نقد و بررسی
نقد پسران خیابان پائول (The Boys of Paul Street) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کودکی در آستانه جدیت «پسران خیابان پال» ساختهٔ زولتان فابری، اقتباسی از رمان فرنتس مولنار است؛ اثری که رقابت دو گروه نوجوان در بوداپستِ آغاز قرن بیستم را دستمایهٔ تأملی دربارهٔ دوستی، وفاداری و معنای شجاعت قرار میدهد. داستان در ظاهر ساده است: زمینی خالی در محله، پناهگاه و قلمرو بازی پسران خیابان پال است و پیراهنقرمزها میخواهند آن را از آنان بگیرند.
اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که این زمین برای کودکان صرفاً قطعهای خاک نیست؛ جایی است که در آن قواعد، سلسلهمراتب، اتحادها و آرمانهای خود را میسازند. فابری با جدیگرفتن دنیای کودکان، از فروکاستن ماجرا به سرگرمیای دربارهٔ دعوای دو دسته پرهیز میکند. در نگاه فیلم، آنچه برای بزرگسالان شاید بازی یا نزاعی زودگذر باشد، برای نوجوانان تجربهای واقعی و سرنوشتساز است.
همین فاصله میان مقیاس ظاهری رویداد و اهمیت عاطفی آن برای شخصیتها، به روایت نیرویی فراتر از ماجرای یک محله میبخشد. فیلم وفاداریاش به رمان مولنار را در حفظ همین جدیت عاطفی نشان میدهد، بیآنکه جهان کودکانه را صرفاً بهانهای برای سخنرانی اخلاقی کند. زمین بازی بهمثابه قلمرو «گروند»، زمین بازی پسران، مرکز جغرافیایی و معنایی فیلم است.
« فابری با جدیگرفتن دنیای کودکان، از فروکاستن ماجرا به سرگرمیای دربارهٔ دعوای دو دسته پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضاهای داستان به این نقطه بازمیگردند و تصمیمها، نقشهها و پیمانها حول آن شکل میگیرند. کارگردان اجازه میدهد این فضای ساده در ذهن بیننده به قلمرویی بزرگ بدل شود: جایی برای بازی، اما همچنین عرصهای برای آزمودن شجاعت و وفاداری. محدودبودن زمین، اهمیتش را کم نمیکند؛ برعکس، هرچه این قلمرو کوچکتر و ملموستر باشد، دلبستگی کودکان به آن باورپذیرتر میشود.
در این میان، روایت از زبان و منطق بزرگسالانه برای توضیح جهان کودکان استفاده نمیکند. پسرها برای گروههایشان رهبر و رتبه میسازند، قواعد وضع میکنند و رقابت را با آداب و مناسک خود پیش میبرند. این نظم گاه خندهآور به نظر میرسد، اما فیلم آن را تمسخر نمیکند. طنز از تفاوت میان کوچکی ابزارها و بزرگی احساسات برمیخیزد؛ تفاوتی که در عین شیرینی، پرسشی جدی هم پیش میکشد: آیا بزرگسالان حق دارند تجربهای را که برای کودک مهم است، بیاهمیت بخوانند؟
نمچک؛ شجاعت بیادعا در قلب این جهان گروهی، نمچک قرار دارد: پسری کوچکاندام و بیمار که جایگاهش در میان همسالان، به اندازهٔ تواناییها و خواست درونیاش نیست. او بهآسانی میتواند نادیده گرفته شود یا دستکم گرفته شود؛ همین وضعیت، شخصیتش را به آزمونی برای معیارهای رایج قهرمانی تبدیل میکند.
« فضاهای داستان به این نقطه بازمیگردند و تصمیمها، نقشهها و پیمانها حول آن شکل میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم شجاعت را نه در جثه، قدرت یا فرماندهی، بلکه در ایستادگی اخلاقی و وفاداری به جمع میجوید. بازی آنتونی کمپ در این نقش، بر آسیبپذیری نمچک تکیه دارد، بیآنکه او را به چهرهای یکبعدی و صرفاً مظلوم بدل کند. سکوتها و واکنشهای کوچک او گاه بیش از دیالوگها کار میکنند و به بیننده مجال میدهند فاصلهٔ میان ظاهر شکننده و ارادهٔ شخصیت را دریابد.
در کنار او، ویلیام برلی در نقش بوکا بُعد دیگری از رهبری را نشان میدهد: اقتداری که فقط به دستور دادن خلاصه نمیشود و باید میان مسئولیت، عدالت و فشار گروه تعادل برقرار کند. بازی نوجوانان در مجموع طبیعی و باورپذیر است، هرچند در برخی گفتوگوها یا صحنههای تأکیدی، ناپختگی بعضی اجراها محسوس میشود.
وفاداری، خیانت و قواعد گروه فیلم رقابت دو گروه را با مجموعهای از تعهدها و تخلفها پیش میبرد. جاسوسی، سوءظن و اتهامِ خیانت، نظم درونی پسران را به لرزه میاندازد و نشان میدهد که دوستی در این جهان فقط احساس همدلی نیست؛ مسئولیتی است که باید در برابر جمع و در برابر وجدان شخصی سنجیده شود.
« فیلم شجاعت را نه در جثه، قدرت یا فرماندهی، بلکه در ایستادگی اخلاقی و وفاداری به جمع میجوید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین رویکردی به داستان تنش میدهد، اما از سادهسازی اخلاقی شخصیتها نیز دوری میکند. پسران نه نمادهای پاکی بینقصاند و نه دشمنانشان یکسره چهرههایی شرور؛ آنان درگیر بازیای هستند که گاه مرز میان رقابت و بیرحمی را مبهم میکند. یکی از دستاوردهای فیلم همین توجه به سازوکارهای گروهی است.
تصمیم جمعی میتواند به افراد احساس تعلق بدهد، اما همان جمع گاهی ناعادلانه داوری میکند یا کسی را به حاشیه میراند. از این رو، وفاداری در فیلم مفهومی ساده و بیهزینه نیست. شخصیتها باید میان اطاعت از قواعد گروه و داوری مستقل خودشان انتخاب کنند؛ و فیلم، بدون تحمیل نتیجهای شتابزده، پیامدهای عاطفی این کشمکش را دنبال میکند.
بوداپستِ بازآفرینیشده و زبان تصویر فضای بوداپست قدیم به فیلم بافتی ملموس و نوستالژیک میدهد. خیابانها، مدرسه و زمین بازی به پسزمینههایی تزئینی محدود نمیمانند؛ آنها به شیوهٔ زیستن شخصیتها شکل میدهند. فیلمبرداری گیورگی ایلیش با همراهکردن بیننده با نقطهنظر کودکان، محیط را از چشم کسانی نشان میدهد که برای زمینهای کوچک و پناهگاههای محلی معنایی بزرگ قائلاند.
« چنین رویکردی به داستان تنش میدهد، اما از سادهسازی اخلاقی شخصیتها نیز دوری میکند. »
قوتها و کاستیها
همین انتخاب سبب میشود فضا نه فقط دیده، بلکه تجربه شود. باید میان بوداپستِ بازنماییشده و محلهای واقعی فیلمبرداری تمایز گذاشت: بخشی از صحنههای زمین بازی در محوطهای ساختهشده برای فیلم ضبط شد و صحنههای باغ گیاهشناسی در مکانی دیگر فیلمبرداری شدند. بااینحال، پیوستگی بصری اثر چنان است که فضاهای گوناگون به یک جهان داستانی واحد بدل میشوند.
فیلم بهجای اتکا به نمایش پرزرقوبرق، از جغرافیای محله، ازدحام گروهها و ویژگیهای محیط بهره میگیرد تا حس زندگی روزمره را بسازد. ریتم و لحن دراماتیک ریتم فیلم آرام و مرحلهبهمرحله است. بخش مهمی از روایت صرف معرفی قواعد گروهها، روابط میان پسرها و آمادگی برای رویارویی میشود؛ انتخابی که به جهان داستان وزن میدهد، اما گاه از شتاب آن میکاهد.
برای بینندهای که انتظار ماجرایی پیوسته پرحادثه دارد، مکثها و صحنههای تکرارشونده ممکن است کشدار به نظر برسند. تأکید مداوم بر جدیت نبرد نیز در بعضی لحظات، تنوع لحن را محدود میکند. بااینحال، همین کندی تا اندازهای با موضوع فیلم تناسب دارد. فابری میخواهد اهمیت زمینی را که پسرها برایش میجنگند و شکلگیری وفاداری میان آنان را قابل لمس کند؛ این امر به زمان نیاز دارد.
« همین انتخاب سبب میشود فضا نه فقط دیده، بلکه تجربه شود. »
جمعبندی
مسئله آن است که برخی صحنهها مضمون مشابهی را بدون افزودن لایهای تازه تکرار میکنند. در نتیجه، ریتم همیشه به یک اندازه زنده و فشرده نیست. فیلم در بهترین لحظات، از مکث برای پرورش احساس استفاده میکند؛ در لحظات کماثرتر، مکث به ایستایی نزدیک میشود. جمعبندی «پسران خیابان پال» فیلمی دربارهٔ جنگی کوچک است که در ذهن و زندگی کودکان ابعادی بزرگ پیدا میکند.
قوت اصلیاش در پیوندزدن ماجرای گروهی نوجوان با پرسشهایی جدی دربارهٔ وفاداری، عدالت، شجاعت و ارزش تعلق است. بازیهای عمدتاً طبیعی، فضای تاریخیِ غوطهورکننده و وفاداری به جهان رمان، به اثر هویتی ماندگار میبخشند؛ در مقابل، کندی برخی بخشها، تکرار لحن جدی و ناپختگی گهگاهِ اجراها از یکدستی آن میکاهد.
فابری برای اثرگذاری به هیجانسازی مداوم متوسل نمیشود. او با تمرکز بر مناسبات میان پسرها و اهمیت عاطفی قلمرو بازیشان، یادآوری میکند که تجربههای کودکی را نمیتوان صرفاً با معیارهای بزرگسالانه سنجید. حاصل، درامی است که بیش از هر چیز به جدیت احساسات نوجوانان اعتماد میکند؛ فیلمی که ماجرای رقابت را به فرصتی برای اندیشیدن دربارهٔ معنای دوستی و مسئولیت بدل میسازد.
« مسئله آن است که برخی صحنهها مضمون مشابهی را بدون افزودن لایهای تازه تکرار میکنند. »
ثبت دیدگاه