نقد و بررسی
نقد روزها (THE DAYS) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فاجعهای که در چند اتاق رخ میدهد «روزها» بهجای آنکه فاجعهٔ فوکوشیما را صرفاً به منظرهای از ویرانی، آژیر و دود فروبکاهد، دوربین را در فضاهایی محدود و پرتنش نگه میدارد: اتاقهای کنترل، راهروهای اداری، نشستهای اضطراری و محوطهٔ نیروگاه. این انتخاب، مقیاس بحران را کوچک نمیکند؛ برعکس، نشان میدهد چگونه حادثهای عظیم در مجموعهای از تصمیمهای فوری و دشوار، میان آدمهایی با اطلاعات ناقص و مسئولیتهای سنگین شکل میگیرد.
سریال، همزمان کارکنان نیروگاه، مدیران شرکت و مقامهای دولتی را دنبال میکند و از همین راه تصویری چندوجهی از روزهای پس از زلزله و سونامی سال ۲۰۱۱ میسازد. این ساختار، تماشاگر را به جای تماشای فاجعه از فاصلهای امن، در دل فرایند تصمیمگیری قرار میدهد. آنچه هولناک است تنها نیروی طبیعت یا تهدید هستهای نیست؛ ناتوانی انسانها در دانستنِ دقیقِ آنچه رخ میدهد نیز به همان اندازه اضطرابآور است.
هیچکس همهٔ دادهها را در اختیار ندارد، اما هر تصمیم میتواند پیامدهایی فراتر از محدودهٔ اتاقی داشته باشد که در آن گرفته شده است. روایت میان واقعیت و درام «روزها» بر پایهٔ رویدادهای واقعی و کتابی دربارهٔ بحران فوکوشیما ساخته شده است و از همین ابتدا با مسئولیتی دوگانه روبهروست: باید تاریخ را به روایتی قابلدنبالکردن بدل کند، بیآنکه پیچیدگی و ابهام آن را به پاسخهای ساده تقلیل دهد.
« این ساختار، تماشاگر را به جای تماشای فاجعه از فاصلهای امن، در دل فرایند تصمیمگیری قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال عمدتاً از بازسازیِ فرایندها و برخورد دیدگاهها بهره میگیرد؛ در یک سو، کارکنانی هستند که با خطر مستقیم و ملموس روبهرو شدهاند، و در سوی دیگر، مقامهایی که باید میان محدودیت اطلاعات، نگرانی عمومی و پیامدهای گستردهتر تصمیم بگیرند. همین چندصدایی، نقطهٔ قوت و در عین حال یکی از دشواریهای اثر است.
روایت نمیکوشد همه را به قهرمان یا مقصر تبدیل کند. بلکه نشان میدهد ارزیابی رفتار افراد، در دل بحران و با اطلاعاتی که پس از حادثه در دسترس قرار گرفته، چقدر پیچیده است. این احتیاط اخلاقی به اثر اعتبار میبخشد؛ اما گاهی نیز مانع شکلگیری یک مسیر عاطفی متمرکز میشود. تماشاگر میان چند سطح از ماجرا حرکت میکند و همیشه فرصت نمییابد در تجربهٔ یک شخصیت بهقدر کافی مکث کند.
بازیها و چهرهٔ مسئولیت بازیها بر اغراق و قهرماننمایی تکیه ندارند. چهرهها اغلب خسته، نگران و درگیر محاسبهاند؛ گویی فشار بحران نه با نطقهای پرشور، بلکه با مکثها، نگاهها و جملههای کوتاه منتقل میشود. بازی کوجی یاکوشو در نقش مدیر نیروگاه، بهویژه، بر سنگینی مسئولیت و دشواری حفظ اقتدار در وضعیتی بنا شده که کنترل واقعی از دسترس دور شده است.
« همین چندصدایی، نقطهٔ قوت و در عین حال یکی از دشواریهای اثر است. »
شخصیتها و اجرا
او شخصیتی میسازد که نه بیخطاست و نه بهسادگی قابلقضاوت؛ انسانی است که باید در میان خطرهای متغیر، تصمیمهایی بگیرد که هیچکدام بیهزینه نیستند. این رویکرد واقعگرا با فضای کلی مجموعه هماهنگ است. احساسات در سریال معمولاً زیر سطح گفتوگوها جریان دارند و از این رو، فداکاری کارکنان بیش از آنکه با لحظههای نمایشی اعلام شود، از خلال حضور مداوم آنان در محیط خطر و پذیرش وظایف دشوار فهمیده میشود.
چنین خویشتنداریای به بازیها باورپذیری میدهد، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که به شخصیتپردازی عاطفی آشکارتر خو گرفتهاند، فاصلهگذار به نظر برسد. تعلیقِ تهدید نامرئی یکی از موفقیتهای سریال، ساختن تعلیقی است که الزاماً به کنش پرشتاب وابسته نیست. خطر هستهای در بخش بزرگی از روایت دیده نمیشود؛ از همین رو، اضطراب از ندانستن، اندازهگیری و انتظار پدید میآید.
پرسشهایی دربارهٔ وضعیت سامانهها، امکان مهار بحران و معنای تصمیمهای فنی، به جای تعقیبوگریز یا حادثههای پیدرپی، موتور تنش را میسازند. انتخاب هیدئو ناکاتا، فیلمساز شناختهشدهٔ آثار وحشت ژاپنی، در مقام یکی از کارگردانان، با این حس تهدید نامرئی همخوانی دارد؛ ترس در فضا و انتظار رسوب میکند، نه فقط در نمایش مستقیم خطر.
« این رویکرد واقعگرا با فضای کلی مجموعه هماهنگ است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای بستهٔ نیروگاه و فضاهای اداری نیز به این تعلیق کمک میکنند. قابها اغلب بر آدمهایی متمرکزند که در میان نقشهها، گزارشها و ابزارهای ارتباطی محصور شدهاند. بیرون از این اتاقها، فاجعه ادامه دارد؛ اما درونشان، زمان با تماسها، جلسهها و تصمیمهای معوق اندازهگیری میشود. این تضاد، حس خفقانآوری میسازد که در بهترین لحظهها از هر نمایش پرزرقوبرق و آشکارِ ویرانی مؤثرتر است.
جزئیات فنی؛ دقت یا سنگینی؟ اصرار سریال بر جزئیات عملیاتی و فنی، امتیازی مهم دارد: بحران را به مجموعهای از تصاویر کلیشهای دربارهٔ «فاجعهٔ هستهای» فرو نمیکاهد. تماشاگر میبیند چگونه شرایط نیروگاه، ارتباطات محدود و اختلاف نظر بر تصمیمها اثر میگذارند. چنین جزئیاتی به جهان داستان وزن میدهند و یادآوری میکنند که مدیریت بحران، صرفاً مسئلهٔ شجاعت فردی نیست؛ دانش، سلسلهمراتب، امکانات و زمان نیز در آن نقش دارند.
اما همین دقت گاه به بار روایی تبدیل میشود. اصطلاحات و گفتوگوهای فنی میتوانند توجه را از تجربهٔ انسانی منحرف کنند، بهخصوص هنگامی که سریال برای توضیح وضعیت، مکثهای طولانی میگذارد. نتیجه آن است که برخی بخشها به جای آنکه تنش را فشردهتر کنند، آن را در اطلاعات پراکنده میگسترانند.
« فضای بستهٔ نیروگاه و فضاهای اداری نیز به این تعلیق کمک میکنند. »
قوتها و کاستیها
برای مخاطبی که با زمینهٔ فنی آشنا نیست، دنبالکردن منطق هر تصمیم همیشه آسان نیست؛ و حتی تماشاگر دقیق نیز ممکن است احساس کند توضیحها گاه بیش از اندازه بر زمان درام چیره میشوند. ریتم و پراکندگی روایت ساختار چندزاویهای، به اثر امکان میدهد شکاف میان میدان حادثه و مرکز تصمیمگیری را آشکار کند؛ بااینحال، این جابهجاییها همیشه به تعادل نمیرسند.
بعضی شخصیتها بیشتر نمایندهٔ یک جایگاه سازمانیاند تا انسانهایی با مسیر شخصیِ پروردهشده. از این رو، تعدد چهرهها در لحظاتی به جای غنا، پراکندگی میآورد. برخی خطهای روایی فرصت کافی برای عمقیافتن پیدا نمیکنند و تماشاگر ناچار است توجهش را پیدرپی از یک گروه به گروه دیگر منتقل کند.
ریتم کند نیز همین دشواری را تشدید میکند. کندی در ذات خود ضعف نیست؛ چنین رویدادی میتواند به روایت محتاط و زمانمند نیاز داشته باشد. مشکل زمانی پدید میآید که تکرار جلسهها و توضیحها، بدون آنکه شناخت تازهای از شخصیتها یا وضعیت بحرانی بیفزاید، از حرکت داستان میکاهد. در نتیجه، «روزها» گاهی میان وفاداری به جزئیات و ضرورت فشردهسازی درام مردد میماند.
« بعضی شخصیتها بیشتر نمایندهٔ یک جایگاه سازمانیاند تا انسانهایی با مسیر شخصیِ پروردهشده. »
جمعبندی
جمعبندی «روزها» بازسازیای جدی و سنجیده از بحرانی است که در آن، طبیعت، فناوری و ساختارهای انسانی به شکلی هولناک درهم تنیده شدند. مهمترین دستاورد سریال، کنار هم نشاندن تجربهٔ کارکنان نیروگاه و فشار تصمیمگیری در سطوح مدیریتی و دولتی است؛ رویکردی که امکان قضاوت ساده دربارهٔ قهرمانان و مقصران را دشوار میکند.
بازیهای کنترلشده و فضای خفقانآور نیز به روایت نیرویی انسانی و پرتنش میبخشند. در مقابل، کندی بخشهایی از روایت، انباشت جزئیات فنی و پراکندگی میان شخصیتها، گاه از اثرگذاری عاطفی آن میکاهد. «روزها» بیش از آنکه در پی یک درام پرشتاب و شخصیتمحور باشد، بازسازیای محتاطانه از سازوکار یک بحران است؛ اثری که قدرتش در نشاندادن ابهام، مسئولیت و ترس نهفته است، اما گاهی زیر بار همان دقتی که به آن اعتبار میبخشد، سنگین میشود.
« بازیهای کنترلشده و فضای خفقانآور نیز به روایت نیرویی انسانی و پرتنش میبخشند. »
ثبت دیدگاه