نقد و بررسی
نقد Resident Evil: Death Island | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان گردهمایی قهرمانان و هراسِ مهارشده «رزیدنت اویل: جزیرهٔ مرگ» بیش از آنکه بخواهد دنیایی تازه در مجموعهٔ خود بگشاید، از فرصتی بهره میبرد که طرفداران سالها انتظارش را داشتهاند: گردآوردن چند چهرهٔ محوری در یک روایت واحد. جیل ولنتاین، لئون کندی، کریس و کلر ردفیلد و ربکا چمبرز، هر یک از مسیری جداگانه به بحران سانفرانسیسکو و سپس آلکاتراز میرسند.
این همگرایی، نقطهٔ قوت عاطفی و سرگرمکنندهٔ فیلم است؛ دیدن این شخصیتها کنار یکدیگر، حتی پیش از آنکه داستان بتواند پیوندی کاملاً محکم میانشان بسازد، حس رویدادی ویژه ایجاد میکند. فیلم از همان آغاز روشن میسازد که مخاطب را به یک ماجرای پرشتاب دعوت کرده است: شیوع ویروس، سرنخهای پراکنده و تهدیدی که ابعادش بهتدریج آشکار میشود.
این طرح برای ورود به یک ماجراجویی اکشنمحور کفایت میکند، اما مسئله از جایی آغاز میشود که فیلم میخواهد همزمان به همهٔ شخصیتها، چند خط داستانی و مجموعهای از تهدیدهای تازه مجال بدهد. حاصل، روایتی است که بیشتر بهانهای برای کنار هم قرار دادن قهرمانان فراهم میکند تا درامی که از درونِ همین برخوردها رشد کرده باشد.
روایت؛ سرنخهایی که به مقصد میرسند، نه همیشه به معنا ساختار فیلم بر گردآوری پروندههای جداگانه استوار است. تحقیقات کلر دربارهٔ هیولایی دریایی، مأموریت لئون برای یافتن دانشمند ربودهشده و درگیری جیل با گونهای تازه از ویروس، هرکدام دریچهای به بحران میگشایند. سرانجام این خطوط به آلکاتراز میرسند و داستان وارد مرحلهای میشود که گروه قهرمانان باید در فضایی بستهتر با تهدیدی مشترک روبهرو شوند.
« روایت؛ سرنخهایی که به مقصد میرسند، نه همیشه به معنا ساختار فیلم بر گردآوری پروندههای جداگانه استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوهٔ اتصال، از نظر ریتمی کارآمد است: تماشاگر بهسرعت درمییابد که رخدادهای ظاهراً مستقل، بخشی از یک نقشهٔ واحدند. بااینحال، پیوند میان خطوط داستانی گاه بیشتر کارکردی است تا دراماتیک. شخصیتها اطلاعات لازم را به دست میآورند و مسیرشان به نقطهٔ ملاقات میرسد، اما برخی انگیزهها و پیامدهای عاطفی مجال چندانی برای بسط نمییابند.
فیلم ترجیح میدهد حرکت را حفظ کند، حتی اگر این شتاب از عمق روایت بکاهد. در نتیجه، معماها بیش از آنکه لایهلایه و تأملبرانگیز باشند، ایستگاههایی در راه رسیدن به صحنهٔ بعدیاند. این ضعف به معنای بیاثر بودن داستان نیست. برای مخاطبی که با جهان مجموعه آشنایی دارد، خودِ کنار هم قرار گرفتن قهرمانان و آگاهی از سابقهٔ مشترک برخی از آنان، به صحنهها بار اضافی میبخشد.
اما بینندهای که با این پیشینه بیگانه است، ممکن است پیوندهای شخصیتی را کمرنگتر از آنچه فیلم انتظار دارد دریابد. شخصیتها؛ لذتِ دیدار دوباره و محدودیتِ فرصت بزرگترین سرمایهٔ فیلم، شخصیتهایی هستند که پیشتر در جهان بازیها و آثار مجموعه جا افتادهاند. جیل، لئون، کریس، کلر و ربکا هرکدام حضوری آشنا دارند و تماشاگران قدیمی میتوانند از تفاوت منش و شیوهٔ واکنششان لذت ببرند.
جیل با تمرکز و توانایی رزمیاش در مرکز توجه قرار میگیرد؛ لئون با خونسردی و طعنههایش، کریس با صلابت آشنایش و کلر و ربکا با حساسیت و نگاه عملی خود، به گروه رنگهای متفاوتی میدهند. اما فیلم با پنج شخصیت محبوب روبهروست و زمان محدودی برای پرداختن به آنها دارد. بنابراین، بیشتر از آنکه هر یک را در مسیری مستقل و کامل دنبال کند، از حضورشان بهعنوان نیرویی جمعی بهره میبرد.
« بااینحال، پیوند میان خطوط داستانی گاه بیشتر کارکردی است تا دراماتیک. »
شخصیتها و اجرا
برخی لحظهها برای طرفداران آشنا رضایتبخشاند، ولی کمتر به کشف جنبههای تازهای از شخصیتها میانجامند. جیل، بهویژه، میتوانست فضای بیشتری برای مواجهه با تجربههای گذشته و اثر روانی آنها داشته باشد؛ این مضمون در فیلم حضور دارد، اما در ازدحام رخدادها بهاندازهٔ کافی پرورده نمیشود.
بااینهمه، ارزش این گردهمایی را نباید دستکم گرفت. فیلم بهخوبی میفهمد که دیدن قهرمانان شناختهشده در یک قاب، خود نوعی لذت روایی است. در لحظههایی که آنها ناچارند کنار یکدیگر عمل کنند، پویایی گروه از توضیحات طولانی مؤثرتر میشود؛ هرچند این ظرفیت گاهی بهجای رابطهپردازی عمیق، صرفاً برای راهاندازی صحنههای اکشن به کار میرود.
اکشن و تعلیق؛ هیجان فراوان، گاه بیش از اندازه «جزیرهٔ مرگ» در بخش اکشن دستودلباز است. تعقیبوگریزها، درگیری با آلودهها و رویاروییهای گروهی با تهدیدهای زیستی، پیوسته انرژی فیلم را بالا نگه میدارند. در بهترین لحظهها، تماشاگر همزمان هم خطر را حس میکند و هم از مهارت قهرمانان در واکنش به آن لذت میبرد.
صحنههایی که شخصیتها از هم جدا میشوند یا ناچارند در فضایی محدود راه خود را پیدا کنند، یادآور وجه بقامحور مجموعهاند؛ یعنی همان احساس ناامنی و تنگنا که در جهان «رزیدنت اویل» اهمیت دارد. اما هرچه فیلم پیش میرود، نمایش قدرت و ابعاد نبردها جای بیشتری میگیرد. این افزایش مقیاس با روحیهٔ اغراقآمیز مجموعه سازگار است، ولی گاهی به قیمت تمرکز تمام میشود.
« برخی لحظهها برای طرفداران آشنا رضایتبخشاند، ولی کمتر به کشف جنبههای تازهای از شخصیتها میانجامند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قابهای شلوغ، حرکتهای فراوان و رنگبندی پرانرژی میتوانند چشمنواز باشند، اما در برخی صحنهها تشخیص جزئیات و دنبال کردن کنش دشوار میشود. هیجان همچنان برقرار است، ولی تنش جای خود را به انباشت محرکها میدهد؛ گویی فیلم میترسد لحظهای از شدت و جنبوجوشش کم کند. این تفاوت میان وحشت و نمایش اکشن، یکی از ویژگیهای اصلی تجربهٔ فیلم است.
«جزیرهٔ مرگ» از موقعیتهای هراسآور و مواجهه با موجودات آلوده بهره میبرد، اما در مجموع بیش از آنکه به وحشت آرام و فرساینده متکی باشد، به نبردهای پرتحرک و نمایش توانایی قهرمانان دل میبندد. بنابراین، انتظار یک اثر ترسناکِ پیوسته و سنگین ممکن است برآورده نشود؛ در مقابل، دوستداران اکشن پرهیاهو با کمبود لحظههای پرتنش روبهرو نخواهند بود.
انیمیشن و طراحی جهان؛ سازگار با منطق مجموعه انیمیشن رایانهای فیلم در خدمت سبکی است که میان واقعنمایی و اغراق حرکت میکند. چهرهها و محیطها با جزئیات قابلقبولی ساخته شدهاند و طراحی موجودات، فناوریهای زیستی و فضاهای آلوده به فیلم هویتی متناسب با جهان «رزیدنت اویل» میدهد. آلکاتراز نیز بهعنوان مقصد نهایی، ظرفیت بصری و روایی مناسبی دارد: جزیرهای که هم از فضای شهری فاصله دارد و هم حس محصورشدگی را تقویت میکند.
بااینحال، کیفیت بصری همیشه به وضوح صحنهها کمک نمیکند. در سکانسهایی که چند شخصیت و چند تهدید همزمان در حرکتاند، جزئیات تصویری و برشهای سریع به شلوغی میافزایند. در چنین لحظههایی، طراحی چشمگیر هست، اما میزانسن فرصت نمیدهد تماشاگر بهآسانی مسیر کنش را دنبال کند. فیلم در خلق تصویرهای بزرگ و پرتحرک موفقتر از ایجاد سکون و سکوتی است که میتوانست تعلیق را عمیقتر کند.
« این تفاوت میان وحشت و نمایش اکشن، یکی از ویژگیهای اصلی تجربهٔ فیلم است. »
قوتها و کاستیها
شوخی و لحن؛ فاصلهٔ میان جذابیت و تکرار شوخیهای میان شخصیتها، بهویژه طعنههای لئون و کلکل او با کریس، به فیلم سبکسری دلپذیری میبخشد. در جهانی که بحران و خشونت پیوسته در کمین است، این شوخیها میتوانند فشار صحنهها را بشکنند و رابطهٔ شخصیتها را ملموستر کنند. لئون با همان خونسردی آشنایش از دل موقعیتهای نامطلوب طعنه بیرون میکشد و همین تضاد، گاه واقعاً بامزه است.
مشکل زمانی پدید میآید که فیلم بیش از حد بر این ابزار تکیه میکند. بعضی شوخیها طولانیتر از ظرفیتشان ادامه مییابند و تکیهکلامهای لئون بهجای آنکه هر بار تازگی داشته باشند، کمکم قابلپیشبینی میشوند. لحن طنزآمیز همچنین گاهی با خطر جدی صحنه ناسازگار به نظر میرسد؛ نه از آن رو که شوخی در چنین جهانی ناممکن باشد، بلکه چون فاصلهٔ میان موقعیت مرگبار و پاسخ بذلهگویانه گاه بیش از اندازه برجسته میشود.
فیلم در بهترین لحظهها از این تضاد برای شخصیتپردازی استفاده میکند، اما همیشه نمیتواند تعادلش را حفظ کند. جمعبندی «رزیدنت اویل: جزیرهٔ مرگ» اثری است که بیش از هر چیز بر لذتِ دیدار دوباره با قهرمانان محبوب و تماشای اکشنی پیوسته و پرتحرک تکیه دارد. جمع شدن جیل، لئون، کریس، کلر و ربکا کنار هم، برای طرفداران مجموعه جذابیتی مستقل میآفریند؛ شوخیها و هماهنگی گروه نیز لحظههایی سرگرمکننده میسازند.
در مقابل، قصه از انسجام و پرداخت عمیقی که ظرفیت این شخصیتها طلب میکند برخوردار نیست و شلوغی بعضی صحنهها از وضوح و تعلیق میکاهد. تماشاگرانی که از «رزیدنت اویل» انتظار ماجرایی پرهیاهو، نبردهای اغراقآمیز و حضور چهرههای آشنا دارند، احتمالاً از همراهی با فیلم لذت خواهند برد. کسانی که بیش از همه به وحشت خزنده، روایت دقیق و تحول شخصیتها اهمیت میدهند، ممکن است در پایان احساس کنند فیلم فرصتهای خوبی را برای پرداختی سنجیدهتر از دست داده است.
« لئون با همان خونسردی آشنایش از دل موقعیتهای نامطلوب طعنه بیرون میکشد و همین تضاد، گاه واقعاً بامزه است. »
جمعبندی
بااینحال، «جزیرهٔ مرگ» در همان قلمرویی که برمیگزیند—سرگرمی اکشنمحور برای طرفداران—توانایی حفظ شتاب و جاذبهاش را تا پایان نشان میدهد.
ثبت دیدگاه