نقد و بررسی
نقد Black Mama, White Mama | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان روایی «مادر سیاه، مادر سفید» فیلمی از جک هیل است که در سال ۱۹۷۳ ساخته شد؛ اثری متعلق به دورهای که سینمای بهرهکشی آمریکا با آمیزهای از خشونت، تعقیبوگریز، جنسیت و تقابلهای اجتماعی، راه خود را به سوی مخاطبان باز میکرد. فیلم از دل سنت آشنای فرار از زندان و گریز در طبیعت بهره میگیرد، اما محور اصلیاش نه پیچیدگی داستان، بلکه برخورد دو شخصیت ناسازگار است: دو زندانی زن که به اجبار به یکدیگر زنجیر شدهاند و باید در دل شرایطی خصمانه دوام بیاورند.
این فرض ساده، به فیلم امکان میدهد کشمکش را از سطح تعقیب بیرونی به رابطهای دائماً متشنج منتقل کند. هر حرکت فردی بر دیگری اثر میگذارد و حتی تصمیمهای کوچک نیز به مذاکره، مقاومت یا درگیری میانجامد. زنجیر، در این معنا، صرفاً وسیلهای برای محدودکردن بدنها نیست؛ تمهیدی روایی است که دو شخصیت را به هم وابسته میکند، بیآنکه میانشان اعتمادی واقعی پدید آورد.
دو شخصیت، دو جهان یکی از سرچشمههای جذابیت فیلم، تقابل دو زن اصلی است. پام گریر در نقش لی، زنی سیاسی و سرسخت، حضوری نیرومند دارد؛ شخصیتی که در جهان فیلم از موضعی ایدئولوژیک و مبارزهجویانه به پیرامونش مینگرد. مارگارت مارکوف در نقش کارن، تصویری متفاوت ارائه میدهد: زنی با گذشتهای دیگر و غریزهای نیرومند برای بقا.
« این فرض ساده، به فیلم امکان میدهد کشمکش را از سطح تعقیب بیرونی به رابطهای دائماً متشنج منتقل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اختلاف میان این دو فقط به خلقوخو محدود نیست؛ هر یک نماینده شیوهای متفاوت برای مواجهه با خطر و قدرت است. پام گریر به نقش لی نوعی صلابت و استقلال میبخشد که از چارچوبهای معمول قهرمانان زن در سینمای عامهپسند آن دوره فراتر میرود. او در بسیاری از لحظات، حتی وقتی روایت به شخصیتهای دیگر میپردازد، مرکز ثقل فیلم باقی میماند.
مارکوف نیز در برابر او حضوری مکمل میسازد و تفاوتهای دو زن را به منبعی برای کشمکش و گاه طنز بدل میکند. شیمی میان این دو بازیگر، هرچند همیشه از اجراهایی یکدست و ظریف برخوردار نیست، به فیلم انرژی میدهد و باعث میشود رابطهشان از یک تمهید داستانی صرف فراتر رود. زنجیر بهمثابه موتور درام ایده زنجیرشدن دو شخصیت، ساده اما کارآمد است.
فیلم از محدودیت فیزیکی آنها موقعیتهای مکرر میسازد: حرکت هماهنگ دشوار است، خواست یکی میتواند دیگری را متوقف کند و فاصلهگرفتن، حتی در لحظههای تنش، ممکن نیست. این وابستگی اجباری میدان مناسبی برای جدل، مقاومت و برخوردهای کمیک فراهم میآورد. برخی از بامزهترین لحظات فیلم نه از شوخیهای کلامی، بلکه از همین ناسازگاری عملی پدید میآیند؛ دو نفر که در ظاهر میخواهند از هم جدا شوند، اما ناچارند با هر حرکت یکدیگر کنار بیایند.
« اختلاف میان این دو فقط به خلقوخو محدود نیست؛ هر یک نماینده شیوهای متفاوت برای مواجهه با خطر و قدرت است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این ایده بهخوبی استفاده نمیکند. زنجیر در آغاز نیرویی تازه به صحنهها میبخشد، اما تکرار موقعیتها گاهی آن را به ابزار مکانیکی بدل میکند. هرگاه رابطه میان دو زن مجال تحول پیدا میکند، فیلم امکان بررسی عمیقتر بیاعتمادی، تفاوت جهانبینی و شکلگیری همکاری را در اختیار دارد؛ اما معمولاً دوباره به گریز یا درگیری بازمیگردد.
در نتیجه، تمهید مرکزی جذاب میماند، ولی پیامدهای دراماتیکش به اندازهای که وعده میدهد گسترش نمییابد. اکشن، تعقیب و ریتم «مادر سیاه، مادر سفید» از الگوی آشنای فرار و تعقیب بهره میبرد: مسیرهای گریز، برخورد با نیروهای بیرونی و تشدید ناخواسته نزاعی که دو شخصیت را در بر گرفته است. فضای طبیعی و حرکت مداوم، به فیلم حس ماجراجویی میدهد و پیوند میان فرار زندانیان و رویارویی گروههای رقیب، امکان گسترش دامنه خطر را فراهم میکند.
موسیقی پرتحرک نیز در بخشهایی به صحنهها شتاب میبخشد و با حالوهوای پرآشوب فیلم تناسب دارد. اما انرژی فیلم یکنواخت نیست. بعضی صحنههای اکشن بیش از آنکه پرتنش باشند، صرفاً کارکردی روایی دارند: شخصیتها از نقطهای به نقطه دیگر میروند و خطر تازهای به مسیرشان اضافه میشود، بیآنکه هر برخورد ضرباهنگی متمایز پیدا کند.
« بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این ایده بهخوبی استفاده نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم نیز گاه از حرکت میافتد. فیلم در بخشهایی بیش از اندازه بر راهرفتن، جابهجایی و تکرار الگوی فرار تکیه میکند؛ به همین دلیل، حتی ایدهای که ظرفیت خلق موقعیتهای پرکشش دارد، در بعضی لحظهها کشدار و کماثر به نظر میرسد. بازیگری و اجرا حضور پام گریر مهمترین نقطه اتکای اجرایی فیلم است.
او در نقش لی از کاریزمایی برخوردار است که به شخصیت وزن میدهد و باعث میشود مخاطب بهسادگی نگاهش را از او برندارد. توانایی او در انتقال سرسختی و کنترل، بهویژه در برابر موقعیتهای پرآشوب، به فیلم هویتی روشن میبخشد. مارگارت مارکوف نیز در کنار او تضادی دیدنی ایجاد میکند؛ اختلاف سبک و واکنشهای دو بازیگر در برخی صحنهها به رابطهشان جذابیت میدهد.
بااینهمه، کیفیت بازیها همیشه در یک سطح باقی نمیماند. بعضی اجراها، بهخصوص در لحظاتی که فیلم به واکنشهای نمایشی یا دیالوگهای مستقیم متکی میشود، تصنعی جلوه میکنند. این ناپیوستگی، بههمراه کارگردانیای که گاهی بیش از آنکه بر شخصیتها مکث کند، به حرکت داستانی اولویت میدهد، مانع شکلگیری پیوندی عمیقتر با تجربه درونی زنان میشود.
« بازیگری و اجرا حضور پام گریر مهمترین نقطه اتکای اجرایی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، جذابیت شخصیتهای اصلی بیشتر از حضور و برخوردشان سرچشمه میگیرد تا از تحول روانشناختی پرداختهشده. ظرفیتهای اجتماعی و محدودیتها روایت فیلم در پسِ سرگرمی و زدوخورد، به پرسشهایی درباره قدرت، آزادی و امکان انتخاب اشاره میکند. دو زن در موقعیتی قرار گرفتهاند که بدن و حرکتشان تحت کنترل دیگران است؛ زنجیر این وضعیت را به شکلی ملموس و گاه طنزآمیز نمایش میدهد.
تقابل میان نگاه سیاسی لی و رویکرد عملگرایانه کارن نیز میتواند زمینهای برای بررسی تفاوت میان مبارزه جمعی و بقای فردی باشد. با این حال، فیلم چندان در این لایهها درنگ نمیکند. ایدههای اجتماعی بیشتر در طرح و موقعیت حضور دارند تا در پرداختی پیگیر و پیچیده. روایت بهجای آنکه تضادهای سیاسی و شخصی را بهطور منظم بپروراند، بارها به الگوی حادثه و تعقیب بازمیگردد.
از همین رو، اثر در مقام سرگرمیِ پرهیاهو قانعکنندهتر است تا در مقام نقد اجتماعی منسجم. این محدودیت را میتوان بخشی از منش سینمایی فیلم دانست: اثری که بیش از تأمل نظری، بر برخوردهای فوری و لذت لحظهای تکیه میکند. جمعبندی «مادر سیاه، مادر سفید» فیلمی استوار بر یک ایده مرکزی جذاب و دو بازیگر اصلی است که حضور مشترکشان به روایت جان میدهد.
« در نتیجه، جذابیت شخصیتهای اصلی بیشتر از حضور و برخوردشان سرچشمه میگیرد تا از تحول روانشناختی پرداختهشده. »
جمعبندی
پام گریر و مارگارت مارکوف با تفاوتهایشان کشمکشی دیدنی میسازند و زنجیرشدن دو شخصیت، موقعیتهایی کمیک و پرتنش خلق میکند. موسیقی پرانرژی و آمیزه فرار از زندان با تعقیبوگریز نیز به فیلم رنگوبویی سرگرمکننده میبخشد. در برابر این امتیازها، ریتم نامتعادل، اجرای نابرابر و داستانی که چندان از الگوهای آشنای ژانر فاصله نمیگیرد، مانع میشوند فیلم به تمام ظرفیت خود برسد.
اثر گاهی مکثهای طولانی و صحنههای کمهیجان دارد و بخشهایی از اکشنش فاقد ضرباهنگ لازم است. بااینحال، رابطه پرتنش دو زن و کاریزمای گریر همچنان تماشای فیلم را توجیه میکند. حاصل، اثری ناپیوسته اما صاحب ایدهای بهیادماندنی است: فیلمی که بیش از آنکه با طرح داستانی تازهاش در ذهن بماند، با زوج ناسازگار و پیوند ناخواستهای که میانشان شکل گرفته، به خاطر سپرده میشود.
« موسیقی پرانرژی و آمیزه فرار از زندان با تعقیبوگریز نیز به فیلم رنگوبویی سرگرمکننده میبخشد. »
ثبت دیدگاه