نقد و بررسی
نقد جاهای تاریک (Dark Places) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان گذشته و اکنون «Dark Places» ساختهٔ ۲۰۱۵ به کارگردانی Gilles Paquet-Brenner، اقتباسی از رمان Gillian Flynn است؛ اثری که از همان ابتدا بر دو زمان و دو نوع دانستن بنا میشود. در گذشته، خانوادهای در مزرعهای دورافتاده قربانی خشونتی هولناک شدهاند و تنها دختر خردسال خانواده زنده مانده است.
در زمان حال، Libby Day ناچار میشود به آن واقعه بازگردد؛ نه از سر کنجکاوی محض، بلکه چون روایت تثبیتشدهٔ زندگیاش دیگر برایش پاسخگو نیست. فیلم، بنابراین، هم معمایی جنایی است و هم داستان زنی که باید با خاطرهای شکلدهنده اما ناقص روبهرو شود. این ساختار وعدهٔ جذابی دارد: هر بازگشت به گذشته میتواند چیزی را روشن کند، و هر کشف تازه در اکنون ممکن است معنای خاطرهای پیشین را تغییر دهد.
بااینحال، «Dark Places» همیشه نمیتواند میان این دو سویه تعادل برقرار کند. فیلم میخواهد هم ضرباهنگ یک تریلر را داشته باشد و هم لایههای روانشناختی یک درام خانوادگی را بکاود؛ اما در بخشهایی، شتاب روایت مانع میشود که این دو مسیر بهدرستی در هم تنیده شوند. زنی که با خاطرهاش زندگی نمیکند Libby شخصیتی است که گذشته برایش فقط خاطره نیست؛ حقیقتی است که دیگران پیشاپیش دربارهاش تصمیم گرفتهاند.
سالها از واقعه گذشته، اما او هنوز در سایهٔ آن شناخته میشود. این موقعیت ظرفیت دراماتیک مهمی دارد: زنی که از یک فاجعه جان سالم به در برده، نهفقط باید با آنچه رخ داده کنار بیاید، بلکه ناچار است با داستانی عمومی و آماده دربارهٔ آن نیز زندگی کند. Charlize Theron نقش Libby را با حضوری سرد، بسته و اندوهگین پیش میبرد.
« فیلم، بنابراین، هم معمایی جنایی است و هم داستان زنی که باید با خاطرهای شکلدهنده اما ناقص روبهرو شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او بهویژه در سکوتها و واکنشهای محدودش اثرگذار است؛ شخصیتش را به کسی بدل میکند که آموخته احساساتش را پشت بیاعتنایی پنهان کند. نگاه محتاط و حالت دفاعی او نشان میدهد که این زن حتی در گفتوگوهای عادی نیز کاملاً آسوده نیست. بااینحال، فیلم بهاندازهٔ کافی به درون او راه نمییابد.
Libby گاهی بیش از آنکه مرکز روانی روایت باشد، وسیلهای برای دریافت اطلاعات تازه از دیگران به نظر میرسد. بازی ترون میکوشد این خلأ را پر کند، اما توانایی بازیگر همیشه نمیتواند جای پرداخت ناکافی شخصیت را بگیرد. فضاسازی تیره و جهان فرسوده عنوان فیلم به فضایی اشاره دارد که هم بیرونی است و هم درونی: مزرعههای دورافتاده، خانههای گرفتار در فقر و محیطهایی که آدمها را در انزوا نگه میدارند.
فیلم میکوشد این جهان را نه با وحشت آشکار، بلکه با نوعی تیرگی مداوم بسازد؛ حسی از فرسودگی و تهدید که در پسِ صحنههای روزمره پنهان است. این انتخاب با داستانی دربارهٔ خشونت خانوادگی و خاطرات ناقص تناسب دارد و به اثر حالوهوایی رازآلود میبخشد. بااینهمه، فضای تیره همیشه به معنای تعلیق مؤثر نیست.
گاه فیلم به نشانههای آشنای ژانر تکیه میکند: گذشتهای مشکوک، شخصیتهایی با رازهای ناگفته و مکانهایی که از ابتدا خبر از فاجعه میدهند. این عناصر در آغاز به ایجاد انتظار کمک میکنند، اما هرچه پیش میرویم، فیلم کمتر از آنها معنایی تازه میسازد. تیرگی بیشتر به پوششی برای روایت بدل میشود تا نیرویی که تجربهٔ تماشاگر را عمیقتر کند.
« نگاه محتاط و حالت دفاعی او نشان میدهد که این زن حتی در گفتوگوهای عادی نیز کاملاً آسوده نیست. »
شخصیتها و اجرا
روایت چندپاره و مسئلهٔ ریتم رفتوآمد میان گذشته و اکنون، ستون اصلی ساختار فیلم است. چنین روایتی میتواند تماشاگر را وادار کند خاطرات و شهادتها را کنار هم بگذارد و دربارهٔ درستی هر برداشت تردید کند. در «Dark Places»، اما تدوین میان دو خط زمانی گاه چنان سریع و پرتکرار است که بهجای افزایش ابهام سازنده، پیگیری رابطهٔ میان جزئیات را دشوار میکند.
فیلم اطلاعات زیادی عرضه میکند، ولی فرصت اندکی برای هضم آنها باقی میگذارد. مشکل، صرفاً غیرخطیبودن روایت نیست؛ مسئله این است که جابهجاییها همیشه از نظر عاطفی یا معنایی ضرورت ندارند. بعضی بازگشتها به گذشته چیزی به برداشت ما از شخصیتها نمیافزایند و برخی گفتوگوهای زمان حال بیشتر کارکرد انتقال اطلاعات دارند تا شکلدادن به کشمکش.
در نتیجه، ریتم اثر ناهموار میشود: لحظههایی که باید اضطراب را انباشته کنند زود قطع میشوند، و لحظههایی که باید روشنکننده باشند زیر بار جزئیات تازه سنگین میگردند. معما، سرنخها و بهای پیچش ایدهٔ مرکزی معما گیرایی دارد، زیرا پرسشی ساده اما پرپیامد طرح میکند: آیا حقیقتی که سالها پذیرفته شده، واقعاً حقیقت است؟
فیلم با کنار هم گذاشتن خاطرات، اتهامها و روایتهای مختلف میکوشد این پرسش را زنده نگه دارد. چنین طرحی میتواند دربارهٔ اعتماد به حافظه، تأثیر فشار اجتماعی و میل آدمها به یافتن مقصر نیز حرف بزند. اما معما بهتدریج بیش از آنکه از مشاهده و استنتاج تماشاگر نیرو بگیرد، به رشتهای از افشاگریها متکی میشود.
« روایت چندپاره و مسئلهٔ ریتم رفتوآمد میان گذشته و اکنون، ستون اصلی ساختار فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی سرنخها آشکارتر از آناند که فیلم احتمالاً تصور میکند و بعضی پیوندهای داستانی نیز آنقدر محکم ساخته نمیشوند که نتیجهٔ نهایی را ناگزیر یا متقاعدکننده جلوه دهند. تعلیق هنگامی پایدار میماند که تماشاگر بتواند پس از روشنشدن حقیقت، مسیر نشانهها را به یاد آورد و ببیند چگونه به آن نقطه رسیده است.
این فیلم در این زمینه همیشه موفق نیست؛ گاهی پیچش را جایگزین استحکام روایی میکند. ازاینرو، مشکل اصلی پایان را میتوان در مسیر رسیدن به آن جستوجو کرد: نتیجه باید حاصل شخصیتها و انتخابهایشان احساس شود، نه صرفاً آخرین قطعهٔ یک جورچین. فیلم در بخشهایی از این پیوند فاصله میگیرد و همین امر از رضایت عاطفی و منطقی آن میکاهد.
بازیگران و شخصیتهای کمپرداخته در کنار ترون، بازیگران دیگری چون Nicholas Hoult، Christina Hendricks، Chloë Grace Moretz و Tye Sheridan در جهان داستان حضور دارند. ترکیب بازیگران وعدهٔ مجموعهای از شخصیتهای پرتنش و متناقض را میدهد؛ بااینحال، بسیاری از نقشها بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی مستقل شکل بگیرند، در خدمت پیشبرد معما قرار دارند.
اطلاعاتی دربارهٔ انگیزهها و گذشتهٔ آنان عرضه میشود، اما این دادهها همیشه به شخصیتپردازی عمیق تبدیل نمیشوند. برخی دیالوگها نیز بهجای آنکه به پیچیدگی رابطهها بیفزایند، بیش از اندازه توضیحی یا تصنعیاند. این ضعف، بهخصوص در لحظههایی که فیلم انتظار واکنش عاطفی دارد، محسوس میشود.
« این فیلم در این زمینه همیشه موفق نیست؛ گاهی پیچش را جایگزین استحکام روایی میکند. »
قوتها و کاستیها
اگر شخصیتها باورپذیرتر و رابطههایشان ملموستر بودند، هر کشف تازه وزن انسانی بیشتری پیدا میکرد. در شکل کنونی، فیلم گاهی از تماشاگر میخواهد برای سرنوشت کسانی اهمیت قائل شود که فرصت کافی برای شناختشان فراهم نشده است. اقتباس و آنچه از دست میرود اقتباس سینمایی از رمانی معمایی با ساختاری چندلایه، ناگزیر باید انتخاب کند: چه چیزهایی را نگه دارد، چه چیزهایی را فشرده کند و کدام بخشها را با زبان تصویر جایگزین سازد.
«Dark Places» در انتقال طرح کلی و فضای تیرهٔ داستان موفقتر از انتقال لایههای درونی آن است. نتیجه، روایتی است که گاه به فهرستی از رخدادها و سرنخها شباهت پیدا میکند؛ گویی فیلم میداند چه اطلاعاتی باید به تماشاگر بدهد، اما همیشه نمیداند چگونه آن اطلاعات را به تجربهای عاطفی بدل کند.
این مسئله به معنای آن نیست که فیلم صرفاً باید نسخهای وفادار به متن مبدأ میبود. سینما امکانهای خاص خود را دارد: تصویر، سکوت، میزانسن و بازی میتوانند جای توضیح را بگیرند. بااینحال، اثر در بخشهایی بیش از حد به گفتوگو و افشاگری متکی میشود و کمتر از ظرفیت بصری خود برای بیان ترس، شرم یا تردید بهره میگیرد.
به همین دلیل، اقتباس گاه خلاصهای از یک داستان پیچیده به نظر میرسد، نه بازآفرینی سینماییِ نیروی آن. جمعبندی «Dark Places» هستهای داستانی جذاب، فضای تیره و حضوری محوری و گیرا از Charlize Theron دارد. فیلم در طرح پرسشهایی دربارهٔ حافظه، حقیقت و بارِ یک روایت عمومی، زمینهٔ مناسبی برای تریلری روانشناختی فراهم میکند.
« اگر شخصیتها باورپذیرتر و رابطههایشان ملموستر بودند، هر کشف تازه وزن انسانی بیشتری پیدا میکرد. »
جمعبندی
اما تدوین پرشدار، شخصیتپردازی محدود، دیالوگهای ناموفق و اتکای بیش از اندازه به افشاگریها، مانع میشوند که این ظرفیت به تجربهای یکپارچه و ماندگار بدل شود. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه بهواسطهٔ ژرفای شخصیتها یا استحکام معمای خود در ذهن بماند، بهخاطر فاصلهٔ میان ایدهٔ نویدبخش و اجرای ناتمامش قابلتوجه است.
«Dark Places» تماشاگر را وارد جهانی تاریک میکند، اما همیشه راهی قانعکننده برای عبور از آن نشان نمیدهد.
« Dark Places» تماشاگر را وارد جهانی تاریک میکند، اما همیشه راهی قانعکننده برای عبور از آن نشان نمیدهد. »



ثبت دیدگاه