نقد و بررسی
نقد Devil in the Flesh | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ میل و ممنوعیت «Devil in the Flesh» ساختهٔ Marco Bellocchio، اقتباسی آزاد از رمان Raymond Radiguet است که قصهای عاشقانه را در دل فضایی سیاسی و خانوادگی پیش میبرد. آندره، دانشآموزی دبیرستانی، از پنجرهٔ کلاس با جولیا روبهرو میشود و مجذوب او میگردد؛ زنی که نامزدش بهسبب پیوند با یک جنبش رادیکال در زندان به سر میبرد.
کشش میان این دو، از همان ابتدا زیر سایهٔ محدودیتها و نگاه مراقب جامعه شکل میگیرد. فیلم، رابطه را نه صرفاً ماجرایی ممنوع، بلکه نیرویی میبیند که نظم زندگی شخصیتها را به هم میریزد و آنان را وادار میکند با خواستههایی روبهرو شوند که پیشتر پنهان یا انکارشده بودهاند. نگاه کارگردان و جهان فیلم Bellocchio به داستان همچون مطالعهای دربارهٔ میل، اقتدار و سرکوب مینگرد.
دادگاه، مدرسه و خانواده در فیلم فقط مکانهایی برای پیشبرد روایت نیستند؛ هر یک نمایندهٔ نظمیاند که رفتار فردی را میسنجد، طبقهبندی میکند و به قضاوت میگذارد. در برابر این نهادها، رابطهٔ آندره و جولیا به شکلی از نافرمانی بدل میشود؛ اما فیلم آن را قهرمانی رمانتیک و بیهزینه تصویر نمیکند.
« کشش میان این دو، از همان ابتدا زیر سایهٔ محدودیتها و نگاه مراقب جامعه شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شورِ شخصی در اینجا همزمان رهاییبخش و آشفتهکننده است و هر گامی به سوی آزادی، با گناه، ترس و پیامدهای اخلاقی همراه میشود. بااینحال، لایهٔ سیاسی اثر گاه بیشتر در پسزمینه میماند تا آنکه به نیرویی کاملاً زنده در درام تبدیل شود. زندانیبودن نامزد جولیا و فضای محاکمه، زمینهای مؤثر برای تقابل میان آرمان و زندگی خصوصی میسازند، اما فیلم همیشه از این ظرفیت برای گسترش جهان شخصیتها بهره نمیگیرد.
گاه سیاست بیش از آنکه تجربهای ملموس باشد، چارچوبی برای تشدید تنش عاطفی است. تصویر، فضا و حس بصری یکی از ماندگارترین دستاوردهای فیلم، زبان تصویری آن است. فیلمبرداری Giuseppe Lanci با نورپردازی سنجیده و ترکیببندیهای دقیق، فضایی میسازد که هم واقعگراست و هم اندکی رؤیاگون. پنجرهها، اتاقها و چارچوبها به تصویرهایی از فاصله و محصورشدگی بدل میشوند؛ آدمها اغلب چنان در قاب قرار میگیرند که گویی از پیش در محدودهای تنگ گرفتار شدهاند.
این انتخاب بصری با وضعیت شخصیتها تناسب دارد: آنان میخواهند از نقشهای تحمیلشده بیرون بزنند، اما نگاه جامعه و گذشته همچنان پیرامونشان حاضر است. درخشش تصویر صرفاً آرایش صحنه نیست. نور و سایه به حالات روانی شخصیتها رنگ میدهند و گاه چیزی را که آنان قادر به بیان مستقیمش نیستند، به زبان میآورند.
« بااینحال، لایهٔ سیاسی اثر گاه بیشتر در پسزمینه میماند تا آنکه به نیرویی کاملاً زنده در درام تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
سکوت، مکث و فاصلهٔ میان بدنها در برخی لحظهها از گفتوگوها رساتر میشود. در همین لحظات است که فیلم از ملودرام فاصله میگیرد و به تجربهای سینمایی و حسی بدل میشود. ماروشکا دتمرز و حضور بازیگران Maruschka Detmers در نقش جولیا مرکز ثقل فیلم است. بازی او پرشور، بیقرار و در عین حال شکننده است؛ حضورش به شخصیت زنی شکل میدهد که نمیتوان او را بهسادگی در قالب قربانی، اغواگر یا عاشقی بیاختیار محصور کرد.
در نگاهها و تغییرات ناگهانی لحن او، کشمکشی درونی احساس میشود: جولیا گاه به سوی میل خود میرود و گاه از همان میل هراس دارد. همین تناقض، شخصیت را از یک نقش صرفاً داستانی فراتر میبرد و به او حضوری رازآمیز میبخشد. در سوی دیگر، بازی Federico Pitzalis در نقش آندره کماثرتر است. شخصیت آندره باید میان شیفتگی نوجوانانه و خودمحوری حرکت کند، اما اجرا همیشه این دو وجه را با عمق کافی به هم پیوند نمیدهد.
در نتیجه، او گاهی بیش از آنکه انسانی پیچیده باشد، به عاملی برای برهمزدن زندگی جولیا شبیه میشود. این نابرابری در بازیها، رابطهٔ مرکزی را نیز تا حدی یکسویه میکند: جولیا اغلب موضوعی برای تماشا و تفسیر است، درحالیکه آندره بهاندازهٔ لازم از درون گشوده نمیشود. میل، اخلاق و مناسبات قدرت فیلم دربارهٔ عشقی ساده و متقابل نیست؛ دربارهٔ میلهایی است که با تفاوت سن، موقعیت و قدرت درهم میآمیزند.
« سکوت، مکث و فاصلهٔ میان بدنها در برخی لحظهها از گفتوگوها رساتر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تفاوتها، پرسشهای اخلاقی مهمی پدید میآورند: چه کسی رابطه را تعریف میکند؟ مرز میان انتخاب و وسوسه کجاست؟ و آیا شور میتواند بهتنهایی توجیهی برای پیامدهایش باشد؟ اثر پاسخهای قطعی نمیدهد، اما با قرار دادن شخصیتها در موقعیتهای ناراحتکننده، تماشاگر را از آسودگی داوری فوری بیرون میکشد.
صحنههای جنسیِ بحثبرانگیز فیلم نیز در همین نقطه اهمیت مییابند. برخی از آنها میکوشند میل را بیپرده و آشفته نشان دهند؛ اما گاه صراحت تصویری از پیچیدگی روانی پیشی میگیرد. در چنین لحظاتی، بدنها بیش از آنکه حامل معنایی تازه باشند، به مرکز توجه تبدیل میشوند و اثر میان کاوش در میل و بهرهگیری نمایشی از آن معلق میماند.
این دوگانگی، از نقاطی است که فیلم را همچنان محل بحث میکند، اما همزمان از انسجام نگاهش میکاهد. ریتم و محدودیتهای درام ریتم فیلم آرام و گاه کشدار است. مکثها و صحنههای طولانی میتوانند حسِ تعلیق و آشفتگی عاطفی را تقویت کنند، ولی همهٔ آنها به یک اندازه بار دراماتیک ندارند. در بخشهایی، روایت به جای آنکه از خلال رفتار و جزئیات شخصیتها لایههای تازهای آشکار کند، بر شدت احساسات تکیه میکند.
« همین تفاوتها، پرسشهای اخلاقی مهمی پدید میآورند: چه کسی رابطه را تعریف میکند؟ »
قوتها و کاستیها
نتیجه، لحظاتی پرتنش اما نهچندان عمیق است؛ گویی فیلم به مادهٔ خامی نیرومند دست یافته، اما همیشه راهی برای تبدیل آن به تحلیل روانشناختیِ پیوسته پیدا نمیکند. ملودرام نیز گاه بر ظرافت غلبه میکند. تقابل میان خانوادهها، رابطهٔ پنهانی و فشار بیرونی ظرفیت فراوانی برای بررسی عاطفه و مسئولیت دارد، اما بعضی چرخشهای احساسی بیش از اندازه برجسته یا ناگهانی جلوه میکنند.
بااینهمه، همین بیثباتی بخشی از سیمای فیلم است: اثر نه در پی آرامکردن تماشاگر، بلکه در پی نگهداشتن او در فضای متشنج و متناقض شخصیتهاست. جمعبندی «Devil in the Flesh» اثری نامتوازن، اما از نظر بصری و عاطفی چشمگیر است. فیلم با تصویرپردازی هنرمندانه، فضای پرکشش و بازی پرشور Maruschka Detmers، داستان عشقی ممنوع را به مواجههای با میل، اخلاق و اقتدار تبدیل میکند.
در مقابل، ضعف بازی آندره، ریتم کند و گرایش به ملودرام، مانع از آن میشوند که همهٔ ایدههای اثر به عمق روانشناختی یکدستی برسند. صحنههای جنسیِ جنجالی نیز گاه بهجای روشنترکردن پیچیدگی رابطه، توجه را از آن منحرف میکنند. با وجود این کاستیها، فیلم بهواسطهٔ فضای بصری متمایز و ناآرامیِ حلنشدهاش در ذهن میماند: اثری که بیش از آنکه دربارهٔ عشقِ آرمانی باشد، دربارهٔ میلِ مهارنشدنی و بهای آن است.
« جمعبندی «Devil in the Flesh» اثری نامتوازن، اما از نظر بصری و عاطفی چشمگیر است. »



ثبت دیدگاه