای تعقیبوگریزها نمیکاهد، اما نشان میدهد که فیلم بیشتر به شور لحظهای اهمیت میدهد تا پیوند دقیق کنش با روایت.
طراحی مبارزه؛ بدن بهمثابه ابزار روایت جایی که «چرخها بر غذا» بیش از همه به هویت خود میرسد، طراحی مبارزه و بدلکاری است. چان و همکارانش حرکت را نه همچون رشتهای از ضربههای جداگانه، بلکه به شکل زنجیرهای از واکنشها، جاخالیها، سقوطها و بهرهگیری از محیط اجرا میکنند. اشیای معمولی و وسایل دمدستی میتوانند در جریان درگیری به ابزارهای موقت بدل شوند؛ همین خلاقیت باعث میشود مبارزهها صرفاً آزمون زور نباشند، بلکه نوعی بازی بدنی با فضا و اشیا به نظر برسند.
« حضور مکانهای واقعی، به فیلم کیفیتی ملموس میبخشد که با دکورهای استودیوییِ بسته تفاوت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این زمینه از ترکیب کمدی و خشونتِ نمایشی سود میبرد. ضربهها ممکن است با مکثی حسابشده یا واکنشی اغراقآمیز همراه شوند و سقوطها، افزون بر نشان دادن خطر، جنبهای کمیک پیدا کنند. بااینحال، این سبک به دقت و زمانبندی وابسته است: اگر نگاه تماشاگر از حرکت اصلی منحرف شود، بخشی از ظرافت طراحی از دست میرود.
مبارزهٔ مشهور پایانی میان جکی چان و بنی اورکیدز، نقطهٔ اوج این رویکرد است؛ رویاروییای پرانرژی که مهارت هر دو اجراکننده را برجسته میکند، بیآنکه لازم باشد جزئیات نتیجهاش فاش شود. این نبرد بهدرستی از مهمترین جاذبههای فیلم به شمار میرود. ریتم؛ انتظار پیش از جهش ضعف آشکار فیلم در این است که اکشن پرقدرتش با تأخیر نسبی از راه میرسد.
بخشهای ابتدایی بیشتر به معرفی شخصیتها، ساختن حالوهوای شوخ و جا انداختن موقعیتهای داستانی میپردازند. این انتخاب میتواند برای شکلدادن به رابطهٔ میان سه قهرمان مفید باشد، اما اجرای آن همیشه چنان موجز نیست که نیروی پیشبرندهٔ قصه را حفظ کند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است پیش از رسیدن فیلم به صحنههای برجستهتر، احساس کند روایت اندکی درجا میزند.
این کندی نسبی در برابر بخشهای پرتحرکتر، تضادی محسوس میسازد. فیلم در نیمههای پرحادثهترِ خود گویی ناگهان از بند مکثها رها میشود و با توالی تعقیب و مبارزه، سرعتی پیدا میکند که آغاز اثر کمتر نویدش را داده بود. این تغییر ریتم برای برخی تماشاگران بخشی از لذت تدریجی فیلم است؛ برای برخی دیگر، نشانهای از آنکه انرژی اصلی اثر بیش از اندازه دیر آزاد میشود.
« فیلم در این زمینه از ترکیب کمدی و خشونتِ نمایشی سود میبرد. »
قوتها و کاستیها
اگر شوخیهای آغازین با مخاطب ارتباط برقرار نکنند، انتظار برای رسیدن به بخشهای پربارتر طولانیتر احساس خواهد شد. کمدی و لحن؛ میان بازیگوشی و شلوغی لحن فیلم بر مرز میان ماجراجویی، کمدی بدنی و داستان جنایی حرکت میکند، اما این مرز همیشه بهنرمی طی نمیشود. گاهی شوخی از دل ویژگی شخصیتها یا خطر موقعیت بیرون میآید و طبیعی به نظر میرسد؛ گاهی نیز فیلم صرفاً بر آشفتگی، واکنشهای اغراقآمیز و طنز فیزیکی تکیه میکند.
تفاوت این دو گونه مهم است: کمدیِ موقعیت میتواند شخصیت را بسط دهد، اما شلوغکاریِ بیوقفه گاه به تکرار میافتد. بااینحال، ناهماهنگی لحن بخشی از سرشت بازیگوشانهٔ فیلم نیز هست. اثر قرار نیست جهان واقعگرایانهای بسازد که هر اتفاقش با منطق روزمره سنجیده شود؛ بیشتر به قصهای پرتحرک و سبک نزدیک است که در آن قابلیتهای بدنی قهرمانان، راهحل اصلی بسیاری از گرفتاریهاست.
این رویکرد زمانی موفق است که فیلم حرکت و شوخی را با مهارت ترکیب میکند، و زمانی لغزش دارد که تصور میکند هر لحظهٔ پرهیاهویی الزاماً خندهدار یا سرگرمکننده خواهد بود. جمعبندی «چرخها بر غذا» فیلمی استوار بر قصهای ساده و گاه کمجان، اما سرشار از جذابیتهای اجرایی و بدنی. سه قهرمان اصلی ترکیبی گرم و سرگرمکننده میسازند؛ بارسلونا به تعقیبوگریزها وسعت و چشمانداز میبخشد؛ و طراحی مبارزهها، بهویژه در رویاروییهای پایانی، دلیلی روشن برای ماندگاری فیلم فراهم میکند.
در سوی دیگر، آغاز نسبتاً کشدار، منطق روایی سست و شوخیهایی که گاه به مقصد نمیرسند، مانع از آن میشوند که اثر به کمدی اکشنِ کاملاً یکدستی بدل شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی داستان یا عمق شخصیتپردازی باشد، در کیفیت اجرای کنش نهفته است: در حرکتهایی که با دقت طراحی شدهاند، در استفادهٔ خلاقانه از محیط و اشیا، و در رابطهٔ پرنشاط سه بازیگر اصلی.
« بااینحال، ناهماهنگی لحن بخشی از سرشت بازیگوشانهٔ فیلم نیز هست. »
جمعبندی
برای تماشاگر علاقهمند به سینمای جکی چان و کمدیهای رزمی دههٔ هشتاد، این اثر تجربهای سبک و پرانرژی است؛ فیلمی که بهتر است نه بهعنوان درامی محکم، بلکه بهعنوان نمایشگاهی از مهارت، هماهنگی و سرخوشی سینمایی دیده شود.
ثبت دیدگاه