نقد و بررسی
نقد شاهدی از بدن (Body of Evidence) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان تریلر اروتیک دههٔ نود «Body of Evidence» ساختهٔ Uli Edel، محصول ۱۹۹۳، از دل موج تریلرهای اروتیکی بیرون میآید که پس از موفقیت آثاری چون «غریزهٔ اصلی» به سینماهای دههٔ نود راه یافتند. فیلم از همان آغاز، بدن را نه فقط موضوع میل، بلکه مدرک، ابزار اتهام و محل مناقشه معرفی میکند: میلیونری سالخورده با آثار کوکائین در بدنش مرده است و زنی که در وصیتنامهاش سهمی چشمگیر دارد، به قتل متهم میشود.
دادستان میکوشد رابطهٔ جنسی او با مرد را به سازوکار مرگش پیوند بزند؛ وکیل مدافع نیز در جریان دفاع، خود گرفتار همان نیرویی میشود که قرار است در دادگاه تحلیل و مهار کند. این ایده در ظاهر ظرفیت یک تریلر روانشناختی و دادگاهی پرتنش را دارد؛ فیلم میتواند دربارهٔ میل، قدرت، پول و سازوکار تبدیل زن به متهمی تماشایی حرف بزند.
اما «Body of Evidence» در عمل بیشتر به نمایش اغراقآمیز این عناصر گرایش دارد تا بررسی دقیق آنها. حاصل، اثری ناهموار است که جذابیتش کمتر از انسجام رواییاش میآید و بیشتر در فضای غریب، بازی با تابوها و تصادم جدیت دادگاه با لحن ملودراماتیک شکل میگیرد. میل، اتهام و مسئلهٔ قدرت هستهٔ داستان بر پرسشی بنا شده که بهخوبی با فضای دادگاه جور درمیآید: آیا ربکا کارلسون زنی است که از مردان بهره میگیرد، یا زنی که دستگاه قضایی و افکار عمومی او را بهخاطر شیوهٔ زندگی و جنسیتش مجرم میپندارند؟
دادستان رابرت گرت تلاش میکند رابطهٔ ربکا با متوفی را به انگیزهای مالی و جنایی تبدیل کند؛ فرانک دولینی در مقام وکیل، باید میان شواهد و نمایش عمومی پرونده مرز بگذارد. در این میان، خود او نیز از فاصلهٔ حرفهایاش بیرون میافتد و رابطهای پرخطر با موکلش آغاز میکند. این وضعیت میتوانست زمینهای برای کاوش در تعارض میان قانون و میل باشد: وکیل چگونه میتواند قضاوتی بیطرفانه داشته باشد، وقتی خود درگیر جذابیت متهم است؟
« اما «Body of Evidence» در عمل بیشتر به نمایش اغراقآمیز این عناصر گرایش دارد تا بررسی دقیق آنها. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما آن را به اندازهٔ کافی نمیپروراند. رابطهٔ فرانک و ربکا بیش از آنکه به کشمکشی روانشناختی و تدریجی تبدیل شود، گاه همچون راهی برای افزایش شوک و هیجان به کار میرود. بنابراین، ظرفیت مفهومی داستان از اجرا پیشی میگیرد و تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر پیچیدگی اخلاقی ماجرا شود، از منطق نامطمئن روابط و انگیزهها سردرگم بماند.
ربکا؛ شخصیتی میان راز و نمایش ربکا قرار است مرکز ثقل فیلم باشد: زنی مستقل، اغواگر و دشوارخوان که حقیقت دربارهاش پیوسته محل اختلاف است. جذابیت شخصیت در این است که تماشاگر نمیتواند بهآسانی گفتههای او را بپذیرد یا رد کند. اتهامها، رفتار حسابشدهاش و نگاه دیگران به او، پرسش از گناه و بیگناهی را با پرسش از تصویر زنانه در جامعه گره میزنند.
بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه به درون ربکا راه پیدا کند، او را از بیرون به تماشا میگذارد؛ رازآلودگیاش گاهی بهجای آنکه به شخصیتپردازی منجر شود، صرفاً به پوششی برای کمبود اطلاعات تبدیل میشود. بازی Madonna نیز در شکلگیری این دوگانگی نقش دارد. حضور او از نظر تصویری و شهرت بیرون از فیلم، به شخصیت نوعی نیروی نمایشی میدهد؛ بااینهمه، در لحظههایی که نقش به ظرافت عاطفی یا تغییرات پیچیدهٔ درونی نیاز دارد، اجرا چندان قانعکننده نیست.
ربکا بیش از آنکه انسانی با تناقضهای ملموس باشد، به تصویری نمادین از زن اغواگر نزدیک میشود؛ تصویری که فیلم گاه میخواهد آن را نقد کند و گاه بیپرده از آن برای جلب توجه بهره میگیرد. این تردید در نگاه فیلم به شخصیت، یکی از سرچشمههای ناپایداری آن است. فرانک دولینی و جذابیت ویلم دفو در برابر ربکای کمدسترس، فرانک دولینی با بازی Willem Dafoe حضوری ملموستر دارد.
« فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما آن را به اندازهٔ کافی نمیپروراند. »
شخصیتها و اجرا
دفو میتواند همزمان جدیت یک وکیل و ضعف انسانی مردی را نشان دهد که اعتماد حرفهایاش زیر فشار میل و وسوسه ترک برمیدارد. در بازی او رگهای از شوخطبعی و خودآگاهی وجود دارد؛ گویی گاهی میداند در جهانی نمایشی و اغراقشده گرفتار شده است. همین کیفیت به فیلم جان میدهد و لحظاتی را که ممکن است صرفاً تصنعی یا مضحک به نظر برسند، به شکلی سرگرمکنندهتر پیش میبرد.
البته حضور مؤثر دفو نمیتواند همهٔ مشکلات رابطهٔ مرکزی را جبران کند. پیوند فرانک و ربکا به اندازهٔ کافی با جزئیات عاطفی و روانی ساخته نمیشود تا هر تحول آن باورپذیر باشد. فیلم از یکسو میخواهد رابطهای خطرناک و مسحورکننده نشان دهد و از سوی دیگر، به سرعت میان دلبستگی، سوءظن و نافرمانی حرفهای جابهجا میشود.
بازی دفو در چنین بستری، بیش از آنکه ضعف فیلمنامه را برطرف کند، آن را قابلتحمل میسازد. Joe Mantegna نیز در نقش دادستان، جدیتی مناسب به جبههٔ مقابل میدهد، اما کشمکش دادگاه بهندرت از قالب معمول تقابل وکیل و دادستان فراتر میرود. فضا و تصویر؛ اغواگریِ بیثبات «Body of Evidence» از حیث فضا، بهروشنی میکوشد جهانی شهوانی و رازآلود بسازد.
نورپردازی، فضاهای خصوصی و تأکید مداوم بر بدن، نوعی کیفیت تیره و نمایشی پدید میآورد؛ گویی همهچیز در مرز میان اعتراف و اجرا قرار دارد. این حالوهوا به فیلم هویتی مشخص میبخشد و آن را از یک درام دادگاهی کاملاً متعارف جدا میکند. حتی وقتی روایت از مسیر خود خارج میشود، فضای فیلم همچنان کنجکاویبرانگیز است.
« البته حضور مؤثر دفو نمیتواند همهٔ مشکلات رابطهٔ مرکزی را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، مرز میان اروتیسم، اغراق و ناخواستهخندهدارشدن باریک است. صحنههایی که قرار است تنش و خطر را افزایش دهند، گاهی چنان تصنعی و متکی بر افراطاند که اثرشان وارونه میشود. این مسئله فقط به نمایش رابطهٔ جنسی مربوط نیست؛ گفتوگوها و موقعیتهای نمایشی نیز گاه چنان بر تحریک و غافلگیری پافشاری میکنند که از واقعنمایی فاصله میگیرند.
فیلم در بهترین لحظههایش از همین افراط، نوعی جذابیت نامتعارف میسازد؛ اما در لحظههای ضعیفتر، بهجای تعلیق، احساس تصنع و فاصله ایجاد میکند. روایت دادگاهی و پراکندگی داستان ساختار دادگاهی باید ستون فقرات روایت باشد: شواهد عرضه شوند، شهادتها برداشت تماشاگر را تغییر دهند و هر جلسه بر ابهام پرونده بیفزاید.
اما فیلم در مدیریت این سازوکار چندان منظم نیست. اطلاعات گاهی با شتاب مطرح میشوند و مسیر داستان میان پروندهٔ جنایی، زندگی زناشویی فرانک و رابطهٔ او با ربکا پراکنده میشود. در نتیجه، برخی پیچشها یا جزئیات به جای آنکه حس کشف تدریجی ایجاد کنند، به شکل قطعاتی جدا از هم به نظر میرسند.
این آشفتگی بر ریتم نیز اثر میگذارد. فیلم در بخشهایی بیش از حد درنگ میکند، بیآنکه شخصیتها یا پرونده به اندازهٔ کافی عمق پیدا کنند؛ در بخشهایی دیگر، از روی تحولات مهم میگذرد و فرصت نمیدهد پیامدهای آنها در ذهن تماشاگر بنشیند. به همین دلیل، کشش داستانیِ پرونده—اینکه چه کسی، با چه انگیزهای و از چه راهی مسئول مرگ بوده—هرچند در آغاز جذاب است، پیوسته زیر بار حواشی و لحن ناپایدار فیلم قرار میگیرد.
« بااینحال، مرز میان اروتیسم، اغراق و ناخواستهخندهدارشدن باریک است. »
قوتها و کاستیها
میراثِ فیلم و لذتِ ناخواستهٔ تماشا امروز، «Body of Evidence» را میتوان هم بهعنوان نمونهای از موج تریلرهای اروتیک آن دوره دید و هم اثری که در فاصلهٔ میان جدیت و خودنمایی گرفتار مانده است. فیلم میخواهد خطرناک، پرکشش و رسواگر باشد، اما همیشه نمیتواند میان این هدفها تعادل برقرار کند.
بعضی صحنهها بهسبب افراطشان ناخواسته خندهدار میشوند؛ بااینحال، همین کیفیت ممکن است برای گروهی از تماشاگران به بخشی از لذت فیلم بدل شود. اثر در این معنا گاه مانند نمایشی است که بیش از اندازه به اغواگری خود آگاه است و همین خودآگاهی، آن را از یک تریلر متعارف جدا میکند. واکنشهای دوگانه به فیلم نیز از همینجا سرچشمه میگیرد.
برای برخی، ضعف بازی، آشفتگی قصه و طولانیشدن لحظههای نمایشی مانع همراهی است؛ برای برخی دیگر، فضای عجیب، حضور دفو و جسارت اغراقآمیز فیلم آن را به تجربهای سرگرمکننده و حتی فراموشنشدنی تبدیل میکند. هیچیک از این برداشتها بهتنهایی تمام فیلم را توضیح نمیدهد: «Body of Evidence» هم ناکام است و هم واجد نوعی جذابیت کجومعوج که از دل همان ناکامی بیرون میآید.
جمعبندی «Body of Evidence» تریلری اروتیک با طرحی بالقوه جذاب است که میان دادگاه، میل و سوءظن حرکت میکند، اما در تبدیل این عناصر به روایتی منسجم کامیاب نیست. فضای شهوانی و رازآلود، بازی زنده و گاه بامزهٔ Willem Dafoe و معمای آغازین، از امتیازهای آناند؛ در مقابل، شخصیتپردازی سطحی ربکا، اجرای نامطمئن Madonna، گفتوگوهای اغراقشده و روایت پراکنده، کیفیت اثر را محدود میکنند.
« فیلم میخواهد خطرناک، پرکشش و رسواگر باشد، اما همیشه نمیتواند میان این هدفها تعادل برقرار کند. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه تریلری دقیق و متقاعدکننده باشد، کنجکاویای سینمایی از دههٔ نود است: اثری که میتواند با افراط خود تماشاگر را پس بزند یا، بهسبب همان افراط، او را تا پایان درگیر نگه دارد.
ثبت دیدگاه