نقد و بررسی
نقد Spyder | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی و جایگاه فیلم «Spyder» ساختهٔ ای. آر. موروگادوس، تریلری جنایی است که پرسشی اخلاقی را در دل سازوکار تعقیب و مراقبت مینشاند: اگر شنیدنِ یک تماس بتواند از رنجی قریبالوقوع جلوگیری کند، آیا زیرنظرگرفتن دیگران همچنان تجاوز به حریم آنان است؟ شیوا، کارشناس شنود و تحلیل اطلاعات، با اتکا به فناوری و حساسیتش به نشانههای اضطراب، میکوشد پیش از وقوع آسیب وارد عمل شود.
اما رویارویی با قاتلی که از رنج قربانیان لذت میبرد، این باور را به آزمونی سخت میکشاند. فیلم از همان آغاز وعدهٔ برخورد دو ذهن و دو جهانبینی متفاوت را میدهد؛ یکی در پی مهار خطر، دیگری در پی ساختن آن. این چارچوب ظرفیت دراماتیک چشمگیری دارد، زیرا تعقیبوگریز صرفاً بر قدرت جسمانی قهرمان تکیه نمیکند.
شنود، ردگیری و کنار هم گذاشتن سرنخها، قرار است ابزارهای اصلی کشمکش باشند. «Spyder» در لحظات موفقش از همین ایده بهره میبرد و تماشاگر را با پرسشی ناآرامکننده روبهرو میکند: فناوریای که برای نجات آدمها به کار میرود، چه زمانی از مرز مراقبت عبور میکند و به مداخلهای خودسرانه بدل میشود؟
روایت و طراحی تعلیق بخش آغازین فیلم، جهان شیوا را با ریتمی پرتحرک معرفی میکند. او فقط یک مأمور یا تحلیلگر اداری نیست؛ ذهنش مدام در جستوجوی خطرهای پنهان است و از شنیدن صداها و بررسی نشانهها به تصویری بزرگتر میرسد. همین شیوهٔ روایت، تعلیق را به جای آنکه صرفاً از پرسش «بعد چه میشود؟» بسازد، به پرسش «چه چیزی در این صدا یا رفتار از چشم دیگران پنهان مانده؟» پیوند میدهد.
« ایدهٔ مرکزی و جایگاه فیلم «Spyder» ساختهٔ ای. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، بخشهایی از فیلم حالوهوای معمایی پیدا میکنند و مخاطب همراه قهرمان در مسیر کشف تهدید پیش میرود. ورود دشمن اصلی، تنش را شخصیتر و تاریکتر میکند. فیلم میان مشاهدهٔ دقیق و خشونت ناگهانی رفتوآمد دارد و در چند صحنه، این تضاد بهخوبی عمل میکند: آرامش ظاهریِ محیط میتواند در یک لحظه به خطری جدی بدل شود.
بااینحال، سازوکار تعلیق در ادامه همیشه به همان اندازه منسجم نمیماند. هرگاه روایت به جای پیشبردن سرنخها بر حادثههای بزرگتر و اغراقآمیزتر تکیه میکند، پیوند میان کنشها سست میشود. بخشی از کشش آغازین از همینجا تحلیل میرود و فیلم، بهجای آنکه هوشمندانهتر شود، گاه فقط پرهیاهوتر به نظر میرسد.
شیوا و بازی ماهش بابو ماهش بابو شیوا را با خویشتنداری و تمرکز بازی میکند. او قهرمانی کمحرفتر از الگوی متعارف فیلمهای اکشن است و بخش مهمی از شخصیتش را از راه نگاه، مکث و توجه به محیط منتقل میکند. این انتخاب با ماهیت نقش سازگار است: شیوا پیش از آنکه وارد میدان شود، میبیند، میشنود و محاسبه میکند.
بازیگر نیز میکوشد میان ذهن تحلیلگر شخصیت و واکنش عاطفی او به خطر تعادل برقرار کند. یکی از نکات جالب بازی، تفاوت شیوا با قهرمانانی است که حضورشان با نمایش پیدرپی قدرت جسمانی تعریف میشود. او در آغاز بیش از آنکه نیرویی شکستناپذیر باشد، انسانی با اعتمادبهنفس حرفهای و تصمیمهایی گاه مسئلهدار است.
« در نتیجه، بخشهایی از فیلم حالوهوای معمایی پیدا میکنند و مخاطب همراه قهرمان در مسیر کشف تهدید پیش میرود. »
شخصیتها و اجرا
این ویژگی به نقش بُعدی اخلاقی میدهد؛ زیرا نیت خیر، هر اقدامی را خودبهخود درست نمیکند. بااینحال، فیلم همیشه فرصت نمییابد این تناقض را تا پایان بهدرستی بپروراند. ماهش بابو در بخشهای آرامتر و موقعیتهای مبتنی بر تمرکز اثرگذار است، اما اغراق رواییِ نیمهٔ دوم گاهی بازی سنجیدهٔ او را در چارچوبی کمباورپذیر گرفتار میکند.
دشمنی که صحنه را تصاحب میکند اس. جی. سوریا در نقش شخصیت منفی، یکی از برجستهترین عناصر فیلم است. حضور او پرانرژی و ناآرام است و در برابر خونسردی نسبی شیوا، کیفیتی انفجاری ایجاد میکند. او شخصیت را تنها با تهدید و خشونت تعریف نمیکند؛ لذت بیمارگونهای که از برهمزدن امنیت دیگران میبرد، به رفتار و لحنش حالتی پیشبینیناپذیر میبخشد.
همین نوسان، در بخشهایی از فیلم، سرچشمهٔ واقعی اضطراب است. تقابل دو بازیگر، بهویژه هنگامی که فیلم بر بازی ذهنی و انتظار تکیه میکند، کشش قابلتوجهی دارد. شیوا به دنبال مهار خطر است، حال آنکه دشمنش از واکنشهای دیگران تغذیه میکند؛ بنابراین نبرد آنان فقط تقابل خیر و شر نیست، بلکه اختلافی در شیوهٔ مواجهه با رنج انسانی است.
بااینهمه، شخصیت منفی گاه چنان به سوی اغراق رانده میشود که از یک تهدید روانی باورپذیر فاصله میگیرد و به عنصری نمایشی بدل میشود. قدرت بازی سوریا در این لحظهها همچنان آشکار است، اما فیلمنامه همیشه به اندازهٔ او شخصیت را دقیق و چندلایه نگه نمیدارد. مضمون نظارت و مرز اخلاقی ایدهٔ شنود، امکان میدهد فیلم از محدودهٔ یک تریلر تعقیبوگریز فراتر برود.
« این ویژگی به نقش بُعدی اخلاقی میدهد؛ زیرا نیت خیر، هر اقدامی را خودبهخود درست نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شیوا با نیت کمک به دیگران به تماسها گوش میدهد و میکوشد از خطر پیشگیری کند؛ اما همین رفتار پرسشی جدی را پیش میکشد: چه کسی حق دارد تشخیص دهد کدام تماس باید شنیده شود و کدام زندگی به مداخله نیاز دارد؟ فیلم در آغاز این تنش را در دل شخصیت اصلی جای میدهد و به تماشاگر نشان میدهد که نجاتدادن و کنترلکردن، همیشه مرز روشنی ندارند.
متأسفانه این لایهٔ اخلاقی بهطور پیوسته گسترش نمییابد. فناوری بیشتر به ابزار پیشبردن ماجرا تبدیل میشود تا موضوعی که پیامدهایش واقعاً بررسی شود. برخی از تواناییهای سامانهٔ نظارتی چنان آسان و بیمانع به کار گرفته میشوند که پیچیدگی اخلاقیِ ایده کمرنگ میشود. از این رو، فیلم پرسشی جذاب طرح میکند، اما پاسخ یا حتی کشاکش درونیِ لازم را به اندازهٔ کافی دنبال نمیکند.
نتیجه، مضمونی است که وعدهٔ تأمل میدهد، ولی در نهایت زیر فشار حادثه و اکشن قرار میگیرد. ریتم، منطق و نیمهٔ دوم بزرگترین ضعف «Spyder» در فاصلهگرفتن از منطق و تناسبی است که در بخشهای آغازین برای خود بنا میکند. هنگامی که مقیاس حوادث بزرگتر میشود، فیلم از تریلری مبتنی بر شنود، سرنخ و محاسبه به سوی نمایشهای پراغراق حرکت میکند.
تغییر لحن بهتنهایی ایراد نیست؛ مسئله آن است که گذار میان این دو شکل از روایت بهاندازهٔ کافی نرم و متقاعدکننده نیست. بعضی رخدادها بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی انتخابهای شخصیتها باشند، برای رسیدن به لحظهای پرهیجان طراحی شدهاند. در همین بخش، ریتم نیز کند و کشدار میشود. فیلم میان موقعیتهای اکشن، توضیحهای داستانی و صحنههای احساسی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه پیوندی محکم میان آنها بسازد.
« متأسفانه این لایهٔ اخلاقی بهطور پیوسته گسترش نمییابد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، زمان بیشتری صرف میشود، اما تنش الزاماً افزایش نمییابد. تماشاگر ممکن است همچنان کنجکاو بماند، ولی پیوستگیِ تجربهٔ تعلیق جای خود را به انتظار برای بازگشت فیلم به مسیر اصلی میدهد. این افت در باورپذیری و ضرباهنگ، بهخصوص پس از شروع امیدوارکنندهٔ اثر، محسوس است. عاشقانه، جلوههای بصری و لحن رابطهٔ عاشقانهٔ فیلم، قرار است وجهی شخصیتر و سبکتر به شیوا ببخشد، اما در ساختار کلی چندان جا نمیافتد.
این بخش گاه به لطافت و شوخیهایی میرسد که میتواند از خشکی فضای تعقیب بکاهد، ولی پیوند آن با خط اصلی داستان کمعمق میماند. شخصیت زن نیز مجال محدودی برای اثرگذاری مستقل دارد و رابطه بیشتر به توقفهایی میان بحرانها شباهت پیدا میکند تا مسیری که شخصیت اصلی را دگرگون سازد. جلوههای ویژه نیز در لحظاتی که فیلم به نمایشهای عظیم و حادثهمحور روی میآورد، به حفظ توهم واقعیت کمک نمیکنند.
وقتی تصویر از اغراق روایی پشتیبانی میکند، اما پرداخت بصری به همان اندازه قانعکننده نیست، صحنه بهجای آنکه هیجانانگیز باشد، مصنوعی جلوه میکند. این مسئله به دوپارگی لحن دامن میزند: «Spyder» میخواهد هم تریلری متکی بر مشاهده و هوش باشد و هم فیلمی پرحادثه و باشکوه؛ اما همیشه نمیتواند این دو وجه را در قالبی همساز جمع کند.
جمعبندی «Spyder» فیلمی با هستهای جذاب و چند لحظهٔ واقعاً پرتنش است. ایدهٔ کارشناس شنودی که برای جلوگیری از رنج دیگران به حریم خصوصی آنان وارد میشود، بستری مناسب برای یک تریلر اخلاقی و روانشناختی فراهم میکند. ماهش بابو نقش خود را با تمرکز و خویشتنداری پیش میبرد و اس. جی. سوریا با بازی پرانرژیاش حضوری بهیادماندنی میسازد؛ تقابل این دو، در بخشهایی از فیلم، جان تازهای به روایت میدهد.
« در نتیجه، زمان بیشتری صرف میشود، اما تنش الزاماً افزایش نمییابد. »
جمعبندی
اما اثر در ادامه نمیتواند ظرفیت اولیهاش را به شکلی یکدست حفظ کند. ضعف منطق، افت ریتم، پرداخت کمرمق رابطهٔ عاشقانه و جلوههای ویژهٔ نابرابر، از قدرت تعلیق میکاهند. حاصل، فیلمی است که در بهترین لحظاتش کنجکاویبرانگیز و پرکشش است، اما در مجموع میان تریلر هوشمندانه و اکشن اغراقآمیز سرگردان میماند.
«Spyder» بیش از آنکه تجربهای کاملاً منسجم باشد، اثری است با بازیهای نیرومند و ایدهای امیدوارکننده که تحقق کامل آن از دست میرود.
« اما اثر در ادامه نمیتواند ظرفیت اولیهاش را به شکلی یکدست حفظ کند. »



ثبت دیدگاه