نقد و بررسی
نقد مایکل (Michael) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درآمد؛ فرشتهای بیرون از قاب تقدس «Michael» ساختهٔ Nora Ephron، کمدی فانتزیای است که از همان آغاز با تصور آشنای فرشته فاصله میگیرد. مایکل، با بازی John Travolta، نه موجودی سپیدپوش و متین است و نه آموزگار آسمانیای که با حکمتهای منظم، آدمیان را به راه راست هدایت کند. او زمینی، پرهیاهو، بیپیرایه و گاه ناخوشایند است؛ اما همین ناسازگاری میان ظاهر فرشتهگون و رفتار نامتعارف، موتور اصلی شوخیهای فیلم را میسازد.
داستان از مأموریت چند خبرنگار روزنامهای عامهپسند برای بررسی ادعای زنی در شهری کوچک آغاز میشود و به سفری جادهای میرسد که قرار است هم حقیقت مایکل را بیازماید و هم حالوهوای همراهانش را تغییر دهد. فیلم خود را چندان جدی نمیگیرد و از تماشاگر نیز انتظار ندارد در جستوجوی نظامی فلسفی یا روایتی دقیق از امر قدسی باشد.
«مایکل» بیش از آنکه دربارهٔ الهیات باشد، قصهای دربارهٔ تنهایی، دلزدگی و نیاز آدمها به اندکی شگفتی است؛ قصهای که میخواهد با شوخی و موسیقی، راهی به سوی احساسات باز کند. روایت جادهای و پراکندگی داستان حرکت جادهای، قالب مناسبی برای کنار هم قرار دادن شخصیتهایی با زخمها و انگیزههای متفاوت است.
خبرنگاران با هدفی حرفهای سفر را آغاز میکنند: باید ماجرایی عجیب را بررسی کنند و آن را به گزارشی جذاب بدل سازند. اما مواجهه با مایکل، بهتدریج توجه آنها را از سوژهٔ خبری به زندگی شخصی خودشان میکشاند. جاده در اینجا فقط مسیر رسیدن از نقطهای به نقطهٔ دیگر نیست؛ فضایی است برای برخورد، مکث و تغییر نگاه.
« اما مواجهه با مایکل، بهتدریج توجه آنها را از سوژهٔ خبری به زندگی شخصی خودشان میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلمنامه همیشه نمیتواند این مسیر را به روایتی یکپارچه تبدیل کند. ماجرا گاه از صحنهای کمیک به لحظهای احساساتی و سپس به موقعیتی فانتزی میپرد، بیآنکه پیوند میان این اجزا بهاندازهٔ کافی محکم باشد. نتیجه، فیلمی است که لحظههای منفردش اغلب از کلیت قصه بهیادماندنیترند.
این پراکندگی الزاماً تماشای اثر را ناممکن نمیکند؛ اما باعث میشود مسیر تحول شخصیتها بیش از آنکه حاصل روندی روشن باشد، گاهی شبیه مجموعهای از برخوردهای پراکنده به نظر برسد. مایکل؛ جذابیت ناهماهنگی مهمترین امتیاز فیلم، شخصیتی است که عنوان آن را بر دوش میکشد. John Travolta مایکل را با نوعی ولنگاری نمایشی بازی میکند؛ بازیای که عمداً از وقار مرسوم فرشتهها دور میشود.
مایکل اهل خوشگذرانی است، از توجه دیگران بدش نمیآید و رفتارهایش میتواند هم خندهدار باشد و هم گیجکننده. این شخصیت قرار نیست نمونهای بینقص از پاکی باشد؛ جاذبهاش از همین تضاد میآید که در میان شوخیها و عادتهای زمینی، گاه نکتهای صادقانه و انسانی آشکار میکند. البته مرز میان بازیگوشی و تصنع همیشه حفظ نمیشود.
برخی اداها و شوخیها چنان بر برجستگی شخصیت تأکید میکنند که بهجای آنکه طبیعی و خودجوش جلوه کنند، طراحیشده و زورکی به نظر میرسند. اگر تماشاگر با لحن اغراقآمیز فیلم همراه شود، مایکل میتواند حضوری بامزه و دوستداشتنی داشته باشد؛ اگر این لحن را نپذیرد، همان رفتارها احتمالاً آزارنده خواهند شد.
« بااینحال، فیلمنامه همیشه نمیتواند این مسیر را به روایتی یکپارچه تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در اینجا بیش از هر چیز به توانایی Travolta برای حفظ توجه تماشاگر تکیه دارد. بازیگران و روابط انسانی در کنار Travolta، William Hurt و Andie MacDowell به داستان وزنی عاطفی میدهند. شخصیتهای آنان با نوعی خستگی و فاصلهگیری از امید وارد ماجرا میشوند و حضور مایکل فرصتی فراهم میکند تا این احتیاطها ترک بردارند.
Hurt با بازی کنترلشدهاش، مردی را تصویر میکند که پشت نگاه حرفهای و بدبینانه، هنوز ظرفیت عاطفه دارد. MacDowell نیز در نقش زنی کنجکاو و حساس، میان تردید و کشش به امر نامعمول حرکت میکند. این دو بازیگر به رابطهٔ مرکزی فیلم آرامش میبخشند، هرچند فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای پرورش کامل آنها فراهم نمیکند.
Robert Pastorelli و Bob Hoskins نیز به فضای گروهی و طنز موقعیت کمک میکنند. حضورشان فیلم را از تبدیل شدن به داستانی صرفاً عاشقانه بازمیدارد و لایهای از رفاقت و رقابت حرفهای به آن میافزاید. در مقابل، شماری از شخصیتهای فرعی بیشتر برای به حرکت درآوردن صحنهها حضور دارند تا آنکه زندگی مستقل و پرداختی عمیق پیدا کنند.
ازاینرو، برخی رابطهها و واکنشها سریعتر از حد لازم شکل میگیرند و فیلم گاهی بهجای ساختن تحول، آن را مفروض میگیرد. طنز، موسیقی و لحظههای ماندگار طنز «مایکل» بر فاصلهٔ میان انتظار و واقعیت بنا شده است: گروهی از خبرنگاران در پی فرشتهای رازآلودند، اما با موجودی روبهرو میشوند که بیشتر از آنکه شبیه تصویرهای رسمی باشد، به دردسرسازی دوستداشتنی میماند.
« فیلم در اینجا بیش از هر چیز به توانایی Travolta برای حفظ توجه تماشاگر تکیه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ایده ظرفیت کمیک فراوانی دارد و فیلم در بعضی موقعیتها از آن بهره میبرد؛ بااینحال، شوخیها کیفیتی نابرابر دارند. برخی از آنها از شخصیت و موقعیت میجوشند، درحالیکه برخی دیگر بیش از اندازه بر عجیببودن مایکل یا واکنشهای اغراقآمیز اطرافیان تکیه میکنند. موسیقی و رقص از عناصر مهم هویت فیلماند.
ترانههای قدیمی و صحنههای موزیکال به روایت جنبوجوشی میدهند که داستان بهتنهایی همیشه قادر به تأمین آن نیست. رقص در این اثر صرفاً میانپردهای برای سرگرمی نیست؛ گاهی راهی است برای کنار زدن رسمیت و آشکار کردن میل شخصیتها به رهایی. این لحظهها از شادترین بخشهای فیلماند و برای تماشاگرانی که با لحن سرخوش آن همراه میشوند، احتمالاً از ماندگارترین یادگارهای تماشا خواهند بود.
لحن و جهان فیلم «مایکل» جهانی میسازد که در آن امر خارقالعاده در کنار زندگی روزمره قرار میگیرد، بیآنکه فیلم بخواهد قواعدی پیچیده برای این همزیستی وضع کند. شهر کوچک، آدمهای معمولی، سفر جادهای و حضور فرشتهای نامتعارف، ترکیبی میسازند که بیشتر بر گرما و صمیمیت تکیه دارد تا بر منطق فانتزی.
این انتخاب با هدف فیلم سازگار است: اثر میخواهد از مخاطب دعوت کند چند ساعت از سختگیری فاصله بگیرد و به امکان تغییرهای کوچک دل ببندد. اما سادگیِ لحن گاهی به سهلانگاری روایی نزدیک میشود. فیلم در بعضی لحظهها از تماشاگر میخواهد تغییر حالت ناگهانی را بیدرنگ بپذیرد؛ از خنده به تأثر، یا از بیقیدی به عاطفه.
« موسیقی و رقص از عناصر مهم هویت فیلماند. »
قوتها و کاستیها
اگر این گذارها برای مخاطب جا بیفتند، صمیمیت فیلم کارگر میشود؛ اگر نه، احساسات آن ممکن است تحمیلی جلوه کند. پایانبندی نیز از همان ضعف کلی رنج میبرد: تأکید عاطفیاش برای برخی تماشاگران دلنشین است، اما برای برخی دیگر بیش از اندازه کشدار و کمرمق به نظر میرسد. بیآنکه جزئیات سرانجام داستان فاش شود، میتوان گفت فیلم در جمعکردن رشتههای روایی به اندازهٔ ساختن لحظههای پراکنده موفق نیست.
جمعبندی «Michael» فیلمی است سبک، نامتوازن و گاه شلخته، اما بیجاذبه نیست. ارزش اصلیاش نه در انسجام فیلمنامه یا پرداخت کامل همهٔ شخصیتها، بلکه در حالوهوای سرخوش، بازی نامتعارف John Travolta و ترکیب موسیقی، رقص و لحظههای عاطفی قرار دارد. طنز آن همیشه طبیعی از کار درنمیآید و روایت نیز بارها از پیوندی محکم میان بخشهایش بازمیماند؛ بااینهمه، فیلم برای تماشایی بیتکلف و آسوده ساخته شده است، نه برای رمزگشایی از یک طرح فلسفی بزرگ.
اگر بتوان با شوخیهای عجیب و منطق سستتر آن کنار آمد، «مایکل» همانند داستانی آشنا و راحت، گاه لبخند میآورد و گاه احساسات را به نرمی لمس میکند؛ اگر انسجام روایی و ظرافت طنز در اولویت باشد، کاستیهایش بهسرعت نمایان خواهند شد.
« اگر این گذارها برای مخاطب جا بیفتند، صمیمیت فیلم کارگر میشود؛ اگر نه، احساسات آن ممکن است تحمیلی جلوه کند. »



ثبت دیدگاه